X
تبلیغات
بازی تراوین

www.301040.tk وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


یکشنبه 24 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 21:09

867. جمع اجزاء


چند شب پیش جمله ای شنیدم که کمی مرا به فکر فرو برد:


”یک مجموعه می تواند بیشتر یا کمتر از مجموع تک تک اجزاء تشکیل دهنده اش باشد“


یعنی چی؟ خوب، بگذارید با دو مثال توضیح دهم:


مثال اول: آن مثال قدیمی یادتان است که یک پیرمرد به پسرانش آموخت که تکه های چوب به تنهایی راهت شکسته می شوند ولی اگر یک دسته چوب کنار هم قرار گیرد سخت می شکنند؟ فرض کنید برای شکستن هر چوب نیاز به 10 نیوتن نیرو است. ولی اگر پنج چوب را کنار هم بگذاریم بیش از 50 نیوتن نیرو نیاز خواهد بود. در واقع این چوب ها در کنار هم یک هم افزایی ایجاد می کنند و مثلا 70 یا 80 نیوتن نیاز خواهد بود تا آن ها را بشکنیم.


مثال دوم: مثلا شما پول زیادی بدهید و پارچه ی خوب بخرید. دکمه ی خوب بخرید. نخ خوب بخرید. سوزن خوب بخرید. ولی اگر در دوخت لباس دقت نکنید، حاصل نهایی یک لباسی خواهد بود که ارزشش از تک تک اجزائی که خریداری کرده اید کمتر خواهد بود. یعنی مثلا شما 300 هزار تومان پول وسائل تشکیل دهنده ی لباس را داده اید، ولی این لباسی که دوخته اید آن قدر زشت است که کسی 50 هزار تومان هم آن را نخواهد خرید.


در مثال اول (مثال چوب ها) مجموعه بیش از تک تک جزء های خودش شده است. ولی در مثال دوم (مثال لباس) مجموعه کمتر از تک تک جزء های خودش شده است.


انسان ها هم همین طور هستند.


یکی ماشین دارد، خانه دارد، پول دارد، کار دارد، زن و زندگی دارد، شغل خوب دارد، لباس شیک دارد،‌ ساعت و عطر و ادکلن دارد، همه چیز دارد! ولی وقتی همه و همه را جمع می زنی و از دور می ایستی نگاهش می کنی، به این انسان نگاه می کنی، متوجه می شوی که کمتر از اجزاءش است. کم است. کوچک است.

ولی یکی دیگر است که از دار دنیا چیز زیادی ندارد، ولی وقتی کلاهت را قاضی می کنی و دمی با او نشست و برخاست می کنی، متوجه می شوی که بسیار بیشتر از تک تک اجزائی است که او را تشکیل می دهد.

یکی علیل است ولی قلبش به اندازه ی دنیاست، و یکی رئیس است و ارزشش از گربه های سر کوچه هم کمتر است!

البته این ها با هم در تناقض نیستند. ممکن است که فردی ثروت و قدرت و شوکت داشته باشد، ولی وقتی به او می نگری متوجه می شوی که حتی از این چیزهایی که دارد هم بزرگتر است. و افراد بدبخت و بیچاره و مفلوک هم وجود دارند که متاسفانه وقتی در وجود آن ها دقت می کنی متوجه می شوی که حتی کمتر از آن پستی هستند که به نظر می رسند.


خدا انشاء الله همه ی ما را از کسانی قرار دهد که با ارزش تر از تک تک اجزاءشان هستند.

برچسب‌ها: فرهنگ


ابزار امتیاز دهی



چهارشنبه 13 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 14:40

866. سنت های جاهلی


عبارت ”سنت های جاهلی“ چه چیزی را در ذهن شما تداعی می کند؟ مثلا دخترها را زنده به گور کردن؟ یا مثلا ازدواج های دسته جمعی که در زمان قبل از اسلام رخ می داده است؟ یا مثلا سنت ها و آیین های بت پرستی؟ شاید خیلی کارها را بشود در همین عبارت سنت های جاهلی گنجاند. عبارت قوی و معنی داری است. هر وقت می خواهی سنتی را کاملا بکوبی و با خاک یکسان کنی کافی است از این عبارت کوتاه استفاده کنی. به عنوان مثال می توانی بگویی ”سفره ی هفت سین شاید روزی معنی داشته بوده است, ولی امروزه چیدن آن بی فایده بوده و از سنت های جاهلی است“. ولی اگر همچین حرفی بزنی با موج خروشانی از سربازان گمنام حضرت کوروش در اینترنت روبرو خواهی شد که پدر و مادرت را می آورند جلوی چشمت که به چه جراتی به صاحت مقدس این رسم باستانی ایرانی توهین کرده ای!؟

چند روز پیش با حبذا و یکی دوتا دیگر از دوستان همین بحث ها را می کردیم. اگر آدم بنشیند و یکی یکی کارهایی که امروزه به نام رسم و رسومات در جامعه انجام می شود را واکاوی کند, امکان دارد به جایی برسد که قسمت عمده ای از آن ها را بی فایده و پوچ و از سنت های جاهلی بداند. البته بعضی از رسومات هنوز قوت خودشان را به عنوان مراسم های مفید حفظ کرده اند. به عنوان مثال گردهمایی در شب یلدا با کل خانواده و بزرگترها؛ این رسم هنوز کارایی دارد. هنوز برای جامعه و انسان مفید است. ولی از روی آتش پریدن در چهارشنبه ی آخر سال: این رسم برای جامعه و انسان فایده ای ندارد و اگر آدم بخواهد منطقی دو دوتا چهارتا بکند می تواند بدون هیچ کاستی از زندگی اش حذفش کند.

خوب اگر این چیزها را حذف بکنیم چه می شود؟ فرض کنید یکی یکی سنت های جاهلی را کنار بگذاریم و فقط سنت هایی را نگه داریم که برای انسان ها و جامعه مفید هستند. آیا در این صورت تبدیل می شویم به جامعه ای خالی از سنت ها؟ آیا آن چسبی که ما را به عنوان عناصر مرتبط در جامعه ی ایرانی به هم پیوند می دهد را با این کار ضعیف می کنیم؟ آیا ایرانی بودن به برپایی همه ی این سنت هاست -چه مفید باشند چه نباشند؟

خلاصه این سوالی است که برایم این روزها مطرح است. اگر بخواهیم همه ی سنت های جاهلی جامعه را حذف کنم, آیا ناخواسته جامعه را به صورت نامطلوبی خالی کرده ایم؟

برچسب‌ها: ایران، تاریخ


ابزار امتیاز دهی



جمعه 1 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 21:27

865. نمایشگاه همسریابی - چین


آیا می دانستید در چین نمایشگاه هایی است به هدف این که جوانان برای همسریابی به آن جا مراجعه کنند؟ متداول است که آن ها همراه با پدر و مادرهایشان بیایند و در نمایشگاه پرسه بزنند و از روی بیلبورد ها و در غرفه ها دنبال همسر مناسب بگردند. هم پسرها هم دخترها در این نمایشگاه ها می توانند شرکت کنند. بوردهایی هم وجود دارد که افراد می توانند مشخصات خودشان و مشخصات همسر مورد نظر خودشان را بنویسند. دیگران هم می آیند و این آگهی ها را می خوانند و اگر به نظرشان مناسب آمد ارتباط برقرار می کنند.

دفعه ی اولی که من با این نمایشگاه ها آشنا شدم، برایم جالب و هیجان انگیز بود. امروز یاد این نمایشگاه ها افتادم و گفتم شما را هم بی نصیب نگذارم از داشتن این اطلاعات!

این هم چند عکس از نمایشگاه پیدا کردن همسر:


صحبت رو در رو برای آشنایی بیشتر:


انتخاب گزینه از روی عکس های روی دیوار:


یک مادربزرگ از بین لیست دنبال گزینه ی مناسب برای نوه اش می گردد:


دختر جوان؛ یکی از گزینه های روی دیوار که شخصا در نمایشگاه حضور یافته است:


دو پدر با هم آشنا می شوند و یکی از آن ها از دختر دیگری برای پسرش عکس می اندازد:


گزارش سی ان ان از این نمایشگاه در ×این لینک×.

برچسب‌ها: چین، عاشقانه


ابزار امتیاز دهی



دوشنبه 19 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 11:58

864. نامه ی بانک


چند روز پیش در انگستان یک حساب بانکی باز کردم تا بتوانم در مدتی که اینجا هستم کارهایم را انجام بدهم. دیروز یک نامه آمد در خانه که روی آن نوشته شد بود ”محرمانه“. من هم آن را باز کردم تا ببنیم چه چیزی در آن است؟ نامه ای بود یک صفحه ای به شرح زیر:


آقای علیرضا بازارگان

متشکریم که در تاریخ ...... در بانک ما حساب باز کرده اید.

این نامه به این هدف به شما نوشته شده است که یادآوری شود شما حق انتقال پول به ایران، و یا دریافت پول از ایران ندارید. متاسفم اگر این مساله برای شما سختی ایجاد می کند.

(امضای نامشخص)

مدیر


دقت برفمایید که پایین نامه اسم مدیر نوشته نشده است. فقط نوشته شده است ”مدیر“. انگار قرار است که هویت این مدیر را از ما قایم کنند!؟ هیچی دیگر. خلاصه عملا به یک شکل مخوفی گفته اند که حسابمان تحت نظارت است.

برچسب‌ها: غرب، اقتصاد، خصوصی


ابزار امتیاز دهی



جمعه 9 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 12:04

863. خواب مادربزرگ


چند شب پیش خواب مامان اشرف را دیدم:


همه ی خانواده دور هم جمع بودیم. چهره ی کسی را در خواب یادم نیست جز خود مامان اشرف که رو به روی من نشسته بود. صحبت می کرد و می خندید و شاد بود. از صورتش نور می تابید. نورش به گونه ای بود که صورتش را روشن می کرد ولی این طور نبود که چشم را اذیت کند. مانند این که زیر پوستش چراغی خفیف باشد که صورت را روشن کند. مشاهده ی هیجان انگیزم در خواب این بود که همین طور که مامان اشرف حرف می زد، چین و چروک های صورتش برطرف می شد. قشنگ می دیدم که یکی یکی چین و چروک ها از بین می رود و او در حال جوان شدن است. هیجان و تعجبم را به مامان اشرف گفتم. مامان اشرف هم خندید و جواب داد: ”آره دیگه، اینجا این طوریه!“ خیلی هیجان انگیز بود. همین طور حرف می زد و می خندید و جوان می شد. آخرهای خوابم دیگر فکر می کنم صورتش مثل چهل سالگی اش شده بود.

یک ظرف نارنگی هم در مهمانی بود که ما بچه ها و جوان تر ها از آن می خوردیم. مامان اشرف نگاهی به ما کرد و گفت: ”ننه همه اش را نخورید! دو تاش را هم بذارید برای محمود“. انگار از آن دنیا هم مواظب همه ی بر و بچه ها و نوه هایش است.

برچسب‌ها: خصوصی


ابزار امتیاز دهی


1 2 3 4 5 ... 174 >>