X
تبلیغات
شیکسون

www.301040.tk وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


شنبه 4 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 09:12

898. بدعتی به نام چک ضمانت هنگام استخدام


در هیچ کدام از کشورهای جهان اول که در آن ها زندگی کرده ام، با پدیده ای این چنینی رو به رو نشده ام: دریافت چک ضمانت هنگام استخدام! ولی در این چند هفته که ایران بوده ام از دوستان مختلفی که در شرکت های خصوصی ایران کار می کنند شنیده ام که بعضی از شکرت ها این بدعت را شرط استخدام کرده اند. یعنی مثلا می گویند در هنگام امضای قرارداد برای شروع همکاری، کارمند می بایست مبلغی مانند 10 میلیون تومان چک یا سفته به شرکت بدهد. شرکت این طور توجیه می کند که این برای ضمانت است که مبادا در آینده این کارمند ضربه ای به شرکت وارد کند. در واقع یک نوع امنیت برای شرکت است که اگر در آینده این کارمند دست از پا خطا کرد، بتواند با این چک یا سفته او را جریمه کند.


اولین سوالی که پیش می آید این است که مگر مملکت قانون ندارد!؟ اگر آن کارمند ضربه ای قابل توجه به شرکت وارد بکند، مگر قانون کشور برای پیگیری این مساله کافی نیست که شرکت ها خود را ملزم به این می دانند که یک "گرو" علیه کارمندان خود در دست داشته باشند؟ شاید جواب این سوال این باشد که گرچه مملکت قانون دارد، ولی طی کردن فرایند قانونی دشوار است و شرکت ها نمی خواهند خود را به زحمت شکایت و شکایت کشی بیاندازند. آن ها خیلی راحت تر هستند یک گرو نقد در دست داشته باشند.


سوال دوم این است که اگر این چک یا سفته را به عنوان "ضمانت" دریافت می کنند، چرا به کارمندان اجازه نمی دهند که بر روی چک بنویسند این چک، چکِ ضمانت است؟! شرکت ها تاکید دارند که باید چک یا سفته بدون هیچ توضیحی یا پشت نویس خاصی در اختیار شرکت قرار گیرد. یعنی این کارمند بدبخت حتی حق ندارد بر روی این چک بنویسد که برای چه آن را در اختیار شرکت گذاشته است! در عمل این چک یا سفته یک "آتو" در دست آن شرکت است که هر موقع دلش خواست کارمند را توسط آن تهدید کند. البته من به شرکت ها بدبین نیستم و نمی گویم هر شرکتی چک دریافت می کند برنامه ریزی کرده است تا توسط آن چک کارمندان خود را تهدید کند، ولی حرف من این است که در عمل، با توجه به شرایط، اگر شرکت بخواهد دستش برای آزار و اذیت کارمند باز است.


سوال آخر این است که با توجه به نکات منفی ذکر شده، چرا کارمندان می پذیرند زیر بار همچین ذلتی بروند!؟ متاسفانه شاید جواب این سوال واضح باشد: آن قدر شرایط بازار کار بد است که شرکت ها هر طور دوست داشته باشند شرایط استخدام را تنظیم می کنند. هر کارمندی هم که معترض باشد و راضی نباشد زیر بار این ذلت برود، به راحتی کنار گذاشته می شود و ده ها نفر در صف هستند که حاضرند با پذیرش ذلت جای او را بگیرند. ناگفته نماند که پای درد و دل های شرکت ها هم باید نشست که کارمندان ناشایست چه بلاها سر آن ها آورده اند.


از وقتی که با پدیده ی دریافت چک و سفته توسط شرکت های خصوصی در ایران آشنا شده ام، ناراحت ام. چندی پیش برادرم برای مصاحبه ی کاری به یک شرکت خصوصی رفته بود. آن ها هم گفته بودند که او را به شرط دادن یک چک به مبلغ 25 میلیون تومان استخدام می کنند. برادرم که اکثر عمرش را در خارج از ایران زندگی کرده است به من زنگ زد تا در مورد این موضوع از من سوال کند. من هم نکات فوق را برایش گفتم. او هم مثل من بسیار از این ذلت متعجب شده بود و استیصال خودش را در یک جمله بیان کرد:
I hate this country

گرچه این واکنش آنی و در شرایط خشم بود، ولی کاملا حس او را درک می کردم. کسی که با روحیه آزادگی زندگی کرده باشد، با این نوع برخورد سرخورده می شود.


در این مدت کوتاه مساله ی چک ضمانت کمابیش در فکرم بوده است. هفته ی گذشته فکرهایم را جمع و جور کردم و تصمیم گرفتم برای مدیر عامل یکی از شرکت های خوب این مرز و بوم نامه ای بنویسم. نامه ای که نوشتم به مسائل مختلفی می پرداخت که خارج از بحث فعلی است. به همین دلیل فقط قسمت مربوط به "چک ضمانت" را برای شما دوستان نقل می کنم. برای حفظ احترام این شرکت محترم، اسم آن را از این  نوشتار حذف می کنم. همچنین تاکید دارم که این شرکت بسیار اخلاقی است و با گرفتن چک هرگز کارمندان خودش را مورد تهدید بی جا و یا اذیت و آزار قرار نداده است. ولی در هر صورت، روحِ دریافت چک از کارمندان به نظر این جانب غلط است و به همین دلیل به آن پرداختم:


"... با پدیده ای رو به رو شده ام که به جرات می گویم فرسنگ ها با روحیه ی جهان اول و حرفه ای گری در تضاد است: و آن عبارت است از چک تضمین گرفتن هنگام استخدام. گرچه این اپیدمی در بسیاری از شرکت های ایرانی رواج دارد ولی چقدر عالی است اگر شرکت شما در انهدام این سنت ناپسند پیشقدم شود. البته دریافت کردن چک تضمین می تواند یک قانون داخلی شرکت باشد و هر شرکت حق دارد قوانین داخلی خود را تعیین کند. ولی اگر به کُنه این رسم دقت کنیم متوجه می شویم نوعی ذلت است که بر کارمند تحمیل می شود. به نظر من دریافت این چک نوعی درخواست از کارمند است که آزادگی خود را بفروشد و حاکی از یک نوع بدبینی به نیروی انسانی است... راه صحیح این نیست که با گرفتن دست آویز کارمند ها را "مجبور" به ماندن کنید. بلکه راه صحیح و انسانی این است که آن ها را راضی نگه داشته و با آن ها به گونه ای رفتار کنید که آن ها رابطه ای عاطفی و سالم با شرکت برقرار کرده و احساس درونی تعلق کنند. شما که با کشورهای پیشرفته دنیا ارتباطات زیادی دارید حتما می دانید که گرفتن چک به صورت "گرو" چقدر به دور از انتظار و به دور از کرامت انسانی است. در هر صورت، با توجه به کیفیت بالای فضای شرکت و شخصیت عالی مدیران و کارمندان این شرکت، بنده توقع والاتری از این مجموعه دارم"


به امید روزی که ما کارمندها آن قدر برای خودمان ارزش قائل باشیم که شرکت هایی که دریافت چک ضمانت را الزامی می کنند با موقعیتی رو به رو شوند که هیچ کس حاضر نباشد برای آن ها کار کند.

برچسب‌ها: ایران، فرهنگ، قانون


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 25 دی‌ماه سال 1393 ساعت 15:09

897. تاخیر تاکتیکی و شرمندگی ما


همانطور که می دانید امروز تیم ملی فوتبال ایران توانست با نتیجه ی یک بر صفر تیم قطر را شکست دهد. ما هم مثل خیلی از خانواده های ایرانی دور هم نشسته بودیم و بازی را با هم دیدیم. ولی در این وسط، علاوه بر فوتبال، مسائل فرهنگی نیز برای من اهمیت بسیار زیادی داشت.

*********

تیم ایران جلو افتاده بود و مقدار کمی از بازی مانده بود. یک برخورد خیلی کوچک بین بازیکن تیم ایران و تیم قطر صورت گرفت. بازیکن ایرانی به شیوه ای غیر ورزشی خودش را به زمین زد و شروع کرد به وقت تلف کردن. واضح بود که هیچ اتفاقی برای او نیافتاده است و فقط دارد تلاش می کند وقت بازی را به نفع تیم ایران سپری کند. آش آنقدر شور بود که گزارشگر ایرانی هم به این موضوع اعتراف کرد. ولی گزارشگر در کمال وقاحت گفت: "بلی. علیرضا حقیقی یک تاخیر تاکتیکی در بازی ایجاد کرده و امیدواریم مشکل خاصی برای او پیش نیامده باشد..."

یاد آن روزهایی افتادم که تیم ملی ما از بحرین و قطر و دیگر کشورهای عربی عقب می افتاد و آن ها خودشان را به زمین می زدند. یاد آن روزها می افتم که هر چه از دهن ایرانی ها در می آمد به آن ها می گفتند و آن ها را متهم به بی اخلاقی می کردند. حالا چه شد؟ حالا که ما می کنیم اسمش "تاخیر تاکتیکی" است؟ حالم از این فرهنگ به هم می خورد. امروز بازیکنان تیم ایران یک بر صفر برنده شدند، ولی حد اقل ده دفعه خودشان را بی دلیل به زمین انداختند. شرممان باد.

برچسب‌ها: فرهنگ، ورزش، رسانه، ایران


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 18 دی‌ماه سال 1393 ساعت 21:24

896. نظر شما راجع به دانشگاه آزاد، واحد علوم و تحقیقات


سلام بر دوستان عزیز،

در این هفته که ایران بوده ام، یکی دو شرکت پیشنهاد همکاری به بنده داده اند و پرونده ی استاد شدن بنده در یکی از دانشگاه های سراسری ایران هم جاری است. در این بین، دانشگاه آزاد (واحد علوم و تحقیقات) نیز این پیشنهاد را داده است که در آن دانشگاه از ترم بعد شروع به تدریس کنم. البته اگر با واحد علوم تحقیقات شروع به همکاری کنم، فعلا به حالت موقتی و آزمایشی خواهد بود، که هم آن ها با اخلاق و روش تدریس بنده بیشتر آشنا شوند، و هم من فضای آن مجموعه را بهتر بشناسم.

از آن جا که من به خوانندگان این وبلاگ علاقه و اعتماد خوبی دارم، تصمیم گرفتم که نظر شما دوستان در مورد پیشنهاد دانشگاه آزاد را بپرسم. لطفا من را نظراتتان بهره مند کنید.

برچسب‌ها: وبلاگ، دانشجو، خصوصی، نظرسنجی، تحصیل


ابزار امتیاز دهی



یکشنبه 7 دی‌ماه سال 1393 ساعت 14:02

895. تب "این" بودن


در زبان انگلیسی کلمه ی "in" که معمولا به معنای "داخل" یا "در" مکانی یا چیزی بودن است، معانی دیگری هم دارد. یکی از این معانی، کاربرد این کلمه به صورت صفت است. استفاده از کلمه "in" به صورت صفت، فقط به درد افرادی که در زبان پیشرفته یا بومی هستند می خورد و به همین دلیل معمولا این کاربرد را به شاگردها تدریس نمی کنم. البته دو کاربرد صفتی متفاوت برای این کلمه وجود دارد که منظور بنده کاربرد دوم آن است. معنی آخر در تصویر زیر همان معنی است که در مورد آن می خواهم بنویسم:



به معنای مدرن و به روز و باحال و در مُد بودن. البته دقیقا هیچ یک از این معانی نیست ولی نزدیک است. دیدید وقتی ناگهان فلان رنگ یا فلان مُد یا فلان ماشین یا فلان منطقه یا فلان آهنگ یا فلان لباس یا فلان مکان ناگهان بر سر زبان ها می افتد و برای شیک و به روز بودن افراد آن را طلب می کنند؟ کلمه ی "in" یک همچین معنی دارد.


دیروز یک گزارش خبری می دیدم از زنان کشور نیجریه که در حال حاضر تب بسیار داغی برای آن ها به وجود آمده است که از کلاه گیس استفاده کنند. گزارشگر می گفت که اگر در خیابان های پایتخت نیجریه (لاگوس) راه بروید، کمتر زنی را خواهید یافت که در زندگی اش از موی مصنوعی استفاده نکرده باشد. وقتی گزارش را می دیدم خیلی به حال این زنان تاسف خوردم. چه به سر آن ها آمده است که موهای خودشان را دوست ندارند و به جایش از موی مصنوعی استفاده می کنند؟ چه دلایل فرهنگی آن ها را به این سمت و سو کشانده است؟


در این فکرها بودم که یاد مردمان کشور خودم افتادم. ما هم در ایران چقدر از این مسائل و مُدگرایی داریم. چقدر بوتاکس؟ چقدر پروتز؟ چقدر دست و پا زدن و تقلا برای با مُد روز بودن؟ چقدر پُز دادن توسط مارک کفش و لباس؟ چقدر پُز دادن با منطقه مسکن و ماشین زیر پا؟ اگر از وضعیت عطش مردم به "in" بودن در ایران گزارش تهیه کنند، ما بیچاره تریم یا زنان نیجریه؟



پ.ن.1: من به ایران بازگشته ام. فعلا برنامه ای هم برای رفتن ندارم. با شماره موبایلم تماس بگیرید، دلمان تنگ شده است.

برچسب‌ها: فرهنگ، ایران


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 27 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 06:39

894. این حسین کیست


روز اربعین امسال کمی با سال های قبل فرق می کرد. همانطور که می دانید گرفتن ویزا برای ورود به عراق برای زائرین تسهیل شده بود. چند روز قبل از اربعین، در میان دوستان و آشنایان، هر سو که سر می چرخاندم یکی دو نفر بودند که در حال طلب کردن حلالیت بودند و خودشان را آماده ی سفر می کردند. از بچه محل های قیطریه، تا دوستان قدیمی دانشگاه شریف، تا گروه های رندوم وایبری که عضو آن ها هستم، همه جا صحبت از رفتن به کربلا بود.


در روز اربعین عکس و فیلم هایی هم به اشتراک گذاشته می شد که یکی دو تا از آن ها برای من از بقیه جالب تر بود. حالا که چند روز از اربعین گذشته است، شاید خوب باشد که این ها را برای شما مرور کنم. مطمئنم که بسیاری از دوستان این عکس و فیلم ها را دیده اند، ولی بازنشر و یادآوری آن ها خالی از لطف نیست.


1) نسخه انگلیسی کلیپ "میزبان میزبانان"، در چند روز گذشته بیش از 11 هزار بار بر روی سایت آپارات دیده شده است. این کلیپ به زبان ساده برای کسانی ساخته شده است که آشنایی با جو اربعین ندارند. به نظر من بسیار خوش ساخت و اثربخش است:


2) فردای عاشورا یکی از این ضد انقلاب های بی دین، عکسی در فیسبوک گذاشته بود که در آن تعدادی مرد شیعه در حال شیون زدن بودند و سر و صورت خود را به نشانه عزا گلی کرده بودند. این بی وجدان زیر عکس به تمسخر نوشته بود "اقتدار شیعه". دیدن این عکس من را برای او بسیار متاسف کرد. آن هایی که من را می شناسند می دانند که اصلا علاقه ای به درگیری و بگو مگو ندارم. در این مورد هم، با حفظ خونسردی، فقط یک کلیپ در زیر آن عکس به اشتراک گذاشتم و یک جمله نوشتم: "تو چه می دانی که عشق یعنی چه"


3) در این روزها عکس های زیادی از مراسم اربعین دیده ایم. به تصویر کشیدن بزرگترین اجتماع سالیانه انسان ها بر روی کره زمین کار آسانی نیست. در هر گوشه و کنار موضوعات و صحنه های نابی پیدا می شود. ولی در این میان، یکی از این عکس ها که به اشتراک گذاشته شده بود بیش از بقیه توجه من را جلب کرد. آن هم عکسی نبود جز آن عکس عالمان مسیحی که با صلیب هایشان به زیارت آقا آمده بودند.


4) در روز اربعین با یکی از دوستانم (خانم 37 ساله بی دین آمریکایی) در مورد مسائل متفرقه ایمیل رد و بدل می کردیم. ناگهان به دلم افتاد که حیف است این انسان نسبت به شخصیت عظیمی به نام امام حسین بی خبر باشد. برای او یک ایمیل کوتاه نوشتم که در کربلا در حال حاضر چه خبر است و  به همراه یک لینک خبری (لینک) این کلیپ را برایش فرستادم:


واکنش این انسان بی دین نسبت به این فیلم برایم جالب بود: ابراز علاقه ی زیاد و شروع به سوال کردن پیرامون حرکات و سمبل ها (مانند هروله کردن و سینه زدن). او که بسیار علاقه مند به این حرکت شده بود پریشب با تلفن با من تماس گرفت و تا دیروقت در این باره سوالات دیگری پرسید. من در حالت خواب آلود گفتم: "فکر نمی کنم جزئیات تاریخی واقعه برایت مهم باشد، مهم است؟" جواب داد: "بلی، می توانی برایم بگویی؟" من هم هر چه به ذهنم می رسید را برایش گفتم. در میان مسائلی که تعریف کردم، آن چه بیش از هر چیزی او را به فکر فرو برد -و منجر به این شد که چند ثانیه صدایی از پشت خط نشنوم- این قسمت از حماسه ی عاشورا بود:


در روز تاسوعا حضرت عباس (ع) با بیست سوار نزد سپاه دشمن آمدند و پرسیدند: «‌چه رخ داده و چه می‌خواهید؟‌» گفتند: «‌فرمان امیر است که به شما بگوییم یا بیعت کنید و یا {امروز} آماده کارزار شوید.‌» عباس (ع) گفت: «‌از جای خود حرکت نکنید تا نزد ابی عبدالله (ع) رفته و پیام شما را به عرض ایشان برسانم.‌» آنان پذیرفتند پس عباس (ع) به نزد امام حسین (ع) بازگشت تا موضوع را به ایشان خبر دهد.

امام (ع) به حضرت عباس (ع) فرمودند: «‌اگر می‌توانی آنها را راضی کن که جنگ را تا فردا به تأخیر اندازند و امشب را به ما مهلت دهند تا با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگزاریم خدا می‌داند که من به خاطر او نماز و تلاوت کتاب او را بسیار دوست می‌دارم.‌»

برچسب‌ها: اسلام، عبادت، شهید، خاطره، رسانه، اخبار، فرهنگ، تاریخ


ابزار امتیاز دهی


1 2 3 4 5 ... 180 >>