X
تبلیغات
مای اسپید

www.301040.tk وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


سه‌شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 12:36

885. یک دلار گم شده


پریروز سر ناهار بودیم که یکی از بچه های ایرانی (حامد) خاطره ی جالبی تعریف کرد. می گفت:


چند روز پیش یک شماره ناشناس به تلفنم زنگ زد. جواب دادم و یک خانم از پشت خط گفت: "ببخشید، آیا شما خانم فلانی را می شناسید؟"

گفتم: "شما؟"

جواب داد: "من از بانک تماس می گیرم. دیروز خانم فلانی آمده بود اینجا و متاسفانه موقع حساب کتاب ما یک دلار به او کم داده ایم (یک دلار هنگ کنگ معادل حدودا 400 تومان می شود). از دیروز تا به امروز در حساب ها گشته ایم تا متوجه بشویم دقیقا برای این یک دلار چه اتفاقی افتاده است. خوشبختانه توانسته ایم مشکل را پیدا کنیم. اگر خانم فلانی را می شناسید لطفا به او خبر دهید که بیاید و یک دلارش را بگیرد!"

تشکر کردم و تلفن را قطع کردم و به خانم فلانی زنگ زدم. گوشی را برداشت و موضوع را به او توضیح دادم. گفت: "ای بابا! به شما هم زنگ زده اند؟ ظاهرا شماره ی من را ندارند. از دیروز تا امروز به خیلی از ایرانی های دانشگاه زنگ زده اند که مبادا این یک دلار من گم بشود! ببخشید مزاحم شما هم شده اند."

اینجای داستان بود که یکی دیگر از دوستان که به خاطره گوش می داد گفت: "برای یک دلار انقدر به خودشان فشار می آورند!؟ برو بابا. توی کشور ما 3000 میلیارد تومان این طرف و آن طرف می شود و اتفاقی نمی افتد، این ها برای یک دلار همه را کچل کردند!"

برچسب‌ها: خاطره، هنگ کنگ


ابزار امتیاز دهی



سه‌شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 00:11

884. خداحافظ دوستان


سلام بر همگی

با اجازه دوباره برای مدتی به خارج از کشور سفر خواهم کرد. انشالله تا قبل از سال نو میلادی بر خواهم گشت. لطفا بنده را حلال کنید تا دوباره به امید خدا دیدن دوستان میسر شود.

دوستدار شما

علیرضا

برچسب‌ها: خصوصی


ابزار امتیاز دهی



جمعه 7 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 22:31

883. بهترین آب و هوای ایران در کدام شهر است؟


سلام بر دوستان


با اجازه ی دوستان در هفته ای که گذشت با خانواده برای مسافرت رفته بودیم شمال کشور (سمت نوشهر). بی رودربایستی بگویم: هوای شمال کشور به نظر من خیلی بد است؛ هم شرجی است و هم بیش از حد گرم. با تجربه کردن این هوای بد، به فکر فرو رفتم. تازه عجیب تر این است که قطار قطار ماشین در ترافیک چندین ساعته خودشان را به مهلکه می اندازند تا به سمت این هوا بروند! عجیب نیست؟ ما خوب برنامه ریزی کرده بودیم و به ترافیک ها نخوردیم، ولی در راه برگشت ماشین هایی را دیدیم که حدس می زنم حداقل 8 یا 9 ساعت برای رسیدن به شمال کشور در ترافیک گیر خواهند کرد. واقعا ناراحت کننده است. بعید می دانم دیگر به این زودی ها برای تفریح به آن سمت ها بروم.


دوستان که اطلاع دارند کمک کنند لطفا: مگر جای بهتری در کشور از لحاظ آب و هوایی نیست؟ یعنی جایی که سرد نباشد (بر خلاف آذربایجان یا ایلام) و شرجی نباشد (بر خلاف چالوس و محمودآباد) یا گرم و خشک نباشد (بر خلاف یزد و اصفهان)؟ آیا کشور ایران با این عظمت، شهری دارد که در آن دمای هوا در طول سال از محدوده 10 الی 27 درجه خارج نشود، با بارنگی کافی و هوایی غیر شرجی؟ دوستانی که در کشور بیشتر از ما سفر کرده اند کمک کنند لطفا. اگر این چنین شهری می شناسید، مقصد سفر بعدی بنده خواهد شد!


قربان شما

علیرضا

برچسب‌ها: ایران، سفر


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 23 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 10:13

882. جلسه وبلاگ با حضور دکتر محسن بازارگان


سلام دوستان


خبر خوبی برایتان دارم. خوشبختانه دکتر محسن بازارگان برای چند هفته از آمریکا به ایران آمده است و من از ایشان تقاضا کردم که به جلسه ی ما بیایند. برای دوستانی که این عموی بنده را نمی شناسند, یک معرفی کوتاه می کنم. ایشان استاد تمام دانشگاه چارلز درو لوس آنجلس هستند و با چند دهه تجربه استادی بیش از 100 مقاله علمی و کتاب در مسائل بهداشت خانواده و جامعه شناسی دارند. ایشان رئیس سنای دانشگاه, رئیس برنامه ی AXIS و همچنین مدیر تحقیقات در دانشکده پزشکی خانواده هستند. برای اطلاعات بیشتر می توانید به این لینک (که متسافانه کمی قدیمی است) مراجعه کنید. خوشبختانه ایشان قبول کردند که جلسه ی ما را اداره کنند و دور هم یک بحث دوستانه داشته باشیم.


موضوع جلسه: روابط صحیح اعضای خانواده (فرزند و والدین, خواهر و برادر, زن و شوهر...)

زمان: جمعه, 31 مرداد ماه, از ساعت 3 الی 5 بعد از ظهر

مکان: ساختمان خبرگزاری الف: کریمخان, انتهای آبان جنوبی, ابتدای صارمی, نبش کرمانشاهی, پلاک 2, زنگ 3


از مدیریت سایت خبری تحلیلی الف هم تشکر می کنیم که این مکان را در اختیار ما قرار دادند.

حضور برای عموم آزاد است. اگر مایل هستید می توانید دوستان خود را هم بیاورید.


به امید دیدار

علیرضا

برچسب‌ها: جلسه


ابزار امتیاز دهی



سه‌شنبه 21 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 00:06

881. پیشگویی تصادف


دیروز قبل از ظهر بود که پدرم را در خانه دیدم. تعجب کردم که چرا سر کار نرفته است! از او دلیل را پرسیدم. گفت: "امروز صبح فلانی زنگ زد و تاکید کرد که صدقه ای کنار بگذارم و امروز از خانه بیرون نروم. من هم چند تلقن کردم و تمام دیدارهایم را کنسل کردم. صدقه را کنار گذاشته ام و امروز از خانه کار می کنم."

کمی تعجب کردم که آن آشنایی که با پدر تماس گرفته است چقدر حرفش برای پدرم مهم بوده است که این گونه عمل کرده است.

آن مکالمه گذشت و بعد از ظهر من و مادرم برای کاری به بیرون از خانه رفتیم. در اتوبان صدر در ترافیک ایستاده بودیم که ناگهان یک ماشین از پشت به ماشین ما کوبید. از جا کنده شدیم. من قبل از هر چیز به مادرم نگاه کردم تا مطمئن بشوم که حالش خوب است. خوشبختانه هم من هم ایشان کمربند بسته بودیم و مشکل خاصی برایمان پیش نیامد. فقط کمی ماشین ضربه دید.

شب که آمدیم خانه و خاطرات تصادف روز را بازگو می کردیم, پدر به صدقه ای اشاره کرد که کنار گذاشته بودیم. تازه متوجه شدم که چه اتفاق جالبی افتاده است! خدا رحم کرد, می توانست خیلی بدتر باشد. اگر صدقه نداده بودیم چه می شد؟ اگر پدر کارهایش را کنسل نکرده بود و جای من پدرم در ماشین بود چه می شد؟

برچسب‌ها: خصوصی، خاطره، اسلام


ابزار امتیاز دهی


1 2 3 4 5 ... 177 >>