|
وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً پس میعاد پروردگارش چهل شب تمام شد - اعراف142
|
سلام به دوستان گرامی. وقتی برای اولین بار در سن 18 سالگی وارد دانشگاه شدم، با عکسی رو به رو شدم که از همان روزهای اول -وقتی به سال بالایی ها نگاه می کردم- برایم جالب به نظر می رسید. در طول دوران تحصیلم هم روند این عکس را دیدم، هم مشاهده کردم که بعضی از افراد خلاف جهت عکس حرکت کردند (یعنی از 4 به 1 رفتند). بعضی ها هم ثابت مانند و تغییری نکردند. حالا به نظر شما عکس درست هست؟ دوستانی که به دانشگاه رفته اند یا هم اکنون در دانشگاه درس می خوانند، شاید بتوانند تجربه های مختلف در دانشگاه ها و شهرهای مختلف را ارزیابی کنند. اگر این پدیده واقعا اتفاق می افتد، به نظر شما دلیلش چیست؟ آیا سستی افراد در برابر فشار اجتماعی است؟ آیا نیاز افراد به "جذاب" بودن در فضای مختلط دختر-پسر است؟ آیا دور دیدن چشم پدر و مادر، و یا کاهش نفوذ آن ها در این سن از زندگی است؟ آیا ضعیف شدن ایمان است؟ در ضمن، اگر فکر می کنید روند نشان داده شده در عکس غلط هست، توضیح دهید که به نظر شما چرا بعضی ها تصور می کنند که درست هست؟می دانم که چند نفر از خواننده های این وبلاگ، کسانی هستند که از 1 به 4 رفته اند. امیدوارم این دوستان بیاید و بگویند مشاهده ی شخصی آن ها چه بوده است.
[ یکشنبه 9 بهمن ماه سال 1390 ] [ 08:25 ] [ علیرضا بازارگان ]
چند روز پیش که در فضای اینترنت گشت و گذار می کردم، به یک نقشه ی بسیار جالب برخورد کردم (لینک منبع). این نقشه، نشان می داد که پس از جنگ جهانی دوم تا به امروز، آمریکا در چه کشورهایی دخالت کرده است. توضیحات نقشه به این صورت بود: "از بعد از جنگ جهانی دوم تا به امروز، ایالات متحده ی آمریکا: 1. تلاش کرده است دولت بیش از 50 کشور را سرنگون کند. اکثر این دولت ها دموکراتیک بوده اند. 2. در بیش از 20 کشور، تلاش کرده است حرکت های مردمی را سرکوب کند 3. در بیش از 30 انتخابات آزاد کشورهای مختلف دخالت های فاحش داشته است 4. تلاش کرده است بیش از 50 رهبر کشورهای دیگر را بکشد." در ادامه، آمده بود که تا به امروز آمریکا در 69 کشور دنیا یک یا چند مورد فوق را انجام داده است. لیست کشورها به شرح زیر است: افغانستان و در انتها، سایت مذکور با استفاده از نقشه ی زیر این کشورها را با رنگ قرمز نشان داده است. البته لازم به ذکر است که این ها دخالت های جدی نظامی هستند و مواردی مانند حضور پایگاه های نظامیان آمریکا در اقصی نقات دنیا مانند عربستان سعودی شمارش نشده است. البته این لیست کامل نیست! کشورهای دیگری هستند که آمریکا در آن ها دخالت کرده است، ولی اسناد آن هنوز فاش نشده اند. به عنوان مثال، هفته ی گذشته فاش شد که مامورین آمریکایی با "چارز تیلور" همکاری می کرده اند. تیلور اصلی ترین "جنگ سالار" و بی رحم کشور لیبریا (همسایه سریا لئون) هست که در جنگ داخلی این کشور نقش کلیدی داشته است. در سال 2009 سازمان اطلاعات آمریکا همکاری با تیلور را به شدت رد کرده بود و این اتهامات را "کاملا پوچ" نامیده بود. ولی امروزه اسناد آزاد شده ی پنتاگون این همکاری و دروغ قبلی سازمان اطلاعاتی آمریکا را روشن کرده اند (لینک). جالب است که امروزه تیلور در مقابل یک دادگاه بین المللی در هلند قرار گرفته است، و شواهد نشان می دهد که ایالات متحده خواستار مجازات سنگین اوست (لینک)! عجیب است که با وجود این مقدار شواهد علیه دخالت های خشونت بار و غیرقانونی آمریکا، و صحنه سازی و دروغ های پیاپی این کشور، هنوز افرادی هستند که نا آگاهانه این کشور را مهد دموکراسی و حقوق بشر می دانند. [ چهارشنبه 5 بهمن ماه سال 1390 ] [ 12:28 ] [ علیرضا بازارگان ]
این روزها یکی از خبرهایی که در اینترنت در حال گردش است، نتایج تحقیقی از دانشگاه رادبوند نایمخن هلند هست که نشان می دهد -به طور کلی- مردها در حضور زن ها دچار نقصان ذهنی و حواس پرتی گذرا می شوند. جالب است که حتی چت (chat) کردن با یک زن در اینترنت هم -بدون دیدن و یا شناختن طرف مقابل- این تاثیرات را می تواند بگذارد! نتایجی که به آن رسیده اند، واقعا آدم را به فکر فرو می برد. ترجمه ی قسمتی از متن تحقیق این است: "ذکر چندباره اسمهای زنانه توانسته قوای شناختی یک مرد را تحت تاثیر قرار دهد." این دیگر واقعا تعجب آور بود. حتی اسم زن های فرضی که حتی وجود هم ندارند تاثیر می گذارد؟ خیلی جای فکر دارد. در مکان دیگری در تحقیق دیده می شود که: "اغلب شرکت کنندگان بعد از اینکه متوجه شدند یک زن بر فعالیتشان نظارت می کند، قوای شناختی شان کاهش پیدا کرد." یک نکته ی بسیار مهم این است که وقتی آزمایش را برعکس می کنند -یعنی وقتی زن ها را مورد آزمایش قرار می دهند- مشاهده می شود که حضور مردها موجب نقصان ذهنی و یا حواس پرتی آن ها نمی شود. در تحقیق دیده می شود که دریافت کردن یک پیام کوتاه تلفنی از یک زن بر مردها تاثیر دارد ولی آزمایش حتی فراتر از این هم می رود! در مرحله ی بعد، به شرکت کنندگان آزمایش اطلاع داده شد که فردی به آن ها یک پیام کوتاه تلفنی ارسال خواهد کرد و نام این ارسال کننده به آن ها گفته شد (تا مشخص شود که منتظر پیام تلفنی از زن و یا یک مرد هستند). نتیجه ی آزمایش نشان داد که مردهایی که منتظر پیام کوتاه از یک زن بودند -حتی اگر هیچ پیام کوتاهی به آن ها ارسال نمی شد- دچار نقصان ذهنی و حواس پرتی می شدند! یعنی حتی تصور دریافت یک پیغام از یک زن ناشناخته هم تاثیر خودش را می گذاشت. محققان این دانشگاه این طور قضیه را توضیح می دهند که مردها طی سال ها تکامل به گونه ای هستند که از هر فرصت برای جفت گیری استفاده کنند (حتی به صورت ناخودآگاه). و به این نتیجه رسیده اند که مردان بیشتر از زنان "از موقعیت های خنثی، برداشت های جنسیتی کنند" محتملتر است.
پ.ن.1: این پی نوشت بیشتر یک درد دل است. وقتی مقاله را می خواندم، اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که: ما سال هاست این مسائل را می دانیم و در اسلام راه کارهایی برای رفع مشکلات احتمالی در این زمینه در نظر گرفته شده است. مخالفین ما هم سال ها به ما گفته اند "امل" و "عقب افتاده" و غیره. ولی اشکالی ندارد. ما کار درست را انجام می دهیم و امیدوارم دیر یا زود آن ها هم متوجه بن بست بودن "روشنفکر بازی"های خودشان بشوند. درستی حرف های ما با افزایش میزان تحقیقات و گسترش علم، روشن تر هم خواهد شد. حتما با کسانی برخورد کرده اید که به شما گفته اند: "مرد و زن هیچ فرق ندارند. هر کس با صحبت کردن و معاشرت و دیدن زن ها احساس خاصی به او دست می دهد، مریض است!" خوب با توجه به این تحقیقات یعنی شما ادعا می کنید همه مریض اند!؟ نه عزیز من! تئوری ها و حرف های شیک شما که پایه ی علمی ندارد مریض است. پ.ن.2: یکی از منابع علمی مربوط به این نوشته را می توانید از این لینک مشاهده کنید. [ جمعه 30 دی ماه سال 1390 ] [ 05:53 ] [ علیرضا بازارگان ]
امام حسن عسکری - علیه السّلام - فرمود: همانا شجاعت اندازه ای دارد که اگر از آن فراتر رود، موجب هلاکت و ویرانی است. (بحار الانوار، ج 78، ص 377) البته تعریف های دیگری نیز از کلمه ی "شجاعت" وجود دارد که شاید با آن چه ما به صورت روزمره در مورد شجاعت تصور می کنیم متفاوت است. من در این نوشته بیشتر می خواهم در مورد تعریف روزمره و ساده ی شجاعت سوال کنم (نه تعریف های عرفانی و یا اخلاقی) و می خواهم از شما دوستان گرامی سوال کنم که به نظر شما، مرز میان شجاعت و حماقت را چگونه می توان تشخیص داد؟ برایتان یک مثال شخصی می زنم: در زندگی من بسیار پیش آمده است که به خاطر دفاع از اسلام مورد فشار قرار گرفته ام. بعضی اوقات این فشارها در حدی بوده است که به بدگویی و دروغ و غیبت و هزار مشکل دیگر منجر شده است و آدم های بدخواه و مریض -فقط به خاطر ابراز عقیده ی من و نه هیچ چیز دیگر- هر طور توانسته اند من را اذیت کرده اند. خوب، حالا می خواهم وضعیت خودم را با دو وضعیت دیگر مقایسه کنم که امکان دارد با یک برداشته ساده "کمتر" و یا "بیشتر" از من شهامت به خرج داده باشند: * وضعیت اول: کسانی را می شناسم که تا حدودی عقایدشان مانند من است. حتی شاید در تئوری از من هم بیشتر طرفدار اسلام و جمهوری اسلامی باشند. ولی این افراد هیچ وقت نظرشان را در مکان های غیر خصوصی نمی گویند. در میان دوستان و در فضای امن، خودشان را ابراز می کنند ولی در مکان های که دیگران با آن ها موافق نیستند، هیچ نشانه ای از آن ها نیست و انگار نه انگار به راحتی به زندگی خودشان ادامه می دهند و مورد حمله و فشار قرار نمی گیرند. مثال بارز این نوع رفتار در محیطهای شبکه های اجتماعی است. این ها در این محیط ها هیچ نمی گویند و خودشان را مورد غضب دیگران قرار نمی دهند. ولی کسانی که مثل من نظرشان را ابراز می کنند، مورد حمله و توهین متعدد و متنوع قرار می گیرند (همان طور که می دانید فضاهای شبکه های اجتماعی کم یا زیاد ضد اسلام است). * وضعیت دوم: کسانی هستند که مورد "فشار" قرار گرفتن به خاطر عقیده، برایشان هیچ است. اینها کسانی هستند که برای وفاداری به عقیده شان، نه تنها فحش ها و اذیت ها را تحمل می کنند، بلکه مورد حمله ی فیزیکی قرار می گیرند. این ها کسانی هستند که دندان هایشان مثل دندان پغمبر شکسته می شود و بعید نیست حتی جانشان را هم بدهند. مثل آن دوست عزیزمان که در راه مراسم عزاداری امام حسین (ع) در سال 88 مورد حمله قرار گرفته بود (لینک) و بسیاری دیگر از عزیزان که به دلیل ایستادگی برای عقیده شان وحشیانه دریده شده اند. این مثال شخصی من، فقط یک مثال است. هر کس می تواند در زندگی خودش، مواردی را به یاد بیاورد که افراد به دلیل ایستادگی صدمه دیده اند، و یا با سکوت، جلوی صدمه را گرفته اند. امیدوارم خواننده های متن، در جزئیات مثال گیر نکنند و اصل مطلب را مورد بحث قرار دهند. سوال اصلی من این است که چگونه می توان این مرز را به درستی تشخیص داد؟ پ.ن.1: برای عده ای واقعه ی عاشورا می تواند کلاس درسی باشد برای به تصویر کشیدن شجاعت. ولی جالب است که یزید، ایستادگی امام را مصداق زیاده روی خطاب می کند. این مرز کجاست؟ در جایی صبر و بردباری به روش امام حسن تصمیم درست است، و در جایی ایستادگی به سبک امام حسین صحیح است. تشخیص این مرز بسیار می تواند در زندگی امروز ما راهگشا باشد. پ.ن.2: اربعین حسینی و همچنین شهادت دانشمند عزیز، مهندس احمدی روشن تبریک و تسلیت باد. [ یکشنبه 25 دی ماه سال 1390 ] [ 07:01 ] [ علیرضا بازارگان ]
اگر یادتان باشد در یکی از نوشته های اخیر دختری به اسم "جویای سلام" را معرفی کردم (لینک 742). کمی بعد از آن متن، سردبیر سایت خبری الف با بنده تماس گرفت و ابراز علاقه کرد که خوب می شود اگر با این خانم ارتباط برقرار کنیم و او را دعوت کنیم تا مهمان ویژه ی خبرگزاری شود و سوالات کاربرها را جواب دهد. من هم با این دختر خانم ارتباط برقرار کردم و او هم موافقت کرد تا این کار را انجام بدهیم. مراحل اول توافقات انجام شده و الآن در حال ترجمه ی چند پاراگراف اولیه ی صحبت هایمان هستم تا در الف قرار دهیم. از آن جایی که همیشه بدخواهانی هستند که امکان دارد بخواهند شیطنت کنند و ایراد وارد کنند و تهمت بزنند، ورژن انگلیسی مکاتبات و سوال و جواب ها را هم ثبت می کنیم. همچنین به دلایل اخلاقی، مکالمات را اینجا انعکاس نمی دهم، تا این که در خود الف انتشار پیدا کند. توضیحات کلی در مورد او (به زبان خودش): "من دختری 18 ساله اهل انگلستان هستم و تمام زندگی ایم را در اسکاتلند سپری کرده ام. در کودکی به یک مدرسه ی کاتولیک می رفتم. وقتی دو ساله بودم، پدر و مادرم از هم جدا شدند و مادرم از آن روز تمام وقت کار می کرده است تا خانواده مان را سرپرستی کند (به همین دلیل) برای 11 سال توسط یک پرستار بچه بزرگ شدم. در گذشته با پدرم هیچ رابطه ای نداشتم ولی اخیرا بعضی اوقات توسط فیسبوک (شبکه اجتماعی) با هم در تماس هستیم. من در تاریخ 31 ژوئیه 2008 (سه سال و نیم پیش) در سن 15 سالگی اسلام را پذیرفتم. خیلی از دوستانم به طور کلی من را رها کردند و یا با دید عجیبی به من نگاه کردند. بعضی کلمات زشت می گفتند، بعضی سرم داد زدند، بعضی وسط راهم سبز می شدند و من را می ترسانند. حتی در بعضی موارد من را هل می دادند. در مدرسه هم، پشت سرم حرف های عجیب و غریب درآورده بودند که اصلا موقعیت خوبی نبود که آدم در آن قرار بگیرد. ولی الحمد لله، به دلیل حجاب پوشیدنم -با این روش خودم را به صورت علنی یک مسلمان معرفی کردم- همه ی افراد جاهل و بدرفتار از زندگی ام بیرون رفتند. در کمتر از فقط چند ماه، دیگر هیچ دوست "دروغین" در اطرافم وجود نداشت. ولی آن کسانی که (در این شرایط سخت) در کنار من باقی ماندند، افرادی بودند که حقیقتا به من علاقه داشتند." ادامه ی سوال و جواب ها و صحبت های این دختر خانم عزیز را به زودی منتشر خواهیم کرد. اگر شما هم سوال به خصوصی از او دارید، می توانید در قسمت نظرهای این نوشته از وبلاگ قرار دهید. سعی می کنم که تا آن جا که می توانم سوال ها را به دستش برسانم تا در مطلب انعکاس داده شود. انشالله همه ی دوستان از نتیجه ی نهایی استفاده ی مطلوب را ببرند. [ دوشنبه 19 دی ماه سال 1390 ] [ 23:44 ] [ علیرضا بازارگان ]
|
Loading
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : Iran Skin ] |