پنجشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1392 ساعت 15:27
سلام بر همه ی دوستان. مدتی است که در وبلاگ نظرسنجی برقرار نکردیم، و الان که تب و تاب انتخابات داغ است، شاید جالب باشد که یک نظرسنجی انجام بدهیم. البته یک ماه مانده است تا روز رای گیری و خیلی چیزها تا آن روز ممکن است عوض شود، ولی فعلا یک نظرسنجی اولیه برگزار می کنیم، و بعد، شاید یکی دیگر هم برگزار کردیم. سوال نظرسنجی ساده است: شما در انتخابات 92 به چه کسی رای می دهید؟
پ.ن.1:
تشکر از همه ی دوستان عزیزی که در نظر سنجی شرکت کرده اند و می کنند.
به افتخار همه ی دوستان، مطلبی در همین باره نوشتم که در صفحه ی اصلی خبرگزاری الف منتشر شده است:
http://www.alef.ir/vdch6qnzz23n6md.tft2.html?187581
چهارشنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1392 ساعت 16:29
این نوشته، از سری نوشته های "هفت خطای مغز ما" است که در آن به اشتباهات ادراکی/شناختی مغز انسان می پردازیم. قبل خواندن متن مهم است که تفاوت بین "محاسبات منطقی" و "اشتباهات شناختی" را مشخص کنیم. ذهن انسان بسیار در محاسبات منطقی قوی و سریع است تا آن جا که می تواند 10 به توان 6 فرایند در دقیقه انجام دهد (لینک). ولی همین دستگاه قوی، در بسیاری از موقعیت های اجتماعی دچار خطاهای عجیب ادراکی می شود که تصمیم گیری را دچار انحراف می کند. در واقع وقتی ادراک ما با واقع منطبق نباشد می گوئیم دچار خطای ادراک شده ایم و مغز ما یک ارزیابی و تصمیم گیری اشتباه داشته است.
خطای ادراکی/شناختی هفتم:
ترجیح زمانی (Temporal discounting / Projection bias)
ترجیح زمانی خطایی است که در آن، انسان "حال" را ارزشمند تر از آینده بداند. به عنوان مثال، وقتی شما تشنه هستید، به نظرتان آب خیلی ماده ی مهمی خواهد بود؛ ولی اگر تشنگی شما رفع شود، ارزش آب را کمتر فرض خواهید کرد. یعنی انسان ها در ارزش گزاری، به وضعیت کنونی خودشان رجوع می کنند. این نوع ارزشگزاری یک خطا است، چرا که ارزش آن چیز تغییری نکرده است، بلکه این تصور انسان از آن چیز بوده است که ارزش آن را در ذهن زیاد و یا کم کرده است.
البته گونه های دیگری هم برای بیان این خطا وجود دارد. نوعِ دیگرِ این خطا به این شکل است که انسان وضعیت "حال" را بخواهد به آینده هم بسط بدهد. تحقیقات نشان داده است که وقتی افراد در تابستان در حال ساختن خانه باشند، تایید بیش از حد بر این خواهند داشت که خانه استخر داشته باشد (چرا که گرمای تابستان بر ذهن آن ها تاثیر گذاشته و اهمیت اتسخر را بیش از حد فرض می کنند). این در حالی است که خانه هایی که در زمستان نقشه ی آن ها کشیده می شود، معمولا فاقد استخر هستند (لینک تحقیق). یعنی نقشه ی خانه ای که قرار است آن سال ها در آن زندگی کند -هم زمستان و هم تابستان- بسته به این که در چه فصلی احداث می شود تحت تاثیر قرار خواهد گرفت!
این خطای ذهن در آزمایشات متعدد و گوناگون خودش را نشان داده است. یک آزمایش دیگر به این گونه است که از افراد سوال می شود: "در هفته آینده، چه غذا هایی را دوست دارید بخورید؟" وقتی این سوال در مورد هفته ی آینده سوال شود، اکثرا غذاهای سالم و میوه و سبزیجات را نام می برند. ولی اگر سوال شود: "هم اکنون دوست دارید چه چیزی بخورید" معمولا غذاهای ناسالم تر و تنقلات مانند شکلات نام برده می شود. این نشان می دهد که انسان دوست دارد لذت ها را جلو بیاندازد و مسئولیت ها و سختی ها را به آینده موکول کند. در واقع در این خطای ادراکی، ارزش لذت ها هر چه زودرس تر باشند، افزایش پیدا می کنند.
اتفاقا این خطای ذهنی بسیار در آموزه های دینی به چشم می خورد و قرآن و آموزه های اسلامی بسیار بر این پدیده آگاه هستند. یکی از پایه ای ترین توضیحات تفکرات اسلامی همین است که آدم از این خطای "ترجیح زمانی" خودش را رها کند، و لذت های زودرس دنیا را کنار بزند، تا به اهداف اخروی (دوردست) برسد.
"انسان لذت های آنی و لذت های دنیوی را بر لذت های اخروی ترجیح می دهد و گرچه لذت های معنوی را تصدیق می کند، اما عملاً بیشتر تحت تأثیر لذت های حسی قرار می گیرد و حاضر نیست آنها را فدای لذت های معنوی کند. پس تا انسان به مرحله تکامل عقلانی نرسیده و تربیت دینی صحیح پیدا نکرده، تحت تأثیر طبیعت حیوانی و شیطانی خود لذت حسی و نقد دنیا را برای رسیدن به لذت اخروی که بسیار فراتر و ارزشمندتر از لذت مادی نیز هست، از دست نمی دهد." (لینک)
شنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1392 ساعت 05:56
این نوشته، از سری نوشته های "هفت خطای مغز ما" است که در آن به اشتباهات ادراکی/شناختی مغز انسان می پردازیم. قبل خواندن متن مهم است که تفاوت بین "محاسبات منطقی" و "اشتباهات شناختی" را مشخص کنیم. ذهن انسان بسیار در محاسبات منطقی قوی و سریع است تا آن جا که می تواند 10 به توان 6 فرایند در دقیقه انجام دهد (لینک). ولی همین دستگاه قوی، در بسیاری از موقعیت های اجتماعی دچار خطاهای عجیب ادراکی می شود که تصمیم گیری را دچار انحراف می کند. در واقع وقتی ادراک ما با واقع منطبق نباشد می گوئیم دچار خطای ادراک شده ایم و مغز ما یک ارزیابی و تصمیم گیری اشتباه داشته است.
خطای ادراکی/شناختی ششم: سوگیری توافق کاذب (False consensus bias)
هفت روز هفته، بیست و چهار ساعت در روز، ما در ذهن خودمان گیر کرده ایم. ما انسان ها -به حکم انسان بودن- تمام عمرمان زیستن جز در یک ذهن را تجربه نمی کنیم. زیستن در یک ذهن بر ما این اثر را می گذارد که تصور کنیم ذهن دیگران هم مانند ذهن ما عمل می کند. ولی لزوما این طور نیست.
به این خطای ادراکی، سوگیری توافق کاذب گفته می شود؛ به دلیل این سوگیری کاذب ما تصور می کنیم که دیگران هم مثل ما فکر می کنند، و علاوه بر آن، دیگران با نظرات ما موافق هستند. در این خطای ادراکی ما بیش از حد خودمان را "معمولی" فرض می کنیم و با عبارت هایی مانند "هر انسانی این طور فکر می کند" یا "این که واضح است" به خود می قبولانیم که فهم ما از یک موضوع هماهنگ با فهم دیگران است. این خطا مغز ما را به سمتی هدایت می کند که فرض کنیم در خصوص یک بحث "توافق نظر" وجود دارد، در صورتی که امکان دارد اصلا این توافق میان افراد به وجود نیامده باشد.
گاهی اوقات دیده شده است که گروهی در اقلیت هستند و یا عقایدشان بسیار متفاوت با توده ی مردم است، ولیکن اعضای این گروه با خود تصور می کنند که دیگران نیز با آن ها هم عقیده هستند؛ و در واقع محبوبیت خودشان را بیش از حد تخمین می زنند. در این صورت برای اعضای آن گروه اقلیت سوگیری توافق کاذب اتفاق افتاده است. حتی اگر برای آن ها مشخص بشود که در اقلیت هستند استدلال خواهند کرد که: "دیگران نمی فهمند"!
مثال های بسیار جالبی برای این خطا مطرح شده است که این جا مجال جز برای یکی از آن ها نیست. به عنوان مثال تحقیقات نشان داده است که متداولا جوانانی که کارهای ناپسند اجتماعی انجام می دهند (مانند سیگران کشیدن، استفاده از مشروبات الکلی، استفاده از مواد مخدر و غیره) دچار سوگیری توافق کاذب شده، و تصور می کنند دیگر جوانان هم این کارها را شایسته و یا جایز می دانند. این در حالی است که امکان دارد اکثریت قاطع با این کارها مخالف باشند.
پ.ن.1: البته من یک تصحیح بکنم، این سوگیری فقط شامل این نمی شود که آدم تصور کند در اکثریت هست؛ در این سوگیری انسان به غلط تصور می کند که دیگران بیشتر از آن چه واقعا حقیقت دارد با او همفکر و هم عقیده هستند.
مثلا فرض کنید ما شاگردان یک کلاس هستیم که 40 نفر دانشجو دارد. مثلا اگر از من سوال شود "چند نفر در این کلاس با تو هم عقیده هستند؟" من جواب خواهم داد 12، در صورتی واقعا چیزی حدود 6 نفر با من هم عقیده و هم فکر هستند.
(منظورم این است که لزومی ندارد من تصور کنم که در اکثریت هستم؛ هر تصوری که داشته باشم در مورد موافقین خودم، با توجه به این خطای ادراکی، احتمالا بیش از واقعیت است).
یکشنبه 1 اردیبهشت ماه سال 1392 ساعت 13:48
این نوشته، از سری نوشته های "هفت خطای مغز ما" است که در آن به اشتباهات ادراکی/شناختی مغز انسان می پردازیم. قبل خواندن متن مهم است که تفاوت بین "محاسبات منطقی" و "اشتباهات شناختی" را مشخص کنیم. ذهن انسان بسیار در محاسبات منطقی قوی و سریع است تا آن جا که می تواند 10 به توان 6 فرایند در دقیقه انجام دهد (لینک). ولی همین دستگاه قوی، در بسیاری از موقعیت های اجتماعی دچار خطاهای عجیب ادراکی می شود که تصمیم گیری را دچار انحراف می کند. در واقع وقتی ادراک ما با واقع منطبق نباشد می گوئیم دچار خطای ادراک شده ایم و مغز ما یک ارزیابی و تصمیم گیری اشتباه داشته است.
خطای ادراکی/شناختی پنجم: اثر ارابه موسیقی (bandwagon effect)
ما انسان ها دوست داریم که در طرف برنده باشیم. به طور کلی آدمیان هنگامی که متوجه شوند (یا به آنان القا شود) که مردمان بسیار دیگری به اندیشهای معتقدند، احتمال اینکه بدون اندیشه آن را بپذیرند، بسیار افزایش مییابد. به این اثر، اثر ارابه موسیقی گویند. این اکثریت لزومی ندارد تعداد زیادی از انسان ها باشند. حتی اگر تصور کنیم اثر همکلاسی ها ما از یک چیز خوششان می آید یا از چیز دیگری بدشان بیاید، ما هم کم کم به آن سمت سوگیری خواهیم کرد.
نکته ی مهم این است که لزومی ندارد اکثر مردم به چیزی گرایش پیدا کنند تا بر ما اثر ارابه موسقی گذاشته شود. بلکه کافی است ما تصور کنیم (یا به ما القا شود) که اکثر مردم به چیزی گرایش دارند.
این پدیده به صورت بسیار روشن در انتخابات دیده می شود. تحقیقات نشان می دهد که اگر یک کاندیدا بتواند به جامعه القا کند که او رای خواهد آورد و در انتخابات پیروز خواهد شد، مردم حتی اگر به طور کامل با او مفاق نباشند، برای این که در گروه برنده قرار گیرند به او رای خواهند داد.
در دنیای فشن و مُد نیز اثر ارابه موسقی بیداد می کند. خیلی وقت ها مُدها احمقانه و بی دلیل هستند ولی بسیار دیده شدهاست که مردم تنها وقتی یک نوع لباس برایشان محبوب است که برای مردمان زیادی آن لباس محبوب شده باشد.
علاقه به موسقی های فراگیر، کتاب های فراگیر، فیلم های فراگیر، و غیره نیز از این قاعده مستثنی نیستند. تصمیمات ما انسان ها در بسیاری از موارد بر پایه ی عقل و منطق نیست. بسیار ممکن است که برویم یک لپتاپ یا گوشی تلفن همراه به خصوص به قیمت گزاف بخریم، فقط به خاطر این که حس می کنیم اکثریت آن را می پسندند. مطالعات علمی در این باب بسیار زیاد است. به عنوان مثال در اینجا به یک مقاله در مورد این پدیده در خرید اینترنتی اشاره می کنم (لینک) که نشان می دهد نظر کاربرهای دیگر سایت بر روی خرید ما تاثیر می گذارد.
دوشنبه 26 فروردین ماه سال 1392 ساعت 16:38
این نوشته، از سری نوشته های "هفت خطای مغز ما" است که در آن به اشتباهات ادراکی/شناختی مغز انسان می پردازیم. قبل خواندن متن مهم است که تفاوت بین "محاسبات منطقی" و "اشتباهات شناختی" را مشخص کنیم. ذهن انسان بسیار در محاسبات منطقی قوی و سریع است تا آن جا که می تواند 10 به توان 6 فرایند در دقیقه انجام دهد (لینک). ولی همین دستگاه قوی، در بسیاری از موقعیت های اجتماعی دچار خطاهای عجیب ادراکی می شود که تصمیم گیری را دچار انحراف می کند. در واقع وقتی ادراک ما با واقع منطبق نباشد می گوئیم دچار خطای ادراک شده ایم و مغز ما یک ارزیابی و تصمیم گیری اشتباه داشته است.
خطای ادراکی/شناختی چهارم: سوگیری اطلاعات منفی (Negativity bias)
ما انسان ها به گونه ای طراحی شدیم که ارزش بیشتری برای اطلاعات منفی قائل باشیم! یعنی اگر به ما مقداری اطلاعات مثبت و مقداری اطلاعات منفی برسد، وزن بیشتری به اطلاعات منفی خواهیم داد و به آن دقت بیشتری خواهیم کرد.
وقتی کاروان ملی پارا المپیک ایران، نتیجه ای درخشان گرفت و یکی از برترین کشورهای دنیا شناخته شد، چه قدر خوشحال شدیم و به این خبر توجه کردیم؟ چه قدر این خبر در فکر و ذهن ما نفوذ کرد؟ ولی در همین چند روز اخیر که ورزشکاران کشورمان نتایج خوبی نگرفته اند، چه قدر حرف و حدیث و بحث و جنجال در مورد نتایج وجود دارد؟
این سوگیری به سمت اطلاعات منفی، یک پدیده ی شناخته شده ی روانی است. "استیون پینکر" در کتاب خود به این نکته اشاره می کند که «امکان دارد آمار حقیقی جرم و جنایت در یک کشور یا منطقه کاهش پیدا کرده باشد، ولی اگر خبر "منفی" در مورد این اتفاقات پراکنده شده باشد، مردم بر خلاف واقعیت تصور خواهند کرد که جامعه ی آن ها نا امن تر شده است.»
قدرت اخبار منفی را نباید نادیده گرفت. تحقیقات نشان می دهد که ما از کنار اخبار خوب به راحتی می گذریم ولی خبر منفی را مدام برای خود مرور کرده و بسیار بیشتر از آن چه که ارزش دارد بر روی آن صحه می گذاریم. علاوه بر آن، اگر اخبار منفی بشنویم احتمال حقیقت داشتن آن را بیشتر از اخبار مثبت تصور می کنیم. در این روزها دشمن هم از این تاکتیک علیه ما کمال استفاده را می کند. رهبر ایران هم بسیار آگاهانه این نکته را رصد کرده است. به این سخنان دقت کنید:
"دشمن در صدد است با انواع روشها از جمله سیاه نمایی، در سد مستحکم و حرکت امیدوارانه و مستمر ملت، اخلال ایجاد کند... شهروندان، بویژه اهل قلم، اصحاب مطبوعات و صاحبان تریبون و رسانه ها باید در این زمینه هوشیار باشند و دانسته و یا ندانسته به این خواست دشمن کمک نکنند."
"آنها به این معنا اعتراف کردند که بسیارى از سیاستهاى آمریکا به خاطر ایستادگى ملت ایران و جمهورى اسلامى ناکام شده و به نتیجه نرسیده است؛ پیداست عصبانىاند. سعى آنها این است که سیاهنمائى کنند - این یکى از راههاست - بخصوص امروز که ملتهاى منطقه بیدار شدهاند... آنها میخواهند الگو گرفته نشود؛ میخواهند ایران و ایرانى و جمهورى اسلامى ایران الگوى آن ملتها نشود؛ لذا سیاهنمائى میکنند؛ پیشرفتها را کمرنگ میکنند، ضعفها را درشت میکنند."