X
تبلیغات
نماشا

www.301040.tk وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


یکشنبه 30 فروردین‌ماه سال 1394 ساعت 10:36

906. رانندگی و زندگی شخصی


ما فردی را می شناسیم که در زندگی شخصی اش مقداری زورگو است. به همسایه هایش احترام نمی گذارد و فقط به فکر منافع خودش است. در این نوشتار اسم فرضی او را می گذاریم آقای س.


چندی پیش در خیابان شلوغ در حال رانندگی بودیم که ناگهان یک ماشین را دیدم که برای سبقت گرفتن انداخته است آن طرف خیابان و خلاف جهت ماشین های رو به رو می کند. چند ماشین جلو می افتد، دوباره کله ی ماشین را می کند درون صف، بعد دوباره می اندازد آن طرف خیابان و چند ماشین جلو می افتد، الی آخر. همین کار را با ما هم کرد. از سمت چپ (به صورت کامل آن طرف خط میانی خیابان) سبقت گرفت و سر ماشینش را کرد بین ما و ماشین جلوی ما. دوباره گاز داد و با ماشین جلوی ما این کار را تکرار کرد و دیگر از دید ما دور شد.


راننده ی ماشین خطاکار را ندیدم ولی همین که جلوی ما پیچید، شماره پلاکش را حفظ کردم. به خانمم گفتم: "این ماشین چقدر شبیه ماشین آقای س است. بعید نمی دانم کسی که در زندگی شخصی اش انقدر بی ملاحظه است، در رانندگی هم اخلاق خودخواهانه اش را این طور نشان دهد."


شب بود و نمی توانستیم تشخیص دهیم که راننده کیست ولی با خودمان فکر می کردیم مگر می شود در شهر به این بزرگی این فرد آشنای ما از آب در بیاید؟ خانمم سکوت کرد، ولی می دانم نظرش این بود که احتمال این اتفاق خیلی خیلی کم است. در هر صورت شماره پلاک را به عنوان سند ذهنی نگه داشتیم.


چندی گذشت و به مکانی رفتیم که آقای س هم آن جا حضور داشت. من و خانم به سمت پارکینگ رفتیم. می دانستم او هم دارد به همان موضوع فکر می کند که در ذهن من است... ناگهان صدای متعجب همسرم را شنیدم که با هیجان می گفت: "خودش بود! خودش بود!"

برچسب‌ها: خاطره، فرهنگ، ایران


ابزار امتیاز دهی



دوشنبه 24 فروردین‌ماه سال 1394 ساعت 11:13

905. خاطره ی کیوان از فلفل دلمه ای


دیشب، یکی از خوانندگان این وبلاگ (که دوست قدیمی بنده هم هست) را به صرف شام دیدم. چند سال است که این عزیز خارج از ایران زندگی می کند که خوشحال بودم که پس از سال ها او را در ایران می بینم. در حین خوردن شام یک خاطره ای تعریف کرد که فکر می کنم جالب باشد با شما به اشتراک بگذارم. گفت:


"چند روز پیش، نزدیک تجریش در حال قدم زدن بودم که یکی از مامورهای شهرداری را دیدم. قبلا لباس آن ها نارنجی بود، و تا به حال سبزپوش ندیده بودم. در همین فکرها بودم که ناگهان یک ماشین از کنار ما رد شد و یک جوان پنجره را پایین کشید و داد زد «فلفل دلمه ای!».

اول نفهمیدم که منظورش چیست. ولی پس از چند ثانیه پردازش متوجه شدم که روی صحبتش به این مامور بیچاره است. جوان ها در ماشین خندیدند و رفتند، و من مات و مبهوت مانده بودم که کلا این اتفاق یعنی چه؟! اصلا چرااااا؟؟؟!

نمی دانستم به این شوخی بخندم، یا بروم به حال جامعه گریه کنم؟ از طرفی به خاطر طنز موقعیت خنده ام گرفته بود، از طرفی افسرده شده بودم که این دیگر چه جامعه ای است؟! هنوز هم وقتی یادش می افتم، از لبخندی که روی لب هایم می آید عذاب وجدان می گیرم"

برچسب‌ها: ایران، فرهنگ، خاطره


ابزار امتیاز دهی



جمعه 14 فروردین‌ماه سال 1394 ساعت 14:47

904. توافق هسته ای و حسرت اخبار حرفه ای


همانطور که می دانید دیشب یکی از مهم ترین اتفاقات چند ماه اخیر رقم خورد و ایران و هیات مذاکره کننده 6 قدرت جهان به یک تفاهم در مورد برنامه هسته ای ایران رسیدند. من خودم را در حدی نمی دانم که در مورد جزئیات تفاهم صحبت کنم. فکر می کنم خیلی از افرادی که نظر می دهند هم در جایگاهی نیستند که اظهار نظر کنند و تئوری بدهند! بماند. موضوع این نوشتار جزئیات تفاهم نامه نیست، بلکه مایل هستم در مورد پوشش خبری این توافق در داخل ایران صحبت کنم.


واضح خبرگزاری هایی مانند صدای آمریکا و بی بی سی هم که معلوم است به نفع همان جا سخن خواهند گفت که از آن بودجه می گیرند! من واقعا تعجب می کنم وقتی افراد می گویند به اخبار شبکه هایی مانند من و تو اعتماد دارند! واقعا خنده دار و مضحک است که کسی تصور کند گربه به خاطر رضای خدا موش بگیرد! هرگز این نکته یادتان نرود که همین خبرگزاری های خارجی بودند که دروغ های رنگارنگ را در جنگ عراق به خورد جهان دادند و بارها با داستان ها و تحلیل های ساختگی و واهی ملت های مظلوم دنیا را بدبخت کرده اند. حساب خبرگزاری های بیگانه معلوم است.


از طرفی، چند روزی است که ما به خانه ی اجاره ای جدید نقل مکان کرده ایم و متاسفانه هنوز اینترنت نداریم. ماهواره هم نداریم. خلاصه، به دلیل قطعی اینترنت و شرایط موجود، دیشب مجبور بودیم اخبار تفاهم را فقط از کانال های تلویزیونی ایران پیگیری کنیم. نتیجه این که، کانال های خبری ایران (بالاخص کانال 6 و کانال presstv) تا مرز دق دادن من پیش رفتند! من در این نوشتار در مورد یک طرفه بودن گزارش های آن ها حرفی نمی زنم، و فقط می خواهم در مورد "حرفه ای" نبودن آن ها حرف بزنم.


آخر شما که می دانید قرار است آقای ظریف بیانیه بخواند، نمی توانید یک مترجم درست و حسابی جور کنید که انقدر پرت و پلا ترجمه نکند؟ آخر شما که می دانید قرار است آقای ظریف بیانیه بخواند، نمی توانید ارتباط تصویری را محکم و درست پابرجا کنید که دوربین انقدر تکان نخورد و موقع خواندن بیانیه تصویر و صدا هماهنگ باشد و چند بار قطع و وصل نشود؟ آخر شما که می دانید قرار است بیانیه به این مهمی برای دنیا رونمایی شود، نمی توانید تنظیم کنید که پس از آن دوتا کارشناس درست و حسابی بیایند و له و علیه مسائل مربوطه مباحثه کنند!؟ صدا و سیمای عزیز، می خواهی به نفع ایران اخبار بگویی، نوش جانت. بودجه را می دهی، حقت است، مشکلی هم نیست. می خواهی یک جور وانمود کنی که ما "برنده" شده ایم، نوش جانت. می خواهی ملت را منسجم و خوشحال کنی، نوش جانت، خدا قوت. ولی مساله این است: حداقل همه ی این کارها را حرفه ای انجام بده. حداقل طوری باش که با دیدنت احساس نکنیم کارتان را خوب بلد نیستید. حداقل طوری عمل کن که ما حالمان از آماتور بودن شما به هم نخورد. خداوکیلی گریه آور است. بیگانگان در باطل خودشان انقدر حرفه ای اند، و ما در حقمان انقدر مبتدی و غیر حرفه ای.

برچسب‌ها: ایران، رسانه، اخبار، سیاست


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 28 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 10:06

903. انگشتر اسلامی در دست زن جنگجویان اروپایی


"جنگجویان وایکینگ که نژادی از ناحیه ی شمال اروپا (بین دانمارک و نوروژ) بودند از سال ۸۰۰ تا ۱۰۵۰ برای سه سده، جنگجویان با کشتی‌های دراز و درخشان خود، اروپا را به ترس وامیداشتند. آنها از اسکاندیناوی برای جستجوی سیم، بردگان و زمین به دریا رفتند. برخی از آنها به بریتانیا و فرانسه یورش می‌بردند، و برخی دیگر به روسیه و رودهای دوردست آسیا. وایکینگ‌ها جویندگان دلیر و بی باکی بودند. آنها با بی باکی از میان امواج خروشان اقیانوس اطلس گذر کرده، ایسلند و گروئنلند را یافتند و به شمال آمریکا نیز گام نهادند." (لینک)


منطقه تاریخی بیرکا که در سوئد کنونی قرار دارد متعلق به وایکینگ ها بوده و مرکز تجاری به شمار می رفته است. چندین سال است که باستان شناس سوئدی Hjalmar Stolpe گورهای تاریخی این منطقه را مطالعه می کند ولیکن کشف اخیر ایشان دنیای باستان شناسی را متعجب کرده است! ایشان در جستجوی یک گورستان تاریخی، به دست یک زن وایکینگی که 1200 سال پیش دفن شده است، انگشتری کشف کرده است که با خط کوفی بر روی آن نوشته شده است "برای الله". البته ممکن است این کلمات قسمتی از عبارت "انشالله" و یا "لا اله الا الله" باشد. در هر صورت این کشف بزرگی است چرا که این اولین انگشتر اسلامی است که تا به حال در منطقه ی وایکینگ ها یافت شده است و از آلیاژ مخصوصی از نقره و نوعی شیشه قرمز تشکیل شده است. در آن زمان، مسلمانانِ خاور میانه فن ساختن شیشه رنگی را فرا گرفته بودند ولی این نوع شیشه برای واکینگ ها یک کالای عجیب و لوکس محسوب می شده است. واکینگ ها به نقره علاقه مند بوده، و برای آن ها از طلا ارزشمندتر به حساب می آمده است. اینکه این زن چگونه به این انگشتر دست یافته است در هاله ای از ابهام است. جالبتر این که، لباس این جنازه از نوع سنتی وایکینگ ها بوده است، پس می توان حدس زد که او یک شهروند محلی بوده است. از طرفی، انکشتر بسیار تمیز بوده و به نظر می رسد قبل از رسیدن به دست این بانو، زمانی زیادی از آن نگذشته باشد. به عبارتی، امکان دارد خودِ این بانو (و یا یکی از نزدیکان وی) با دنیای مسلمانان در خاور میانه رابطه ای مستقیم داشته است. شاید هم توسط جنگجویان وایکینگی غنیمت گرفته شده باشد. شاید هم تجارهای ماجراجو آن را به این نقطه ی دور از کره ی زمین آورده باشند...


محققین سوئدی که این انگشتر را مورد بررسی قرار داده اند در مقاله خود می نویسند:

Most likely, we will never know the exact meaning behind the inscription, or where and why it was done



لینک های مقالات به زبان انگلیسی در مورد این انگشتر:

1. روزنامه واشنگتن پست

2. مقاله علمی در ژورنال اسکنینگ


پ.ن.1: عید شما پیشاپیش مبارک

پ.ن.2: زمان و مکان جلسه به زودی اعلام خواهد شد

برچسب‌ها: اسلام، تاریخ


ابزار امتیاز دهی



دوشنبه 11 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 10:03

902. پیشنهاد فیلم مستند برای جلسه


سلام دوستان،



از وقتی که آمده ام ایران عزیزان در مورد گردهمایی وبلاگی سوالاتی پرسیده اند. همان طور که یادتان هست ما سنتی داشتیم (و داریم) که هر چند وقت یک بار دور هم برای جلسات جمع بشویم که آشنایی هایمان از فضای مجازی فراتر برود و به دنیای واقعی هم سرایت یابد. در جلسات قبلی که برگزار کرده ایم تجربه های مفیدی کسب کرده ایم و انشالله در برگزاری جلسات آینده باید از اشتباهات گذشته درس بگیریم تا گردهمایی های مفیدتری داشته باشیم.



برای جلسه ی بعد (که به زودی زمان و مکان آن را اعلام خواهم کرد) تصمیم گرفته ایم از فیلم مستند برای جهت دهی به بحث استفاده کنیم. با استفاده از این روش قادر خواهیم بود که بحث منسجم تری انجام دهیم و از شاخ و برگ دادن نامربوط جلوگیری کنیم. پس برنامه ی جلسه به این شکل خواهد بود:



1. حدود یک ربع الی بیست دقیقه خوش آمد گویی و سلام و احوال پرسی در اول جلسه

2. دیدن فیلم مستند

3. حدود چهل و پنج دقیقه الی یک ساعت بحث و گفتگو پیرامون موضوع مطرح شده در فیلم



حالا نوبت این است که اگر دوستان فیلم مستندِ به خصوصی را مد نظر دارند در بخش نظرات این نوشتار مطرح کنند. از میان فیلم های مطرح شده یکی را انتخاب می کنیم و در نوشتار بعدی همراه با زمان و مکان جلسه اعلام می کنیم. منتظر پیشنهادات خوبِ شما هستم!

برچسب‌ها: جلسه، وبلاگ


ابزار امتیاز دهی


1 2 3 4 5 ... 182 >>