X
تبلیغات
نماشا

www.301040.tk وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


جمعه 29 خرداد‌ماه سال 1394 ساعت 10:12

913. جینیستم (آئین جین)، روزه، و سالِخانا


چند سال پیش در هنگ کنگ، در کافی شاپ دانشگاه نشسته بودم که مرد سیه چرده ای را دیدم که به نظر می رسید گم شده است. به او نزدیک شدم، سلام کردم، و پرسیدم که آیا به کمک نیاز دارد؟ او هم جواب داد که به دانشگاه آمده است و دارد تحقیق می کند که آیا این دانشگاه فضای مناسبی دارد، که دخترش از سال بعد به اینجا بیاید، یا خیر. گفتم اگر سوالی دارد من تا جایی که بتوانم به او کمک خواهم کرد و جوابش را خواهم داد. گفت که از هند آمده است، فقط برای ارزیابی دانشگاه، چون به نظر او مهم است که دخترش کجا می رود و در چه فضایی قرار می گیرد و با چه کسی نشست و برخاست می کند و... خلاصه با هم خیلی صحبت کردیم و از من بسیار متشکر بود که وقت گذاشتم و به سوال هایش با دقت جواب دادم.


در حین صحبت هایمان، بحث به اینجا رسید که او یک جینیست هست (یعنی از آیین جین پیروی می کند). من که تا به آن روز با هیچ جینیست به صورت حضوری رو در رو نشده بودم، از این فرصت طلایی استفاده کردم تا سوالاتی در مورد دینش از او بکنم و بیشتر در مورد این آیین اطلاعات کسب کنم. این یک موقعیت بسیار نادر بود، چون در کل دنیا، تعداد جین ها کمتر از 5 میلیون نفر است. یعنی کمتر از 1 درصد از مردمان این کره ی خاکی از این آیین پیروی می کنند، و من این فرصت را به دست آورده بودم که با یکی از آن ها به صورت دوستانه صحبت کنم و سوال هایم را بپرسم.


ویکی پدیا می نویسد: "آیین جین (जैन)، یکی از مذاهب نشأت گرفته در هند در قرون ۵ تا ۷ قبل از میلاد می‌باشد. آیین جین هدفش را فراهم کردن مسیری به سمت پاکسازی روحانی و رستگاری معرفی می‌کند که بر اساس اعتقادات این آیین این پاکسازی از طریق زندگی بر پایه سنت اهیمسا (پرهیز از آزار هرگونه جاندار) قابل دستیابی است. آیین جین تنها آیینی است که در آن از راهبه تا مردم عادی همه باید گیاه‌خوار باشند و از خوردن جانداران پرهیز کنند. حتی برخی از آنان از خوردن سیب‌زمینی و بسیاری از گیاهان زمینی خودداری می‌کنند، چراکه باور دارند روی سیب‌زمینی میکروارگانیسم‌هایی غیر قابل دیدن، وجود دارند که با خوردن سیب‌زمینی آن‌ها نیز از بین می‌روند." بعضی از جینیست های خاص، حتی از درخت میوه نمی کنند، و اعتقاد دارند که میوه باید خودش از درخت بیافتد تا حق داشته باشند آن را بخورند! و میوه کندن از درخت را نوعی آزار به درخت می دانند.


از آن رو که وارد ماه مبارک رمضان شده ایم، خالی از لطف نیست که در مورد روزه داری در آیین جین هم بنویسم. از آن جا که این دین بسیار به "کنترل بر خود" اهمیت می دهد، در جای جایِ آن اثری از روزه دیده می شود. در این دین بیش از 20 نوع روزه وجود دارد که می توانید لیست تفصیلی آن را از این لینک (به زبان انگلیسی) مشاهده کنید. به نظر من، جالب ترین روزه در این دین، سالِخانا (سالِخارا، یا به عبارتی سانثارا) است. این کلمه به معنای به معنای خودکشی از طریق روزه گرفتن در دین جینیسم می‌باشد. پارسایان این آئین، بهترین مرگ را، مرگ در اثر پرهیز کامل از آب و غذا می‌دانند. هر ساله حدود 240 نفر از آن‌ها داوطلبانه راه روزه را در پیش می‌گیرند تا بدین طریق، به زندگی خود پایانی نیک بخشند. به دلیل طول کشیدن انجام عمل سانثارا، فرد وقت زیادی دارد تا درباره زندگی خود بیندیشد. فرد زمانی دست به انجام چنین عملی می‌زند که به تمامی اهدافش در زندگی رسیده باشد. هدف زندگی در جینیسم در واقع تطهیر کردن کارما‌های قدیمی و جلوگیری از به وجود آمدن کارمای جدید است. رسم مشابهی با نام پرایوپاوسا در هندوئیسم وجود دارد. برای اطلاعات بیشتر می توانید به این لینک (به زبان انگلیسی) مراجعه فرمایید.


در اواخر صحبت هایم با آن آقا از من سوال کرد: خورشید غروب کرده است؟ گفتم فکر کنم بلی، چه طور مگه؟ گفت: چون من هرگز از غروب تا طلوع چیزی نمی خورم و هر وقت خورشید در آسمان نباشد روزه هستم.


پ.ن.1: از همه عزیزانی که در جلسه وبلاگ شرکت کردند تشکر می کنم. به نظرم جلسه ی خوبی بود. از بچه های "آرمان مدیا" هم تشکر می کنم که وقت گذاشتند و به صورت خصوصی فیلمشان را برای ما اکران کردند. از کاربر "همت" هم واقعا عذرخواهی می کنم که با دهان روزه، یک ساعت بعد از افطار رسید به زن و بچه اش!


پ.ن.2: حلول ماه مبارک رمضان را به همه ی عزیزان تبریک می گم. من واقعا به این حدیث از حضرت محمد (ص) اعتقاد دارم که می فرماید: لَوْ یَعْلَمُ الْعَبْدُ مَا فِی رَمَضَانَ لَوَدَّ أَنْ یَکُونَ رَمَضَانُ السَّنَة. یعنی اگر بنده «خدا» مى‏ دانست که در ماه رمضان چیست [چه برکتى وجود دارد] دوست مى ‏داشت که تمام سال، رمضان باشد. (بحار الانوار(ط-بیروت) ج 93، ص 346، ح 12)

برچسب‌ها: خاطره، عبادت، فرهنگ، رمضان


ابزار امتیاز دهی



یکشنبه 24 خرداد‌ماه سال 1394 ساعت 14:10

912. جلسه وبلاگی، چهارشنبه، 27 خرداد


سلام دوستان


افتخار این را دارم که همه ی شما را به جلسه ی وبلاگی این چهارشنبه -که یک جلسه ی خاص خواهد بود- دعوت کنم. ما در این جلسه افتخار این را خواهیم داشت که به همراه کارگردان و تیهه کننده ی فیلم "33 سال سکوت"، این فیلم را با هم ببینیم، و پس از آن به بحث و گفتگو بپردازیم. همانطور که می دانید، جلسه برای عموم آزاد است. یعنی چه در جلسات قبلی شرکت کرده باشید چه نکرده باشید، چه پسر باشید چه دختر، چه مذهبی باشید چه غیر مذهبی، چه از نزدیک من را بشناسید چه نشناسید، فرقی نمی کند، قدمتان روی چشم. یکی از بزرگترین فایده های جلسات وبلاگی (که تقریبا 6 سال است برگزار می شود) این است که در هر جلسه با دوستان جدیدی آشنا می شویم و همچنین دوستی های قدیمی را دوباره از نو می کنیم.


آشنایی بیشتر با فیلم 33 سال سکوت:

"این فیلم روایتی است از فراز و نشیب های زندگی یک جانباز پناهنده به آلمان که علاوه بر بیان علل پناهندگی، از اعتقادات و افکار خود درباره برخورد مسئولین و مردم با مجروحان جنگ، سخن می‌گوید و سکوت 33 ساله اش را می‌شکند." تیزر این فیلم که در هفته های اخیر در محافل فرهنگی-هنری مورد توجه قرار گرفته است را می توانید از این لینک ببینید (لینک).


زمان و مکان جلسه به گونه ای تنظیم شده است که عوامل فیلم بتوانند ما را در دیدن آن همراهی کنند:

زمان جلسه: چهارشنبه 27 خرداد، شروع جلسه از ساعت 17:30، شروع پخش فیلم راس ساعت 18:00. فیلم در ساعت 19:00 به اتمام خواهد رسید و پس از آن به بحث و گفتگو خواهیم پرداخت.

مکان جلسه: اتوبان همت شرق به غرب، بعد از اتوبان ستاری، جنت آباد مرکزی (به سمت شمال)، بلوار بعثت، خیابان شانزده متری یکم جنوبی، کوچه صفرخانلو، پلاک ٦٠، واحد١، موسسه فرهنگی آرمان مدیا. تلفن: ۰۲۱۴۴۴۶۳۵۵۴

کروکی:


از آن رو که مدتی است همدیگر را در جلسات ندیده ایم، بسیار مشتاقم که تک تکِ شما عزیزان را دوباره از نزدیک ببینم. به امید دیدار.

برچسب‌ها: جلسه، رسانه


ابزار امتیاز دهی



سه‌شنبه 19 خرداد‌ماه سال 1394 ساعت 12:30

911. پیش تولید میراث البرتا 3


چند مطلب متفرقه:


1. چند روز پیش با عوامل فیلم میراث البرتا جلسه ای داشتیم. ضمن پرسیدن نظرهای من پیرامون میراث البرتا 1 و 2، بنده را مطلع کردند که این دوستان در حال برنامه ریزی برای میراث البرتا 3 هستند. البته ظاهرا قرار نیست اسمش میراث البرتا 3 باشد، ولی موضوع، همان موضوع فرار مغزها و زندگی در خارج از کشور است. اگر کسی از خوانندگان این وبلاگ در اروپا زندگی می کند و علاقه مند هست که در این پروژه با این دوستان تعامل داشته باشد، لطفا به من اطلاع دهید تا ارتباط را برقرار کنیم.


2. اگر کسی از دوستان در "سازمان نظام روان شناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران" آشنایی دارد، و یا با یک روانشناس یا مشاور بسیار با کیفیت عیاق است که بتواند برای ما یک جلسه ی کاری ترتیب دهد، ممنون می شویم. داریم روی یک پروژه فعالیت می کنیم که دوست داریم با آن ها در میان بگذاریم و زمینه های همکاری را تشخیص دهیم.


3. چهار تاریخ مختلف برای جلسه ی وبلاگ ممکن است:

دوشنبه، 25 خرداد،

سه شنبه، 26 خرداد،

چهارشنبه، 27 خرداد،

پنجشنبه، 28 خرداد (مصادف با اول ماه مبارک رمضان، به صرف یک افطار مختصر)

لطفا تاریخی که ترجیح می دهید را ذکر کنید، تا تا آخر این هفته برنامه را قطعی کنیم. می توانید در نظرسنجی بیش از یک گزینه را انتخاب کنید (از دوستانی که رای داده بودند عذر می خواهم چون گزینه ها کمی تغییر کرد. لطفا دوباره رای دهید). مکان جلسه هنوز 100 درصد مشخص نیست، ولی به احتمال زیاد یا در نزدیکی میدان هفت تیر خواهد بود، و یا در پارک قیطریه.


چه روزی را برای جلسه وبلاگ ترجیح می دهید؟
pollcode.com free polls

4. یکی از شرکت های معتبر خصوصی در پی استخدام یک خانم به عنوان "مسئول دفتر" برای مدیر عامل می باشد. من به شخصه این شرکت را می شناسم و اذعان می کنم که محیط کاری بسیار خوب و مناسبی دارد. مکان شرکت در منطقه دروس (مابین پاسداران و شریعتی) است. اگر خانمی با شرایط زیر می شناسید که دنبال کار می گردد به بنده معرفی کنید:
1. حجاب کامل
2. اخلاق خوب
3. تسلط بر زبان انگلیسی

برچسب‌ها: جلسه، رسانه


ابزار امتیاز دهی



شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1394 ساعت 08:53

910. من و ماشین عروس، همینطوری


هفته ی گذشته به یک عروسی دعوت شده بودیم. هم من هم خانمم این زوج را می شناختیم. خیلی آدم های دوست داشتنی هستند. داماد که یکی از استادها جوان و آینده دار دانشگاه است، عروس هم دانشجوی دکتری. خلاصه خیلی ذوق داشتیم که زود به این مجلس برسیم تا در شادی آن ها سهیم باشیم. از طرفی، من از سر کار خودم به عروسی می آمدم، و خانمم هم از سر کار خودش. پس با هم قرار گذاشتیم که وسط شهر همدیگر را ببینیم و با هم برویم به سمت تالار. ماشین دست خانمم بود. من با تاکسی خودم را رساندم محل قرار و منتظر ماندم تا او برسد.


در ایستگاه اتوبوس نشسته بودم و چشمانم را به خیابان دوخته بودم که هر موقع آمد، سریع سوار بشوم تا برویم. همینطور که خیابان را نگاه می کردم، متوجه شدم که از دور دست ها یک ماشین عروس (گل کاری شده) دارد از این خیابان نیز عبور می کند. همانطور که نزدیک می شد، به دلم افتاد که، نکند همین آقای داماد و خانم عروسی باشند که ما به مجلس آن ها دعوتیم!؟


نزدیک و نزدیک تر شدند، تا این که توانسم صورت داماد را ببینم. خودش بود!!! از ایستگاه به بیرون پریدم و دست تکان دادم. او هم من را دید و با حیرت ماشین را کنار زد. پنجره را پایین کشید و گفت: "تو اینجا چی کار می کنی؟! برسونیمت؟" بعدش شروع کرد به خالی کردن صندلی عقب! گفتم: "نه بابا این کارا چیه!؟ با عروس خانم تو این لحظات تنها باش. من منتظر خانمم هستم. قرار است بیاید دنبالم تا با هم بیاییم عروسی". عروس خانم هم از پشت آن شنل و کلاه (حجاب کامل) بدون این که من را نگاه کند سلام و خداحافظی کرد و دست تکان داد.


راه افتادند که بروند ولی هنوز ده متر بیشتر نرفته بودند که دوباره کنار خیابان نگه داشتند. با خودم فکر کردم، شاید دارند صبر می کنند خانم من برسد که ما آن ها را تا تالار مشایعت کنیم؟ در هر صورت، به نظرم این بود که نباید به فضای خصوصی آن ها در این لحظات وارد بشوم و سوال کنم که چرا کنار خیابان پارک کرده اند. پس دوباره به درون ایستگاه رفتم و نشستم.


زمان می گذشت و خانم هم در ترافیک گیر کرده بود. آن ها هم کامکان کنار خیابان پارک کرده بودند. پس از مدتی آقای داماد از ماشین پیاده شد و به سمت آن طرف خیابان رفت! دیگر داشتم شاخ در می آوردم که دارد چه کار می کند؟ رفتم و از سوال کردم: "چه کار می کنی؟" گفت: "خانمم حالش بد شده است! فکر می کنم گرما زده شده، ماشین را پارک کرده ایم تا حالش جا بیاید. دارم می روم داروخانه (آن طرف خیابان) تا ببینم چیزی برای بهبود حالت تهوع دارند؟" عروسی خودمان یادم آمد. خانم من هم موقع رانندگی به تالار حالش در حال خراب شدن بود. به داماد گفتم: "اصلا نگران نباش. خانم من هم همینطور بود. طبیعی است!" فکر کنم با این حرف کمی دلش گرم شد.


داماد داروها را گرفت و به سمت ماشین عروس رفت. پس از چند دقیقه هم راه افتادند و در افق محو شدند. من هم کماکان در ایستگاه اتوبوس منتظر خانمم بودم. او هم به فاصله ی اندکی رسید. سوار ماشین شدم و با هیجان ماجرا را برایش تعریف کردم. او هم در حسرت این ماند که کاش چند دقیقه زودتر رسیده بود و این همه اتفاق را از نزدیک می دید :)


انشالله خدا پشت و پناه و حافظ این زوج عزیز باشد.


این هم من و ماشین عروس، همینطوری! قبل از این که به سمت افق حرکت کند...


برچسب‌ها: خاطره


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1394 ساعت 13:34

909. تقابل ایران و عربستان


مقابله و دشمنی بین ایران و رژیم آل سعود در عربستان سعودی چیز جدیدی نیست. از زمان قبل از انقلاب تا به امروز همواره بین این دو قدرت منطقه کشمکش وجود داشته است. این دو کشور از بزرگترین قدرت های اقتصادی، نظامی، و فرهنگی منطقه هستند که هر کدام برای خود حرف هایی -چه درست چه غلط- برای گفتن دارند. من با اهل تسنن مشکلی ندارم و آن ها را برادر خود می دانم، ولیکن برای من حساب وهابی های سعودی از بقیه عزیزان اهل سنت جداست. خیلی از دوستان اهل سنت به من گفته اند که آن ها هم از این روش ها و عقاید قرون وسطی ای آل سعود به ستوه آمده اند.


امروز می خواهم مطلبی از روزنامه The Globe and Mail را برای شما به اشتراک بگذارم. این روزنامه روزانه حدودا 1 میلیون نفر خواننده دارد و یکی از بزرگترین روزنامه های کانادا محسوب می شود. چند روز پیش که این روزنامه را می خواندم با یک صفحه رو به رو شدم که تقابل ایران و عربستان را بر روی نقشه ی خاورمیانه نشان می دهد. گرچه این مطلب به زبان ساده و بسیار سطحی نوشته شده است، ولی به نظرم جالب آمد که این تقابل تا آن طرف دنیا هم صدا در کرده است، به صورتی که یک صفحه از روزنامه را به آن اخصاص دهند.


برای دیدن عکس با کیفیت بالا بر روی آن کلیک کنید.

برچسب‌ها: ایران، دشمن، اخبار، جنگ، رسانه


ابزار امتیاز دهی


1 2 3 4 5 ... 183 >>