301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


چهارشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1387 ساعت 15:54

۵۲. بازم سهیل - شیطان مهربان


مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت... 

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم..))

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم! من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم. وقتی شما به خانه رفتید، خودتان راتمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا مطمئن ساختم.))


ابزار امتیاز دهی



چهارشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1387 ساعت 15:49

۵۱. کارخانه شراب ۳


امروز داشتم به اتفاق دیروز فکر می کردم. همون طور که احتمالا ما ۳ تا مسلمون بودیم اونجا. من و عمر و یکی دیگه از اندونزی. البته دوتا آدم دیگه هم بودن که اسمشون مسلمون بود ولی خوب به نظر من مسلمون بودن که فقط به اسم نیست! بماند.

ما سه تا با هم مشورت کردیم که چه کنیم. توی این مشورت ها یک حرفی زده شد که باید بهش فکر کرد. یکی از ماها گفت (یادم نیست کدوممون بودیم): «ما از آب انگور بخوریم... یک قدم قبل از حرام شدن بخوریم.»

فکرشو که می کنم جالبه. واقعا بعضی وقتا فاصله ی بین حرام و حلال در حد همون یک قدمه و شاید هم کمتر.

----------------------

یکی یه روزی اعتراض کرد: «واقعا فکر می کنی خدا توی این جزئیات گیر کرده؟ چرا الکی سختش می کنین.» و یادم میاد یکی از دوستام جوابشو داد: «اگه بخوای شماره تلفن یکی رو بگیری٬‌باید همه ی رقما رو درست وارد کنی!‌ نمی شه بگی از ۸ رقم٬ ۶تاش درست باشه کافیه!»


ابزار امتیاز دهی



سه‌شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1387 ساعت 20:07

۵۰. کارخانه شراب ۲


از کارخونه برگشتیم. اگه اجازه بدین بحث قبلی رو به یه جای به درد بخور برسونم.

یکی از بچه ها سوال کرد٬ خوب چرا به اندازه ای نمی خورین که مست نشین؟ من هم جواب اسلامیشو دادم (البته بدون استفاده ی هیچ کلمه ی اسلامی!) گفتم: «اون چیزی که مهمه اینه که این ماده برای مست کردن تولید شده. به بیان دیگه٬ این ماده چیزیه که میشه باهاش مست کرد. و به همین دلیل که کاربدش در از بین بردن عقله٬ حتی یک قطره اش هم قابل قبول نیست. در واقع خود ماده کثیف و آلودس.» فکر کنم فهمید دارم چی می گم. یک سوال دیگه این بود که خوب اگه مشکلتون با الکله٬ تو اکثر میوه ها هم الکل وجود داره... و جواب من همون جواب قبلی بود: «کاربرد اصلی این میوه ها مست کردن نیست و این توانایی رو ندارن. پس مشکلی وجود نداره»

حالا برای شما دوستای مسلمونم می گم که بدونین. توضیحای من تا اونجایی که می دونم همون توضیحای اسلامی بود بدون کلمات پیچیده. به عنوان مثال٬ تو فقه اسلامی به چیزی که مست می کنه و عقلو از بین می بره می گن «مسکر». و در واقع خوردن یا نوشیدن «مسکر» حرامه٬ حالا چه الکل داشته باشه٬ چه نداشته باشه!

در ضمن٬ توی کارخونه٬ همه مقداری شراب امتحان کردن. ما هم خودمون رو به تیم مقابل دیکته کردیم و اونا برامون به جای شراب، آب انگور (قبل از فرایند fermentation و تبدیلش به مسکر) آوردن!

-----------------

بیش از 2 میلیون هکتار از زمین های فرانسه برای تولید شراب استفاده می شه (کشت انگور برای شراب). فکر کنین اگه این زمینای خوب و پربار برای تولید مثلا سیب زمینی به کار می رفت، چه تعداد آدم گرسنه رو می شد توی دنیا نجات داد.

به نقل از <آتش دل>:

«مشکل اساسی دنیای امروز اینست که افراد نادان لبریز از اطمینان و اعتماد به نفس٬ و افراد هوشمند پر از شک و تردیدند.» برتراند راسل


پ.ن.1:
کارخانه شراب - قسمت اول
کارخانه شراب - قسمت سوم


ابزار امتیاز دهی



سه‌شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1387 ساعت 15:56

۴۹. کارخانه شراب


یک روز کاملمون رو حروم کردن! تو کلاس فرانسه انواع و اقسام شراب بهمون یاد دادن. این دانشجوهای خنگ هم داشتن کیف می کردن. الان هم می خوان ببرنمون کارخونه شراب!!

من هم مثل همیشه سر کلاس حرف خودمو زدم: «به نظر من شراب چیز بی خودیه چون اون چیزی که به انسان ها ارزش می ده مغز و عقل و درایت و فکرشونه... که شراب اونو ازشون می گیره.»

برام مهم بود که حداقل یک بار هم که شده توی زندگیشون بشنون چرا ما شراب نمی خوریم. درسته که اکثرشون براشون مهم نبود چی دارم می گم. ولی همین که یکی دو تاشون رو دیدم که دارن به حرفام فکر می کنن برام کافی بود.

بقیه ی حرفامو گذاشتم واسه خود کارخونه...!


ابزار امتیاز دهی



سه‌شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1387 ساعت 01:07

۴۸. اینا حتی من رو هم می ترسونن!


لطفا در یک فضای کاملا منطقی٬ موافقا و مخالفای این عکس

فقط با هم گفت گو کنن!!


ابزار امتیاز دهی


1 2 3 4 5 ... 11 >>