X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


یکشنبه 1 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 21:50

401. عبرت گرفتن (تونل مونت بلانک)


در نوشته ی قبلی در مورد عبرت گرفتن از اشتباهات نوشتم و جلوگیری از تکرار حادثه های نامطلوب. توی این نوشته هم، یک مثال در این باره براتون می زنم که قولش رو داده بودم:

------------------

مونت بلانک (mont blanc) بزرگترین کوه قاره ی اروپا، و 11امین کوه بلند دنیاست که در مرز بین ایتالیا و فرانسه قرار داره.

برای گذر کردن از رشته کوه آلپ و این کوه عظیم، حدود 40 سال پیش، یه تونل ساخته شد که ماشین ها با گذر کردن از این تونل می تونن بین فرانسه و ایتالیا تردد کنن.

توی سفرمون به ایتالیا، همون طور که قبلا گفتم، من راننده بودم. می خواستیم از فرانسه به ایتالیا بریم و مجبور بودیم از این تونل عبور کنیم.

از حدود نیم ساعت مونده به تونل، این دوست فرانسوی ما (یان) شروع کرد به هشدار دادن: "علی، لطفا... لطفا توی تونل با احتیاط رانندگی کن."

من هم تاکید می کردم که نیاز به نگرانی نیست. ولی یان متقاعد نمی شد و باز تاکید می کرد که مواظب باشم و تهدید می کرد که اگر توی تونل مواظب نباشم پلیس پرمون رو در میاره و احتمال داره گواهی نامم رو ازم بگیرن و بریم زندان و از این حرفا!

من و بچه های دیگه کمی تعجب می کردیم که چرا یان انقدر تاکید می کنه روی این موضوع.

به تونل که نزدیک می شدیم، یه مجسمه کنار جاده دیدیم. زیر مجسمه هم اسم هایی توی سنگ مرمر هک شده بود. از یان پرسیدیم: "این چیه؟"

گفت: "مگه نمی دونین توی تونل چی شده؟"

ما هم گفتیم: "نه. مگه چی شده؟"

گفت: "پس فکر می کنین چرا انقدر دارم هشدار می دم؟ مگه خبر ندارین؟! حدود 10 سال پیش توی این تونل آتیش سوزی شد و چندین نفر به دلیل آتیش سوزی کشته شدن. این اسم های هک شده، اسم اون افرادیه که توی آتیش سوزی کشته شدن. بعد از آتیش سوزی هم مسائل امنیتی توی تونل خیلی خیلی مهم شده... علی، باز ازت خواهش می کنم... مواظب باش!"

بذارین یه توضیح کوچیک بدم:

در سال 1999 یه کامیون توی تونل آتیش گرفت و به دلیل دود به وجود اومده و مواد مختلف و غیره، عده ای توی تونل گیر کردن و حدود 40 نفر کشته شدن. گرچه تونل آتش نشان های مخصوص داشته ولی اونا نتونسته بودن کاری انجام بدن و گازها و شعله ها سیستم نور رسانی به درون تونل رو از بین برده بودن. از بعد از اون حادثه، مسائل امنیتی تونل شدیدا جدی گرفته می شه.

خلاصه، رسیدیم به دم در تونل و با این تابلو رو به رو شدیم. 30 یورو (بیش از 40هزار تومن) هم برای عبور هر ماشین سواری از تونل می گرفتن!! (واقعا سر گردنه بود!!)

اگه به تابلو دقت کنین می بینین که یه سری قانون برای توی تونل رو توضیح داده. این رو هم بگم که دم تونل به هر ماشین یه بروشور از قوانین و مقررات درون تونل می دادن! به عنوان مثال، فاصله ی هر ماشین با ماشین جلویی باید حد اقل 150 متر باشه. حداکر سرعت درون تونل 70 کیلومتر در ساعت، و حداقل سرعت درون تونل 50 کیلومتر در ساعت. اگر سرعی ماشینی بیشتر یا کمتر باشه، پدرشو در میارن! سیگار کشیدن درون تونل ممنوع و چند قانون دیگه.

حالا می فهمیدم که چرا یان انقدر موضوع رو جدی گرفته بود! چون بعد از اون واقعه، توی فرانسه و ایتالیا و نشریه ها بلوا به پا شده بوده. تا حدی موضوع جدی شده بوده که شرکت های مسئول تونل جریمه های مالی سنگین پرداخت کردن، شهردار شهر چامونیکس (شهری در فرانسه که مسئولیت نیمی از تونل رو به عهده داره) به دادگاه کشونده شده، مسئول امنیت تونل زندان رفته و راننده ی کامیون گواهی نامش رو برای مدتی از دست داده و غیره.

در همچین فضایی، معلومه هر جوونی مثل یان که توی فرانسه بزرگ شده باشه، باید هم موقع رانندگی در همچین تونلی مواظب باشه.

وقتی وارد تونل شدیم، رادیوی ماشین قطع شد و یه صدای مخصوص پخش کرد. خانومی بود که به سه زبون (فرانسه و ایتالیایی و انگلیسی) قوانین رو توضیح می داد. بعد گفت: اگر هر مشکلی به وجود بیاد از طریق رادیو به همه ی ماشین ها اطلاع داده می شه که چه کار کنن. در تمام طول تونل دوربین کار گذاشته بودن و هر چند صد متر به چند صد متر هم روی دیوار تلفن ارتباطی با اتاق فرمان نصب کرده بودن. در طول تونل به جایگاه هایی رسیدیم که ماشین های آتش نشانی توی تونل مسقر بودن! این چراغ های آبی روی دیوار رو هم که می بینین، هر 150 متر به 150 متر قرار گرفتن که راننده ها بتونن تنظیم کنن که با ماشین جلویی حداقل 150 فاصله داشته باشن.


ما توی زندگی روزمرمون، یا زندگی اجتماعیمون، یا زندگی سیاسیمون، چه قدر از اشتباهاتمون عبرت می گیریم؟


ابزار امتیاز دهی



شنبه 30 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 22:17

400. راه حل برای وحشیگری


وحشی گری اروپایی ها در تاریخ مثال زدنیه! از جنگ های وحش گلادیاتورها برای لذت رومی ها تا سوزاندن افراد به جرم "جادوگر" بودن در قرون وسطی تا جنگ های خونین جهانی اول و دوم، وحشیگری در روحیه ی سفید پوستا موج می زده. فقط در جنگ جهانی دوم بیش از 60 میلیون نفر انسان کشته شدن. یه لحظه فکر کنین... یعنی چیزی معادل تمام جمعیت فعلی کشور پهناور ایران!!

چند ماه پیش وقتی رفتیم پارلمان اروپا، یکی از سخن گوهای اروپایی گفت: "می دونیم که هرگاه در اروپا جنگ به پا شده، دنیا ضربه خورده. جنگ های جهانی اول و دوم نمونه های خوبیه برای وقتی که جنگ در اروپا چه گونه به کل دنیا گسترش پیدا کرده..."

و بعد ادامه داد: "به همین دلیل پارلمان اروپا رو تشکیل دادیم. ما فهمیدیم که باید اروپا رو (خودمون رو) به هم پیوند بدیم، تا علیه هم به جنگ نپردازیم. وقتی منافع مشترک ما به هم گره خورده باشه، و وقتی انقدر به هم تنیده شده باشیم که نتونیم از هم جدا بشیم، دیگه احتمال جنگ بین کشورهامون کاهش پیدا می کنه."

با خودم فکر کردم و دیدم راست می گه. مگه جنگ جهانی چند سال پیش بود؟ مگه همین 50 سال پیش نبود که میلیون ها اروپایی مثل گرگ وحشی به جون هم افتاده بودن؟ ولی چه قدر جالبه که همچین راه حلی برای خودشون پیدا کردن.

به دور و برم نگاه کردم و بیشتر فکر کردم. دیدم که اروپایی ها یه خاصیت بسیار جالب دارن، و اون هم اینه که از اشتباهاتشون راه حل های خوبی پیشگیری در آینده پیدا می کنن. و این راه حل های پیدا شده رو فقط روی کاغذ نگه نمی دارن. در واقع این راه حل های پیش گیرنده رو واقعا اعمال می کنن تا بلای قبلی سرشون نیاد.

مثال برای این موضوع کم نیست. واحد پول مشترک، مرز های آزاد، تصمیم گیری های دسته جمعی (از طریق پارلمان اروپا) و غیره و غیره. یکی از مثال های جالب برای یاد گرفتن از اشتباهات رو ایشالا توی نوشته ی بعدی می نویسم.

برای این نوشته هم، یکی دو تا عکس با توضیح می ذارم:

این عکس رو در فرودگاه مالهاوس (mulhouse) در فرانسه انداختم. حالا چرا این عکس بسیار جالبه؟ اگر روی تابلو دقت کنین، قسمت آبی فرودگاه توی خاک فرانسه است، قسمت قرمز فرودگاه توی خاک سوئیس! یعنی شما اگر توی فرودگاه پیاده از یه ور بری یه ور دیگه، از سوئیس رفتی فرانسه. اگر هم از در شمال شرقی فرودگاه خارج شی، توی هیچ کدوم این کشورا نیستی! بلکه پا می ذاری تو آلمان... مطلبی که می خوام بگم همینه. وقتی این کشورها زیرساختارهاشون رو انقدر با هم مشترک می کنن، زمینه رو برای کنار اومدن با هم بیشتر می کنن؛


این عکس رو هم توی مرض "آزاد" فرانسه و سوئیسه. من همین الان قدم گذاشتم توی فرانسه. اون عقب هم که یه پرچمه (کنار دکه)، اونجا می شه خاک سوئیس. این فاصله ی بین دو تا دکه هم فکر کنم زمین مشترک دو تا کشوره. مطمئن نیستم. شاید هم به هیچ کدومشون متعلق نباشه.


ابزار امتیاز دهی



شنبه 30 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 03:03

399. نامه ای از مسترنگاتیو (2)


نامه ای دیگه که بدون دست کاری نقل می کنم:

-----------------------


سلام.

از صاحبخانه که کریمانه مطلب این بنده را در بلاگ خود گذاشت و هم چنین از خوانندگان گرامی و نقدهایشان تشکر می کنم. همین طور از سوال بسیار مهم "الفبا" که با متانت و شیوایی خاصی مطرح شده است تشکر می کنم و قول می دهم به شرط حیات در آینده نزدیک نظر خود را پیرامون آن بیان کنم. بحث طولانی است که مجال بیشتری می خواهد. اما در مورد کنار هم گذاشتن اسم یک خواننده و کلمه جانور چند نکته عرض می کنم. 

1- کلمه جانور ناسزای تندی نیست مخصوصا اگر به لحنی که در متن به کار برده شده است توجه شود می بینیم در مقایسه با صفاتی که مداحان قلابی را با آن وصف کرده ام خیلی ملایم تر است. 

2- به طور کلی جانور خواندن یک نفر که ظاهرا انسان است نمی تواند مطلقا ممنوع باشد همچنان که صاحب بلاگ در جواب نظر شماره یک (نوشته قبلی) به آیه مربوط به آن هم اشاره کرده است  خیلی از آدم ها از جانوارن بدترند.

(سوره فرقان، آیه 43 و 44:: آیا دیدی کسی را که هوای نفس خویش را معبود خود برگزیده است ؟ آیا تو می‏توانی او را هدایت کنی ؟ یا به دفاع از او برخیزی ؟ آیا گمان می‏بری اکثر آنها می‏شنوند یا می‏فهمند؟ آنها فقط همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر)

اگر کسی مثلا یزید را جانور بخواند خیلی به او احترام گذاشته است چرا که حیوان از روی غریزه عمل می کند اما انسان با اختیار خود تباهی می کند. شاید مشکل اصلی در مصداق باشد. یعنی این که سزاوار نبوده است آقای داریوش کنار کلمه جانور قرار بگیرد. اگر هر کس مجوز داشته باشد که با میل خود به هرکس که دلش خواست توهین کند که اساس جامعه به هم میریزد. اما اینجا حرف از یک واقعه مهم تاریخی است که در زیر به توضیح آن میپردازم. 

3- توجه داشته باشید اگر امروز جوانی در لس آنجلس شروع به حرفه خوانندگی و یا رقاصی کند الزاما نمی تواند علامت مخالفت او با اخلاق و دیانت و ملت ایران تلقی شود. اما در دوران به ثمر رسیدن انقلاب ماجرا چیز دیگری بود. انقلاب اسلامی مردم ایران پاک پاک پاک بود که صحنه آشکاری از جدال حق و باطل را ترسیم می نمود. مخالفت با اردوگاه حق و ملت شریف ایران به هیچ روی با فرض خیرخواهی و انسان دوستی و امثال اینها نمی توانست انجام بپذیرد. در یک مقیاس کوچک تر صحنه روزگار شبیه ماجرای کربلا بود. فرض این که کسی آدم و صحیح باشد و با امام حسین علیه السلام به مبارزه برخیزد تصور نداشت. فضای آن روز خیلی متفاوت از روزگار امروز بود. در ابتدای انقلاب خیلی از مثلا هنرمندان از کار خود کناره گیری کردند. یا به مردم پیوستند و یا حداقل مقابل آنان نایستادند. امثال آقای داریوش آنانی بودند که به اختیار خود در اردوگاه شر و باطل قرار گرفتند و به حق و فضیلت پشت کردند.

4- باز توجه داشته باشید که نقش داریوش های نوعی در زمان شاه در استحکام و ترویج فرهنگ مبتذل شاهنشاهی بسیار مهم بود. یکی از ابزارهای مهم تخدیر جامعه و به خواب نگاه داشتن مردم و به خصوص جوانان در آنزمان همینان بودند. (چیزی شبیه نقشی که مداحی های انحرافی و قلابی امروز در منحرف کردن افکار مردم و جوانان از اندیشه ها و مکتب ناب اسلام محمدی میتواند داشته باشد).


5- دست آخر مبادا گمان برده شود که نامیدن کسی با عنوان جانور از طرف نگارنده از روی تکبر دینی – که بدترین نوع خودبزرگ بینی است-  بوده است. واضح و آشکار اعتراف می کنم اگر از این بنده پرسیده شود که آیا آقای داریوش نزد خداوند مقرب تر است یا تو که او را مثل جانور خوانده ای، پاسخ درستی ندارم ( البته در دل معتقدم که در درگاه الاهی کسی به روسیاهی این جانب نیست اما به خاطر تریپ اخلاقی عرفانی این بخش را سانسور کردم). یعنی قضیه اصلا شخصی نیست. با جانور خواندن کسی که از طاغوت حمایت عملی کرده است موضع گیری مفهومی انجام شده است.

6- و باز دست آخر اگر بابت صدای دلنشین آن جاندار کسی علاقه ای به او داشته است و با گفتار این جانب رنجیده است عذرخواهی می کنم. به هیچ وجه قصد رنجاندن و محکوم کردن علاقمندان به صدای ایشان را نداشته ام.


ابزار امتیاز دهی



جمعه 29 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 02:58

398. نامه ای از مسترنگاتیو (1)


مطلبی از مسترنگاتیو دریافت کردم که بدون دست برد براتون نقل می کنم:

----------------


امروز خودم را سرزنش میکردم که چرا بیشتر در بحثهای شورانگیز و روشنگرانه که صاحبخانه عزیز به راه می اندازد شرکت نمیکنم. البته بحثها را پی میگیریم و در خیلی از موارد مطالبی هم به نظرم میرسد که ممکن است طرح آنها اگر خدا بخواهد بد نباشد اما مشکل اینجاست که معمولا نمیتوانم مختصر بنویسم و وارد شدن به بحث همان و مزاحمت طولانی همان.

از بحثها خیلی عقب هستم. از داستان موسی وشبان که بحث جالبی مطرح شد تا بحث خیلی مهم امامت که اگر خدا توفیق دهد دوست داشتم راجع به آنها هم بعدها مزاحم شوم.

امروز مختصری در مورد حاشیه وبلاگتان مزاحم میشوم. مرتبه قبلی که وارد اینجا شدم صدای مرثیه خوانی همانند موزیک متن همراهم شد که دلم نیامد راجع به آن کمی درد دل نکنم.

اولا ما علاقه مندان به سیدالشهدا شک نداریم که مرثیه خوانی و زنده نگه داشتن حماسه کربلا و عاشورا از کارهای پر ارج و سازنده است که مورد سفارش بزرگان دین قرار گرفته است. آقای خمینی رحمت الله علیه چقدر به ترویج این امر اهتمام فرمود و طنین روضه خوانی های با عشق و صفای مرحوم حاج آقا کوثری که در حسینیه جماران و در حضور امام برگزار میشد هنوز در گوش جانمان باقی مانده است. 

در برگزاری مراسم عزاداری و نوحه خوانی به تدریج با پدیده ای مواجه شده ایم که ریشه های دینی و اسلامی ندارد. سازمان دادن به امر مداحی و تحریک عواطف مخاطبان که عاشق امام حسین هستند به صورت دکان و دستگاه درآمده است. گرچه افراد پاک وسالم نیز ممکن است در این قشر مداحان سازمان یافته وجود داشته باشند اما شاکله اصلی آنان افراد کم دان ناپرهیزگار و گاه فاسد و ریاکار میباشد. صرف نظر از عشق بی پایان مردم به خاندان وحی، مهمترین عامل موفقیت آنان مهارت و خلاقیت های شومن ها(showman)  و خوانندگان و پامنبری هاست که از دید هنری شاید بتوان گفت برخی از آنان واقعا با استعداد و هنرمندند. البته از قدرت نفوذ  ملودیهایی که قبلا توسط دلکش و مرضیه و مانند آنها تجربه و ماندگار شده اند نباید غافل ماند. آزاردهنده ترین قسمت داستان هم اینجاست که چرا باید رهبری عواطف دینی مردم به دست این جماعت جهول و منحرف بیفتد. البته علمای اسلام عموما صدایشان درآمده است اما نفوذ مافیای مداحان در اداره امور به حدی است که قدرتی نمیتواند به سادگی جلودار آنها باشد. آنها با استفاده از احساسات پاک عوام الناس میتوانند در دلهای آنها و در زندگی روزمره آنان رخنه کنند. شاید خیلی با این صحنه مواجه شده اید که از خودروی در حال عبور لات های محل صدای بلند ترانه پرشور یکی از این مداحان جدید خوش صدا پخش میشود. 

البته راز و رمز جالب دین ما هم این است که فردای قیامت همان آقای بی سروپای خواننده یا شنونده ساده ممکن است بهشتی شود و این بنده تحلیلگر مثلا مدافع اصالتهای اسلامی در قعر جهنم. اما این بخش که چه کسی چقدر خالص است تا به بهشت رود و چه کس چقدر ناخالص است که جهنمی باشد بحث ما نیست. بحث ما مربوط به میزان خلوص افراد در انجام کارهایشان نیست. بحث ما به دلیل آنکه خواسته یا ناخواسته به جامعه روشنفکری اسلامی تعلق داریم تحلیل و تبیین اجتماعی و اعتقادی این مسیله است. این یک بحث اجتماعی فرهنگی است. چه بسا شبانی که دوست دارد دست وپای خدا را بمالد و سرش را شانه کند به گونه ای به او وصل باشد که اگر بخواهی از خواب غفلت بیدارش کنی رم کند و وصلش به فصل بیانجامد. اما اگر آن شبان ظرفیتش بیشتر باشد و بشود با فلسفه حرکت جوهری ملاصدرا و عرفان صاحب فصوص الحکم مثلا آشنا بشود و کماکان خلوصش را هم از دست ندهد و آنگاه آن طور که خدا را میشناسد به او عشق ورزی کند بهتر نیست؟

هر وقت کسی بیاید و بخواهد روشنگری نظری در این جامعه بکند با این جمله دخلش را می آورند که از کجا میدانی آن کم سوادی که در هییت چایی میدهد اجرش از تو بیشتر نباشد؟ و لابد از این جمله صحیح نتیجه گیری بی ربطی میکنند که با کجی ها و خرافات و عوام فریبی ها نباید مبارزه کرد. شهید عالی مقام استاد مطهری با غیظ و ناراحتی میفرمود این هم شد شعر نوحه خوانی که نوجوان اکبر من، نوجوان اکبر من! در نوحه خوانی های سالهای اول انقلاب ابدا از این مضامین خبری نبود. بسیاری از برنامه های عزاداری جدید جنبه تخدیری قوی تری دارند تا بیدارکنندگی. یعنی بیشتر ممیت هستند تا محیی. حزنی که در هنگام گوش دادن به این نواها درما ایجاد میشود دو بخش دارد. یکی اینکه ما را یاد آن مصیبت بزرگ می اندازد و جانمان را آتش میزند. به همین دلیل خیلی افراد که ترکی بلد نیستند از شنیدن نوای محزون روضه خوانی به زبان آذری گریه شان میگیرد. این قسمت ارزشمند کار است. عاشق اباعبدالله به دلنگ و دلونگ وابستگی چندان ندارد و مستعد حرف حساب است. اما بخشی هم مربوط به اثر موسیقی و آواز است که رازها و رمزها دارد. آواهای موزون قدرت فوق العاده ای دارند. سهم این بخش از کار معلوم نیست چقدر باشد. اگر کسی با توجه کامل به یک ترانه غمگنانه که توسط داریوش یا جانور دیگری خوانده میشود گوش دهد ممکن است با کمی سعی اشک خود را درآورد. در حالی که میدانیم این اثر از اساس مبتذل است. متاسفانه متاسفانه متاسفانه بخشی از به اصطلاح گل کردن مداحی های سبک جدید پاسخ دادن به این نیاز جامعه مخصوصا جوانان به شنیدن آواهای موزون و محزون است.

چندسال پیش با چند جوان مومن دانشگاهی بحث میکردم و منتقدانه میگفتم این خیلی بد است که شما برای دعوت به شرکت در مراسمی که به نام امام حسین علیه السلام در دانشگاه تشکیل میشود از اطلاعیه ای استفاده میکنید که مرکز توجهش یک خواننده مداح خوش صداست. این ننگ است برای دانشگاه که با اسم آیت الله و علامه و دانشمند نتوانیم برای بزرگداشت واقعه کربلا دور هم جمع شویم و مجبور باشیم به اسم فلان مداح شومن متوسل شویم. ببینید ریشه جهالت و عوامفریبی و انحطاط تا کجا رسوخ کرده و موضوع چقدر عمیق است. همه این جنایتها هم به دست علاقه مندان به حضرت اتفاق می افتد. اما در جامعه ای که دین فروشی برای ترقی و طی مدارج رسم شود چنین پدیده هایی هم به دنبالش طبیعی است.

توصیه ای که به خودم کرده ام این است که به این اثرها گوش نمیکنم. چرا که بسیار جذاب هستند و رگ عوامی آدم را به شدت تحریک میکند. یک وقت می بینی نشسته ای و با یک پدیده مخرب اجتماعی به صورت انفرادی حال میکنی و لذت می بری! باید به روضه های اصیل که توسط افرادی که دنبال نام ونشان نیستند توجه کرد. باید این گونه مجالس را که اگر یک ساعت برنامه است پنجاه دقیقه آن بحث و روشنگری و اشاعه تفکر حسینی است و ده دقیقه اش هم روضه خوانی است احیا نمود. از جنبه توسلات فردی هم شاید بد نباشد بعضی وقت ها آدم کتاب مقتل یا اثر معتبری را بگیرد و خودش برای خودش روضه بخواند.

صاحب بلاگ عزیز، از پرچانگی که کردم عذر میخواهم. به گمانم یک پنجم مطالبی را که در این باب میخواستم بگویم عرض کردم. توصیه میکنم نوایی را که به همراه بلاگت باز میشود برنداری. اوضاع در غربت جور دیگری است. من خودم خاموشش میکنم!!!


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 28 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 18:55

397. رکورد بازدید


دوستانی که در پی روش خوندن نماز "و واعدنا" می گردن، به نوشته ی پایینی مراجعه کنن. توش توضیح دادم.

دیروز رکورد تعداد بیننده های وبلاگم زده شد! فکر کنم به خاطر اسم وبلاگ باشه و این که ماه ذی الحجه شروع شده و مردم دنبال روش خوندن نماز مخصوص می گردن.

رکورد بازدید، 309 مراجعه در یک روز.

----------------

نمی دونم چرا این خاطره یادم افتاد، ولی چون دیروز یاد این خاطره یه لبخند رو لبم آورد، براتون نقل می کنم:


پنج شنبه بود و من و س.ف. رفته بودیم درکه (لینک وبلاگ س.ف.). موقع تاریکی هوا، توی راه برگشت، س.ف. گفت: "آقای بازرگان، یه چیزی بگم عصبانی نمی شی؟"

جواب دادم: "معلومه که عصبانی نمی شم. من کی عصبانی شدم که دفعه ی دومم باشه؟"

س.ف. (با همون لهن آشنایی که وقتی یه گندی زده استفاده می کنه) گفت: "آقای بازرگان... مطمئنی ناراحت نمی شی؟" من هم تاکید کردم که نیاز به نگرانی نیست و ناراحت نمی شم.

گفت: "موبایلم... تو جیبم نیست... گم شده."

من هم دیرم شده بود و باید می رفتم حمزه نعیمی رو ببینم. ولی با این اتفاق مجبور بودیم برگردیم به سمت درکه و ببینیم س.ف. تلفن رو کجا جا گذاشته.

با گوشی خودم زنگ زدم به گوشی س.ف. یه آقا برداشت و گفت که گوشی رو روی زمین توی مینیبوس پیدا کرده (همون مینیبوسی که باهاش از درکه برگشته بودیم). بنده خدا آقاهه گفت: "من توی مسیر برگشت مینیبوس هستم و دارم می رم خونه. ولی اگر تلفن رو همین امشب نیاز دارین، توی میدون اصلی درکه منتظرتون وای می سم تا بیاین. اگر هم نه، شنبه بیاین در مغازه ازم بگیرین."

به س.ف. نگاه کردم و فهمیدم که راحت تره همین امشب گوشی رو بگیره. ح.ن. منتظرم بود که با هم شب بریم بیرون. دلم هم براش خیلی تنگ شده بود. ولی با این اوصاف مجبور شدیم برگردیم به سمت درکه و قرارم با ح.ن. رو عقد بندازم. س.ف. هم کلشو انداخته بود پایین و ازم معذرت خوهی و تشکر می کرد.

حالا توی اون ترافیک افتضاح مشکل بعدیمون این بود که چه جوری برسیم درکه!؟ یه انتخاب می تونست موتوری باشه. ولی مادرم از بچگی بهمون گفته راضی نیست سوار موتور شیم! پس مجبور بودیم راه دیگه ای پیدا کنیم.

خلاصه سرتون رو درد نمی آرم. با در به دری و تحمل ترافیک افتضاح، 40 دقیقه بعد رسیدیم درکه...

آقای مهربون رو دیدیم که با کلی بار و بندیل ایستاده بود وسط می دون. معلوم بود وضع مالیش خیلی خوب نیست. خیلی شرمنده بودیم از این که این همه دیر کردیم و بنده خدا این همه وقت تک و تنها معطل ما بوده. سعی کردم به خاطر زحمتش و این که این همه وقت منتظر ما ایستاده بود کمکی بهش بکنم ولی قبول نکرد.

به همین سادگی تلفن رو بهمون پس داد، با لبخند خداحافظی کرد و رفت.

شاید به قول س.ف.، مال حلال به صاحبش برمی گرده!


فکر می کنم اگر همین موبایل توی غرب گم می شد، احتمال بازگشت مال حلال به صاحبش کمتر بود!!!


ابزار امتیاز دهی


1 2 3 4 5 6 >>