X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


شنبه 30 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 22:17

400. راه حل برای وحشیگری


وحشی گری اروپایی ها در تاریخ مثال زدنیه! از جنگ های وحش گلادیاتورها برای لذت رومی ها تا سوزاندن افراد به جرم "جادوگر" بودن در قرون وسطی تا جنگ های خونین جهانی اول و دوم، وحشیگری در روحیه ی سفید پوستا موج می زده. فقط در جنگ جهانی دوم بیش از 60 میلیون نفر انسان کشته شدن. یه لحظه فکر کنین... یعنی چیزی معادل تمام جمعیت فعلی کشور پهناور ایران!!

چند ماه پیش وقتی رفتیم پارلمان اروپا، یکی از سخن گوهای اروپایی گفت: "می دونیم که هرگاه در اروپا جنگ به پا شده، دنیا ضربه خورده. جنگ های جهانی اول و دوم نمونه های خوبیه برای وقتی که جنگ در اروپا چه گونه به کل دنیا گسترش پیدا کرده..."

و بعد ادامه داد: "به همین دلیل پارلمان اروپا رو تشکیل دادیم. ما فهمیدیم که باید اروپا رو (خودمون رو) به هم پیوند بدیم، تا علیه هم به جنگ نپردازیم. وقتی منافع مشترک ما به هم گره خورده باشه، و وقتی انقدر به هم تنیده شده باشیم که نتونیم از هم جدا بشیم، دیگه احتمال جنگ بین کشورهامون کاهش پیدا می کنه."

با خودم فکر کردم و دیدم راست می گه. مگه جنگ جهانی چند سال پیش بود؟ مگه همین 50 سال پیش نبود که میلیون ها اروپایی مثل گرگ وحشی به جون هم افتاده بودن؟ ولی چه قدر جالبه که همچین راه حلی برای خودشون پیدا کردن.

به دور و برم نگاه کردم و بیشتر فکر کردم. دیدم که اروپایی ها یه خاصیت بسیار جالب دارن، و اون هم اینه که از اشتباهاتشون راه حل های خوبی پیشگیری در آینده پیدا می کنن. و این راه حل های پیدا شده رو فقط روی کاغذ نگه نمی دارن. در واقع این راه حل های پیش گیرنده رو واقعا اعمال می کنن تا بلای قبلی سرشون نیاد.

مثال برای این موضوع کم نیست. واحد پول مشترک، مرز های آزاد، تصمیم گیری های دسته جمعی (از طریق پارلمان اروپا) و غیره و غیره. یکی از مثال های جالب برای یاد گرفتن از اشتباهات رو ایشالا توی نوشته ی بعدی می نویسم.

برای این نوشته هم، یکی دو تا عکس با توضیح می ذارم:

این عکس رو در فرودگاه مالهاوس (mulhouse) در فرانسه انداختم. حالا چرا این عکس بسیار جالبه؟ اگر روی تابلو دقت کنین، قسمت آبی فرودگاه توی خاک فرانسه است، قسمت قرمز فرودگاه توی خاک سوئیس! یعنی شما اگر توی فرودگاه پیاده از یه ور بری یه ور دیگه، از سوئیس رفتی فرانسه. اگر هم از در شمال شرقی فرودگاه خارج شی، توی هیچ کدوم این کشورا نیستی! بلکه پا می ذاری تو آلمان... مطلبی که می خوام بگم همینه. وقتی این کشورها زیرساختارهاشون رو انقدر با هم مشترک می کنن، زمینه رو برای کنار اومدن با هم بیشتر می کنن؛


این عکس رو هم توی مرض "آزاد" فرانسه و سوئیسه. من همین الان قدم گذاشتم توی فرانسه. اون عقب هم که یه پرچمه (کنار دکه)، اونجا می شه خاک سوئیس. این فاصله ی بین دو تا دکه هم فکر کنم زمین مشترک دو تا کشوره. مطمئن نیستم. شاید هم به هیچ کدومشون متعلق نباشه.


ابزار امتیاز دهی



شنبه 30 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 03:03

399. نامه ای از مسترنگاتیو (2)


نامه ای دیگه که بدون دست کاری نقل می کنم:

-----------------------


سلام.

از صاحبخانه که کریمانه مطلب این بنده را در بلاگ خود گذاشت و هم چنین از خوانندگان گرامی و نقدهایشان تشکر می کنم. همین طور از سوال بسیار مهم "الفبا" که با متانت و شیوایی خاصی مطرح شده است تشکر می کنم و قول می دهم به شرط حیات در آینده نزدیک نظر خود را پیرامون آن بیان کنم. بحث طولانی است که مجال بیشتری می خواهد. اما در مورد کنار هم گذاشتن اسم یک خواننده و کلمه جانور چند نکته عرض می کنم. 

1- کلمه جانور ناسزای تندی نیست مخصوصا اگر به لحنی که در متن به کار برده شده است توجه شود می بینیم در مقایسه با صفاتی که مداحان قلابی را با آن وصف کرده ام خیلی ملایم تر است. 

2- به طور کلی جانور خواندن یک نفر که ظاهرا انسان است نمی تواند مطلقا ممنوع باشد همچنان که صاحب بلاگ در جواب نظر شماره یک (نوشته قبلی) به آیه مربوط به آن هم اشاره کرده است  خیلی از آدم ها از جانوارن بدترند.

(سوره فرقان، آیه 43 و 44:: آیا دیدی کسی را که هوای نفس خویش را معبود خود برگزیده است ؟ آیا تو می‏توانی او را هدایت کنی ؟ یا به دفاع از او برخیزی ؟ آیا گمان می‏بری اکثر آنها می‏شنوند یا می‏فهمند؟ آنها فقط همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر)

اگر کسی مثلا یزید را جانور بخواند خیلی به او احترام گذاشته است چرا که حیوان از روی غریزه عمل می کند اما انسان با اختیار خود تباهی می کند. شاید مشکل اصلی در مصداق باشد. یعنی این که سزاوار نبوده است آقای داریوش کنار کلمه جانور قرار بگیرد. اگر هر کس مجوز داشته باشد که با میل خود به هرکس که دلش خواست توهین کند که اساس جامعه به هم میریزد. اما اینجا حرف از یک واقعه مهم تاریخی است که در زیر به توضیح آن میپردازم. 

3- توجه داشته باشید اگر امروز جوانی در لس آنجلس شروع به حرفه خوانندگی و یا رقاصی کند الزاما نمی تواند علامت مخالفت او با اخلاق و دیانت و ملت ایران تلقی شود. اما در دوران به ثمر رسیدن انقلاب ماجرا چیز دیگری بود. انقلاب اسلامی مردم ایران پاک پاک پاک بود که صحنه آشکاری از جدال حق و باطل را ترسیم می نمود. مخالفت با اردوگاه حق و ملت شریف ایران به هیچ روی با فرض خیرخواهی و انسان دوستی و امثال اینها نمی توانست انجام بپذیرد. در یک مقیاس کوچک تر صحنه روزگار شبیه ماجرای کربلا بود. فرض این که کسی آدم و صحیح باشد و با امام حسین علیه السلام به مبارزه برخیزد تصور نداشت. فضای آن روز خیلی متفاوت از روزگار امروز بود. در ابتدای انقلاب خیلی از مثلا هنرمندان از کار خود کناره گیری کردند. یا به مردم پیوستند و یا حداقل مقابل آنان نایستادند. امثال آقای داریوش آنانی بودند که به اختیار خود در اردوگاه شر و باطل قرار گرفتند و به حق و فضیلت پشت کردند.

4- باز توجه داشته باشید که نقش داریوش های نوعی در زمان شاه در استحکام و ترویج فرهنگ مبتذل شاهنشاهی بسیار مهم بود. یکی از ابزارهای مهم تخدیر جامعه و به خواب نگاه داشتن مردم و به خصوص جوانان در آنزمان همینان بودند. (چیزی شبیه نقشی که مداحی های انحرافی و قلابی امروز در منحرف کردن افکار مردم و جوانان از اندیشه ها و مکتب ناب اسلام محمدی میتواند داشته باشد).


5- دست آخر مبادا گمان برده شود که نامیدن کسی با عنوان جانور از طرف نگارنده از روی تکبر دینی – که بدترین نوع خودبزرگ بینی است-  بوده است. واضح و آشکار اعتراف می کنم اگر از این بنده پرسیده شود که آیا آقای داریوش نزد خداوند مقرب تر است یا تو که او را مثل جانور خوانده ای، پاسخ درستی ندارم ( البته در دل معتقدم که در درگاه الاهی کسی به روسیاهی این جانب نیست اما به خاطر تریپ اخلاقی عرفانی این بخش را سانسور کردم). یعنی قضیه اصلا شخصی نیست. با جانور خواندن کسی که از طاغوت حمایت عملی کرده است موضع گیری مفهومی انجام شده است.

6- و باز دست آخر اگر بابت صدای دلنشین آن جاندار کسی علاقه ای به او داشته است و با گفتار این جانب رنجیده است عذرخواهی می کنم. به هیچ وجه قصد رنجاندن و محکوم کردن علاقمندان به صدای ایشان را نداشته ام.


ابزار امتیاز دهی



جمعه 29 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 02:58

398. نامه ای از مسترنگاتیو (1)


مطلبی از مسترنگاتیو دریافت کردم که بدون دست برد براتون نقل می کنم:

----------------


امروز خودم را سرزنش میکردم که چرا بیشتر در بحثهای شورانگیز و روشنگرانه که صاحبخانه عزیز به راه می اندازد شرکت نمیکنم. البته بحثها را پی میگیریم و در خیلی از موارد مطالبی هم به نظرم میرسد که ممکن است طرح آنها اگر خدا بخواهد بد نباشد اما مشکل اینجاست که معمولا نمیتوانم مختصر بنویسم و وارد شدن به بحث همان و مزاحمت طولانی همان.

از بحثها خیلی عقب هستم. از داستان موسی وشبان که بحث جالبی مطرح شد تا بحث خیلی مهم امامت که اگر خدا توفیق دهد دوست داشتم راجع به آنها هم بعدها مزاحم شوم.

امروز مختصری در مورد حاشیه وبلاگتان مزاحم میشوم. مرتبه قبلی که وارد اینجا شدم صدای مرثیه خوانی همانند موزیک متن همراهم شد که دلم نیامد راجع به آن کمی درد دل نکنم.

اولا ما علاقه مندان به سیدالشهدا شک نداریم که مرثیه خوانی و زنده نگه داشتن حماسه کربلا و عاشورا از کارهای پر ارج و سازنده است که مورد سفارش بزرگان دین قرار گرفته است. آقای خمینی رحمت الله علیه چقدر به ترویج این امر اهتمام فرمود و طنین روضه خوانی های با عشق و صفای مرحوم حاج آقا کوثری که در حسینیه جماران و در حضور امام برگزار میشد هنوز در گوش جانمان باقی مانده است. 

در برگزاری مراسم عزاداری و نوحه خوانی به تدریج با پدیده ای مواجه شده ایم که ریشه های دینی و اسلامی ندارد. سازمان دادن به امر مداحی و تحریک عواطف مخاطبان که عاشق امام حسین هستند به صورت دکان و دستگاه درآمده است. گرچه افراد پاک وسالم نیز ممکن است در این قشر مداحان سازمان یافته وجود داشته باشند اما شاکله اصلی آنان افراد کم دان ناپرهیزگار و گاه فاسد و ریاکار میباشد. صرف نظر از عشق بی پایان مردم به خاندان وحی، مهمترین عامل موفقیت آنان مهارت و خلاقیت های شومن ها(showman)  و خوانندگان و پامنبری هاست که از دید هنری شاید بتوان گفت برخی از آنان واقعا با استعداد و هنرمندند. البته از قدرت نفوذ  ملودیهایی که قبلا توسط دلکش و مرضیه و مانند آنها تجربه و ماندگار شده اند نباید غافل ماند. آزاردهنده ترین قسمت داستان هم اینجاست که چرا باید رهبری عواطف دینی مردم به دست این جماعت جهول و منحرف بیفتد. البته علمای اسلام عموما صدایشان درآمده است اما نفوذ مافیای مداحان در اداره امور به حدی است که قدرتی نمیتواند به سادگی جلودار آنها باشد. آنها با استفاده از احساسات پاک عوام الناس میتوانند در دلهای آنها و در زندگی روزمره آنان رخنه کنند. شاید خیلی با این صحنه مواجه شده اید که از خودروی در حال عبور لات های محل صدای بلند ترانه پرشور یکی از این مداحان جدید خوش صدا پخش میشود. 

البته راز و رمز جالب دین ما هم این است که فردای قیامت همان آقای بی سروپای خواننده یا شنونده ساده ممکن است بهشتی شود و این بنده تحلیلگر مثلا مدافع اصالتهای اسلامی در قعر جهنم. اما این بخش که چه کسی چقدر خالص است تا به بهشت رود و چه کس چقدر ناخالص است که جهنمی باشد بحث ما نیست. بحث ما مربوط به میزان خلوص افراد در انجام کارهایشان نیست. بحث ما به دلیل آنکه خواسته یا ناخواسته به جامعه روشنفکری اسلامی تعلق داریم تحلیل و تبیین اجتماعی و اعتقادی این مسیله است. این یک بحث اجتماعی فرهنگی است. چه بسا شبانی که دوست دارد دست وپای خدا را بمالد و سرش را شانه کند به گونه ای به او وصل باشد که اگر بخواهی از خواب غفلت بیدارش کنی رم کند و وصلش به فصل بیانجامد. اما اگر آن شبان ظرفیتش بیشتر باشد و بشود با فلسفه حرکت جوهری ملاصدرا و عرفان صاحب فصوص الحکم مثلا آشنا بشود و کماکان خلوصش را هم از دست ندهد و آنگاه آن طور که خدا را میشناسد به او عشق ورزی کند بهتر نیست؟

هر وقت کسی بیاید و بخواهد روشنگری نظری در این جامعه بکند با این جمله دخلش را می آورند که از کجا میدانی آن کم سوادی که در هییت چایی میدهد اجرش از تو بیشتر نباشد؟ و لابد از این جمله صحیح نتیجه گیری بی ربطی میکنند که با کجی ها و خرافات و عوام فریبی ها نباید مبارزه کرد. شهید عالی مقام استاد مطهری با غیظ و ناراحتی میفرمود این هم شد شعر نوحه خوانی که نوجوان اکبر من، نوجوان اکبر من! در نوحه خوانی های سالهای اول انقلاب ابدا از این مضامین خبری نبود. بسیاری از برنامه های عزاداری جدید جنبه تخدیری قوی تری دارند تا بیدارکنندگی. یعنی بیشتر ممیت هستند تا محیی. حزنی که در هنگام گوش دادن به این نواها درما ایجاد میشود دو بخش دارد. یکی اینکه ما را یاد آن مصیبت بزرگ می اندازد و جانمان را آتش میزند. به همین دلیل خیلی افراد که ترکی بلد نیستند از شنیدن نوای محزون روضه خوانی به زبان آذری گریه شان میگیرد. این قسمت ارزشمند کار است. عاشق اباعبدالله به دلنگ و دلونگ وابستگی چندان ندارد و مستعد حرف حساب است. اما بخشی هم مربوط به اثر موسیقی و آواز است که رازها و رمزها دارد. آواهای موزون قدرت فوق العاده ای دارند. سهم این بخش از کار معلوم نیست چقدر باشد. اگر کسی با توجه کامل به یک ترانه غمگنانه که توسط داریوش یا جانور دیگری خوانده میشود گوش دهد ممکن است با کمی سعی اشک خود را درآورد. در حالی که میدانیم این اثر از اساس مبتذل است. متاسفانه متاسفانه متاسفانه بخشی از به اصطلاح گل کردن مداحی های سبک جدید پاسخ دادن به این نیاز جامعه مخصوصا جوانان به شنیدن آواهای موزون و محزون است.

چندسال پیش با چند جوان مومن دانشگاهی بحث میکردم و منتقدانه میگفتم این خیلی بد است که شما برای دعوت به شرکت در مراسمی که به نام امام حسین علیه السلام در دانشگاه تشکیل میشود از اطلاعیه ای استفاده میکنید که مرکز توجهش یک خواننده مداح خوش صداست. این ننگ است برای دانشگاه که با اسم آیت الله و علامه و دانشمند نتوانیم برای بزرگداشت واقعه کربلا دور هم جمع شویم و مجبور باشیم به اسم فلان مداح شومن متوسل شویم. ببینید ریشه جهالت و عوامفریبی و انحطاط تا کجا رسوخ کرده و موضوع چقدر عمیق است. همه این جنایتها هم به دست علاقه مندان به حضرت اتفاق می افتد. اما در جامعه ای که دین فروشی برای ترقی و طی مدارج رسم شود چنین پدیده هایی هم به دنبالش طبیعی است.

توصیه ای که به خودم کرده ام این است که به این اثرها گوش نمیکنم. چرا که بسیار جذاب هستند و رگ عوامی آدم را به شدت تحریک میکند. یک وقت می بینی نشسته ای و با یک پدیده مخرب اجتماعی به صورت انفرادی حال میکنی و لذت می بری! باید به روضه های اصیل که توسط افرادی که دنبال نام ونشان نیستند توجه کرد. باید این گونه مجالس را که اگر یک ساعت برنامه است پنجاه دقیقه آن بحث و روشنگری و اشاعه تفکر حسینی است و ده دقیقه اش هم روضه خوانی است احیا نمود. از جنبه توسلات فردی هم شاید بد نباشد بعضی وقت ها آدم کتاب مقتل یا اثر معتبری را بگیرد و خودش برای خودش روضه بخواند.

صاحب بلاگ عزیز، از پرچانگی که کردم عذر میخواهم. به گمانم یک پنجم مطالبی را که در این باب میخواستم بگویم عرض کردم. توصیه میکنم نوایی را که به همراه بلاگت باز میشود برنداری. اوضاع در غربت جور دیگری است. من خودم خاموشش میکنم!!!


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 28 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 18:55

397. رکورد بازدید


دوستانی که در پی روش خوندن نماز "و واعدنا" می گردن، به نوشته ی پایینی مراجعه کنن. توش توضیح دادم.

دیروز رکورد تعداد بیننده های وبلاگم زده شد! فکر کنم به خاطر اسم وبلاگ باشه و این که ماه ذی الحجه شروع شده و مردم دنبال روش خوندن نماز مخصوص می گردن.

رکورد بازدید، 309 مراجعه در یک روز.

----------------

نمی دونم چرا این خاطره یادم افتاد، ولی چون دیروز یاد این خاطره یه لبخند رو لبم آورد، براتون نقل می کنم:


پنج شنبه بود و من و س.ف. رفته بودیم درکه (لینک وبلاگ س.ف.). موقع تاریکی هوا، توی راه برگشت، س.ف. گفت: "آقای بازرگان، یه چیزی بگم عصبانی نمی شی؟"

جواب دادم: "معلومه که عصبانی نمی شم. من کی عصبانی شدم که دفعه ی دومم باشه؟"

س.ف. (با همون لهن آشنایی که وقتی یه گندی زده استفاده می کنه) گفت: "آقای بازرگان... مطمئنی ناراحت نمی شی؟" من هم تاکید کردم که نیاز به نگرانی نیست و ناراحت نمی شم.

گفت: "موبایلم... تو جیبم نیست... گم شده."

من هم دیرم شده بود و باید می رفتم حمزه نعیمی رو ببینم. ولی با این اتفاق مجبور بودیم برگردیم به سمت درکه و ببینیم س.ف. تلفن رو کجا جا گذاشته.

با گوشی خودم زنگ زدم به گوشی س.ف. یه آقا برداشت و گفت که گوشی رو روی زمین توی مینیبوس پیدا کرده (همون مینیبوسی که باهاش از درکه برگشته بودیم). بنده خدا آقاهه گفت: "من توی مسیر برگشت مینیبوس هستم و دارم می رم خونه. ولی اگر تلفن رو همین امشب نیاز دارین، توی میدون اصلی درکه منتظرتون وای می سم تا بیاین. اگر هم نه، شنبه بیاین در مغازه ازم بگیرین."

به س.ف. نگاه کردم و فهمیدم که راحت تره همین امشب گوشی رو بگیره. ح.ن. منتظرم بود که با هم شب بریم بیرون. دلم هم براش خیلی تنگ شده بود. ولی با این اوصاف مجبور شدیم برگردیم به سمت درکه و قرارم با ح.ن. رو عقد بندازم. س.ف. هم کلشو انداخته بود پایین و ازم معذرت خوهی و تشکر می کرد.

حالا توی اون ترافیک افتضاح مشکل بعدیمون این بود که چه جوری برسیم درکه!؟ یه انتخاب می تونست موتوری باشه. ولی مادرم از بچگی بهمون گفته راضی نیست سوار موتور شیم! پس مجبور بودیم راه دیگه ای پیدا کنیم.

خلاصه سرتون رو درد نمی آرم. با در به دری و تحمل ترافیک افتضاح، 40 دقیقه بعد رسیدیم درکه...

آقای مهربون رو دیدیم که با کلی بار و بندیل ایستاده بود وسط می دون. معلوم بود وضع مالیش خیلی خوب نیست. خیلی شرمنده بودیم از این که این همه دیر کردیم و بنده خدا این همه وقت تک و تنها معطل ما بوده. سعی کردم به خاطر زحمتش و این که این همه وقت منتظر ما ایستاده بود کمکی بهش بکنم ولی قبول نکرد.

به همین سادگی تلفن رو بهمون پس داد، با لبخند خداحافظی کرد و رفت.

شاید به قول س.ف.، مال حلال به صاحبش برمی گرده!


فکر می کنم اگر همین موبایل توی غرب گم می شد، احتمال بازگشت مال حلال به صاحبش کمتر بود!!!


ابزار امتیاز دهی



چهارشنبه 27 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 18:28

396. و واعدنا موسی و حدیث منزلت


دوستان در مورد اسم وبلاگم و آیه ی شریفه ی 142 سوره ی اعراف سوال زیاد می کنن. توضیحات خوبی هم در مطلب شماره 77 وبلاگم دادم. اگر دوستان می خوان می تونن با کلیک کردن اینجا دوباره مراجعه کنن.


همون طور که می دونین این آیه در نماز مخصوصی در 10 شب اول ماه ذی الحجه خونده می شه.

توضیحات:

«در هر شب از دهه اول مابین نماز مغرب و عشاء دو رکعت نماز بجا آورد، در هر رکعت پس از حمد سوره توحید و سپس این آیه را بخواند: «و واعدنا موسی ثلثین لیله و اتممناهها بعشر فتمّ میقات ربّه اربعین لیله و قال موسی لأخیه هارون اخلفنی فی قومی و اصلح و لا تتّبع سبیل المفسدین» تا شریک ثواب حاجیان گردد، بدون این که از ثواب آنان چیزی کاسته شود


ترجمه: ما به موسی، سی شب مهلت دادیم و ده شب دیگر بر آن افزودیم و دیدار با خدایش چهل شب کامل گردید. موسی به هارون برادرش گفت: جانشین من در میان قبیله ام باش، آرامش را برقرار ساز و پیروی از راه بدکاران مکن


در این جا، اگر اجازه بدین، یه تفسیر خیلی مختصر از آیه داشته باشیم که شاید براتون جالب باشه. در ضمن، با توجه به مطالبی که در مورد منزلت حضرت ابوبکر نوشته بودم، توی این مطلب در مورد منزلت حضرت علی خواهم نوشت.


(اخطار: مطالب زیر رو خودم از تفسیر نمونه گلچین کردم. با تمام احترامی که برای این کتاب تفسیر بسیار وزین و آیت الله عظمی حضرت مکارم شیرازی قائلم، جسارتا به نظر من نفسیر نمونه بعضی اوقات مطالب اشتباه و غیر منطقی هم توش داره! {من کی باشم که در مورد مطالب علما نظر بدم!؟ این گستاخی رو ببخشین ولی مدتیه که توی گلوم گیر کرده بود، نتونستم جلوی خودمو بگیرم!!} پس اون چیزایی که به درد بحثمون می خورد رو گلچین کردم.)


در اینجا به چند موضوع باید توجه داشت:

...نخستین سؤ الى که در مورد آیه فوق پیش مى آید این است که چرا وعده چهل روز یکجا بیان نشده بلکه نخست مى فرماید سى روز، سپس ‍ ده روز به عنوان متمم بر آن مى افزاید در حالى که در آیه 151 بقره این چهل روز به صورت واحد، ذکر شده است؟ مفسران درباره این تفکیک ، تفسیرهاى گوناگونى ذکر کرده اند، ولى آنچه بیشتر به نظر میرسد و با روایات اهلبیت (علیهم الاسلام ) نیز سازگار است این است که گرچه در متن واقع ، بنا بر چهل روز بوده اما خداوند براى آزمودن بنى اسرائیل نخست موسى (علیه السلام ) را براى یک مواعده سى روزه دعوت نمود سپس آن را تمدید کرد، تا منافقان بنى اسرائیل صفوف خود را مشخص سازند.

از امام باقر (علیه السلام ) چنین نقل شده که فرمود: هنگامى که موسى (علیه السلام ) به وعدهگاه الهى رفت با قوم خویش قرار گذاشته بود غیبت او سى روز بیشتر طول نکشد، اما هنگامى که خداوند ده روز بر آن افزود، بنى اسرائیل گفتند: موسى (علیه السلام ) تخلف کرده است ، و به دنبال آن دست به کارهائى که مى دانیم زدند (و گوساله پرستى کردند). <108> در اینکه این چهل روز، موافق چه ایامى از ماه هاى اسلامى بوده ، از بعضى روایات استفاده مى شود از آغاز ذیقعده شروع ، و به دهم ذیحجه (عید قربان ) ختم گردیده است ، اگر مى بینیم تعبیر به چهل شب (اربعین لیله ) در قرآن شده است نه چهل روز، ظاهرا به خاطر این است که مناجات موسى (علیه السلام ) و گفتگویش با پروردگار بیشتر در شب انجام مى شده است.

...

... بسیارى از مفسران اهل تسنن و شیعه در ذیل آیه مورد بحث اشاره به حدیث معروف منزله کرده اند، با این تفاوت که مفسران شیعه آن را به عنوان یکى از اسناد زنده خلافت بلا فصل على (علیه السلام ) گرفته اند...

... عده زیادى از صحابه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) درباره جریان جنگ تبوک چنین نقل کرده اند: ان رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خرج الى تبوک و استخلف علیا فقال ا تخلفنى فى الصبیان و النساء قال ا لا ترضى ان تکون منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لیس نبى بعدى : پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به سوى تبوک حرکت کرد و على (علیه السلام ) را به جاى خود قرار داد، على (علیه السلام ) عرض کرد آیا مرا در میان کودکان و زنان میگذارى (و اجازه نمى دهى با تو به میدان جهاد بیایم ) پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: آیا راضى نیستى که نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى (علیه السلام ) باشى جز اینکه پیامبرى بعد از من نخواهد بود عبارت بالا در معتبرترین کتب حدیث اهل تسنن یعنى صحیح بخارى نیز از سعد بن ابى وقاص نقل شده است . <109> در صحیح مسلم که آن هم از کتب درجه اول آنان محسوب مى شود در باب فضائل الصحابه همین حدیث از سعد نقل شده که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به على (علیه السلام ) فرمود: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى : تو نسبت به من ، به منزله هارون از موسى هستى جز اینکه بعد از من پیامبرى نیست <110> در این حدیث که صحیح مسلم نقل کرده مطلب به صورت کلى اعلام شده و اشاره به جنگ تبوک دیده نمیشود. و نیز در همان کتاب کمى پس از ذکر حدیث به گونه کلى گفتار پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را در جنگ تبوک ، همانند صحیح بخارى جداگانه آورده است...

... در یوم المؤ اخاة یعنى در نخستین مرتبه که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مکه میان یارانش پیمان برادرى بست ، على (علیه السلام ) را براى این پیمان براى خودش انتخاب نمود و فرمود: انت منى بمنزله هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى.

... در آن روز که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور داد درهاى خانه هائى که به مسجد (منظور مسجد پیامبر است ) گشوده میشد، بسته شود و تنها در خانه على (علیه السلام ) را باز گذارد، جابر بن عبد الله نقل مى کند که به على (علیه السلام ) فرمود: انه یحل لک من المسجد ما یحل لى و انک منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى <128> : آنچه از مسجد براى من مجاز است براى تو نیز مجاز است زیرا تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى.

موارد بالا... همه را از کتب معروف اهل تسنن آوردیم و گرنه در روایاتى که از طرق شیعه وارد شده ، موارد دیگرى نیز از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده که این جمله را فرمود. از مجموع اینها به خوبى استفاده مى شود که حدیث منزله ، موضوعى نبوده است که اختصاص به داستان تبوک داشته باشد بلکه یک فرمان عمومى درباره على (علیه السلام ) براى همیشه بوده است . و از اینجا روشن مى شود اینکه بعضى از دانشمندان اهل سنت مانند آمدى تصور کرده اند که این حدیث متضمن حکم خاصى در مورد جانشینى على (علیه السلام ) در غزوه تبوک بوده است و ربطى به سایر موارد ندارد، به کلى بى اساس است، زیرا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به مناسبتهاى مختلف و در جریانهاى گوناگون این جمله را تکرار فرموده و این نشان مى دهد که یک حکم عمومى است...

على (علیه السلام ) تمام مناصبى را که هارون نسبت به موسى (علیه السلام ) و در میان بنى اسرائیل داشت - به جز نبوت - داشته است...

... على (علیه السلام ) وزیر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و معاون خاص و پشتیبان او و شریک در برنامه رهبرى او بود، زیرا قرآن همه این مناصب را براى هارون ثابت کرده است آنجا که از زبان موسى میگوید: و اجعل لى وزیرا من اهلى هارون اخى ، اشدد به ازرى و اشرکه فى امرى (سوره طه آیه 29 تا 32): وزیرى از خاندانم براى من قرار ده ، هارون برادرم را، نیروى مرا به او افزایش ده ، و او را در برنامه من شریک ساز

... ایراد: میدانیم - و در تواریخ مشهور آمده است - که هارون در زمان خود موسى (علیه السلام ) از دنیا رفت ، بنابراین تشبیه به هارون ، اثبات نمیکند که على (علیه السلام ) بعد از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) جانشین او باشد. شاید این مهمترین ایرادى است که به این حدیث شده است ، ولى جمله الا انه لا نبى بعدى پاسخ این ایراد را به خوبى مى دهد، زیرا اگر گفتار پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که میگوید تو به منزله هارون نسبت به من هستى ، مخصوص به زمان حیات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود، جمله الا انه لا نبى بعدى هیچ لزومى نداشت ، زیرا وقتى سخن مخصوص به زمان حیات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) باشد، درباره بعد از او سخن گفتن کاملا نامناسب است... بنابراین وجود این استثناء به خوبى نشان مى دهد که گفتار پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ناظر به زمان بعد از مرگ او نیز بوده است منتها براى اینکه اشتباه نشود و کسانى على (علیه السلام ) را به نبوت بعد از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بر نگزینند، میفرماید: تو همه این مقامها را دارى ولى بعد از من پیامبر نخواهى بود...

... 

108-تفسر برهان جلد دوم صفحه 33 - نورالثقلین جلد دوم صفحه 61.

109-صحیح بخاری جزء ششم صفحه 3 طبع داراحیاء التراث العربی.

110- صحیح بخاری جلد چهارم صفحه 187 طبع داراحیاء التراث العربی چاپ دوم 1972.

128-ینابیع المودة آخر باب 17 صفحه 88 ط دوم دارالکتب العراقیه.


ابزار امتیاز دهی


1 2 3 4 5 6 >>