X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


چهارشنبه 11 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 15:47

412. شعر پدر به مناسبت تولدم


به نام خدا


سلام ای نو رسیده، معنی پاکی 
گل زیبای نورسته، تماشایی
پیام مهر و لطف و عشق و زیبایی
پر از رمزی، پر از رازی، تو انسانی

تو با این پیکر ناچیز و سرتاپا پر از ضعفت
که قادر نیستی از خود برانی پشه ای کوچک
خلیفه، جانشین او بر این خاکی
ولاحول و لاقوه
ولاحول و لا قوه
مگر از خالق منان

بشارت می دهم بر تو و هم ترسانمت 
از این که انسانی
تو هابیلی و قابیلی
تو موسایی و فرعونی
تو ظلمت هستی و نوری
تو هم بینا و هم کوری
تو هم نزدیک با اویی و هم دوری

تو آن سنگین امانت را که کوه و آسمان
عاجز ز سنگینی ش 
باید برکشی بر دوش
ولاحول ولاقوه
ولا حول ولاقوه
مگر از قادر رحمان

عزیز من!
تو با این دست های کوچک و انگشت های ناتوان خود
قلم بر دست می گیری
همین دست چروکیده
که باز و بستنش اکنون بود مشکل
به زودی مشت باید شد
که چون پتکی فرود آید به فرق لشکر طغیان
که حق از ظلم بیزار است

و با چشمان کم سویت
تو خواهی دید
او نور زمین، نور سماوات است
صدای نازکت، کاکنون بسان ناله ای خرد است
به فریادی بدل باید شود کزآن
فروریزد بلورین قصر خودکامان
زهم پاشد خیال و خواب جباران

چه پای کوچکی!
حیرت برانگیز است
قدم هایت، 
بزودی گام های استواری می شود ثابت
اگر خواهد خدا
درراه وصل او، صراط مستقیم جاده توحید

اگر چه ذره ذره از وجودت می کند تسبیح
زبانت از بیان عاجز
کنون
من از زبان تو کنم شکر و ثنای حق
نه بر این نعمت هستی، 
ولادت یافتن، 
وارد شدن بر صحنه گیتی
به تنهایی،
که بالاتر
تولد یافتن بر دین عبدالله، "خیر خلقه احمد"
چه سان حمد خدا گویم
که مولود تولای علی هستم
که در گوشم نخستین نغمه ها تکبیر
الاهی نیست الا الله
محمد مصطفای او
علی حجت، ولی اوست

بر این نعمت که در چشمم نخستین منظره، 
تصویر آن روح خدا بر سینه دیوار

به بسم لله طنین دلنواز مادرم هر گه
تحرک می کند گهواره ام آغاز
که طعم شیره جانش
عجین با آیت الکرسی است
که حمد و قل هوالله اش
معطر، دلنشین آوای لالایی است
پیام کربلا و ظهر عاشورا فرو می غلتد از چشمش
به روی صورتم هیهات
که اشک چشم او بر گونه ام گرمی ز داغ نینوا دارد
ولاحول و لاقوه
ولاحول و لاقوه
مگر از فاطر سبحان

به فرمان خداوندی تو را من دوست می دارم
من از این آتشی کافتاده شد بر خرمن جانم
دگرباره گرفتم درس توحیدی
که باطل نیست این خلقت
تو یک آیت ز آیات خداوندی
ولاحول و لاقوه
ولاحول و لاقوه
مگر از جابر منان

1364 به مناسبت تولد علیرضا
بابا


پ.ن.1: هر وقت فرصتی می شه و بابا این شعرو برام می خونه، بغضم می گیره. گرچه الان هم اشک توی چشام جمع شده، ولی با صدای خود بابا، یه چیز دیگست...
نمی دونم خدا رو از داشتن این همه نعمت -و بالاخص داشتن خانواده ای این چنین- چه طور باید شکر کنم؟ با چه زبونی؟ به چه نحوی؟ از خودم و ضعف هام و کوتاهی هام خجالت می کشم. گرچه غیر ممکنه، ولی انشالله روزی بتونم ذره ای از این همه لطف و نعمت پدر و مادرم رو جبران کنم.

پ.ن.2: عبارت "تصویر آن روح خدا بر سینه دیوار" در شعار اشاره به تصویر حضرت امام بر روی دیواره.

پ.ن.3: دوستانی که مطمئن نبودن تا به حال بهترین مطلبی که در این وبلاگ نوشته شده چی بوده، نیازی نیست دیگه بگردن!


ابزار امتیاز دهی