X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


جمعه 13 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 13:40

414. داستان حضرت ایوب در عهد قدیم (تورات)


این داستان حضرت ایوب، به زبان عهد قدیم هست. ولی تیتر مطلبم خیلی دقیق نیست. چون عهد قدیم و تورات یکی نیستن. عهد قدیم متشکل از تورات، و چند فصل دیگس. فصل ایوب از فصل هایی هست که قسمتی از تورات نیست:


(عهد قدیم، کتاب ایوب، باب1، آیات6 الا 12):

«6 یک روز که فرشتگان در حضور خداوند حاضر شده بودند، شیطان نیز همراه ایشان بود.
7 خداوند از شیطان پرسید: "کجا بودی؟" شیطان پاسخ داد: "دور زمین می گشتم و در آن سیر می کردم."
8 آنگاه خداوند از او پرسید: "آیا بنده ی من ایوب را دیدی؟ بر زمین کسی همچون او پیدا نمی شود. او مردی درستکار و خداترس است و از گناه دوری می ورزد."
9 شیطان گفت: "اگر خداترسی برای او سودی نمی داشت این کار را نمی کرد.
10 ایوب و خانواده و اموالش را از هر گزندی محفوظ داشته ای. دست رنج او را برکت داده ای و ثروت زیاد به او بخشیده ای.
11 دارایی اش را از او بگیر، آنگاه خواهی دید که آشکار به تو کفر خواهد گفت!"
12 خداوند در پاسخ شیطان گفت: "برو و هر کاری که می خواهی با دارایی اش بکن، فقط آسیبی به خود او نرسان." پس شیطان از بارگاه خداوند بیرون رفت.»


بعد از این قسمت شیطان به زمین می ره و انواع و اقسام بلاها رو سر ثروت و نعمت های ایوب می آره. همه ی دارایی هاش رو از بین می بره و همه ی خدمت کارای ایوب کشته می شن. و حتی باد بیابانی خونه ای که فرزندانش توش بودن رو روی سرشون خراب می کنه و همشون رو می کشه. خبر این مصیبت ها یکی پس از دیگری به ایوب می رسه و وقتی در آخر خبر خراب شدن خونه روی سر بچه هاش رو بهش می دن (عهد قدیم، کتاب ایوب، باب1، آیات20 الا 22):


«20 آن گاه ایوب برخاسته، از شدت غم لباس خود را پاره کرد. سپس موی سر خود را تراشید و در حضور خدا به خاک افتاده
21 گفت:
"از شکم مادر برهنه به دنیا آمدم و برهنه هم از این دنیا خواهم رفت. خداوند داد و خداوند گرفت. نام خداوند متبارک باد"
22 به همه ی این پیش آمدها ایوب گناه نکرد و به خدا ناسزا نگفت
»


دقت کنین که هر سه دین ابراهیمی از وجود پیغمبری به نام ایوب یاد می کنن. یه لحظه تصور کنین. ببینین که این مرد عجب ایمانی داشته! به نظر من آیه ی 21 (همونی که قرمز کردم) بسیار زیباست. خیلی به دلم نشست. خودتون رو بذارین جای ایوب و ببینین اگه شما بودین چی کار می کردین!؟


خلاصه، بعد از این ماجرا شیطان به بارگاه خدا بر می گرده و خدا از ایمان حضرت ایوب تمجید می کنه. در مکالمه با شیظان، خدا از ایوب خوبی می گه ولی شیطان دوباره می گه (عهد قدیم، کتاب ایوب، باب2، آیات4و5):

«انسان برای نجات جان خود حاضر است هر چه دارد بدهد. به بدن او آسیب برسان، آنگاه خواهی دید که آشکارا به تو کفر خواهد گفت.»


و بعد شیطان به اجازه ی خدا دوباره می ره سراغ ایوب و این دفعه سر تا پا بدن ایوب رو دچار دمل های دردناک می کنه. ایوب درد و رنج زیادی می کشه و از درد به خودش می پیچه. حضرت انقدر درد می کشه تا این که (عهد قدیم، کتاب ایوب، باب2، آیات9و10):

«زنش به او گفت: "آیا با وجود تمام این بلاها که خدا به سرت آورده، هنوز هم به او وفاداری؟ خدا را لعنت کن و بمیر! ولی ایوب جواب داد: "تو مثل یک زن ابله حرف می زنی! آیا باید فقط چیزهای خوب از خدا به ما برسد و چیزهای بد نرسد؟!»


ولی در آخر، انقدر دردها زیاد می شه که ایوب گرچه کفر نمی گه، ولی دیگه کاسه ی صبرش لبریز می شه و تحملش تموم میشه. در آغاز باب سوم می گه:

«سرانجام ایوب لب به سخن گشود و روزی را که از مادر زاییده شده بود نفرین کرد.»


و بعد در ادامه، در 42 فصل تمام، کتاب ایوب به بحث های جالب فلسفی و عرفانی پیرامون درد و رنج ایوب (که می تونه نمادی از درد و رنج در دنیا باشه) می پردازه. در این کتاب ایوب با یاران نزدیکش درباره ی رنج ها و شکایت هاش صحبت می کنه.

از لحاظ اسلامی پیش آمد های این ماجرا و بعضی از مکالمات نمی تونه صحیح باشه. فکر کنم افرادی که تخصص هم نداشته باشن می تونن ایرادهای داستان رو تشخیص بدن. ولی ایرادها برام مهم نیست؛ این متن رو برای این نوشتم که جمله های ایوب و مکالماتش روی هم رفته بسیار جالب و آموزنده بود. اگر دوستان حوصله دارن، به نظر من خوندن این فصل واقعا می تونه تفکربرانگیز و جذاب باشه.

فصل ایوب رو می تونین به زبان فارسی از این لینک دانلود کنین.



پ.ن.1: در نوشته ای به عنوان "شیطان در دین یهود و دین مسیح" گفته بودم که اشاره ای به شیطان در عهد قدیم نشده. اون متن رو اصلاح کردم.


پ.ن.2: به افتخار کاربر محترم خانوم بنت الهدی، روایت قرآن از این ماجرا رو هم می نویسم. به شباهت ها و تفاوت ها با روایت عهد عتیق توجه کنین. جالبه. در قرآن دو مورد داستان حضرت ایوب -با همین چند جمله ی مختصر- مطرح شده:


(سوره ص، آیات 41 الا 44):

و بنده ما ایوب را به یاد آور آنگاه که پروردگارش را ندا داد که شیطان مرا به رنج و عذاب مبتلا کرد (۴۱)

[به او گفتیم] با پاى خود [به زمین] بکوب اینک این چشمه‏سارى است‏سرد و آشامیدنى (۴۲)

و [مجددا] کسانش را و نظایر آنها را همراه آنها به او بخشیدیم تا رحمتى از جانب ما و عبرتى براى خردمندان باشد (۴۳)

[و به او گفتیم] یک بسته ترکه به دستت برگیر و [همسرت را] با آن بزن و سوگند مشکن ما او را شکیبا یافتیم چه نیکوبنده‏اى به راستى او توبه‏کار بود (۴۴)


و (سوره انبیاء، آیات 83و84)

و ایوب را [یاد کن] هنگامى که پروردگارش را ندا داد که به من آسیب رسیده است و تویى مهربانترین مهربانان (۸۳)

پس [دعاى] او را اجابت نمودیم و آسیب وارده بر او را برطرف کردیم و کسان او و نظیرشان را همراه با آنان [مجددا] به وى عطا کردیم [تا] رحمتى از جانب ما و عبرتى براى عبادت‏کنندگان [باشد] (۸۴)


ابزار امتیاز دهی