X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


جمعه 30 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 03:41

464. یک سوال فلسفی ساده


امشب داشتم یه مطلب فلسفی رو مرور می کردم. بذارین از زبون یه فیلسوف به اسم دکتر پیتر سینگر براتون نقل کنم.

دکتر سینگر در حالی که در خیابون شماره 5 نیویورک قدم می زنه (یکی از با کلاس ترین منطقه های آمریکا) می رسه به یه کفش فروشی. پشت ویترین کفش فروشی تعدادی کفش می بینه که قیمت هر کدومشون از مبلغ اجاره خونه ی یک فرد عادی آمریکایی بیشتره.

دکتر سینگر می گه: "سی سال پیش یه مقاله نوشتم که در اون مقاله یک سوال ساده مطرح کرده بودم: تصور کنین دارین از کنار یه برکه رد می شید و عمق آب برکه تا زانو یا کمر شماست. در همین حین متوجه می شید که بچه ای در آب برکه در حال دست و پا زدن و غرق شدن هست. شما به اطراف نگاه می کنید و متوجه می شید که پدر و مادر بچه یا هیچ کس دیگری برای نجاتش حضور نداره و فقط شما هستین که می تونین جون این بچه رو نجات بدین. البته برای نجات دادن بچه هیچ خطری شما رو تهدید نمی کنه. تنها مشکل شما اینه که یه جفت کفش بسیار ارزش مند پاتون هست (با اشاره به کفش های پشت ویترین). و اگر اقدام به نجات بچه بکنید، کفشتون از بین می ره..."

سینگر می گه: "خوب، واضحه هر موقع این مثال رو برای مردم می زنم، همه بلافاصله می گن: اینجا دیگه کفش ها مهم نیست. وظیفه ی هر کسی هست که این بچه رو نجات بده. این واضحه"

"و من در جواب می گم: بسیار خوب، با شما موافقم. بیاین یک لحظه بیشتر فکر کنیم؛ در دنیای امروز، می دونین که اگر به قیمت این کفش ها (پشت ویترین) به سازمان های جهانی حمایت از فقرا کمک کنین، و یا حتی خودتون مبلغ رو به دست یک کودک فقیر برسونین، می تونین جون یک یا چند بچه رو نجات بدین. همون طور که می دونین سالیانه هزاران کودک به دلیل مشکلات پیش پا افتاده مثل نداشتن آب آشامیدنی جون خودشون رو از دست می دن. به جای خریدن این کفش شما می تونین جون یک بچه رو نجات بدین."

...

و دکتر سینگر ادامه می ده: "و به همین دلیل من دوست دارم در خیابون شماره 5 نیویورک قدم بزنم و در مورد فلسفه اخلاق فکر کنم."


نمایی از خیابون شماره 5 نیویورک

پ.ن.1: هیچ وقت از افرادی که خیلی خرج خوشون می کردن و "با کلاس" بودن خوشم نمی اومده. همیشه احساس می کردم مغز و قلبشون پوکه، و می خوان این پوکی رو با بلوز و شلوار و کفش "با کلاس" بپوشونن. در ذهن من، یقینا "با کلاس" بودن نکوهیدست.

پ.ن.2: وقتی توی مرکز شهر زوریخ قدم می زدم و به ویترین ها نگاه می کردم، حالم بد می شد. یه حالت ناراحتی داشتم که نمی تونستم درست توضیح بدم. اگر یادتون باشه همون روزها هم براتون نوشتم (اینجا).

پ.ن.3: کاربری به اسم "مهدی" در نظرش نوشت:
همین پریشب یکی از اقوام عینک دودی 300 هزار تومانی خریده بود و کلی هم کلاس می گذاشت. بهش گفتم: می دونی (چند) میلیون نفر در ایران، در آمد ماهیانه شان از این یک قلم "کلاس" جنابعالی کمتر است؟؟ گفت: برن بمیرن!، مگه من مسئول فقر اونا هستم! دارندگی و برازندگی!


ابزار امتیاز دهی



سه‌شنبه 27 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 21:45

463. سی روز مسلمون بودن


برنامه ای در آمریکا پخش می شه به اسم "سی روز". توی هر قسمت از این برنامه، یک آدم انتخاب می شه که 30 روز در محیطی زندگی کنه که با اون محیط هیچ آشنایی نداره. مثلا امکان داره که یه آدمی که از حیوون ها می ترسه رو ببرن برای سی روز بکنن مسئول آب و غذا دادن به حیوون های باغ وحش، یا یکی که روزانه چندین ساعت تلویزیون می بینه و از اینترنت استفاده می کنه برای سی روز قبول می کنه توی یه خونه بدون برق زندگی کنه و خلاصه از این جور داستانا.

یکی از قسمت های این برنامه، داستان یه مسیحی معتقد آمریکایی بود، که هیچ اطلاعاتی از مسلمون ها و زندگیشون نداره و تصور می کنه که مسلمون ها افراد خشن و بی فرهنگی هستن. حالا توی این قسمت، قرار می شه این مرد مسیحی، 30 روز ظاهرا مسلمون باشه. یعنی برای 30 روز بره پیش یه خانواده ی مسلمون و پیش اونا و در محیط اونا باشه. و هر طور اون ها زندگی می کنن، زندگی کنه (هر روز قرآن بخونه، در نماز شرکت کنه، مشروب و گوشت خوک نخوره، ریش بذاره، و غیره و غیره).

مستندش به نظرم خیلی بانمک بود. برای بچه هایی که انگلیسی متوجه می شن، فیلم مستند رو می ذارم اینجا که ببینن. باحاله.


برای کسایی هم که انگلیسی خیلی راه دستشون نیست یا حوصله ندارن و یا مشکل اینترنتی دارن، یکی دوتا تیکش که به نظرم باحال بود رو براتون نقل می کنم:

* * *

دقیقه 17 با مسلمونا می ره بسکتبال بازی کنن. و بعد که وقت نماز می شه، مسلمونا توی همون زمین بستکبال صف می بندن و نماز می خونن. می گه:

"برام جالبه که چه قدر نماز براشون اهمیت داره. بعد از این که نماز می خونن و نگاشون می کنی، به نظر می رسه در یه سطح عمیقی ارتباط معنوی (با خدا) برقرار کردن."

* * *

دقیقه 28 از معلم عربیش سوال می کنه: "شما وقتی بخواین خوش بگذرونین چی کار می کنین!؟"

معلم می گه: "خوش گذرونی؟... تو خلق نشدی که خوش گذرونی کنی. (البته) اجازه داری به خوش گذرونی کردن، ولی هدف خلقتت خوش گذرونی نیست."

... بعد در صحنه ی بعدی با دوستای مسلمونش می رن شهربازی

* * *

دقیقه 33 با دوستای مسلمونش سر یه موضوعی بحثشون می شه. بعد در اوج بحث وقت نماز می شه و بحث رو قطع می کنن تا به نمازشون بپردازن.

می گه: "بعد از فقط پنج دقیقه نماز خوندن، همه ی اون نا آرامی و مشکلات از بین رفت. اون وقت که برای اون کار (نماز) گذاشته شد، اون خشم رو از بین برد. خیلی خوب بود."

* * *

دقیقه 39 می گه:

"مقدار انضباتی که مسلمونا روی رفتارشون دارن (مراقب و مواظبن گناه نکنن) به نظرم قابل تقدیره..."

"می دونی، توی فیلم ها و اینا دیدیم که جهاد یعنی خشونت و جنگ و خون ریزی و این حرفا... ولی در واقع نهایت کنترل فرد روی رفتارش و تسلیم در برابر خداست. انگار تمام کارهایی که می خوای بکنی و خوش گذرونی ها رو به سمت خدا جهت می دی و روی خدا تمرکز می کنی."

* * *

دقیقه 44 بعد از این که بر میگرده خونه و به زندگی مسیحیش بر می گرده، به عنوان نتیجه گیری برنامه می گه:

"حالا که برگشتم متوجه شدم که اون ها (مسلمون ها) از باحال ترین افرادی هستن که می شناسم. خیلی مهربون. خیلی معتقد. خیلی مفید. کاش چند میلیون دیگه از این ها در آمریکا داشتیم. من از این افراد و از اعتقاد این افراد دفاع می کنم."


پ.ن.1: همون طور که قولش رو داده بودم، فایل رو برای دانلود گذاشتم اینجا. برای دیدن فیلم به نرم افزاری نیاز دارین که بتونی فایل flv رو بخونه. ویندوز میدیا پلیر این قابلیت رو نداره. مثلا باید از وین امپ یا گام پلیر یا وی ال سی استفاده کنین. اگر نتونستین فیلم رو ببینین، با این نرم افزار می شه دید (دانلود GOM PLAYER).


ابزار امتیاز دهی



یکشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 16:29

462. رفتار پیغمبر با اسیران اسلام - جنگ بدر


اولش می خواستم یه مطلب طولانی در مورد احکام و نظر اسلام در مورد رفتار با اسرای جنگی بنویسم، ولی دیدم که واقعا تخصص کافی رو ندرام. خیلی هم نیاز به مطالعه بود که باز هم وقت و هم منابعش رو نداشتم.

به همین دلیل در این ایام رحلت پیامبر و حضرت رضا، از بین اتفاقات تاریخ اسلام، به این نتیجه رسیدم که یکی از ماجراهایی که برام جالب بود رو براتون روایت کنم و پیرامونش بحث های کوتاهی داشته باشم. به نظرم آموزنده می تونه باشه. پس تصمیم گرفتم ماجرای رفتار پیغمبر اسلام با اسیرهای گرفته شده بعد از اولین جنگ مسلمان ها (یعنی جنگ بدر) رو بگم.

* * *

بعد از پایان جنگ بدر و پیروزی مسلمون ها بر کفار برای اولین دفعه، حدود هفتاد و چند نفر اسیر از کافران گرفته شد.

بلافاصله، از جمله حقوق اولیه که پیامبر اسلام برای اسرا در نظر گرفت، احترام گذاشتن به اونها و بلکه فراتر از اون، محبت کردن به اون ها بود! جالبه که این افراد تا چندی پیش در میدان جنگ با شمشیر به جان مسلمون ها افتاده بودن، ولی پیغمبر به وضوح تبیین کردن که باید با اسرا خوش رفتاری بشه.

مسلمون ها هم به دستور پیغمبر وفا کردن، برای اسیرهایی که لباس نداشتن لباس تهیه کردن، زخم های اون ها رو مداوا کردن، و به اون ها غذا دادن. حتی برای رعایت کامل دستور رسول خدا، اگر دو نوع غذا می‏داشتند، غذای خوب‏تر و لذیذتر را به اسرا می‏بخشیدن.

جالبه که گفته بشه در اسلام، غذا دادن به اسیر، برکسی که او رو به اسارت می‏گیره تا وقتی که اسیر رو به فرمانده تحویل بده، واجبه. مثل نماز.

برگردیم به جنگ بدر؛ یکی از کسانی که در این جنگ اسیر شده بود "ابوعزیز بن عمیر" نام داشت. او می گه: "چون مسلمانان می‏خواستند نهار یا شام بخورند، ابتدا به من تعارف می‏کردند و به من نان می‏دادند و خود فقط خرما می‏خوردند. هیچ کس از آنان مقداری نان در اختیارش قرار نگرفت، مگر اینکه نخست به من تعارف کرد".

حتی در بعضی از نقل های تاریخی دیده می شه که اگر اسیری که گرفته می شد قابل به راه رفتن نبود، اصحاب پیغمبر برای این که به اسیر سختی نرسه، اون رو به روی دوش خودشون می ذاشتن!

البته یادمون باشه، که احترام به اسیر اصلا به معنی دلرحمی بیجا در میدان نبرد و یا در مجازات او نیست. در موقع اسیر گرفتن هم کسی حلوا پخش نمی کنه و در نبرد ضربه هایی وارد می شه. ولی، صحبت در مورد زمان بعد از گرفتن اسیر و قبل از اجرای مجازت اونه.  اتفاقا در تعدادی از موارد حکمی که توسط پیغمبر برای اسرا صادر می شد اعدام بود ولی از لحظه ای که فرد اسیر مسلمون ها بود تا لحظه ای که اعدام می شد، با او خوش رفتاری می شد. پس یادمون باشه که این دو مساله در تضاد هم نیستن. در حدیثی از امام علی داریم: "اطعام اسیر و نیکی کردن به او حقی است واجب، هر چند که بخواهی او را در روز بعد به قتل برسانی" اوج این زیبایی رو می شه در رفتار حضرت علی در قبال قاتل خودش دید. اونجا که سفارش نمود: "به این اسیر محبت کنید و به او آب و غذا دهید و با او به احسان رفتار کنید".

خلاصه، بعد از گرفتن اسرا در جنگ بدر، پیغمبر دستور دادن که دو تن از اسرای شرور و خطرناک رو اعدام کنن. بعد از اعدام، برای مسلمون ها سوال پیش اومد که آیا همه ی اسرا قرار هست که اعدام شن؟ انصار به پیغمبر مراجعه کردن و از او خواستن که به اونها اجازه بده که در قبال آزاد کردن اسرا غنیمت جنگی دریافت کنن (فداء) که ضررها و صدمه هایی که در جنگ دیده بودن رو جبران کنن. رسول خدا هم بعد از دریافت وحی در این باره (آیات 67 الا 71 سوره انفال) اجازه دادن که مسلمون ها در قبال آزاد کردن اسرا مبلغی (فداء) دریافت کنن.

هنگامى که این موضوع به گوش قریش رسید، یکى پس از دیگرى مبلغ رو فرستادن تا اسیران خودشون رو آزاد کنن. (مبلغ بین هزار و چهارهزار درهم تعیین شده بود).
جالبه که داماد پیامبر، یعنی همسر دختر پیغمبر زینب، از اسیر شدگان بود! (دختر پیغمبر قبل از بعثت به همسرى این مرد در آمده بود). برای آزادسازی شوهرش، دختر پیامبر گردن‏بندى را که خدیجه در عروسیش به او داده بود به عنوان فداء نزد پدر فرستاد.

هنگامى که چشم پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) به گردن‏بند افتاد خاطره عزیزترین زن تاریخ اسلام به ذهن مبارکش رسید. فرمود: "خدا رحمت کند خدیجه را، این گردن‏بندى است که جهیزیه دخترم زینب قرار داد."

اینجا یکی از شاهکارهای تاریخ اسلامه... در روایتی هست که پیغمبر برای احترام به حضرت خدیجه و خدمت های بی حد و حصری که او برای اسلام کرده بود، از پذیرفتن گردنبند خودداری کرد. ولی در نپذریفتن گردنبند -برای این که حقوق همه ی مجاهدین در جنگ رعایت بشه- موافقت اون ها رو هم جلب کرد. یعنی این مردم رو جمع کرد و داستان کامل رو برای همه شرح داد و بعد فرمود که اگر شما راضی هستین، گردنبند رو پس بفرستیم.

جمعیت هم گفتند: "اختیار ما هم دست شماست."

سپس پیامبر داماد رو آزاد کرد، به شرط اینکه دخترش زینب رو از عقد خودش در بیاره و بعد از آزادی به مدینه نزد پیغمبر پس بفرسته. داماد پیامبر هم شرط رو پذیرفت و بعد هم به عهدش وفا کرد. (پس هم دختر پیغمبر آزاد شد هم گردنبد به صاحبش برگشت!)

همچنین عموی پیغمبر و برادر حضرت علی هم در این جنگ کافر بودند و اسیر! مسلمون ها اومدن نزد پیغمبر و از حضرت رسول اجازه خواستن که این دو اسیر رو بدون دریافت پول آزاد کنن. برای جلوگیری از پارتی بازی بی مورد فرمود (نقل به مضمون): "این ها که در پرداخت مبلغ مورد نظر مشکل مالی ندارند... حتی یک درهم هم به این دو تخفیف ندهید."


هیچ مطلبی در بالا خارج از این منابع نیست:

1. تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی، ج7، ص248 ، تفسیر آیات 67 الا 71 سوره انفال

2. آداب جنگ یا تقوای جنگی در اسلام (2)، سید محسن حکیم. اینجا.

3.  تفسیر آیه 67تا 71 از سوره انفال آیت الله ضیاء آبادی، فایل صوتی اینجا. اگر وقت دارین کل این فایل رو گوش بدین (نه فقط اولش رو). نفس این آقا روی آدم تاثیر مثبت می ذاره.


پ.ن.1: کاش از این رفتار آموزنده درس می گرفتیم. یاد صحبت های حضرت امام افتادم که فرمود: "چه اشخاصى که در رأس هستند و چه اشخاصى که مشغول اجراى عمل هستند، باید این معنا را توجه بکنند که حدود الهى معنایش این نیست که یک کسى که مستحق قتل است ما فحشش بدهیم؛ جایز نیست این، یا به او سیلى بزنیم؛ حق نیست؛ یعنى، قصاص دارد این. یک نفر آدم جانى که دارند مى‏برند بکشندش، اگر شما یک سیلى بزنید، او حق دارد به شما سیلى را عوض بزند و خلاف شرع کردید" (ج16، ص425)

پ.ن.2: دوستم مجید در روز 22 بهمن به مدت چند ساعت دستگیر شد و بعد آزادش کردن. می گفت: "بعد از 12 ساعت بازجویی و انگشت نگاری و بازدید بدنی و عکاسی و فیلمبرداری و توهین و تحقیر و سختی داخل سلول و غیره، گفتند نظر کارشناسی اینه که بی گناهی و آزادی!"


ابزار امتیاز دهی



جمعه 23 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 18:25

461. وقتی اعتماد مچ خودش رو گرفت!


قبل از این که متن رو بخونین، باز هم مثل مطلب قبلی من اعلام می کنم که طرفدار و سینه چاک هیچ یک از جناح های داخل کشور نیستم؛ من فقط به دنبال انصاف می گردم و اگر تخلفی یا حرکتی غیر اسلامی یا غیر حرفه ای یا غیر اخلاقی ببینم، سعی می کنم وظیفه ی خودم رو در قبال اون تخلف انجام بدم.

* * *

28 شهریور بود و شماره 2056 روزنامه ی اعتماد چاپ شد. مطالب بیشتر در مورد روز قدس بود. یادتونه؟ همون روز قدسی که دوستان "سبز" ما هم در اون مشارکت کردن؟ یادش به خیر.

اعتماد نوشت: "روز قدس در دفاع از ملت مظلوم فلسطین روز گذشته با حضورگسترده مردم و مقامات کشوری و سران جبهه اصلاحات برگزار شد. اما روز قدس دیروز چهره یی متفاوت داشت..."

و بعد عکسی به یاد ماندنی بر روی صفحه ی اول چاپ کرد:

به نظرم عکس تاثیر گذاری بود. اون روزها توی اینترنت هم این عکس دست به دست می چرخید.

بگذریم. خلاصه، چند روز پیش در اینترنت می گشتم که با مطلب جالبی رو به رو شدم. در اون مطلب ادعا شده بود که روزنامه ی "اعتماد" این عکس رو دست کاری کرده. مثل همیشه که این نوع اتهام ها زده می شه، من قبل از هر چیز به تهمت شک کردم. به قول شهید مطهری، اگر کاملا مطمئن نیستی که خبری راست هست یا دروغ، در فضای غبارآلود، تصور کن که خبر دروغه (نقل به مضمون می کنم).

خلاصه ادعا این بود که روزنامه ی اعتماد مچ خودش رو در جعل و دست کاری عکس گرفته!

و من امروز، بعد از تحقیقاتم، به این نتیجه رسیدم که این داستان حقیقت داره!!! و خدا رو شکر، هنوز مدارکش روی سایت خود روزنامه اعتماد موجود هست و لینک ها رو برای دوستان می ذارم که اگر دوست داشتن خودشون مراجعه کنن.

مطلب از این قراره که روزنامه ی اعتماد، این عکس رو یک بار بر روی خود صفحه ی نخست روزنامه چاپ کرده، و بار دیگه، در نسخه ی اینترنتی روزنامه قرار داده.

ولی مشکل چیه؟ مشکل اینه که عکس هایی که این روزنامه برای این دو نسخه به کار بده، با هم تفاوت های جعلی دارن و به وضوح حداقل یکیشون (اگر نگیم جفتشون) مونتاژ شده. به عکس زیر دقت کنید:

بر روی عکس کلیک کنید تا بزرگ شود.

لینک مستقیم نسخه ی pdf روزنامه اعتماد انجاست.

و لینک مستقیم نسخه ی اینترنتی اینجاست.

اگر به قسمت عقب عکس هم دقت کنین، خواهید دید که این عکس در واقع از تلفیق دو یا چند عکس دیگه ساخته شده. (گویا چند عکس به هم اضافه شدن)


پ.ن.1: به نظر شما جعل و مونتاژ دروغ نیست؟ حرام نیست؟

پ.ن.2: "به چه چیز اعتماد می شه اعتماد کرد!؟"

پ.ن.3: یادآوری می کنم که در همین روزها بود که عده ای رسانه های طرفدار دولت رو به جعل عکس و استفاده از فوتوشاپ و این حرفا متهم می کردن. 

پ.ن.4: این نوشته رو به مناسبت عید 22 بهمن امسال گذاشتم.

پ.ن.5: امروز، لپ تاپم 1 ساله شد! اگه یادتون باشه پارسال روز 22 بهمن برای خودم عیدی خریدمش!

پ.ن.6: بعضی از دوستان اشاره کردن که گرچه جعل عکس آشکاره، ولی دلیلش این بوده که اعتماد ترسیده با قرار دادن پرچمهای سبز بر روی صفحه ی اول روزنامه، توقیف بشه. قابل تامله ولی خوب، اگر دلیلش اینه، پس چرا این همه پرچم سبز دیگه رو حذف نکرده؟ همچنین چرا چند عکس رو با هم تلفیق کرده؟ ولی در هر صورت، احتمال یه همچین چیزی موجوده و من در این نوشته منظور ندارم که بگم اعتماد قطعی دروغگوست. خدا می دونه.

پ.ن.7: اگر قبول کنیم که خبرگزاری عکس سید حسن نصرالله رو به قسمت عقبی عکس اضافه کردن (که این یه فرضه که به طور قطعی نمی شه روش نظر داد)، به نظر می رسه که خبرگزاری هم خر رو می خواسته هم خرما رو... یعنی هم می خواسته جمعیت سبز رو نشون بده، هم القا کنه که جمعیت سبز شعارهاش در حمایت حزب الله و فلسطین و این حرفا بوده و شعار انحرافی نداشته.


ابزار امتیاز دهی



چهارشنبه 21 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 19:12

460. من از کیهان بدم می آید ولی...


مادر بزرگ مهربونم، جز کیهان هیچی نمی خونه. مامان بزرگم خیلی نورانیه. یه سادات 83 ساله؛ ایشالا خدا حفظش کنه. بعضی وقتا که می رفتیم خونشون، روی میز یا روی مبل، روزنامه ها رو می دیدم. ولی همواره با خوندن تیترها یا یه نگاه اجمالی به مقاله ها، از از مطالب خوشم نمی اومد. به نظرم متن این روزنامه همواره یک جانبه نگر بوده و مسائل رو منصفانه مورد بررسی قرار نمی ده. البته هر کسی می تونه نظری داشته باشه، ولی حداقل حرفی که می تونم بزنم اینه که با اطلاعاتی که من نوعی از دنیا و اتفاقات پیرامونم دارم، به نظرم کیهان روزنامه ی خوبی نیست.

خلاصه، این مقدمه رو برای این نوشتم که در ادامه ی متن کسی فکر نکنه من از طرفدارای این روزنامه هستم. من نه از طرفدارهای کیهان هستم نه از طرفدارهای آقای احمدی نژاد.

* * *

چند وقتی بود که عکس هایی از کیهان توی اینترنت پخش می شد که ادعا داشت که این روزنامه برای فریب خواننده هاش از "فوتوشاپ" برای جعل عکس استفاده می کنه.

در این نوشته، می خوام به یکی از این ادعاها که به مراتب تکرار شد، بپردازم.

ادعای "جاعل" بودن کیهان رو می تونین اینجا و اینجا و اینجا و اینجا ببینین. خلاصه این ادعا توی اینترنت خیلی سر و صدا کرد و تهمت های زیادی به کیهان زده شد. من هم اولین دفعه ای که این عکس ها و اتهامات رو دیدم، تحت تاثیر قرار گرفتم. خلاصه ی اتهام این بود که کیهان در صفحه ی نخست روزنامه، عکسی رو دست کاری کرده، تا حضور مردم برای صحبت های آقای احمدی نژاد رو پرشورتر از واقعیت نشون بده.

به مسخره نوشتند:

"السلام علیک یا فوتو شاپ ادرکنی!
دوستان یادشان هست وقتی نتوانستند بیش از چند هزار نفر جمع کنند که احمدی نژاد برایشان سخنرانی کند؟ روزنامه کیهان با فوتوشاپ و جعل جمعیت را افزایش داد."

به شرح زیر:

صفحه اول امروز روزنامه کیهان که به عکسی از استقبال مردم تبریز از احمدی نژاد مزین است!

و این هم عکس واقعی از میزان استقبال مردم تبریز از احمدی نژاد


همون طور که گفتم وقتی من هم برای اولین بار این ادعا رو دیدم، خیلی از دست کیهان ناراحت شدم. حتی به آرشیو روزنامه کیهان هم مراجعه کردم تا ببینم واقعا کیهان همچین عکسی رو چاپ کرده یا نه. و در آرشیو دیدم که بله، واقعا این عکس چاپ شده.

همه ی شواهد بر صحیح بودن اتهام ها دلالت داشت و در واقع همه ی شواهد نشون می داد که روزنامه ی کیهان، به ناحق، به عکس خبرگزاری مهر جمعیتی اضافه کرده.

من ناراحت بودم و حتی تا یک قدمی نوشتن مطلب در وبلاگم در محکوم کردن حرکت کیهان هم اومدم... ولی قبل از این که مطلبم رو بنویسم، دلم بهم گفت که همچین اتهامی زدن خیلی کار سنگینیه. اگر واقعا این اتهام واقعیت نداشته باشه چی؟ اون دنیا چه طور جواب خدا رو بدم؟ گیج بودم و دو دل.

بعد از این درنگ و سبک سنگین کردن مسائل، احساس می کنم که لطف خدا در آینده شامل حالم شد و خدا در آینده من رو با عکسی رو به رو کرد که من رو از زدن این تهمت نجات داد.

به عکس زیر دقت کنین:

اگر دقت کنین، خواهید دید که اتفاقا عکس روی جلد کیهان خلاف ادعای کسانی که کیهان رو متقلب و دروغگو دونستن، برگرفته از اون عکس "مهر" نبوده. بلکه کیهان از این عکس خبرگزاری ایسنا استفاده کرده و در این مورد جعل انجام نداده.

یکی از دوستان آذربایجانی می گفت: "عکسی که خبرگزاری مهر انداخته، مربوط به ساعت 13 بوده، و عکسی که ایسنا انداخته، ساعت 11 بوده؛ و تفاوت جمعیت به دلیل گذر 2 ساعته" (احمدی نژاد تاخیر داشته و هوا سرد و بارونی بوده، پس با گذر زمان و تاخیر احمدی نژاد، تعداد حضار کمتر شده)

کیهان گرچه عکس احمدی نژاد رو گذاشته روی قسمت کچل استادیوم؛ ولی بر خلاف اتهام های زده شده، به هیچ وجه جمعیت رو دست کاری نکرده.

نمی دونم اون کسایی که همچین تهمت هایی می زنن -حتی بعد از تکذیب کارشون- اون دنیا چه طور می خوان جواب بدن؟ به خدا قسم این طور الکی تهمت زدن عواقب بدی داره. هم در این دنیا هم در اون دنیا خیر نمی بینید.

این هم توضیح تصویری پوچ بودن اتهام مونتاژ حضار در تبریز:


ابزار امتیاز دهی


1 2 3 4 >>