|
وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً پس میعاد پروردگارش چهل شب تمام شد - اعراف142
|
قبل از مطالعه ای این مطلب پیشنهاد می کنم برای این که با بحث بهتر همراه شین٬ به مطالبی که مقدمه ی این بحث بودن سر بزنید. یعنی مطالب ۴۷۸ «مرجع تقلید چرا» و ۴۷۹ «کجای قرآن نوشته» و ۴۸۰ «شنیدن کی بود مانند دیدن» چه طور می شه این حدیث رو توضیح داد؟: "حلال محمد حلال ابدا الی یوم القیامه و حرامه حرام ابدا الی یوم قیامه لایکون غیره ولا یجیء غیره، حلال محمد همیشه تا روز قیامت حلال است و حرامش همیشه تا روز قیامت حرام است، غیر از حکم او حکم نیست و جز او پیغمبری نیاید". (اصول کافی، ج1، ص75) بعضی از دوستان اهل فکر همچین سوالی دارن که: «مگه اهل اسلام نمی گن که دینشون مطلق و کامل هست. مگه نمی گن حلال محمد تا قیامت حلاله، و حرام محمد تا قیامت حرامه؟ خوب، ولی همین مسلمونا از طرف دیگه ادعا می کنن که دینشون همیشه با زمانه پیش می آد و هماهنگی داره. آخه مگه می شه چیزی هم تغییر نکنه، هم با زمانه پیش بیاد؟ این هماهنگی با زمان یعنی چی اصلا؟ ببین، ماهیت زمان یعنی تغییر، یعنی تحول. کلا با گذر عصرهای مختلف همواره شرایط هم تغییر می کنه. چه طور می شه چیزی که مسلمون ها ادعا دارن ذاتش ثابت و مطلق هست، با چیزی که ذاتش تغییر هست هماهنگ بشه؟» سوال خیلی خوبیه. من که شخصا اگر کسی این سوال رو ازم بپرسه، اول یه تجلیل ازش می کنم که مخش چه قدر خوب کار کرده، و چه ایراد لطیفی وارد کرده؛ و بعد از تجلیل از نکته سنجیش، این طور جوابشو می دم: به نظر من می رسه که همون طور که گفتی اسلام یه اصولی داره که قابل تغییر نیست. یعنی یک پایه ها و چهارچوب هایی در دین هست که هر چه قدر هم زمان ها و عصرها تغییر پیدا کنن، این اصول باقی می مونن. بله راست می گی، قسمت هایی از اسلام هست که با تغییر زمان، تغییر پیدا نمی کنه. مثلا این که «باید به پدر و مادر احترام گذاشت». اگر زمانه و عصر به طوری تغییر کنه که جامعه به جایی برسه که همه به پدر و مادرشون توهین می کنن، هرگز اسلام برای این که "خودش رو با زمانه هماهنگ کنه" نمی آد این حکم اصولی رو از بین ببره. یعنی یک سری دستورالعمل های غیر متغیر و ثابت در اسلام هست که برای همیشه چهارچوب دین رو معین می کنه. ولی... در کنار همین چهارچوب مشخص شده ی غیر قابل تغییر، احکام دیگه قابل تغییر هستن. یعنی یک حالت دینامیکی در داخل این چهارچوب قرار داره. باز برگردیم به مثال «اهانت نکردن به پدر و مادر». فرض کنید با گذر زمان جامعه طوری تغییر پیدا کنه و شکل بگیره که هر کس شب قبل از خواب روی ماه مادرش رو نبوسه، با این کارش به مادر اهانت کرده. توی این شرایط زمانی و مکانی، بر اساس اون اصل تغییر ناپذیر (با توجه به این که شرایط زمانی و مکانی با اصول دیگه ای در تضاد نباشه) یک مسلمون موضف می شه که خودش رو با زمان هماهنگ کنه و مادرش رو هر شب ببوسه. حالا فرض کن زمانه گذشت و تغییر کرد و به جایی رسیدیم که اگر فردی صورت مادرش رو ببوسه. این به معنای توهین باشه که یعنی این فرد جسارت کرده که خودش رو در حد بوسیدن صورت مادر دوسنته. و مثلا در این جامعه یا زمان فقط جایز باشه که افراد برای نشون دادن احترام دست مادر رو ببوسن. اینجا مسلمون موضف می شه دست مادر رو ببوسه. البته این مثال بالا همین طور به ذهنم رسید و امیدوارم با گذر زمان کامل تر و بهتر بشه. ولی امیدوارم کمابیش منظور رو رسونده باشم. منظور اینه که چهارچوب های اصلی دین ثابت می مونه، ولی قوانین جانبی که در اون چهارچوب ها استوار شدن، با گذر زمان به رنگ همون زمان در می آد. (البته همون طور که گفتم، با شرط این که به رنگ زمونه در اومدن در تضاد با اصل دیگه ای نباشه) حالا این وسط نقش مرجع تقلید در این باره چیه؟ نقش عالم دینی این هست که با شناسایی اون اصول اسلامی، و با در نظر گرفتن شرایط زمان، حکمی بدن که با حفظ اصول، با شرایط زمان هماهنگی داشته باشه - که این کار نیاز به تخصص و آگاهی و دقت بسیار داره. یه مثال دیگه می زنم. مثلا بازی بیلیارد. وقتی این بازی در مکان ها و در شرایط زمانی قرار بگیره که نشونه ی قمار و کار خلاف باشه، چون با اصل این که شرط بندی و این طور محافل در اسلام حرامه در تضاده، حرام هست. ولی با گذر زمان وقتی این بازی به صورت ورزش در می آد. و در زمانه ای که نشونه ی کار حرام و خلاف نیست، چون دیگه با اصلی در تضاد نیست، حرمت خودش رو از دست می ده و جایز میشه.
برای دوستان مهندس این طور توضیح می دم: قوانین بقای جرم و انرژی و مومنتم ثابت و غیر قابل تغییره. ولی بنا به شرایط مرزی مختلف و شارها و تکانه و عناصر مختلف٬ مقادیر نهایی در حل مسائل تغییر پیدا می کنه! پ.ن.1: دوباره امشب مهمون یونس هستم. احتمالا آخرین دفعه ای باشه که تا مدت ها می بینمش. دارم فرانسه رو ترک می کنم... تا یکی دو روز دیگه با یه سورپرایز بهتون می گم کجا می رم پ.ن.2: کتاب "اسلام و مقتضیات زمان" از شهید مطهری بحث بالا رو به شکل کامل و قشنگی مطرح و حل کرده. دوستان علاقه مند حتما یه سری بزنن. نقلی از کتاب: "این مرد جملهاى دارد که من بهمناسبت این جمله خواستم اسمى از او برده باشم. این جمله درباره اجتهاداست. مىگوید: «اجتهاد قوه محرکه اسلام است». شما یک اتومبیل رامىبینید حرکت مىکند. این اتومبیل تا یک نیروئى نباشد که آن را به حرکتدرآورد ممکن یستحرکت بکند. جمله دیگرى هم هست از بوعلى سیناکه یک بحث جامعى در کتاب «شفا» دارد راجع به اصول اجتماعى و اصولخانوادگى. مىگوید حوائجى که براى زندگى بشر پیش مىآید بىنهایتاست. اصول اسلام ثابت و لایتغیر است و نه تنها از نظر اسلام تغییرپذیرنیست، بلکه اینها حقایقى است که در همه زمانها باید جزء اصول زندگىبشر قرار گیرد، حکم یک برنامه واقعى را دارد، اما فروع، الى ما لا نهایه (بی نهایت). مىگوید به همین دلیل اجتهاد ضرورت دارد یعنى در هر عصر و زمانى بایدافراد متخصص و کارشناس واقعى باشند که اصول اسلامى را با مسائلمتغیرى که در زمان پیش مىآید تطبیق بکنند، درک بکنند که این مساله نو داخل در چه اصلى از اصول است." پ.ن.3: مطلب بعدی وبلاگ در مورد همین موضوع رو از این لینک می تونین بخونین. [ شنبه 7 فروردین ماه سال 1389 ] [ 04:58 ] [ علیرضا بازارگان ]
|
Loading
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : Iran Skin ] |