X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


یکشنبه 30 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 12:34

۵۲۵. جام جهانی فوتبال - هوادارهای متعصب


سوال کاربر «جوینده» در مطلب قبلی وبلاگ:

«می خواستم پیشنهاد کنم مطلبی راجع به عواملی که موجب میشود انسانها متعصبانه از تیم ورزشی مورد علاقه شان حمایت کنند بنویسید. در مورد تیم های ملی کشورها  خوب میتوان گفت ملی گرایی و وطن دوستی شاید دلیل مشترکی باشد که هرکس از تیم کشور خودش حمایت کند اما در مورد باشگاه های ورزشی چطور؟  مخصوصا در مورد تعصب افراطی در این زمینه چه فکر میکنید؟ کسانی هستند که حاضرند بابت جانبداری از مثلا استقلال یا پیروزی هر فداکاریی را با جان و دل انجام دهند و یا حاضرند در مخالفت با تیم رقیب و هوادارانش به هر جرم و جنایتی - گاهی حتی درگیری هایی که منجر به قتل میشود - شرکت نمایند. چرا؟ چه جیز بسیار بسیار مهمی در پس این طرفداری ها نهفته است...»

جواب:

مطالعات زیادی توی دنیای روان شناسی انجام شده که علت طرفداری افراد از تیم های ورزشی رو بررسی می کنن. نتیجه های گرفته شده در این زمینه تقریبا به حالت بلوغ در اومده و امروزه فهم نسبتا خوبی از این پدیده وجود داره. چون فرصت نیست همه چیز رو به دقت توضیح بدم٬ این پدیده رو با چند تیتر و توضیح کوتاه بررسی می کنیم. یادآور می شم که طرفداری از تیم ملی هم می تونه زیر مجموعه ی این توضیحاتی قرار بگیره که الان برات می گم:

  • هویت: یکی از مهم ترین دلیل هایی که روان شناس ها برای طرفداری از تیم ها عنوان کردن٬ بحث «هویت» هست. طرفداری یعنی «انتخاب نماینده». وقتی تیمی که ازش طرفداری می کنی برنده می شه یا می بازه٬ در واقع نماینده ی تو برنده شده یا باخته. اگر دقت کنی٬ وقی از یک طرفدار متعصب سوال می شه که نتیجه ی بازی چی شد٬ می گه: «بردیم» یا «باختیم». یعنی با به کار بردن فعل جمع خودش رو عضوی از این مجموعه می دونه. به  همین دلیل مساله ی هوادار بودن قسمتی از هویت طرفدارها می شه. انسان ها با گروه هایی که در اون ها عضویت دارن٬ مقداری از هویت خودشون رو تعریف می کنن. پس این پدیده ی احساس هویت٬ هم شخصی هست٬ هم جمعی (identity theory و social identity theory)
  • اعتماد به نفس و غرور: وقتی هویت فرد در تیم تجلی پیدا می کنه٬ باخت تیم می تونه ضربه ای به اعتماد به نفس هوادار باشه. توهین به تیم٬ یعنی توهین به غرور هوادار تیم. بعضی از یافته های علمی واقعا شگفت انگیزن. مطالعاتی نشون می دن که بعد از برنده شدن یک تیم٬ هوادارهای تیم در بسیاری از زمینه ها احساس غرور یا اعتماد به نفس می کنن. به عنوان مثال احساس می کنن که از لحاظ جنسی جذاب تر هستن٬ و برای مدتی نسبت به مسائل متفرقه ی زندگی خوش بین می شن. جالب هست که با برد یا باخت تیم٬ حتی مقدار بعضی از هورمون های موجود در بدن هم زیاد و کم می شه. به همین دلیل امکان داره که بعد از برد یا باخت تیم افراد به کارهایی دست بزنن که شاید در حالت عادی انجام نمی دن.
  • ابراز احساسات: توی دنیای واقعی افراد خیلی وقت ها برای ابراز احساسات مشکلات و محدودیت ها دارن٬ ولی در عالم ورزش می تونن هر چه قدر که دوست دارن بلند فریاد بکشن٬ بخندن٬ عصبانی بشن٬ تمجید کنن٬ و (روم به دیوار) فحاشی کنن! این موقعیت برای ابراز احساسات٬ یکی از موقعیت هایی هست که شاید در عرصه های دیگه ی زندگی کمتر به وجود بیاد.
  • نیازهای طبیعی: سالها تکامل٬ طبیعت انسانی رو (مخصوصا طبیعت جنس مذکر رو) به گونه ای تربیت کرده که طرفدار هیجان و درگیری و رقابت (برای شکار و همچنین برای مبارزه برای جنس مونث) باشه. ورزش می تونه جایی برای بروز این نیازهای اولیه ی حیوانی ما باشه. کما اینکه قبل از میلاد حضرت مسیح هم در روم باستان٬ بعد از مسابقات ارابه رانی٬ در بسیاری از اوقات شهر به آشوب کشیده می شده.
  • ثبوت و وفاداری: انسان ها همواره دوست دارن به چیزی متعلق باشن و عشق بورزن که نابود ناپذیره. کسایی که چیز یا کس دیگه ای ندارن که این خلاء رو پر کنه (مثل رابطه با خدا خدا و یا خانواده ی منسجم) برای ارزای این حس٬ به صورت افراطی به ورزش یا چیزهای دیگه رو می آرن. به این معنا که قبل از این که اونها باشن٬ و حتی بعد از رفتنشون٬ «تیم» وجود خواهد داشت. شاید بازیکن ها و مربی عوض بشن٬ ولی اون تیم چیزی هست که باقی می مونه. شاید کسی در ازدواجش شکست بخوره و زنش رو از دست بده٬ یا شاید در کارش شکست بخوره و اخراج شه... ولی آیا می شه «تیم» رو از دست داد؟ هواداری از تیم یعنی هواداری از ماهیتی که ثبوت داره. اگر بهش وفادار باشی و ترکش نکنی٬ اون هم بهت وفاداره و ترکت نمی کنه.


منابع:
مقاله ی The Social Psychology of the Creation of a Sports Fan Identity:
A Theoretical Review of the Literature اینجا.
مصاحبه ی رادیویی به زبان انگلیسی (۳۸ دقیقه) در این مورد (ان پی آر) اینجا.
مقاله ای از نیویورک تایمز اینجا.


ابزار امتیاز دهی



جمعه 28 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 15:12

۵۲۴. جام جهانی فوتبال - طرفدار چه تیمی هستی؟


بیش از یک هفته می شه که مسابقات جام جهانی فوتبال شروع شده و این روزها خیلی ها توی تب و تاب بازی ها هستن. توی همین چند روز٬ چندین مشاهده داشتم که می تونه براتون جالب باشه. تصمیم گرفتم چند مطلب بعدی وبلاگ رو به نکته های آموزنده ای که در این باره مشاهده کردم اختصاص بدم.


چند روز پیش بین بچه ها صحبت بود که هر کدوم طرفدار چه تیمی هستن. هر کسی یه تیمی رو می گفت: برزیل٬ اسپانیا٬ ایتالیا٬ آلمان... نوبت به من رسید. پرسیدن: طرفدار چه تیمی هستی؟

یک کم فکر کردم و گفتم: فرقی نمی کنه

گفتن: نه نه. باید انتخاب کنی

گفتم: خوب٬ پس یکی از تیم های آفریقایی. هر کدوم که فقیر تره

فکر می کردن دارم شوخی می کنم. ولی بعد از این که خنده هاشون تموم شد٬ فهمیدن که واقعا نظرم اینه.

یکی از بچه ها اعتراض کرد که: بابا! این دیگه چه نظریه؟

پرسیدم: منظورت چیه؟

گفت: ببین٬ من طرفدار آرژانتین هستم. چرا؟ چون خوشگل بازی می کنه. چون بازی هاش رو می بره. چون احتمالا قهرمان می شه. چون تیمش قویه... تو چی؟

با لبخند گفتم: فکر می کنم که خیلی بهتر هست در رویارویی یک کشور ظلم دیده و فقیر و یک کشور قوی و پولدار و زورگو٬ طرفدار اون تیم فقیر باشم. حالا اگر هیچ کدوم از تیم ها زورگو و ظالم نباشن... کشورهایی که همیشه برنده می شن٬ به اندازه ی کافی طرفدار دارن. پس من طرفدار اونهایی می شم که کسی زیاد هواشون رو نداره. مگه اونا دل ندارن؟

نگام می کرد انگار از مریخ اومدم. گفت: نظرهای فوتبالیت هم مثل نظرهای سیاسیته! طرفدار پاپتی های آفریقایی!

کمی فکر کردم. واقعا چه قدر دوست دارم که این تیم های گنده و پولدار همه حذف شن! فینال هم بین دوتا تیم آفریقایی بازی بشه.

اون مکالمه گذشت...

یک کم که دور و بر خودم رو دقیق تر نگاه کردم٬ دیدم که اتفاقا یه جورایی راست می گه. هر کسی با طرفداری هایی که می کنه داره تا حدودی ماهیت خودش رو نشون می ده. یکی دنبال تیم های قدرت منده که احتمال بردنشون بیشتره٬ یکی هم دنبال مفاهیم دیگه.

گرچه فوتبال فقط یک بازیه و افراد موقع انتخاب تیم های مورد علاقشون فلسفه بافی نمی کنن - ولی هر انتخاب ساده ای توی زندگی می تونه نشون دهنده ی لایه های عمیق تر وجود آدم باشه. از روی یک یا دو انتخاب نمی شه نتیجه گیری کرد٬ ولی یقینا مجموعه ای از انتخاب ها و طرفداری های هر فرد٬ دریچه ای هست به درون منطق و دیدگاهش.


شهید مطهری٬ فلسفه اخلاق ص۱۶۹-۱۷۰:

«ای برادر تو همه اندیشه ای        مابقی تو استخوان و ریشه ای
گر بود اندیشه ات گل، گلشنی      ور بود خاری تو هیمه گلخنی
اگر از مولوی بپرسیم: انسان چیست؟ می گوید: آن چیزی است که می اندیشد.
اگر بپرسی من چیستم؟ می گوید: تو بگو درباره چه می اندیشی تا بگویم چیستی. اگر درباره حقیقت می اندیشی تو حقیقتی، درباره خدا می اندیشی تو مثال خدا هستی، درباره علی می اندیشی، علی هستی، درباره آن کاری می اندیشی که کار یک سگ است تو سگ هستی. بگو چه می اندیشی تا بگویم چیستی.
شاعر می گوید:
گر در طلب گوهر کانی، کانی         ور در پی جستجوی جانی، جانی
من فاش کنم حقیقت مطلب را       هر چیز که در جستن آنی، آنی
هر چه را جستجو می کنی، تو همان هستی.
پس اگر از این شاعر بپرسیم: من چیستم؟
می گوید: بگو تو چه را جستجو می کنی تا من بگویم چیستی.»


پ.ن.۱: نظر پارسا: «(با لهجه کاشانی بخوانید) یی ساعت جوون رو پا تلوزیون میشونن که نگا کنه بلژیک تو دروازه اروگویه میزنه یا اون یکی به این یکی میزنه.
یعنی اوج حماقت بشریت مدرن آن است که بنشیند و با کنجکاوی پی گیری کند که این توپی که داخلش پر از هواست و با لگد افراد به این سو و آن سو میرود بالاخره داخل کدام دروازه میشود!»

پ.ن.۲: نظر م.ر: «به نظرم  هدف این پست در مورد شرایط انتخاب و طرفداری صحیح از یک تیم فوتبال نیست... بیشتر بیان کننده اینه که همیشه پس زمینه های ذهن در جانبداری ها و حمایت ها وکلا زنده باد ها و مرده باد هایی که آدم ها ارزانی اطرافیانشان می کنند اثر گذار است. مثلا فرض کنید تیم رژیم اشغالگر قدس حتی اگر با تکنیک و برنامه ریزی بسیار تخصصی هم وارد جام جهانی شود هیچ گاه مورد طرفداری کسانی که با ماهیت آن آشنا باشند واقع نخواهد شد.»

پ.ن.۳: یکی از مسائلی که توی قسمت نظرها خیلی پررنگ بهش اشاره شد٬ بحث این بود که «تیم هایی که زیبا و خوب بازی نمی کنن٬ اصلا حقشون نیست که برنده بشن. و طرفداری از این تیم ها غلطه.» البته این انتقاد می تونه صحیح باشه٬ ولی جواب من به این انتقاد اینه:

من نگفتم که مایل هستم تیم های آفریقایی بد بازی کنن٬ با شانس برنده بشن٬ یا این که داور به نفع اونها بگیره٬ یا این که از اول تا آخر بازی دفاع کنن! طرفدار بودن اصلا به این معنی نیست که شما آرزو داشته باشی که تیمت قهرمان بشه - بدون این که مسائل دیگه رو در نظر بگیری. وقتی من می گم طرفدار مثلا نیجریه یا کامرون هستم٬ به این معنی هست که مایل هستم این تیم ها از همه زیباتر بازی کنن٬ از همه بیشتر گل بزنن٬ و در نهایت قهرمان بشن. به همین دلیل انتقاد مطرح شده٬ صحیح نیست.


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 07:31

۵۲۳. مومن بودن به زیادی نماز و روزه است؟


«آقا مگه مسلمون بودن به نماز و روزه ی زیاده؟ اینایی که همش دارن نماز و روزه انجام می دن ولی دلشون سیاهه چی؟ مگه مومن بودن به اخلاق خوب و دل پاک نیست؟» همیشه این سوالا وجود داشته... توی این چند ماه اخیر هم٬ این عبارت ها رو زیاد می شه از گوشه و کنار شنید.

نظر شخصی من این هست که این جمله ها هم می تونه صحیح باشه و هم غلط - و بستگی به زاویه ی دید داره. این نوشته٬ تحلیل کوتاهی هست بر همین موضوع.


زاویه ی صحیح

افرادی هستن که زیاد عبادت می کنن٬ ولی دلشون پاکی و رحمت اسلامی نداره. صورتاشون پر از اخم. اخلاقشون گند. بعضی از روی ریا عبادت می کنن و نه برای خدا٬ بلکه برای پز دادن به این و آن میرن مسجد. بعضی هم آدم های کوته نظر و یک بعدی هستن٬ که دنیای خیالی خودشون سیر می کنن و همه چیز رو از دریچه ی تنگ خودشون نگاه می کنن. این افراد هم٬ گرچه ممکن هست مدت زیادی رو پای سجاده باشن٬ ولی این عبادت چه قدر می تونه مفید و سالم باشه؟

به قول حضرت حافظ:
ما را به رندی افسانه کردند       پیران جاهل شیخان گمراه
از دست زاهد کردیم توبه          و از فعال عابد استغفر الله

بله. اگر از این زاویه نگاه بشه٬ ادعای بالا صحیحه. مسلمون بودن به دل پاک هست٬ به اعتقادات صحیح٬ به رحمت اسلامی٬ به کمک به هم نوعان٬ به امانت داری٬ به صداقت کلام٬ به از خود گذشتگی٬ به آرامش دل٬ به خیّر بودن٬ به تفکر٬ به جهاد٬ به کار مفید کردن٬ به عدالت در گفتار و رفتار٬ به کنترل شکم و شهوت.

بله٬ از این زاویه٬ امکان داره کسی روز و شب توی مسجد باشه٬ ولی یک مسلمون و مومن صحیح نباشه. امکان داره کسی انقدر روزه بگیره که هیچی گوشت به تنش نمونه٬ ولی توی درگاه الهی یک عبادت کننده و یک مومن خوب به حساب نیاد.

چند نمونه حدیث:

«ساعتى عدالت بهتر از هفتاد سال عبادت است که شب‏هایش به نماز و روزهایش به روزه بگذرد.» (مشکاة‏الانوار، ص 544) «عبادت هفتاد جزء است و بالاترین و بزرگترین جزء آن کسب حلال است.» (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال) «خوش اخلاقى عبادت است.» (کنزالعمال، ج13، ص151، ح36472) «یک ساعت اندیشیدن خیر از هزار سال عبادت بهتر است.» (بحارالانوار، ج71، ص326)


زاویه ی باطل

زاویه ی غلط این مساله به نظر من این هست که عده ای عبادت زیاد رو نه به دلیل بالا٬ بلکه به دلیل سستی رها می کنن. یعنی چون خودشون لیاقت ندارن زیاد عبادت کنن٬ چون لطف خدا شامل حال خودشون نشده٬ چون دنبال یک میونبر به سمت خدا هستن و می خوان تنبلی خودشون رو توجیح کنن٬ ارزش نماز و روزه ی زیاد رو زیر سوال می برن.

اتفاقا برای این که آدم بتونه حقیقا مومن باشه٬ عبادت و نماز و روزه زیاد هم بسیار موثره. حدیث هایی که مثلا می گن یک ساعت اندیشیدن از فلان مقدار عبادت بهتر هست٬ دارن ارزش زیاد اندیشیدن رو نشون می دن٬ نه ارزش کم عبادت رو!

مگه می شه کسی واقعا عاشق خدا باشه و مسلمون خوبی باشه٬ ولی عبادت خدا قسمت مهمی از زندگیش نباشه؟ مگه غیر از اینه که پیغمبر عزیز هر ساله بیش از صد روز روزه می گرفت؟

چند نمونه حدیث برای درک اهمیت عبادت مضاعف:

«همّت مؤمن در نماز و روزه و عبادت است و همّت منافق در خوردن و نوشیدن؛ مانند حیوانات.» (تنبیه الخواطر،ج1، ص 94) «وصول به خداوند عزوجل سفری است که جز با عبادت در شب حاصل نگردد.» (مسند الامام العسکری، ص290) و «خدا به حضرت موسی(ع) فرمود: دروغ می گوید کسی که گمان برد خدا را دوست دارد ولی چون تاریکی شب درآید خواب را بر حضورم ترجیح دهد

دیگه از همه ی اینها واضح تر٬ آیه ی قرآن که می گه (ذاریات ۵۶): «و جنّ و انس را نیافریدم جز براى آنکه مرا عبادت کنند


سخن آخر

دیشب داشتم خودم رو برای امروز آماده می کردم. امروز اولین پنجشنبه ی ماه رجب بود و امشب٬ لیله الرغایب هست. داشتم بین منبع ها دنبال اعمال امشب می گشتم و وقتی لیست عبادت های پیشنهادی امشب رو نگاه کردم٬ با خودم گفتم: «اوووو. کیه که بره این همه راهو؟ عابد بودن هم کار آسونی نیست آ» همین که این رو با خودم گفتم٬ به فکرم رسید که این مطلب رو براتون بنویسم. کمی بشینیم و خودمون رو بسنجیم... واقعا کجای کاریم؟ حساب و کتاب عبادت های هر کس هم٬ بمونه برای خودش.


ابزار امتیاز دهی



دوشنبه 24 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 13:44

۵۲۲. حمله به دفتر آیت الله صانعی


انا لله و انا الیه راجعون -

دوستانی که این وبلاگ رو می خونن٬ خوب می دونن که من معمولا توی مسائل سیاسی عجولانه نظر نمی دم. سعی می کنم منطقی باشم٬ و از دام های افراط و تفریط خودم رو در امان نگه دارم. اعتقادات خودم رو دارم٬ و سعی می کنم از صراط مستقیم منحرف نشم. انشالله که این طور بوده باشه و در ادامه هم این طور باشه... این ها رو می گم برای این که مایل نیستم به من «برچسب» زده بشه. من نه مزدور و جیره خوار کسی هستم٬ نه فریب خورده ی آمریکا.

اگر حرفی می زنم به این دلیل هست که خیر اطرافیان و مملکت عزیزم رو می خوام. نه انگیزه های شخصی دارم٬ نه از روی هوی و هوس دنبال هوچی گری ام. انشالله خدا کمک کنه که جز رضایت او٬ دنبال چیز دیگه ای نباشم


در سنین نوجوانی٬ مرجع تقلید من آیت الله صانعی بود. در اون زمان ها اطلاع خاصی از ایشون نداشتم٬ جز این که تعدادی احکام حکیمانه ای داده بودن که شجاعت و درایت ایشون رو نشون می داد. مثال های زیادی از افزایش سن بلوغ دختر گرفته٬ تا حرام بودن ترقه و آتش بازی در مراسم های چهارشنبه سوری از ایشون به یاد دارم. که هر کدوم نشون دهنده ی این بود که ایشون تفکرات جالب و منحصر به فردی دارن و به عنوان یک «مجتهد» واقعا در دین «اجتهاد» به خرج می دن و این طور نیست که گوشه ای نشسته باشن و حرف های تکراری بزنن و به فکر مسائل روز جامعه نباشن.

بگذریم...

سال ها گذشت و بزرگ تر شدم و احکام و حرف های ایشون رو با دقت بیشتری بررسی کردم. تا رسیدیم که بهار سال ۸۸. یعنی چند ماه مانده به انتخابات سال گذشته.

با گذر زمان -با کمی مطالعه و غیره- به این نتیجه رسیدم که ایشون دارن از خط عدالت و صحت کلام در می آن. (البته من به هیچ وجه صلاحیت این رو ندارم که برای مرجع تقلید تعیین تکلیف کنم. من کی باشم که در برابر علما موضع بگیرم!؟ این فقط نظر شخصی من بود و به هیچ وجه حکم کارشناسی شده نیست. خلاصه...) یادتون باشه که این ها همه قبل از این هست که این موج انتخاباتی و سخنرانی های ایشون و غیره شروع بشه. این در شرایطی هست که هیچ کس هنوز به صورت «خاص» متوجه ایشون نیست.

در اون زمان٬ با بررسی هایی که انجام دادم (که مقداری از مسائل سطحی رو در این وبلاگ هم مطرح کردم و دلایل عمیق ترش رو برای خودم نگه داشتم) به این نتیجه رسیدم که ایشون دیگه نمی تونه مرجع تقلید من باشه - و بهار سال گذشته٬ از پیروی از ایشون به عنوان مرجع تقلید خودم کناره گیری کردم.

هنگام انتخابات و بعد از ماجراهای به وجود اومده٬ و سخنرانی ها و موضع گیری های جدید ایشون بعد از خرداد ۸۸ و در حال و هوای اون بیانه ی جامعه مدرسین قم که مرجع بودن ایشون رو زیر سوال برده بودن٬ روزی در جمعی حرف آیت الله صانعی مطرح شد.

یکی از افراد اون جمع -که مردی حدودا پنجاه ساله هست و از لحاظ اعتقادی بسیار بسیار مورد اعتماد من- رو به جمع گفت: «شما این روزها دارین این حرف ها رو می زنین. قربان علیرضا که قبل از همه ی این ماجراها ایراد رو تشخیص داد.»

این ها رو می نویسم تا بدونین٬ اون هایی که امروز حرف از انحراف ایشون می زنن و تازه سر از تخم بیرون آوردن٬ بدونن که متنی که می خونن توسط کسی نوشته شده که خیلی زودتر از اون ها از دست آیت الله صانعی دلخور بوده.


ظاهرا دیشب -نصف شب- عده ای به دفتر حضرت آیت الله صانعی حمله٬ اموال دفتر رو تخریب٬ و اقدام به شعارنویسی کردن. متاسفانه از توصیف ماجرا عاجزم و کلمات صحیحی به ذهنم نمی رسه. پس اجازه بدین چند عکس از این اقدام براتون بذارم که بهتر از هر عباراتی می تونه توضیح دهنده ی فاجعه باشه:

از امام زمان (عج) عذر می خوام که این عکس ها رو انتشار دادم. ولی چه کنم که راه دیگه ای برای نشون دادن عمق فاجعه وجود نداشت.

حضرت آیت الله صانعی٬ از مراجع عالی قدر هستن. در دنیا٬ تعداد مراجع تقلید شیعه٬ از ۳۰ تن تجاوز نمی کنه... و حالا عده ای به خونه ی یکی از این افراد حمله کردن.


(در مثال جای مناقشه نیست. این مثال رو می زنم تا مطلبی رو برسونم. پس توی جزئیات مثال درگیر نشین و پیغام مطلب رو بگیرین)

کسایی که اهل تاریخ هستن... به یاد بیارن زمانی که عده ای می خواستن به خونه ی عثمان حمله کنن. آره٬ همون عثمانی که حق علی (ع) رو خورده بود. همون عثمانی که خلافت رو از علی (ع) گرفته بود. آره٬ همون عثمانی که حضرت امیر بارها و بارها ازش انتقاد کرده بود. آره٬ همون عثمانی که منحرف بود - و در انحرافش از صراط مستقیم برای من شکی نیست.

وقتی عده ای خواستن به خونه ی عثمان حمله کنن علی (ع) چه کرد؟

ای اهل مطالعه٬ بهم بگین علی چه کرد!

غیر از این بود که نور دو چشمش - یعنی حسن و حسین (ع)- رو فرستاد که با شمشیر از عثمان دفاع کنن؟ غیر از این بود که به بنی هاشم دستور داد از خلیفه ی زمان محافظت کنن که مبادا «خلیفه کشی» باب شه؟

حالا کمی فکر کنین.

فقط کمی.

وقتی به دفتر مرجع تقلید حمله می کنین٬ «مرجع کشی» رو باب نمی کنین؟ اگر پس فردا کسی به حضرت آیت الله خامنه ای اهانتی کنه٬ این شما نبودین که شان مرجعیت رو از بین بردین؟ وقتی بی احترامی به مرجع تقلید جایز بشه٬ دیگه چه کسی هست که بتونه جلوش رو بگیره؟

توبه کنید.

ای کسایی که به خودتون حق می دین جلوی مرجع دین قد علم کنین٬ توبه کنین. ای کسایی که به خودتون اجازه می دین٬ به کسی که تمام عمرش رو برای دین گذاشته انگ جاسوسی بزنین٬ توبه کنین. شما کی هستین که به خودتون اجازه می دین پاتون رو از گلیم خودتون فراتر بذارین؟ شما کی هستین که به عالم دین که در حدیث هست چه بسا از پیامبرهای بنی اسرائیل هم جایگاهش بالاتر باشه٬ این طور تعرض کنین؟

اگر انحرافی در کار آیت الله صانعی هست٬ این شما و امثال شما نیستین که حق دارین در کار ایشون دخالت کنین. وقتی بزرگتر های شما ساکت هستن٬ وقتی خود آقای خامنه ای اقدامی علیه آیت الله صانعی نکردن٬ شما غلط می کنین اقدام می کنین.

یاد افرادی افتادم که علی (ع) در نهج البلاغه از دست اون ها این طور شکایت می کنه (خطبه ۲۷): «ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بی خرد که عقل های شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم و هرگز نمی شناختم! شناسایی شما- سوگند به خدا- که جز پشیمانی حاصلی نداشت، و اندوهی غم بار سرانجام آن شد. خدا شما را بکشد که دل جرعه به من نوشاندید، و با نافرمانی و ذلت پذیری، رای و تدبیر مرا تباه کردید»

گاهی اوقات وقتی آیت الله خامنه ای در نماز جمعه یا محفلی حاضر می شن٬ شعاری داده می شه. می گن: «ما اهل کوفه نیستیم٬ علی تنها بماند»

ولی حیف... اتفاقا شما دقیقا اهل کوفه هستین که با کارهای احمقانتون٬ دل علی (ع) رو خون کردین. ننگ بر شما.

توبه کنید.


خوشا به غیرت اون چند بسیجی و پاسداری که جلوی در ایستاده بودن و مانع هجوم جمعیت می شدن و عاجزانه داد می زدن: «به ولله قسم حضرت آقا با این حرکت مخالفه. به ولله قسم این کار درست نیست»

در فیلم ها دیدم که جمعیت شما رو کنار زدن و به حماقتشون ادامه دادن. خدا اجر شما رو محفوظ می داره انشالله.


به مدت سه روز در وبلاگم عزای عمومی اعلام کرده و از درج مطلب خود داری می کنم.

امروز٬ روز اول ماه مبارک رجب بود...

این الرجبیون؟

چه کنم که به جای تبریک حلول این ماه مبارک٬ ناچارم که تسلیت بگم؟


پ.ن.۱: مطلع نبودم. دوستان اطلاع رسانی کردن:

بیت مرجع بزرگوار آیت الله نوری همدانی شب گذشته توسط فرد یا افرادی ناشناس مورد تعرض قرار گرفته و در آتش سوخت. این تعرض موجب شکسته شدن شیشه های منزل این مرجع بزرگ تقلید شده است.
به گزارش برنا، این اقدام توسط فرد یا افرادی ناشناس انجام شده که از کوچه جنب بیت این مرجع تقلید با پرتاب یک ککتل مولوتوف به داخل منزل ایشان، موجب شکسته شدن شیشه های منزل ایشان و همچنین آتش سوزی در قسمتی از بیت این مرجع عالیقدر شده است.
این گزارش می افزاید: آیت الله نوری همدانی در زمان انتخابات و همچنین در راستای افشای فتنه تلاش های بسیاری کرد.

عجب اوضاع افتضاحی. انگار بعضیا می خوان حتما تو کشور جنجال باشه.

پ.ن.۲: مطلبی مربوط که به نظرم خوندنش می تونه مفید باشه٬ اینجا.

** ...وقتی بچه ها بالاخره وارد بیت صانعی شدند ، پنج نفر در آنجا بودند و مشغول تخریب، که هیچ کس آنها را نمی شناخت! **

پ.ن.۳: کاربر «علی سنایی» نوشت:

«رهبری در خطبه های 14 خرداد: "من میخواهم عرض بکنم به جوانان عزیزمان، جوانهاى انقلابى و مؤمن و عاشق امام، که حرف میزنند، مینویسند، اقدام میکنند؛ کاملاً رعایت کنید. اینجور نباشد که مخالفت با یک کسى، ما را وادار کند که نسبت به آن کس از جاده‌ى حق تعدى کنیم، تجاوز کنیم، ظلم کنیم؛ نه، ظلم نباید کرد. به هیچ کس نباید ظلم کرد"
رونوشت به دوستان تندرو و کم بصیرت»

پ.ن.۴: به قول یکی از ئوستان: «بعضی اوقات توی شعارها می گیم: وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد٬ ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد... حالا انگار بعضی ها باید بگن: وای حتی اگر خامنه ای حکم جهادم ندهد...!»


ابزار امتیاز دهی



دوشنبه 24 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 09:28

۵۲۱. برای محمود


اکثر ما کسی رو داریم که اکثر عمرمون باهامونه.

یه لحظه فکر کنین.

احتمالا اولین دوست های زندگیمون بودن که از همون سال هایی که «وجود» داشتیم و «وجود» داشتن٬ رابطمون شروع شده. و کسایی خواهند بود که تا دوران پیری ما انشالله کنارمون خواهند بود. یعنی سال ها بعد از خداحافظی کردن با پدر و مادر٬ اون ها٬ یعنی خواهر/برادرها کنارمون هستن. و سال ها قبل از وجود داشتن همسر و فرزند٬ این خواهر و برادر هستن که هر روز زندگی خودمون رو باهاشون گذروندیم.

تا حالا بهش فکر کرده بودین؟

چند سال پیش یه بار دادشم (محمود) بهم گفت: «علی٬ ما فقط هم رو داریم ها! بعد از بابا و مامان٬ تو می مونی برای من». اون روز خیلی نفهمیدم چی گفت و بیشتر بهش تشر زدم که: «این حرفا چیه!؟ بابا مامان ایشالا حالا حالاها باهامونن. اصلا به نبودن بابا و مامان فکر نکن!!»

ولی حالا که به حرفاش فکر می کنم٬ می بینم حقیقت داره. خواهر و برادر با تقریب خوبی٬ از اول زندگی آدم٬ تا آخر زندگی آدم٬ باهامون هستن.

این روزها بیش از پیش محمود رو دوست دارم. شاید چون چند سالی می شه که از هم جدا شدیم. چند روز پیش نشسته بودم توی اتاقم و عکس هاش رو نگاه می کردم و از ته دل دلم براش تنگ شده بود.

ما٬ مثل اکثر داداش های دیگه٬ خیلی احساساتی نیستیم با هم. یعنی گرچه خواهر داشتن به معنای درک احساسات رقیق و عواطف زیبا هست٬ ولی رابطه ی دو تا داداش٬ جنسش کمی فرق می کنه. توی ظاهر حرفی از قربون صدقه رفتن و این چیزا نیست زیاد٬ ولی ته دل٬ علاقه ی صلبی وجود داره که وصفش سخته.

تا حالا فکر کردین که برادرها و خواهرهامون چه قدر توی شکل گیری شخصیتمون نقش دارن؟

تا حالا فکر کردین که اگر اون ها نبودن٬ و یا کس دیگه ای جای اون ها بود٬ و یا تعدادشون کمتر یا بیشتر بود٬ شخصیت ما هم به مقدار قابل توجهی فرق می کرد؟

گرچه در مورد نقش پدر و مادر توضیح های زیادی داده شده و حرف های زیادی زده شده٬ ولی توی امر تربیت و رشد بچه٬ تعاملات با خواهر و برادر هم نقش بسیار مهمی در شکل گیری شخصیت کودک دارن.

چه طور می شه این نقش رو نادیده گرفت؟

امروز به محمود فکر می کنم. دوستش دارم. و می خوام از ته دل بهش بگم که خوشحالم که توی زندگیم بوده و نقش داشته. خوشحالم که داداشم بوده. اگر محمود نبود٬ زندگیم خیلی فرق می کرد. خیلی تنها بودم. من و مامان و بابا... کافی نبودیم. حتما چیزی کم می بود بدون محمود.

اگر محمود نبود٬ چه طور من نقشم رو به عنوان «برادر بزرگتر مسئولیت پذیر» بازی می کردم؟ اگر محمود نبود٬ موقع خروج از خونه٬ مامان بهم می گفت که از کی نگه داری کنم؟ اگر محمود نبود٬ توی دوران بچگی چه دوستی رو می داشتم که شبانه روز با هم باشیم و بازی کنیم؟ اگر محمود نبود٬ من در تقابل و تعامل با چه کسی خودم رو در تفاوت ها و تشابه ها تعریف می کردم؟

شکی نیست که اگر محمود نبود٬ من -با ویژگی های امروزی خودم- نمی بودم.

در مطالعات مختلف٬ تاثیرات متفاوتی که خواهرها و برادرها بر هم می ذارن بررسی شده. اینجا براتون چند نکته ی بارز در مورد این تاثیرات رو می نویسم که بهش فکر کنین:

۱. مفهوم «به اشتراک» گذاشتن٬ تا مقدار زیادی با وجود خواهر و برادر در ذهن کودک شکل می گیره. نه تنها پدر و مادر رو به اشتراک می ذارین٬ بلکه در بازی و خیلی فعالیت های دیگه همواره سایه ی «اشتراک» بالای سر بچه ها وجود داره.

۲. رویارویی فیزیکی یا عاطفی با خواهر/برادر٬ در شکل گیری نحوه و میزان پرخاشگری افراد نقش داره. چگونگی حل مشکلات و تضادها بین افراد از درسهای بزرگ رابطه ی بچه هاست که برای اولین بار با خواهر/برادرهای خودشون تجربه می کنن.

۳. درک ذهنیت دیگران هنگام ارتباط برقرار کردن و همچنین استفاده از کلام و سخن و مجراهای ارتباطی دیگه از رابطه با خواهر/برادر رنگ می گیره. چون در دوران کودکی و در هنگام بازی٬ افراد بیشترین ارتباط رو با خواهر/برادرهای خودشون دارن.

۴. خواهر/برادرهای بزرگتر نقش های مدیریتی و مسئولیت ها رو در قبال با خواهر/برادرهای کوچیکتر یاد می گیرن.

و...


پ.ن.۱: به مطلب قبلی پی نوشت هایی اضافه کردم که شاید خوندنشون مفید باشه.


ابزار امتیاز دهی


1 2 3 4 >>