X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


چهارشنبه 31 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 00:11

576. اگر به خاطر خدا از لذتی بگذری...


یادم نیست کجا خوندم، ولی حدیثی بود به این مضمون: اگر به خاطر خدا از لذت حرامی بگذری، مطمئن باش که خدا بهتر از اون رو یه روز بهت می ده.

یه همچین چیزی بود. اگر کسی اصل حدیث رو می دونه، حتما توی قسمت نظرها بگه.

بعضی اوقات توی زندگیش، آدم بعضی چیزها رو لمس می کنه. درک می کنه. یعنی دیگه نیازی به استدلال و بحث و جدل نداره. مثل این که شما یه گل می بینی و لذت می بری. دیگه بحثی نداری سرش. یا این که وقتی هوای خنک می وزه سردت می شه. لزومی به توضیح نداری توی این لحظات. اون واقعیت رو حس کردی.

این مضمون -که اگر برای خدا از چیزی بگذری، بهترش رو بهت می ده- برای من ثابت شده. چند مرتبه توی زندگی، با تمام وجود حس کردم. اون هایی که تجربه کردن، می فهمن چی دارم می گم. اونایی هم که نمی دونن، خوب، امتحانش کنید!

یک بار هم که شده برای خدا لذت ناپسندی رو بذارین کنار. نه برای پدر و مادرتون. نه برای خودتون. نه برای هیچ کس دیگه ای. فقط به خاطر این که خدا گفته "نکن" شما هم "نکنین". به همین سادگی.

* * *

همین امسال توی ماه رمضون یه لذت حرام رو گذاشت کنار...

الان که هنوز دو هفته هم از اتمام ماه رمضون نگذشته، خدا هزار برابر اون لذت رو به صورت حلال گذاشته توی کاسش! لذت زایدالوصفی که واقعا نمی دونه چه طور وصفش کنه. لذتی که هر چه قدر بیشتر بهش فکر می کنه، کمتر درکش می کنه. امروز وقتی می خواست نعمت رو توضیح بده، زبونش انگار بند اومده بود. می گفت: نمی دونم... خدایا شکرت. متعجبم از کار دنیا. یعنی واقعا می شه؟ این طوریه؟ یعنی اون تصمیم من انقدر ارزش داشته؟

* * *

اصلا نیاز نیست آدم عارف باشه یا مومن باشه یا خفن باشه برای این که این روش جواب بده. یک فرمول خیلی سادست انگار! از لذتت بگذر، تا خدا بیشترشو بهت بده. البته البته البته، اگر آدم از لذت بگذره "برای این که بهترشو بگیره" نمی دونم جواب می ده یا نه. اون که واقعا بدون هیچ چشمداشتی به لذت بالاتر از لذت ها گذشت، خدا هم مطمئنم داره الان بهش نعمت افزون می ده.

پ.ن.1: یادآوری: جلسه، شنبه، ساعت 4 بعد از ظهر، پارک قیطریه... یادتون نره!


ابزار امتیاز دهی



دوشنبه 29 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 00:47

575. چرا قرآن تحریف نشده - خلاصه جلسه (4)


توی جلسه یه کم در مورد تحریف نشدن قرآن صحبت شد. البته دلایل زیادی در این خصوص مطرح شده که مطمئنم دوستان توی قسمت نظرات در موردش بحث و صحبت خواهند کرد. ولی از بین دلایل مطرح شده، من یک دلیل رو شخصا خیلی پسندیدم. وقتی اون بنده خدایی که این موضوع رو برام گفت، برای اولین بار بهم توضیح داد، من شخصا خیلی لذت بردم.

شما ببینید خوشتون می آد یا نه.

متاسفانه یکی از تاریک ترین و ناخوشایندترین اتفاقات بعد از وفات پیغمبر تفرقه در بین مسلمون ها بوده. از جنگ های بین خوارج و حضرت علی گرفته، تا بحث سر خلافت ابوبکر و عمر، تا دعواهای بین خاندان های اموی و عباسی و غیره. کلا بعد از رحلت پیامبر، برای چندین و سال -و تا به امروز- فرقه های اسلامی متعددی به وجود اومده که بعضی اوقات تا سرحد تنفر از هم بدشون می اومده.

ولی وقتی دقت می کنیم، می بینیم که توی درگیری ها و خونریزی های میان این گروه ها -مثلا در جنگ میان امام حسین (ع) و سپاه یزید و یا جنگ میان سپاه حضرت علی و سپاهیان معاویه- کسی حرف از تحریف نمی زنه. دقت کنین که اگر تحریفی صورت گرفته بود، حتما طرفین دعوا روی این موضوع شدیدا تاکید می کردن. چرا که قرآن بسیار مقدس بوده و هست. و اگر کسی تحریفی صورت می داده و این تحریف برملا می شده، این به منزله ی مرگ سیاسی اون سپاه یا جریان بوده.

شما برید تمام نهج البلاغه رو بگردین. چه قدر زیاد حضرت علی علیه خوارج و معاویه و غیره سخنان محکمی داره، ولی حتی یک جا هم اتهام نمی زنه که سپاه مقابل قرآن رو تحریف کرده.

توی تمام درگیری های دیگه هم همین طوری. من تا به امروز هیچ خطبه ای ندیدم که یکی از طرفین دعوا، سپاه مقابل رو به همچین کاری متهم کرده باشه.

تا به امروز، این برای من دلیل محکمی بوده. اگر کسی در تاریخ قرآن رو تحریف کرده بود، یقینا دشمن های او، این تحریف رو به رخ او می کشیدن و بارها و بارها در خطبه ها و جنگ ها این نقطه ی سیاه رو تکرار می کردن. همین که در خطبه ها اثری از این اتهامات نیست، خود نشونه ای هست بر عدم تحریف.

پ.ن.1: این که شایعه شده شیعه ها اعتقاد دارن قرآن تحریف شده و اسم حضرت علی از توش حذف شده، یک دروغ بزرگه. به هر کدوم از متخصصین دین و مراجع تقلید که مراجعه کنین بهتون خواهند گفت که این یک اتهام بی اساس هست.

پ.ن.2: کسی در برابر تحریف قرآن نمی تونه مصلحت اندیشی کنه. با توجه به بستر تاریخی و اهمیت قرآن، فکر می کنم اگر سپاهی قرآن رو تحریف می کرده، خود نیروهای اون سپاه، فرمانده ی خودشون رو سرنگون می کردن. به عنوان مثال، در جنگ صفین حتی نیروهای حضرت علی حاضر نیستند با کسانی بجنگند که قرآن رو بر سر نیزه کرده بودن. این قدر این کتاب ارزش داشته که حتی حاضر بودن پیروزی در جنگ رو فدای بی احترامی بهش بکنن. حالا دیگه چه برسه به این کسی بخواد آیه هاش رو عوض کنه.


ابزار امتیاز دهی



سوالی که مطرح کردم برای بچه ها: در چه شرایطی آدم دوست داره عقیده ی ای که داره انتشار پیدا کنه؟ در چه شرایطی براش اهمیت نداره؟ در چه شرایطی موضوع فراتر از فقط "علاقه" مطرح می شه و به صورت وظیفه در می آد؟

مسعودی گفت: «وقتی آدم یه عقیده ای داره -حالا هر عقیده ای- خوب، احساس می کنه که اون عقیده درسته و صحیح. پس هر کس فکر می کنه که برای این که دنیا جای بهتری بشه و به عنوان مثال فرزندانش و دیگران در فضای بهتری و با عقاید بهتری زندگی کنن، تمایل این رو داره که عقیده ی خودش رو گسترش بده».

از عموم سوال کردم که فرض کنن فردی رو می شناسن که شلیل خیلی دوست داره. کلا عاشق شلیله. حالا، چرا معمولا کسایی که عاشق شلیل هستن، در صدد این نیستن که این علاقه رو به دیگران هم گسترش یا تعمیم بدن و اون ها رو متقاعد کنن که شلیل خیلی خوبه؟

بچه ها خندیدن و گفتن: خوب این یک سلیقه است.

حرفشون رو کامل کردم و گفتم: درسته که سلیقه هست، ولی دلیل مهمتری هم پشتش نهفته هست که معمولا کسی برای این که طرفدارهای شلیل افزایش پیدا کنن، به خودش زحمت زیادی نمی ده و ریاضت نمی کشه و وقت و مال و جونش رو فدا نمی کنه! دلیلش اینه که، اعتقاد به خوشمزه بودن شلیل، خیلی تاثیر عمیقی رو فرایند زندی و اهداف و دنیا و آخرت و سعادت و شقاوت یک فرد نمی ذاره. اعتقاد به شلیل جامعه رو شکل نمی ده.

ولی مثلا اعتقاد به سوسیالسم تاثیر عمیقتری روی جامعه می ذاره. به خاطر همین کسی که به سوسیالیسم معتقده، نیروی بیشتری صرف این می کنه که عقیده ی خودش رو گسترش بده. حالا دین هم به این منوال. هم روی جامعه تاثیر عمیقی می ذاره، هم به روی زندگی پس از مرگ. قدرت دین، در تاثیر گذاری و جهت دهی انسان ها، از هر نیروی دیگه ای قوی تره. به خاطر همین هم، انتشار دین دغدغه ی بسیاری از انسان ها می شه.

مثالی توی جلسه زدم که فکر می کنم برای همه قابل فهم بود. به همت اشاره کردم و گفتم: «من ایشون رو از نزدیک نمی شناسم و یک آشنایی اولیه با هم داریم. ولی اگر ایشون الان بخوره زمین و دستش بشکنه، خیلی دلم می سوزه و هر کمکی می کنم که این اتفاق براش نیافته و این درد رو نکشه... ما انسان ها که نسبت به درد های ظاهری و زودگذر انقدر دلسوز هستیم، چه طور می شه که نسبت به عذاب و درد و گمراهی ابدی حساس نباشیم؟ اگر کسی رو ببینیم که داره خودش رو با گناه و عملکرد غلط به غضب خدا نزدیک می کنه، چه طور می شه که از روی مهربونی و دلسوزی به فکر این نباشیم که کمکش کنیم؟ به نظرم نیرو محرکه ی صحیح انسانی پشت انتشار عقیده ی مذهبی همین "نوع دوستی" هست. وقتی کسی چیز مطلوبی مثل مذهب رو پیدا می کنه، و به نظرش دیگران از این فیض و نعمت خودشون رو محروم کردن و به گمراهی رفتن، به دلیل این که اون ها رو عمیقا دوست داره، به فکر هدایتشون می افته. اگر نیرویی به غیر از این نیرو (مانند قدرت طلبی، ستیزه جویی و غیره) محرک انتشار عقیده (به عنوان مثال اسلام) باشه، اون انتشار عقیده نه تنها مفید نیست، بلکه مضر هم هست.»

کسی که واقعا عمیقا انسان های دیگه رو دوست داشته باشه، و به راستی به عقیده ی خودش معتقد باشه، نمی تونه دست رو دست بذاره و گمراهی دیگران رو ببینه. این هست که بر او واجب می شه که به دیگران برای تصحیح روش و منششون کمک کنه.

به قول حضرت سعدی:

و گر بینم که نا بینا و چاه است       اگر خاموش بنشینم گناه است

پ.ن.1: دوستان اشاره کردن که بعضی افراد فقط به خاطر پیروی از دستورات و فرامین الهی وظیفه ی دینی خودشون (من جمله امر به معروف) رو انجام می دن. البته اون جای خودش صحیحه. ولی من اینجا سعی کرده بودم کمی دلیل درونی این دستور رو واکاوی کنم.


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 22:45

573. مستند بودن دین ها - خلاصه جلسه (2)


توی جلسه یکی دیگه از بحث های مهمی که پیش اومد "مستند بودن" دین ها و کتب دین های موجود بر روی کره ی زمین بود. مستند بودن به این معنا که نویسنده ی کتب معلوم باشه، و این که بشه ادعا کرد که این متون، نوشته ها و دستورات مستقیم پیام آور و رسول اون دین هستن. من توی جلسه یک ادعایی کردم که هنوز هم پاش هستم. ادعای من این هست که:

با توجه به مطالعاتی که کردم، به جز اسلام (و شاید بهاییت) دین دیگری رو نمی شناسم که روی "مستند بودن" کتاب اون دین ادعای محکمی باشه. یعنی دین های دیگه انقدر مشکل تاریخی دارن که کتاب هاشون به هیچ عنوان استناد تاریخی محکمی ندارن - و خود بزرگان ادیان دیگه هم عموما به این موضوع معترف هستن. این فقط اسلام هست که می تونه از ادعای خودش -مبتنی بر این که کتاب آسمانیش تحریف نشده- دفاع قابل توجهی بکنه.

چندی پیش مطلبی نوشته بودم در مورد اوستا، و غیر مستند بودن و مخدوش بودن این کتاب رو به آشکارا بیان کردم. اگر دوستان اون مطلب رو نخوندن، می تونن به این لینک مراجعه کنن. دقت کنین که بحث من اصلا تعصبی نیست. کاری هم به حقانیت دین ها ندارم. فقط بحث بر سر این هست که: چه طور می شه از دینی پیروی کرد که حتی بزرگان همون دین هم اعتراف می کنن که کتاب دینیشون با واسطه های گوناگون از رسولشون نوشته شده؟

من از دین بودا گرفته تا هندو تا یهودیت یا مسیحیت تا دین زرتشت و آییت تائو و جینیست رو مطالعه کردم. و ادعای بنده این هست که حتی بزرگان این دین ها، خودشون هم معترف هستن که کتاب هاشون با واسطه نوشته شده. البته دوستان مسیحی ما -بدون دلیل- معتقد هستن که روح القدس به نویسندگان انجیل کمک کرده که حتی با این که مسیح رو ندیده بودن، چیزی جز حق ننویسن! این پای خودشون. ولی حد اقل اعتراف می کنن که نویسنده های انجیل حتی حضرت مسیح (ع) رو از نزدیک زیارت نکرده بودن.

استناد منابع هندو و غیره، از این هم غیر مستند تر هستن و عموما در طی صدها سال توسط نویسنده های متعدد نگاشته شدن. می تونین به عنوان مثال به این لینک (انگلیسی) یا این لینک (انگلیسی) مراجعه کنین.

داستان تورات هم به همین منوال. طبق اعتقادات خود اهل یهود، از موسی جز دو لوح چیزی باقی نموند! حالا ما موندیم این دو لوح چه طور طی صدها سال تبدیل به صدها صفحه کتاب مقدس شده؟

خلاصه این که، از بین متون، ظاهرا جز قرآن، هیچ متنی رو نمی شه مستند دونست. البته جدیدا روی استناد و تحریف قرآن هم توی محافل روشنفکر بحث هایی می شه، ولی این بحث های دقیق و ظریف کجا، که هر کدوم در پی این هستن که اگر می تونن ایرادهای کوچکی به استناد قرآن وارد کنن، و بحث روی کتاب های دیگه کجا؟

از یک موبد زرتشتی پرسیدم: چه مقدار از اوستایی که امروز موجود هست از خود حضرت زرتشت به جا مونده؟ گفت: اگر خیلی خوشبین باشیم، یک یا دو فصل.

حالا سوال من خیلی ساده است: چه طور می شه آدم سعادت دنیا و آخرت و هدف و برنامه ی زندگی خودش رو بر مبنای دین و آیینی استوار کنه که حتی ساده ترین جزئش -که کتاب اصلی دینی هست- استناد تاریخی وجود نداشته باشه؟

پ.ن.1: از لطف همتون و شرکتتون توی مباحث بی نهایت متشکرم. ایشالا یه روز جبران می کنم.

پ.ن.2: امروز یکی از شاگردهای سال های گذشته ی خودم رو دیدم. الان دیگه شده دانشجوی دکترای جامعه شناسی دانشگاه کمبریج انگلستان. چه قدر لذت بخشه آدم می بینه کسایی رو که یه روزی بهشون درس می داده الان رسیدن به همچین جاهایی

پ.ن.3: فردا ساعت 7 صبح می رم دیدار آیت الله العظمی وحید خراسانی در قم. یکی دو بار مطالبی از ایشون خوندم. به نظرم می رسه خیلی با هم همفکر نباشیم، ولی همین که می تونم جلوی ایشون زانو بزنم و از صحبت هاشون به طور مستقیم بهره ببرم، حتما می تونه تجربه ی ارزنده ای باشه.


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 02:31

572. مطالعه ی آزاد - خلاصه جلسه (1)


امروز جلسمون رو به اتفاق تعدادی از خواننده های وبلاگ توی پارک اجرا کردیم. قبل از هر چیز از همه ی دوستایی که شرکت کردن تشکر می کنم، و همچنین عذر می خوام که مقداری امکانات کم بود و از این حرفا. من که از این که همتون رو دیدم لذت بردم و از حضورتون استفاده کردم، امیدوارم شما هم استفاده کرده باشین. قبل از بازگویی آنچه گذشت، یادآوری می کنم که تاریخ جلسه ی بعدی شد، شنبه، 3 مهر، ساعت 4 بعد از ظهر. مکانش هم، همون مکان جلسه ی امروز. اگر آدرس مکان رو دوباره می خواین، به پ.ن.1 در این لینک مراجعه کنین.

راستی عکس هایی هم که انداختیم رو باید یه جوری برسونم دستتون. برای اشانتیون، یکی از اون عکس دست جمعی های آخر جلسه رو می ذارم اینجا. البته ببخشید که این عکس بعد از خداحافظی بعضی هاتون گرفته شده. ایشالا دفعه ی بعد، یه جوری عکس دست جمعی می اندازیم که کسی جا نمونه.

بحث های مطرح شده به نظرم خوب و متنوع بودن. البته می شد مقداری دقیق تر انجام بشه. ولی از اونجایی که موضوع بحث از قبل تعیین نشده بود، کمی پراکنده بود صحبت ها. دوستان حتما یادشون مونده که برای جلسه ی بعد، مبحث "امر به معروف و نهی از منکر" رو انتخاب کردیم که به نحوی در ادامه ی صحبت های همین امروزمون بود.

راستی تا یادم نرفته این رو هم بگم که خیلی ها جاشون خالی بود. مثلا کاربرهای بنت الهدی و ناهید و غیره... بچه ها سراغتون رو می گرفتن و به یادتون بودیم. یکی دو نفر هم توی جلسه شرکت کردن که انتظارش نمی رفت. تیم وبلاگ ادبستان و ایمان و بعضی بچه های دیگه، انصافا دمتون گرم. از بانی محترم مجلس هم تشکر می کنم که با کیک و ساندیس و بستی یه حالی به هممون داد. 


برای این که مطلبی از مباحث امروز رو هم مطرح کرده باشم، چیزی که توی مقدمه ی صحبت های امروزم گفتم رو براتون یادآوری می کنم.

به نظر می رسه توی کشور ایران، ما به اندازه ی کافی به مطالعه "برای خودمون" بها نمی دیم. منظورم این هست که وقتی مطالعه یا تحقیقی انجام می دیم، عموما یا برای نمره هست، یا برای کار، یا برای ارائه به جمع، یا برای نوشتن یا مسائلی از این قبیل. به نظر می رسه که مطالعه ی "آزاد" ما (به معنای این که برای افزایش علم و آگاهی خودمون انجام بدیم و نه برای چیز یا کس دیگه ای) خیلی کمه.

چندی پیش توی دانشگاه فرانسه توی وقت ناهار رفتم پیش یکی از دوستام. دیدم که سرش توی لپ تاپش هست و سخت داره مطالعه می کنه. ازش سوال کردم که چی کار می کنه. بهم گفت: دارم در مورد "نور" و روش های متفاوت تولیدش مطالعه می کنم. پرسیدم چرا؟ (به معنای این که برای کدوم پروژه ی درسی یا به چه منظوری داره این کار رو انجام می ده؟) جواب داد: «برای خودم. کلا برام جالب بود بدونم که چه طور نور تولید می شه. الان که وقت اضافه پیدا کردم دارم جستجو می کنم.» با خودم فکر کردم و دیدم، توی عمرم در ایران با همچین جوابی از طرف کسی به ندرت مواجه شده بودم.

این مثال خیلی ساده است ولی یک موضوع بسیار مهم رو گوشزد می کنه. چه مقدار "برای خودمون" مطالعه می کنیم تا چیز یاد بگیریم؟


ابزار امتیاز دهی


1 2 3 4 >>