X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


دوشنبه 1 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 02:14

608. اورانیوم فرسوده


وقتی قسمت های سبک تر اورانیوم ازش جدا می شن (ایزوتوپ های 234 و 235) مقدار زیادی قسمت سنگین (ایزوتوپ 238) باقی می مونه که توی صنعت تولید انرژی هسته ای کاربردی نداره. بیش از 99 درصد از اورانیوم به صورت بی استفاده باقی می مونه. مشکل اینجاست که این هزاران هزار تن ماده ای که باقی می مونه، نه تنها استفاده ی زیادی نداره، بلکه بسیار سمی (رادیواکتیو) هست و برای محیط زیست و سلامتی جانداران خطرهای زیادی داره. به این اورانیوم، اورانیوم فرسوده یا اورانیوم تضعیف شده گفته می شه.


حالا یک سوال این هست که با این همه آشغال خطرناک، چه کار باید کرد و چه طور می شه از شر اون خلاص شد؟ ظاهرا جواب های گوناگی وجود داره و دانشمندان دنبال راه حل های مختلفی برای استفاده از این مواد هستن. در این بین، آمریکا (و بعضی کشورهای دیگه) یک کارکرد به خصوص برای این ماده پیدا کردن و اون هم این که، به دلیل چگالی بسیار بالای این ماده (بیش از 19 گرم بر سانتیمتر مکعب)، از این ماده در ساختن گلوله های مخصوص استفاده می کنه. این گلوله های سنگین 2 فایده ی اصلی دارن:


1. اول این که، به دلیل چگالی و وزن بسیار زیاد، می تونن لایه های ضخیم فولادی رو از بین ببرن. به عنوان مثال بدنه ی تانک ها و یا دیوارها رو شکاف بدن

2. دوم این که، با شلیک این گلوله ها، دیگه لزومی نیست که نگران اثرات منفی این مواد بسیار سمی و خطرناک در آمریکا باشن. چون گلوله ها در فضای کشوری که آمریکا بهش حمله کرده می مونن و به جای آمریکا اونجا رو سمی می کنن


«بیشترین عوارض در لحظه‌ای اصابت گلوله ایجاد می‌شود که افراد اطراف محل انفجار، حتی نیروهای مهاجمی که برای تصرف مکان وارد محل می‌شوند در معرض آن هستند. ورود غبار حاصل به ریه و دستگاه گوارش بسیار خطرساز است. غبار حاصل که حاوی ذرات پرتوزا است با باد و آب دورتر می‌رود و تا میلیون‌ها سال (ضرر آن باقی می ماند). در جنگ اخیر عراق هم از این سلاح استفاده شده‌است. این بار ۲۲۰۰ تن و مناطق شهری هم مستثنی نیستند، حتی خود بغداد. مشکلاتی چون تولد نوزادان ناقص، توده‌هایی در نقاط مختلف بدن و نارسایی ریوی از اثرات این مواد است. خبرنگارانی هم که جنگ را از نزدیک پوشش می‌داده‌اند در امان نمانده‌اند. مثل حمید بهمنی تصویربردار صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران.» (ویکی)


دیروز توی فرودگاه اصفهان وقتی منتظر هواپیما برای پرواز به سمت تهران بودیم، با یکی از داورهای این دوره جشنواره فیلم کوتاه تهران صحبت می کردم: وین کولز جنس، یکی از فیلم سازهای بسیار مطرح استرلیا که با ساختن فیلم "در سایه ی نخل ها" برای اولین بار پس از 12 سال، یک فیلم استرلیایی رو در سطح اول فیلم های مستند دنیا مطرح کرد. این فیلم تا به حال تعدادی از مهم ترین جوایز بین المللی در عرصه ی سینمای مستند رو به خودش اختصاص داده (لینک). این فیلم شاید "تنها فیلم مستند دنیا" باشه که عراق رو در آستانه ی به خاک خون کشیده شدن توسط آمریکا و روزهای اول جنگ رو به تصویر می کشه. وین در همون روزها در عراق خودش رو در وسط جنگ قرار می ده و به ساختن فیلم مستند می پردازه.


خلاصه، وین توی فرودگاه می گفت: «وقتی گلوله های اورانیوم فرسوده به تانک های عراقی می خورد، به سرعت تانک آتش می گرفت و کسایی که توش بودن جزغاله می شدن. من هم وقتی آتیش خاموش می شد، به داخل تانک می رفتم تا فیلم بگیرم. احتمال داره به دلیل همین اورانیوم فرسوده...»

کمی مکث کرد و گفت: «دوست دارم برای دختر 3 سالم یه چیز به یاد ماندنی از ایران بخرم. امکان داره مدت زیادی زنده نمونم.»

«خودم به درک... می ترسم ماده ی رادیواکتیو وارد ژنتیکم شده باشه و دختر نازنینم هم در آینده دچار مشکل بشه. اگر توی ژنتیک من رفته باشه، اون هم ارث می بره. نسل های آینده هم تا سال های سال...»



پ.ن.1: 27امین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران این هفته در سینما فلسطین شروع شد و تا چهارشنبه ادامه داره. به دوست های خوب اطلاع می دم که بلیط ورودی برای دیدن فیلم ها نیاز نیست و در جشنواره به روی عموم آزاده. اگر تشریف بیارین، احتمالا من رو هم به عنوان مسئول هیات داوران خارجی جشنواره اونجا خواهید دید.


پ.ن.2: جلسه ی وبلاگ این هفته نیست. هفته ی بعده.


ابزار امتیاز دهی



جمعه 28 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 23:50

۶۰۷. ماجراهای من و هانس


هانس شلگل جواخیم (یواخیم) یکی از منتقدان و صاحب نظران بسیار معروف عرصه ی سینمای دنیاست.  اگر به سابقه کاری این پیرمرد متخصص یه نگاه بندازین٬ سرتون سوت می کشه. این فیلم شناس و استاد آلمانی تا جایی معروف هست که رئیس جمهور روسیه شخصا به او جایزه ی مخصوصی اهدا کرده. موسس جشنواره فیلم اوبرهاوزن آلمان٬ با ده ها سال سابقه ی داور بین المللی بودن.

خلاصه ایشون هم از داورهای این دوره جشنواره فیلم کوتاه هستن. اینجا چند تا خاطره ای که از ایشون توی این چند روز دارم رو نقل می کنم: 

خاطره ۱: گفت: «از قبل از انقلاب شما -بیش از ۳۰ سال پیش- در سینمای دنیا شناخته شده بودم. روزی نامه ای برایم آمد از ایران که من را به یک جشنواره فیلم در ایران دعوت کرده بود. نامه بسیار مخصوص بود و زیر آن را زن شاه کشورتان -فرح- امضا کرده بود. زیر نامه نوشتم: "شما حاکمان ظالم ایران هستید و من هرگز با شما همکاری نخواهم کرد!" یک کپی از نامه را هنوز دارم. می خواهی ببینی؟» 

خاطره ۲: امروز در میدان نقش جهان اصفهان ایستاده بودیم. به اطراف نگاه می کرد. آن قدر ذوق داشت که برایم غیر قابل باور بود. گفت: «چندین سال است که آرزوی این لحظه را می کردم. می خواهم فقط اینجا بایستم و فضا را حس کنم. اینجا نباید حرف زد، باید ایستاد و فقط حس کرد.» 

پ.ن.۱: الان از اتاق رفیق شفیق هنگ کنگیم وبلاگ رو آپ می کنم. هنوز هم خبری از بلال نیست. ۴ ماه است که قولش را به من داده است...


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 27 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 00:53

606. فرق ابراهیم (ع) و ...


به مناسبت امروز (عید قربان):

در سال های اخیر توی اخبار -و مخصوصا اخبار آمریکا- خیلی زیاد می بینیم که پدر یا مادری بچه ی خودش رو کشته باشه، و توی دادگاه، برای دفاع از خودش گفته باشه: دستور خدا بود.

یا بچشون رو خفه می کنن، یا می اندازنش توی آب های خروشان، یا با چاغو گردنشون رو می زنن یا... هر کسی که این داستان ها رو می شنوه، در محکوم کردن این ادعای قاتل -که دستور خدا بوده- یک لحظه هم شک نمی کنه. چند نمونه لینک از این موارد قتل رو براتون می ذارم. خوندن هر کدوم از این خبرها می تونه تکون دهنده باشه:

* فوریه 20، 2006: یک مادر در تلویزیون می بینه که یک شیر پسر بچه ای رو تکه پاره می کنه. این مادر احساس می کنه که این یک نشونه از طرف خدا به اون هست. پس تصمیم می گیره که دست های دختر 10 ماهش رو قطع کنه، و همچنین دست ها و پاها و در نهایت سر خودش رو از تن خودش جدا کنه. در این ماجرا بچه می میره، ولی مادر هنگامی که در حال بریدن دست های خودش بوده، توسط پلیس دست گیر می شه. لینک.

* می 13، 2003: مادری در تگزاز به پلیس زنگ می زنه و بسیار خونسردانه می گه: "من پسرهام رو کشتم" این خانوم هیچ تاریخچه ای از بیماری روانی نداره، و به شهادت دوستان و همسایگان، در خانواده ی خوش و خرمی همراه با شوهر و پسرهاش (6 و 8 ساله) زندگی می کرده. خانوم ادعا می کنه که به دستور خدا با کوبیدن سنگ به سر بچه هاش، اون ها رو کشته. لینک.

* دسامبر 21، 2006: خانومی در سانفرانسیسکو ادعا می کنه که به دستور خدا سه بچه اش رو به درون دریا پرت کرده. وکیل های خانوم ادعا می گن که ایشون واقعا اعتقاد داره که با این کار بچه هاش رو به بهشت فرستاده. این خانوم در سلول زندان نامه ای به خدا می نویسه و می گه: "(خدایا) کاری که به من دستورش رو دادی انجام دادم، و الان به این دلیل در زندان هستم. پسرهایم را از طرف من ببوس". لینک.

موارد متعدد دیگه ای هم هست که با یه گشت و گذار توی اینترنت می شه به راحتی پیدا کرد.

خوب، حالا بیاین یک کم با هم قرآن بخونیم (سوره مبارک صافات):

پروردگارا به من از شایستگان فرزندى ببخش‏ (۱۰۰) آنگاه او را به فرزندى بردبار مژده دادیم‏ (۱۰۱) و چون در کار و کوشش به پاى او رسید، [ابراهیم‏] گفت اى فرزندم من در خواب دیده‏ام که سر تو را مى‏برم، بنگر [در این کار] چه مى‏بینى؟ [اسماعیل‏] گفت پدر جان آنچه فرمانت داده‏اند، انجام بده، که به زودى مرا به خواست خداوند، از شکیبایان خواهى یافت‏ (۱۰۲) آنگاه چون هر دو [بر این کار] گردن نهادند و او را بر گونه‏اش به خاک افکند (۱۰۳) ندایش دادیم که اى ابراهیم‏ (۱۰۴) رؤیایت را به حقیقت باورداشتى، ما بدین‏سان نیکوکاران را جزا مى‏دهیم‏ (۱۰۵) بى‏گمان این آزمونى آشکار است‏ (۱۰۶) و به جاى او قربانى بزرگى را فدیه پذیرفتیم‏ (۱۰۷) و براى او در میان واپسینان نام نیک نهادیم‏ (۱۰۸) سلام بر ابراهیم‏ (۱۰۹)

به نظرم یه سوال منصفانه از مسلمون ها (و البته میسیحی ها و دیگر افراد اهل کتاب) این هست که، چه طور از ابراهیم تمجید می کنن؟ چه فرقی هست بین آدم کشی هایی که امروز اون ها رو محکوم می کنیم، و ابراهیمی که اینقدر از او تمجید می کنیم؟ اگر ابراهیم پسرش رو به دستور خدا (!) می کشت و خدا قربونی نمی فرستاد چی؟ هنوز هم ازش تمجید می کردیم؟

فرق ابراهیم خلیل، و این دیوانگان چیست؟

جواب:

فرق ابراهیم با این افراد در این هست که، خدا قبل از این ماجرا، بارها با ابراهیم در تماس بوده. منظورم این هست که ابراهیم از همین خدا نشونه های روشنی دیده بوده. به عنوان مثال خدا پرنده های مرده رو براش زنده کرده بوده (لینک)، و یا از دل صحرا چشمه ی جوشانی براش فراهم کرده. مهم تر از این ها! این همان خدایی هست که قبل از این ماجرا، آتش رو برای ابراهیم گلستان کرده. دقت کنید! فرق عظیمی هست بین کسی که بر اساس "توهم"، "تصور" می کنه که باید بچش رو بکشه، و فردی که مستقیم از طرف خدا بارها و بارها باهاش تماس گرفته شده. این طور نیست که ناگهان ابراهیم به صدای مبهمی توی سرش که معلوم نیست از کی بوده و دقیق چی بوده گوش کرده و آماده شده برای کشتن بچش! بلکه این "امتحان" از طرف خدایی بوده که قبل از اون، خودش رو به روشنی نشون داده بوده. به همین دلیل دیگه شکی باقی نمی مونه که آیا این دستور از طرف خدا هست، یا توهمی که توی ذهن ابراهیم رخ داده. خدایی که به ابراهیم دستور ذبح بچش رو می ده تا اون رو امتحان می کنه، قبل از این، پیش ابراهیم امتحان پس داده بوده.


پ.ن.1: کاربر «محمد» پرسید: برای من یک سوال هست که اصلا خدا که وجودش سرشار از رحمت و شفقت است چرا  یک همجنین دستور خشونت آمیزی به پیامبرش می ده؟!

جواب من: به نظرم با این دستور، خدا سخت ترین امتحان رو از ابراهیم گرفته. آیا ابراهیم حاضر هست از عزیزترین چیزش به خاطر خدا بگذره؟ و چی از یک جوان رعنا عزیزتر؟
جواب «یکی»:اگر دستور عطوفت‌آمیز بود اون وقت عمل بهش اینقدر سخت نبود! و به این اندازه امتحان محسوب نمی‌شد. آدم از عاطفه‌ی پدر و فرزندی به این صورت بگذره، خیلی فداکاری می‌خواد


ابزار امتیاز دهی



دوشنبه 24 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 01:11

۶.۵. «دنی شکتر» در ایران


بامداد امروز، حدود ساعت 3، هواپیمای دنی شکتر (Danny Schechter) به فرودگاه امام خمینی تهران نشست. دوستان تیم بین الملل جشنواره رفتن به استقبالش. از حدود ظهر به بعد، ایشون و داورهای خارجی دیگه ی جشنواره رو سپردن دست من. جاتون خالی... به عنوان دبیر هیات داوران خارجی، کل این هفته هر روز -از صبح تا شب- با هم فیلم خواهیم دید!

این دنی شکتر کم آدمی نیست. کارهای بزرگ زیادی کرده. لیسانسش رو از دانشگاه کورنل گرفته، فوقش رو از مدرسه ی اقتصاد لندن. مدتی هم در هاروارد تدریس کرده. دانشگاه کلمبیا هم استادی کرده. در سال 2001 هم، جایزه ی "خبرنگار برتر مستند" رو از SPJ آمریکا - که قدیمیترین مرکز ژورنالیستی آمریکا هست- دریافت کرده. در جایزه ی امی برنده شده، کتاب های متعددی نوشته، فیلم های زیادی ساخته، یکی از هسته ی اولیه ی خبرنگاری شبکه ی خبری CNN بوده، در شبکه ی ABC آمریکا حدود یک دهه مشغول بوده و خلاصه، کسی هست که در سطح دنیا به عنوان یک متخصص زبردست مطرحه.

امروز با هم دوست شدیم.

امروز وقتی برای اولین بار با داور کوبایی آشناش کردم، داور کوبایی گفت: من اهل کوبا هستم، شما چه طور؟ دنی در جواب به زبان اسپانیایی گفت: El gran tirano (ظالم بزرگ)!

پ.ن.1: دنی شکتر یک وبلاگ نویس فعال هم هست. نوشته ی امشب وبلاگش رو، به سفرش به تهران اختصاص داده. در این لینک.

پ.ن.2: فیلم جدید شکتر (چپاول 2010):


ابزار امتیاز دهی



شنبه 22 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 00:42

604. این دروغ ها از کجا می آیند؟


گروه های زیادی هستند که ایمیل های دسته جمعی ارسال می کنند- از همان گروه هایی که مردم عضو می شوند و هر روز یکی دو ایمیل با مطالب خواندنی و یا عکس های جالب برایشان ارسال می کند. همیشه نسبت به اکثر این گروه ها بدبین بوده ام. وقتی با ذره بین به مطالبی که می فرستند توجه کرده ام، دیده ام که بین مطالب متنوعی که ارسال می شود، عموما مطالبی هم هست که گوشه و کنار حمله ای غیر مستقیم و بسیار موزیانه به اخلاق اسلامی و یا نظام جمهوری اسلام می کند. البته اکثرا حمله ها همان طور که گفتم غیر مستقیم هستند. به گونه ای که اگر کسی علم و یا دقت نداشته باشد، اصلا متوجه آن نخواهد شد که مورد حمله قرار گرفته است.

مثلا ممکن است پیغامبی بفرستند با عنوان: "جدید ترین لباس های اروپا" و بعد وقتی ایمیل را باز می کنی، می بینی که به بهانه ی "جدیدترین لباس ها" عکس هایی از زن هایی که لباس شب پوشیده اند برایت فرستاده اند. اصلا چرا این ایمیل ها یکی در میان عکس هایی از زن های مختلف در حالت های مختلف است!؟

و یا به بهانه ی "داستانی جالب از..." مطالب منحرفی را بدون منبع، به عنوان پندهای حکیمانه به خورد خواننده هایی می دهند که با به به و چه چه از آن استقبال می کنند. چند وقت پیش یکی از همین ایمیل ها برایم آمده بود که مطلبی را به یکی از حکیمان نسبت می داد. در آن مطلب، شدیدا یکی از اصول اخلاقی اسلامی (که نمی خواهم توضیح دهم) زیر سوال رفته بود. به کسی که مطلب را برایم فرستاده بود جواب ایمیل دادم و نوشتم: "من بسیاری از کتاب های این نویسنده را خوانده ام و بسیاری از سخنرانی هایش را شنیده ام. بدان که با بسیاری از حرف های ایشان مخالفم، پس مطلع باش که از روی تمایلات شخصی از او دفاع نمی کنم. ولی در این مورد خاص، حاضرم شرط ببندم که این مزخرفات را او نگفته است." فرد مورد نظر مانند بسیاری از افراد دیگر که بدون هیچ علمی فقط این دروغ ها را منتشر می کنند جز معذرت خواهی و اظهار بی اطلاعی حرفی برای گفتن نداشت.

تا دلت بخواهد حدیث و آیه و روایت های دروغ هم به همین گونه دریافت کرده ام. جالب این است که بعضی اوقات زیر این احادیث منبع هم می زنند! در یکی از همین موارد خودم شخصا به کتاب اصول کافی سر زدم تا ببینم مطلب به آن گونه هست که در ایمیل آمده یا خیر. که خوب واضح است مطلبی به آن شکل نیافتم.

جدیدترین شاهکار این نوع ایمیل ها هم پریروز به دستم رسید - از فرستنده ای ناشناس. تیتر ایمیل این بود: "اگر گفتید این چه شهری است؟" ایمیل را باز کردم و دیدم قبل از این که به من برسد، صدها نفر آن را دست به دست چرخانده اند. اولین جایی هم که آن ایمیل را فرستاده است، یکی از همین گروه هایی است که ایمیل را کیولویی به عضوهایش ارسال می کند!

ایمیل پر بود از عکس هایی از شهری بسیار زیبا و خوش آب و هوا که هر کس آن را می دید، آرزو می کرد که ای کاش روزی به آن سفر کند. البته به دلیل مطالعاتی که داشتم، از همان اولین عکس شهر را تشخیص دادم. به خوبی می دانستم که عکس ها از شهر "هایفا" در فلسطین اشغالی است.

خلاصه چندین و چند عکس جذاب گذاشته بود و در انتها نوشته بود: اگر گفتید اینجا کجاست؟ اینجا غزه است!

عصبانی شدم. این ایمیل به غیر از این که در ذهن بیننده های بی اطلاع، شک و تردیدی در دفاع از مردم مظلوم غزه به وجود بیاید، چه فایده ای دارد؟ آیا غیر از این خواهد بود که دفعه ی بعد که صحنه های دلخراشی از غزه ببینند با خود خواهند گفت: "این صحنه ها دروغ است! این آخوندها دارند ما را فریب می دهند! ما که خوب می دانیم غزه چه خبر است..."

حال سوال ساده ای دارم: این پیغام های منحرف از کجا می آیند؟


پ.ن.1: تشکر فراوان از تمام کسایی که امروز به جلسه اومدن و ما رو خوشحال کردن. دست همتون درد نکنه. قسمت هایی از خلاصه ی جلسه رو ایشالا توی نوشته های بعدی منعکس می کنم. اون دوستی که جایزه رو به قید قرعه برنده شد، باهاش چی کار کرد آخر سر!؟ :)

این هم عکسی از حدود نیمی از شرکت کننده ها - و البته سالن جدیدمون:


ابزار امتیاز دهی


1 2 3 4 >>