X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


جمعه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 13:22

686. دو لطیفه


کسی در مورد این دو لطیفه نظری نداره؟


1.

«می گن روز قیامت فرشته ی مامور الهی همه ی مردها رو ردیف می کنه کنار هم می گه، هر کس از زنش می ترسه، یک قدم بره عقب! عده ای مردهای با انصاف قدمی به سمت عقب بر می دارن. فرشته تکرار می کنه: ما در زندگی به همه ی افکار و رفتار شما آگاه بودیم! فکر نکنید می تونید سر ما کلاه بگذارید! با زبان خوش می گم، هر کس از زنش می ترسه بره عقب... عده ی زیادی میرن عقب و چند نفر باقی می مونن. فرشته برای آخر می گه: دیگه شورش رو در آوردین! هر کس از زنش می ترسه یک قدم بره عقب، و الا عذاب الهی به سرش می آریم! همه با ترس و لرز می رن عقب جز یک نفر. فرشته می گه: ای پدر سوخته! ما که می دونیم تو از زنت می ترسی! پس چرا نمی ری عقب؟ مرد می گه: من بدون اجازه ی زنم هیچ جا نمی رم!»


2.

«روز قیامت فرشته ی مامور الهی همه ی مردها رو جمع می کنه و می گه:‌ امروز شما به سه دسته تقسیم می شین. دسته ی اول مردهایی هستن که در زندگی زن و بچه داشتن. اینها توی زندگی زحمت کشیدن و سختی کشیدن و به جای خوش گذرونی رفتن دنبال یک لقمه نون برای زنشون و به جای این که سر و گوششون بجنبه و تنوع طلبی و خوشگذرونی کنن، سختی کشیدن. اینا می رن بهشت. دسته دوم کسایی هستن که توی دنیا مجرد بودن و خوشگذرونی می کردن و پایبند به زن و زندگی نبودن. این ها به دلیل خوشگذرونی و نافرمانیشون توی دنیا، می رن جهنم. دسته ی سوم هم مردهایی هستن که یک زن داشتن، و سختی ها و عذاب ها و بیچارگی های زنداری رو تجربه کردن، ولی رفتن زن دوم گرفتن. این ها نه می رن بهشت، نه جهنم. این ها رو بفرستین طویله!»


ابزار امتیاز دهی



سه‌شنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 23:29

685. اسامه را کشتند، نفت و دلار گران شد، فلزات ارزان


در لابی بیمارستان نشسته بودم که زیرنویس اخبار توجهم را جلب کرد: "با مرگ بن لادن، قیمت نفت و دلار افزایش یافت و فلزات ارزان شدند". چه دنیایی... دویست سال پیش کسی باورش می شد که جان انسانی در آن طرف دنیا، بتواند بر روی قیمت حمل و نقل در این طرف دنیا اثر بگذارد؟

این بن لادن همان دشمن شماره یک آمریکاست که خودشان تربیت کرده بودند و پر و بال داده بودند. همانی که در گذشته به او اسلحه می دادند و در سال های اخیر دنیا را برای پیدا کردنش انگشت به دهان نگاه داشتند. نمی دانم واقعا او را کشته اند یا نه. ولی می دانم که این "دشمن"، همان کسی است که برای فروش کالاهای اقتصادی خودشان، حتی از چهره ی او هم بهره بردند.


تبلیغ شرکت پستی "بتا"


اقتصاد غربی خواهر و مادر ندارد! هر چه فروش را افزایش دهد، هر چه سود را افزایش دهد، هر چه پول و منفعت را دامن بزند، در دستور کار است. همه چیز حول اقتصاد می چرخد. خدا و پیغمبر و وحی و خوب و بد و بهشت و جهنم دنیای سرمایه داری، با دلار تعیین می شود. در نوشته ی قبلی (لینک) برایتان گفتم که نظام سرمایه داری غربی برای اهدافش از همه چیز استفاده ی ابزاری می کند. این هم شاهدی دیگر بر ادعا.


پ.ن.1: خودمانیم، به نظرتان آخر و عاقبت بن لادن چه شد؟


ابزار امتیاز دهی



یکشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 14:39

684. نظام سرمایه داری و استفاده ی ابزاری از همه چیر



تبلیغ جوراب

استفاده ی ابرازی از زیبایی ها و جذابیت های جنسی زنان برای جلب توجه و جلب مشتری پدیده ای است که در دنیای غرب به وفور دیده می شود. این پدیده آن قدر گسترش دارد، که شاید دیگر به صورت یک رویداد معمول به نظر برسد. از سالن های فروش ماشین گرفته که برای جلب مشتری از زن های نیمه لخت استفاده می کنند، تا لوازم آرایشی بهداشتی، تا تبلیغات چیپس و پفک و پنیر و حتی انتخابات ریاست جمهوری و غیره - تا به امروز، شاید چیزی در دنیا وجود نداشته باشد که برای جلب افراد به سمت آن، از زن های زیبا و نیمه عریان استفاده نکرده باشند.

تحقیقات علمی در این زمینه هم تاثیر این کار را تایید می کنند. مقاله های متعددی وجود دارند که نشان می دهند، استفاده از زن های جذاب در تبلیغات، در فروش محصولات و رضایت مشتری ها، تاثیر چشمگیری دارد.

بعضی می گویند "در غرب از زن استفاده ی ابزاری می شود". البته این جمله درست است. ولی با کمی دقت، متوجه خواهیم شد که جمله ی فوق، ناقص است. در جامعه ی غربی (به صورت سیستماتیک و ساختاری و نه به صورت شخصی)، اصل اقتصاد است. خدا اقتصاد است. معیار اقتصاد است. هدف اقتصاد است. یعنی هر پدیده ای در جامعه از دیدگاه اقتصادی دیده می شود و شاید اولین سوال مطرح شده در مورد هر کار این باشد که "نفع یا ضرر اقتصادی آن چیست"؟ و اگر نفع اقتصادی آن بیشتر از ضررهای آن باشد، به احتمال زیاد تحقق پیدا می کند. تصور می کنم این برداشتی ساده و روشن از عبارت "نظام سرمایه داری" است که مدت هاست در صحبت های اندیشمندان به گوش می رسد.

در این نوع نگرش و در این نوع نظام، نه تنها زن، بلکه همه چیز ابزاری برای اقتصاد است. در نظام سرمایه داری اگر بتوان با استفاده از درخت، گل، مرد، موسیقی، رقص، شهوت، زن و هر چیز دیگری تعداد مشتری ها را افزایش داده و چرخ اقتصادی را به گردش در آورد، ملالی نیست. در این میان، از زن ها و از هر چیز دیگری استفاده ی ابزاری می شود. دلیل آن که استفاده ی ابزاری از زن ها بیشتر به چشم می آید، این است که قطعا زن ها جذابیت انکارناپذیر و خاص خود را دارند.

پس شاید عبارت کامل تر برای توصیف استفاده ی ابزاری از زن ها در نظام سرمایه داری غرب به این گونه باشد: "در غرب از هر چیزی برای پیشبرد اهداف اقتصادی استفاده ی ابزاری می شود، که در این بین، استفاده ی ابزاری از زن ها به عنوان موجوداتی بسیار جذاب، نمود بیشتری دارد".



پ.ن.1: نوشته ی فوق با الهام از صحبت های سخنران محترم در جلسه ی روز پنجشنبه نوشته شده است. اگر تعداد قابل توجهی از دوستان درخواست کنند،‌ شاید بتوان ایشان را راضی کرد که این جمعه نیز جلسه ای برپا کنیم.

پ.ن.2: در نوشته ی فوق "نظام سرمایه داری غربی" به معنای این نیست که این گونه نگرش به زن فقط در غرب دیده می شود. بلکه در هر جامعه ی دیگری که در برابر سیل فرهنگی نظام سرمایه داری غربی دوام نیاورده باشد نیز، این گونه تبلیغات دیده می شود.


ابزار امتیاز دهی



جمعه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 12:57

683. شکسته نفسی، اغراق، یا واقع بینی


در اوایل صحبت های سخنران جلسه ی دیروز در مورد "مقایسه ی بین زندگی در ایران و غرب" مبحثی مطرح شد، که به نظرم می تواند شرح و بسط داده شود. ایشان به این نکته اشاره کردند که در ایران، افراد توانایی ها و قابلیت های خودشان را به صورت حقیقی به دیگران ابراز نمی کنند و نشان نمی دهند. مثالی که آوردند این بود از قدیم در فرهنگ ما گفته اند، "درخت هر چه پربارتر، سر به زیرتر". ولی در فرهنگ آمریکایی و غربی، این طور نیست. به نظرم نکته ی خوبی بود که با مشاهدات شخصی من هم سازگار است.

در فرهنگ غربی، اگر شما یک توانایی و استعداد و قابلیت دارید، باید بتوانید آن را به معرض دید بگذارید و از آن بهره ببرید. با خودم فکر می کرم که تجربیات شخصی من هم این موضوع را تصدیق می کند. به عنوان مثال پدیده ای به نام "رزومه" نوشتن. از دوران دبیرستان من در کانادا گرفته، تا کارشناسی ارشد در فرانسه، در همه ی مقاطع همواره اساتید و معلم ها به ما آموزش داده اند که چگونه باید رزومه نوشت- چگونه باید توانایی خود را مطرح کرد. چگونه می توان قابلیت های خود را به صورتی ارائه داد که دیگران نیز متوجه شوند، و تاثیر مثبت بپذیرند.

این روزها که در ایران هستم، بسیاری از دوستان ایرانی ام رزومه های خودشان را برایم می فرستند و برایشان اصلاحات انجام بدهم. با دیدن رزومه های دوستان، متوجه می شوم که بسیاری از ایرانی ها، این توانایی را ندارند که به صورت مدون و جذاب و روشن قابلیت ها و پیشینه ی خودشان را مطرح کنند.

از طرفی، مطلبی که سخنران جلسه مطرح نکرد، این بود که در ایران پدیده ی دیگری نیز دیده می شود. و آن این است که عده ای، بسیار بیش از آنچه بلد هستند و بسیار بیش از قابلیت های خودشان، در توانایی خودشان اغراق می کنند. مثلا امکان دارد یک مغازه دار بگوید که "جنس من بهترین جنس در بازار است"‌در صورتی این طور نباشد. یا یک استاد بگوید "فلان تحقیق را انجام داده ام که در نوبه ی خود استثنایی است" در صورتی که تحقیق های مشابهی نیز وجود دارد.

گویا ما ایرانی ها، یا شکسته نفسی می کنیم و قابلیت های خود را کمتر از آنچه است به نمایش می گذاریم، و یا اغراق می کنیم و بسیار فراتر از توانایی هایمان ادعاهای متنوع و متعدد انجام می دهیم.

با تجربه ای که در خارج از کشور داشته ام، فکر می کنم که در فرهنگ غربی افراد تلاش می کنند که توانایی ها و قابلیت های خود را به نمایش بگذارند، و در عین حال از یک تصویر واقع گرایانه فاصله ی زیادی نگیرند. ولی در ایران، بسیاری از افراد یا "شکسته نفسی" می کنند، یا "اغراق" - یا متواضع هستند یا پرمدعا - و تعادل و واقع بینی به اندازه ی غرب مشاهده نمی شود.

البته این حرف هایی که زدم، وابسته به تجربیات و مشاهدات شخصی خودم، و برگرفته از صحبت با بعضی از دوستان دیگر است. امکان دارد صحیح باشد، یا غلط. فضا برای بحث آزاد است.



پ.ن.1: جلسه ی دیروز با جلسه های قبلی وبلاگ متفاوت بود. معمولا جلسه ها به صورتی تنظیم می شدند که شرکت کنندگان نظر می دادند و  مباحث از میان خود نظرهای شرکت کنندگان شکل می گرفت و پیش می رفت. ولی دیروز دکتر محسن بازارگان (که وصفشان را در پی نوشت مطلب قبلی آوردم) برای جمع سخنرانی کردند. البته سوال ها و بحث های بچه ها نیز به سخن های ایشون جهت می داد. بعد از جلسه بعضی از دوستان تشکر زیادی کردند. تا جایی که کاربر میلاد من و سخنران جلسه را به خانه شان دعوت کرد. گرچه نتوانستیم به دعوت پاسخ مثبت بدهیم (به دلیل قرارهای قبلی که گذاشته بودیم) ولی این موضوع نشان دهنده ی لطف زیادی است که دوستان به ما دارند و از یکایک شما از این بابت تشکر می کنم.

فایل صوتی و تصویری جلسه تهیه شده است و بعد از تنظیم و ادیت در اختیار خوانندگان وبلاگ قرار خواهد گرفت. متاسفانه فایل های جلسه ی قبلی را به دلایل مخالفت بعضی از اعضای شرکت کننده نمی توانم در اختیارتان بگذارم. ولی در این جلسه، قبل از شروع، از جمع اجازه گرفته شد، پس مشکلی نخواهیم داشت.


ابزار امتیاز دهی



دوشنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 01:41

682. اذان تعطیل نمی شود


امروز بین فیلم های سفرهای گذشته ام می گشتم که چشمم به این یکی افتاد. این فیلم را در شهر پوتراجایا در حدود سی کیلومتری کوالالامپور گرفتیم. در این شهر مسجدی وجود دارد که در بعضی از نظرسنجی هایی که خوانده بودم، به عنوان یکی از زیباترین مسجدهای دنیا شناخته شده بود. با همسفر عزیزم (علی آقا) تصمیم گرفتیم که به این مسجد سری بزنیم و از نزدیک آن را ببینیم. حقیقتا هم مسجد زیابیی بود. مسجد را در مرز خشکی و روی آب ساخته بودند. یعنی از سه طرف مسجد به آب وصل بود و از یک طرف به خشکی. اگر کسی به مالزی سفر کرد، و وقت داشت، دیدن این مسجد را پیشنهاد می کنم.

جلوی در مسجد تابلوهایی قرار داده بودند تا توریست ها بیشتر با اسلام آشنا شوند. بر روی این تابلو، نکته ای نوشته شده بود که تا به آن روز به ذهن من نرسیده بود. نوشته بود که در هر لحظه از شبانه روز، در نقطه ای از دنیا کسی دارد اذان می گوید. یعنی به عنوان مثال در جایی مثلا یا در آسیا یا در آفریقا یا در آمریکا وقت نماز ظهر شده است یا نماز مغرب یا نماز صبح یا... و کسی دارد ندا سر می دهد که "الله اکبر"، خدا بزرگتر است، خدا یکتاست، خدایی جز الله نیست. نماز هم این گونه است. در هر لحظه از شبانه روز، کسی بر روی زمین وجود دارد که در حال نماز خواندن باشد. تسبیح خداوند متعال توسط مسلمانان -به عنوان یک گروه- پیوسته است. ما مسلمانان، به عنوان یک بدنه، هیچ لحظه ای از تسبیح خدا جدا نیستیم. این نکته شکوهی داشت، که بر دلم نشست.


برای دانلود فیلم می توانید از (این لینک) استفاده کنید.


پ.ن.1: خوشبختانه خدا به ما لطف فراوانی داشته است و شرایط برگزاری جلسه ی بعدی وبلاگ با کمک بعضی از دوستان خیر فراهم شده. همچنین، بسیار خوشحال هستیم که رئیس هیات آکادمیک دانشگاه سی درو یو کالیفرنیا، به ایران سفر کرده اند و به ما با شرکت در این جلسه افتخار می دهند. ایشان که ایرانی بوده و بیش از سی سال است در آمریکا زندگی می کنند، دکترای جامعه شناسی دارند و قرار شده است با توجه به تجربیات و تخصص ایشان، موضوع جلسه "مقایسه ی زندگی در ایران و غرب" باشد.
جلسه پنجشنبه ی همین هفته (22 اردیبهشت) برقرار است. شرکت برای عموم آزاد است و می توانید دوستان خود را نیز با خود بیاورید.
ساعت، 2 الا 5
مکان: بزرگراه چمران، پل مدیریت، بلوار دریا، سالن مخصوص (VIP) مجتمع آموزشی "معلم"

پ.ن.2: رسیدن به مکان جلسه خیلی خیلی ساده است. از هر طرف چمران که دوست داشته باشین (چه از پارکوی چه از جمهوری به بالا) می تونین سوار اتبوس های تندرو بشین و ایستگاه "پل مدیریت" پیاده شین. از مراکز دیگه مثل ونک هم فکر می کنم برای پل مدیریت ماشین هست. از پل مدیریت، فقط کافی هست که یک تاکسی به سمت داخل سوار شین. از چهارراه قدس (که یک مسجد با معماری غیر کلاسیک سر نبشش هست) که عبور کردین، حدود دویست متر جلوتر می رسین به مجتمع آموزشی که سمت چپ خیابون قرار داره.


ابزار امتیاز دهی


1 2 3 >>