X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


چهارشنبه 25 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 20:15

694. علی، زیباترین سرود هستی


شاید بدانید که در محضر امام جعفر صادق(ع) بزرگترین کلاس‏های درس تشکیل می‏شد که شش‏هزار دانشجو در آن جمع می‏شدند که از بزرگترین دانشمندان زمان بودند. یکی از آنها جابرابن‏حیان بود و جابرابن‏حیان بزرگترین شیمی‏دان زمان خود به حساب می‏آمد. کسی است که اسیدنیتریک و بعضی از ادویه شیمیایی را کشف کرده است و او را پدر علم شیمی دنیا می‏نامند. این مرد بزرگ در عین تسلط به علوم و شیمی و فیزیک از نظر روحانی و معنوی نیز به درجات اعلایی رسیده بود. یک روز به محضر امام جعفرصادق(ع) جابرابن‏حیان می‏گوید:

«ای امام، من از خدای بزرگ می‏طلبم و آرزو می‏کنم که مرا همیشه فقیر و مریض نگاه دارد.» پرسیدند که چرا چنین آرزویی می‏کنی؟

جابرابن‏حیان می‏گوید: «زیرا فقیر و مریض همیشه به فکر خدا هستند، همیشه ذکر خدا را می‏گویند و بنابراین قلب آن‏ها و روح آن‏ها همیشه از ذکر خدا انباشته شده است. بنابراین از خدا می‏خواهم که مرا فقیر و مریض نگاه دارد که همیشه ذکر خدا بر زبانم باشد.»

امام جعفرصادق(ع) در مقابل این مرد روحانی بزرگ، جابرابن‏حیان می‏فرماید ای جابر من از خدای بزرگ نمی‏خواهم که حتی آرزویی این‏چنین کنم، یعنی نمی‏خواهم که آرزویی این‏چنین را بر اراده‏ی خدا تحمیل کنم. هرچه را که خدای بزرگ بر من بپسندد، من راضی و خوشنود هستم. اگر می‏خواهد مرا مریض و فقیر کند، راضی و خوشنودم. اگر می‏خواهد به حالت دیگری درآورد، بازهم راضی و خوشنودم و نمی‏خواهم که اراده‏ی خود را بر اراده‏ی خدای بزرگ تحمیل کنم. من تسلیم او هستم، سرتاپای وجودم تسلیم خداست.»

چنین کسی است که حتی خوابش ذکر خدا و عبادت خدا به شما رمی‏آید و این افراد کسانی هستند که بر جهان و بر وجود خود تسلط کافی دارند. آن‏چه را که اراده می‏کنند قادرند که انجام دهند؛ زیرا اراده‏ی آن‏ها اراده‏ی خداست. جز اراده‏ی خدا اراده‏ای نمی‏کنند؛ خواسته‏ای ندارند؛ یعنی بین اراده‏ی آن‏ها و اراده‏ی خدای بزرگ هماهنگی به وجود آمده است، یکسان شده است. بنابراین آن‏جا که اراده می‏کنند، خدای بزرگ نیز اراده‏ی آن‏ها را قبول می‏کند و امر آن‏ها عملی می‏گردد...


...می‏گویند که عطار –عارف بزرگ ایران ما- شغلش عطاری بود؛ یعنی دوا و ادویه می‏فروخت و متخصص شیمی و ادویه بود، و دکان بزرگی داشت و سخت به این ادویه‏فروشی علاقه داشت و دکان خود را به ترتیب بسیار جالبی آراسته بود. یک روز درویشی در جلوی دکان او ظاهر می‏شود. هنگامی که عطار را می‏بیند، در وجود عطار استعدادی بزرگ را حس می‏کند، آن‏گاه در بیرون دکان می‏ایستد و خیره‏خیره به این عطار می‏نگرد. عطار که گاه‏گاهی به بیرون دکانش متوجه می‏شد. این درویش را می‏بیند که خیره‏خیره به او می‏نگرد. پس از چنربار که به او متوجه می‏شود، عطار عصبانی می‏شود، اعصاب خود را از دست می‏دهد و با عصبانیت به این درویش می‏گوید که از حال من چه می‏خواهی که این‏چنین خیره‏خیره به نگاه می‏کنی؟ درویش می‏گوید:

«فکر می‏کنم که هنگامی که روح تو می‏خواهد از بدنت خارج شود با این عشق و علاقه‏ای که به این دواخانه و به این داروها داری، چگونه قادری که بمیری؟ چگونه قادری که جان به جاندار تسلیم کنی؟ زیرا هر‏چه قدر که علاقه‏ی انسان به این دنیا زایدتر و شدیدتر باشد، سخت‏تر می‏میرد.»

عطار در مقابل این سؤال عصبانی می‏شود و به این درویش فریاد برمی‏آورد که من همان‏طور می‏میرم که تو می‏میری.درویش لبخندی می‏زند و می‏گوید محال است، ‌تو به هیچ‏وجه قادر نیستی که مثل من بمیری!

عطار تأکید می‏کند که نخیر، همچنان می‏میرم که تو می‏میری.

این درویش کوله‏پشتی خود را که بر پشت داشت در کنار خیابان بر زمین می‏گذارد و سر خود را بر روی کوله‏پشتی می‏نهد و می‏خوابد و فوراً می‏میرد،‌ جان به جاندار تسلیم می‏کند. عطار اول فکر می‏کرد که این مرد شوخی می‏کند، بازی می‏کند، ولی کم‏کم متوجه شد که نه راست می‏گوید، بیرون رفت و این درویش را تکان داد و دید که نه، جان به جاندار تسلیم کرده است. انسانی که تا این درجه حیات خود و جسم و روح خود را در کنترل داشته باشد که بتواند یک لحظه تصمیم بگیرد و جان به جاندار تسلیم بکند. عطار منقلب می‏شود و دکان خود را و ادویه را و همه‏چیز را رها می‏کند و سر به بیابان می‏زند و مدت سی‏وسال این طرف و آن طرف کسب علم و فیض می‏کند. و نتیجه آن که بزرگترین عارف و فیلسوف زمان خویش می‏گردد، که تمام این‏ها از نفس درویشی است که این‏چنین خودباخته است و این‏چنین بر وجود خود و بر حیات خود سیطره دارد...


...این‏چنین انسان‏هایی هستند که وجود آن‏ها و سرتاسر حیات آن‏ها از خدا پر شده است، جز خدا نمی‏خواهند و جز خدا به راه دیگری نمی‏روند، و به راستی مظهر اسلام و رسالت مقدس ما چنین مردی است. اسلام علی(ع) را نمونه قرار می‏دهد تا به انسان‏ها بگوید که هدف نهایی شما چنین شخصیتی است، درست است که به پایگاه او نمیرسید، ولی باید او را هدف قرار دهید و سعی کنید که به جانب او رهسپار شوید. سعی کنید که وجود خود را و قلب خود را آن‏چنان تربیت کنید که به علی نزدیک شوید، علی الگوی شماست. رمز ونمونه‏ی شماست. از روزی که در خانه‏ی کعبه متولد می‏شود و در خانه‏ی خدا به شهادت می‏رسد، سرتاسر زندگی‏اش عبادت است، نه فقط مبارزه‏اش حتی استراحتش و خوابش ذکر خداست. عبادت خداست؛ زیرا سرتاسر وجودش را این صفات خدایی پر کرده است و آنچه را که انجام می‏دهد امر خداست، اراده‏ی خداست و چنین انسانی رمز ماست، سمبل ماست، هدف ماست. در این مکتب مقدسی که آن را اسلام می‏نامیم، ما می‏خواهیم که چنین انسان‏هایی به وجود بیایند، و سرتاسر تاریخ مبارزه‏ای است، جهش‏هایی است در پی تکامل که یک چنین انسان‏هایی قدم به عرصه‏ی وجود بنهند...


پ.ن.1: میلاد حضرت علی (ع)، انسان کامل، بر همگی مبارک

پ.ن.2: متن فوق برگرفته از "زیباترین سرود هستی" نوشته ی شهید دکتر مصطفی چمران است. می توانید متن کامل این کتاب را (از این لینک) دانلود کنید.


ابزار امتیاز دهی



جمعه 20 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 17:23

693. The Anti-Corruption Agencies of ECO Member States


A couple of weeks ago I got a job offer from the General Inspection Organization of the Islamic Republic of Iran. This organization is designed for fighting corruption across the country as well as acting as an obdusman. I'm quite happy that I was able to contribute in the First Meeting of the Heads of Anti-Corruption Agencies and Ombudsmen of ECO Member States as the Editor in Chief of the summit's newsletter. It was intense work as we had to prepare the entire 16-page document in only 48 hours. In addition, we were under high pressure due to the sensitivity of the issue at hand as we interviewed high profile individuals as well as reported on the developments of the landmark summit. Overall, although several errors and flaws exist in our newsletter, I'm rather happy with the quality of our work - not to mention so was the Inspection Organization. Here I'll put the JPG files of some selected pages of our work so that those who are interested can briefly read about the meeting held in Tehran on May 21-22, 2011.










ابزار امتیاز دهی



چهارشنبه 18 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 02:28

692. توصیف خدا


هنگامی که یک انسان به ستایش خدا می پردازد، او را به گونه ای در ذهن تصویر می کند که گمان دارد مناسب اوست. خدای تخیلاتش، هم اکنون با اوست. حتی زمانی که ما خدایی عاری از صورت و صفت را نیایش می کنیم، باز هم در حقیقت برایش صفاتی قائل می شویم و صفات، خود صورت و شکل هستند. اصولا توصیف خدا با توسل به کلمات ناشدنی است. ما موجودات فانی، به ناچار و از سر ضرورت، به تصورات و تخیلات خود وابسته هستیم که گاه موجب ارتقای ماست و گاه باعث سقوطمان. صفاتی که ما با خلوص نیت و انگیزه ای پاک به خدا نسبت می دهیم، برای خود ما حقیقی هستند، ولی به طور ذاتی وهم و گمان اند چرا که هر تلاشی برای توصیف او ناکام می ماند.


نور نور چشم خود نور دل است          نور چشم از نور دلها حاصل است‏

باز نور نور دل نور خداست                 کاو ز نور عقل و حس پاک و جداست‏

شب نبد نورى ندیدى رنگها                پس به ضد نور پیدا شد ترا

دیدن نور است آن گه دید رنگ             وین به ضد نور دانى بى‏درنگ‏

رنج و غم را حق پى آن آفرید              تا بدین ضد خوش دلى آید پدید

پس نهانیها به ضد پیدا شود               چون که حق را نیست ضد پنهان بود

که نظر بر نور بود آن گه به رنگ            ضد به ضد پیدا بود چون روم و زنگ‏

پس به ضد نور دانستى تو نور             ضد ضد را مى‏نماید در صدور

نور حق را نیست ضدى در وجود          تا به ضد او را توان پیدا نمود

لاجرم أبصارنا لا تدرکه                        و هو یدرک بین تو از موسى و که‏


ابزار امتیاز دهی



شنبه 14 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 23:08

691. TIME magazine person of the year 1979 - Ayatollah Khomeini


At the end of every year, TIME magazine selects a person, group of persons, or an idea that (for better or worse) has most influenced events during the year. As a young kid I once used to think that such lists were honestly composed. However, growing up moving past the naive optimism of my childhood years, I was quick to notice the dishonorable intentions and motives behind such fabrications.

I'm not writing this post to undermine TIME magazine in particular; what I am trying to do is point out the biased manipulations of the media -while using this particular article of TIME magazine as a blatant example of such disgusting behavior.

Ayatollah Ruhollah Khomeini was undoubtedly the most beloved figure in contemporary Iranian history. The Islamic Revolution in Iran and the blessings he brought upon the country, the region, and the world, led to his funeral being one of the largest gathering of human beings for a mourning event in history. The millions of individuals who attended the ceremonies in the scorching summer heat of Tehran, and the numerous individuals who died just by hearing the news of the Ayatollah's passing are a testament the popularity of this holy man.

The inscription on the gravestone reads: "Samiollah Akbari, son of Shirdel, who hastened to the hereafter upon hearing the news of the passing of the Revolution's grand leader."

Now let's review some choice quotes from the article written by TIME, alongside the hideous cover picture designed to make the Ayatollah look as evil as possible.


“The dour old man of 79 shuffles in his heel-less slippers to the rooftop and waves apathetically to crowds that surround his modest home in the holy city of Qum. The hooded eyes that glare out so balefully from beneath his black turban are often turned upward, as if seeking inspiration from on high—which, as a religious mystic, he indeed is.” -  The article starts by giving a negative physical image of Ayatollah Khomeini to match the cover art in etching a negative first impression.

“As the leader of Iran’s revolution he gave the 20th century world a frightening lesson in the shattering power of irrationality, of the ease with which terrorism can be adopted as government policy.” - playing the terrorism card, trying to make one of the most peaceful revolutions of the ages seem what it was not.

“ The Ayatullah even insisted, in an extraordinary interview with TIME, that if Americans wish to have good relations with Iran they must vote Jimmy Carter out of office and elect instead a President that Khomeini would find “suitable.”" – When I read this, I quickly went to read the Time’s interview. You’ll be amused to know that no such statement from the Ayatollah exists in the interview. The most he said was that the US should vote Carter out of office, but nothing was said that it should be replaced by someone he finds suitable. Given that suitable was in quotes, I expected there to be something like that, but no such thing exists in the interview. {
*Courtesy Smileiran.com}

“The revolution that he led to triumph threatens to upset the world balance of power more than any political event since Hitler’s conquest of Europe.” - and who could doubt Hitler connections being right around the corner!

Today was the 22nd anniversary of the Ayatollah's passing. Once again, his shrine in southern Tehran was overfilled with peacefull mourners (estimated as much as 2 million people) who the western media outlets either inadvertently neglect to see, or unfortunately, intentionally turn a blind eye towards.


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 12 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 00:57

690. آلا کاچو (همسر ربایی)


در قرقیزستان، عمل آلا کاچو (ала качуу)، اتفاقی متداول است. آلا کاچو به ازدواجی گفته می شود که در آن، زن توسط مرد ربوده می شود و طی فرایندی تلاش می شود که به همسری مرد در آورده شود. عبارت "کیز آلا کاچو" یعنی "زن جوانی را گرفتن و فرار کردن" و می تواند توسط یک مرد و یا با همکاری خویشاوندانش انجام شود. گرچه این روش ازدواج در قرقیزستان به طور رسمی غیر قانونی شناخته می شود، ولی تعداد ازدواج هایی که توسط این زن دزدی انجام می شوند را حتی تا یک سوم کل ازدواج های این کشور نیز برآورد کرده اند (منبع)

دلایل متنوعی برای شیوع این عمل گزارش شده است. اگر زنی با دزدیده شدن مقابله کند و علیه آن جبهه گیری کند، ممکن است این طور تصور شود که آیین و اصالت قرقیزستانی را زیر سوال برده است. همچنین، بعضی زن ها دوست می دارند که ربوده شوند، چرا که نشانی از جذابیت و مرغوبیت آن هاست. در بعضی از موارد نیز، قبل از زن ربایی، دختر مورد نظر در جریان امور است و با رضایت -برای احترام به سنت ها- حاضر به ربوده شدن می شود. از طرفی دیگر، در بسیاری از موارد این عمل می تواند خشن و غیر ملایم باشد. ناتوانی مالی مردان برای یک ازدواج عادی و پرداخت مهریه ی دختران نیز به عنوان دلیلی برای شیوع این نوع ازدواج ذکر شده است (منبع)

به طور کلی در آلا کاچو، داماد و همدستانش دختر را می ربایند و به خانه ی خویشاوندان داماد می برند. در آن جا دیگر داماد زن را نمی بیند و خویشاوندان او، سعی می کنند تا دختر را به ازدواج متقاعد کنند. اگر دختر بپذیرد، یک روسری سفید مخصوص به سر خواهد کرد و از اتاق خارج خواهد شد. برای متقاعد کردن دختر، ممکن از خوبی های داماد و خانواده اش سخن به میان آید، و یا این که دختر تهدید شود که در صورت قبول نکردن، دچار سحر و طلسم خواهد شد. در این بین اگر فرایند متقاعد سازی بیش از یک روز طول بکشد و شب نیز سپری شود، نجابت و بکارت دختر در جامعه زیر سوال خواهد رفت و فشار اجتماعی عظیمی برای پذیرفتن داماد در دختر وارد خواهد شد. این فشار اجتماعی تا حدی است که دخترانی که پس از شب ماندن، ازدواج را قبول نکنند، گاهی دست به خودکشی می زنند.

در این میان، خانواده ی دختر نیز ممکن است نقش ایفا کنند. اگر آن ها با ازدواج موافق باشند، به اتاقی که دختر در آن حبس شده است خواهند آمد و فواید و نقاط روشن ازدواج را گوشزد کرده و او را ترغیب می کنند. اگر هم مخالف است، اقداماتی را پیش خواهند گرفت تا دختر خود را آزاد کنند (منبع))(منبع).



Yoray Liberman/Getty Images, for The New York Times
بورولکان سابوروف و شوهرش توکون بیش از 40 سال پیش، پس از ربوده شدن بورولکان و متقاعد شدن او توسط خویشاوندان داماد عروسی کردند

Yoray Liberman/Getty Images, for The New York Times
گیپارا بیک، شوهرش سامار و کودکانشان در عکس دیده می شوند. هنگامی که گیپارا 20 ساله بود، پیشنهاد ازدواج سامار که در آن زمان از همشاگردیان دانشگاهش بود را رد کرد. سامار او را ربود و با وی ازدواج کرد.


ابزار امتیاز دهی


1 2 >>