X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


دوشنبه 31 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 17:19

712. شاگرد اول کلاس پیامبر


رسول عالیقدر اسلام به فاطمه (مادر حضرت علی) سفارش می کرد که: "گهواره اش را نزدیک بستر من قرار بده". بیش از همه پیامبر به این کودک توجه داشت و در حقیقت مسئولیت تربیتش را خود برعهده گرفته بود. غذایش می داد، گهواره اش را میجنبانید، قنداقه اش را به سینه می چسبانید و می گفت: "این است برادرم، دوستم، یاورم، برگزیده ام، بازمانده ام، پناهگاهم، پشتم، وصیم، شوهر دخترم، امین بر وصیتم، جانشینم..."

در خردسالی، رسول اکرم علی را از پدرش ابوطالب گرفت و به خانه ی خویش آورد و در دامان خویش پرورش داد. هیچ کس به اندازه ی علی پیغمبر را از نزدیک نمی شناخت و از نزدیک با او آشنا نبود و هیچ کس هم به اندازه ی علی شیفته ی پیغمبر نبود و به او ایمان و اعتقاد محکم نداشت. هنگامی که رسول خدا به پیغمبری مبعوث گشت و دعوت خود را اظهار کرد، اولین مردی که آن را پذیرفت علی بود که در آن وقت در حدود ده سال از عمرش می گذشت. از علی پرسیدند: "آیا برای این که به محمد ایمان بیاوری و دین او را بپذیری با پدرت ابوطالب مشورت کرده ای؟" پاسخ داد: "مگر آن روزی که خدا می خواست مرا بیافریند با پدرم ابوطالب مشورت کرد که امروز که من می خواهم دین خدا را بپذیرم با پدرم در این باب مشورت کنم!؟"

در زمان حیات پیغمبر مانند یک عاشق و یک سرباز فداکار، فرمان او را اطاعت می کرد. و بعد از وفات او، بزرگترین فداکاری ها را از خود نشان داد. علی با آنکه قائم مقام واقعی پیغمبر بود و خلافت را حق مسلم خود می دانست، برای آن که وحدت مسلمین محفوظ بماند و زحمات رسول خدا هدر نرود از حق مسلم خود چشم پوشید و با دیگران با صمیمیت همفکری و همکاری کرد.

هنر علی (ع) همین است. شاید آن چه بیش از هر چیز ما را مدهوش می کند این است که به قول شهید مطهری:
"در راه اسلام، علی به طور کلی خود را فراموش می کرد"

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من            چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن           که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین          به علی شناختم من، به خدا قسم خدا را


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 27 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:12

711. اسلام بدون نماز


در تاریخ این گونه دیده می شود که گاهی سران و بزرگان قبیله ها به نمایندگی از مردم خود برای شنیدن دعوت پیغمبر به دیدار او می رفتند، و اگر این سران و بزرگان متقاعد می شدند که اسلام دین الهی است و محمد (ص) فرستاده ی او، قبیله ی آن ها مسلمان می شد. «بنی ثقیف» یکی از قبایل بزرگ در اطراف شهر «طایف» زندگی می کردند و در سال هشتم هجری (یعنی حدود سه سال قبل از رحلت پیغمبر) هیئتی را به نمایندگی به مدینه فرستادند تا با پیغمبر درباره ی اسلام مذاکره کنند. این هیئت ضمن مذاکرات خود اعلام کردند که کل قبیله ی بنی ثقیف حاضر است مسلمان شود، فقط یک شرط دارد، و آن هم این که از خواندن نماز معاف باشند. پیغمبر در جواب فرمود:

و اما الصلاه فانه لا خیر فی دین لا صلاه فیه
اما در مورد نماز؛ مسلمان شدنی که با نماز خواندن همراه نباشد ارزشی ندارد



پ.ن.1: توضیحات شهید بهشتی درباره ی این رویداد تاریخی:
نماز یک نوع تمرین وظیفه شناسی است. کسی که به نمازهای روزانه پای بند باشد لااقل خود را به انجام یک وظیفه مقید کرده و عادت داده و همین عادت مانعی در برابر بی بند و باری و سهل انگاری او نسبت به وظایف دیگر و کمک به پیشرفت او در زندگی است.


ابزار امتیاز دهی



دوشنبه 24 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 13:39

710. خاطره: وطن فروشی


در عراق اسیر بودیم. وضع زندگیمان خوب نبود. آب و غذا و بالش و پتو و نیازهای اولیه ی درست و حسابی نداشتیم. خیلی به ما سخت می گرفتند. یک روز از طرف فرماندهی آمدند و گفتند که کاری برایمان جور کرده اند. می توانیم برویم و برای عراقی ها کار کنیم و دستمزد دریافت کنیم. و بعد با خرج دستمزد، مثلا با خرید لباس های نو، شرایط زندگی را برای خودمان بهتر کنیم. بعضی از اسرا قبول کردند.

ما را سوار مینیبوس کردند و به سمت محل کار بردند. رسیدیم و پیاده شدیم. گفتد که می خواهند برایشان بلوک های سیمانی بسازیم. بعضی از بچه ها دوزایشان افتاد. یکی از آن ها طوری که همه بشنوند گفت: «شما می خواهید ما برای ساختن سنگرهای جنگی به شما کمک کنیم!؟ می خواهید بلوک سیمانی بسازیم تا در خط مقدم با استفاده از آن ها سنگر و استحکامات ایجاد کنید؟ ما هرگز به وطنمان و برادرانمان خیانت نمی کنیم. هرگز»

فرمانده عراقی عصبانی شد و فریاد کشید که غلط می کنید و باید کار کنید. بچه ها مقاوت کردند. فرمانده به سمت دوستمان که قضیه را فاش کرده بود آمد و شروع کرد به کتک زدن و فحش دادن. بعد از کتک خوردن، او را به سمت کار هل داد تا درس عبرتی بشود برای بچه های دیگر. دوستمان رفت سراغ بلوک ها و یکی از آن ها را بداشت. تصور می کردیم که کم آورده و به کار تن داده است.

ولی ناگهان بلوک را به زمین کوبید و به چند تکه متلاشی کرد. به سرعت سراغ یکی از تکه ها رفت و آن را برداشت. دستش را روی یکی از بلوک های دیگر گذاشت و محکم با تکه ی سیمانی بر روی انگشتانش کوبید. انگشتانش له شدند و خون از دستش سرازیر شد. فریاد می زد: «دستم را می شکنم ولی علیه وطنم خیانت نمی کنم.»


برگرفته و بازنویسی شده از کتاب "حکایت زمستان"


پ.ن.1: ای کاش در این ماه مبارک، به یاد امام و شهدا و جانبازان و اسرایی باشیم که هر چه داریم از صدقه سری آن ها داریم.


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 20 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 04:11

709. تشکیل حکومت اسلامی قبل از امام زمان (عج)


دیشب بعد از افطار با یکی از بستگان بسیار خوب و نزدیک و مومن در مورد "حکومت اسلامی" صحبت می کردیم. ایشان با استناد به یک حدیث معروف که ظاهرا در سال های اخیر زیاد در محافل ضد-سیاسی دینی شنیده می شود، شک و تردید درباره ی درست بودن تشکیل حکومت دینی در زمان غیبت امام زمان داشتند.

طرح سوال به طور کلی به این گونه بود که:
«در حدیثی از امام صادق (ع) آمده است: هر پرچمی که قبل از قیام قائم برافراشته شود، صاحبش طاغوتی است که در برابر خدا، پرستش می شود.
و همچنین در حدیث‌ حسین‌ بن‌ خالد از امام‌ رضا،علیه‌السّلام، حضرت‌ فرمان‌ می‌دهد تا آسمان‌ و زمین‌ آرام‌ است، آرام‌ گیرید و تا زمانی‌ که‌ زمین‌ از درهم‌ کشیدن‌ لشکریان، و آسمان‌ از ندای‌ آسمانی‌ آرام‌ است، شما نیز کاری‌ انجام‌ ندهید و قیامی‌ نکنید.»
آیا با استناد به این احادیث (و تعدادی دیگر حدیث مشابه) می توان گفت که تشکیل حکومت اسلامی در زمان غیبت امام زمان (مانند انقلاب اسلامی ایران و تشکیل جمهوری اسلامی ایران) غلط است؟

خلاصه بعد از مطرح شدن این سوال و حرف های کوتاهی که پیرامون مطلب بین ما رد و بدل شد، بحث نیمه کاره رها شد. شب که به خانه آدم، تصمیم گرفتم مقداری در این باره تحقیق کنم و بعد از کمی مطالعه جواب های محکمی برای پاسخ به این سوال پیدا کردم، که در این نوشته، خلاصه ای از آن ها را برایتان نقل می کنم.

 


جواب:

در تمام احادیث مطرح شده، با دقت بیشتر روشن می شود که مقصود از «پرچم بر افراشته شده پیش از قیام قائم» پرچمی است که در مقابل خدا و رسول و امام «علیه السلام»برافراشته گردد و برافرازنده در مقابل حکومت خدا حکومتی تأسیس کند و در پی آن باشد که به خواسته های خود، جامه عمل، بپوشاند. بنابراین، نمی توان شخص صالحی که برای حاکمیت دین، قیام و اقدام کرده، طاغوت خواند؛ زیرا در این صورت، چنین پرچمی، نه تنها در مقابل پرچم قائم برافراشت نشده که در مسیر و طریق و جهت او خواهد بود.

با توجه به صحیحه «عیص بن قاسم» می توان به روشنی یافت که در آن امام «علیه السلام» قیامها را به دو دسته تقسیم می فرماید:
قیامهایی که جلوداران آنها (اهداف دینی ندارند و مردم را) به خود دعوت می کنند.
قیامهایی که برای (دین برپا شده و برای) مقابله با باطل و اقامه حق صورت می گیرد.

امام «علیه السلام» قیامهای دسته دوم را تأیید می کند و قیام «زیدبن علی» و مانند وی را از این نوع می داند و به پیروان خود هشدار می دهد که هر قیامی را به قیام زید قیاس نکنند، تا به گمراهی دچار نشوند:

«هنگامی که کسی برای قیام به سوی شما آمد، توجه کنید که برای چه هدفی قیام می کنید. نگویید که زید هم خروج کرد. زید، مردی عالم و راست گفتار بود. او، هرگز شما را به سوی ریاست و حاکمیت خویش ‍ دعوت نکرد، بلکه به آنچه رضای آل محمد «صلی الله علیه و آله» است، فرا خواند. و اگر پیروز می شد، به عهد خود وفا می کرد، او، برای شکستن قدرت طاغوتی بنی امیه قیام کرد؛ اما آن که امروز قیام کرده است (محمد بن عبدالله) شما را به چیز دیگر می خواند. ما شهادت می دهیم که به دعوت او راضی نیستیم. او امروز، از ما پیروی نمی کند، تا چه رسد به روزی که پرچمها برای او بسته شود.»

گواه دیگر این که: ائمه«علیهم السلام» قیام شهید فخ را که در زمان حکومت هادی، برادر هارون الرشید، انجام گرفته تأیید کرده اند. بنابراین، قیام زیدبن علی و شهید فخ و نهضتهایی از این دست را، نمی توان از نمونه های طاغوت شمرد.

با توجه به مطالب فوق، معنای حدیث این است که:

هر پرچمی پیش از قیام قائم بر افراشت شود و رهبر آن مردم را به سوی خود فرا خواند، صاحب این چنین پرچمی، طاغوت است. اما اگر شخص صالحی در دوره غیبت قیام کند، به نیابت از امام«علیه السلام»و تشکیل حکومت دهد، بدون تردید، مشمول این روایات نخواهد بود. (منبع)

آیت الله ابراهیم امینی در کتاب «دادگستر جهان» با اشاره به این مطلب که دین اسلام شامل دو دسته از احکام و قوانین است (یکی احکام فردی مانند نماز و روزه ودیگری احکام اجتماعی مثل جهاد و دفاع) به تبیین برخی از احکام اجتماعی می پردازد و در ادامه، تشکیل حکومت اسلامی را به عنوان تنها راه رسیدن به عرصه عملی این قوانین معرفی می کند. وی در این زمینه می نویسد:

«همه ی احکام، قوانین و برنامه های سیاسی و اجتماعی اسلام، مثل جهاد، دفاع، قضا، قوانین حقوقی و مدنی و جزایی، امر به معروف و نهی از منکر، مبارزه با فساد و بیدادگری و اجرای عدالت اجتماعی، نیاز به نظم و تشکیلات وسیع اداری دارد و بدون تأسیس یک حکومت اسلامی، نمی توان آنها را اجرا کرد».دادگستر جهان ص ۲۴۹ (منبع)

پس به طور خلاصه، می توان گفت منظور از این روایات، قیام هایی است که بنام حضرت و با ادعای مهدویت صورت می گیرد (و یا قیام های خودخواهانه ای که اهداف دینی و حق گرایانه ندارند). بنابر قرائن موجود در این روایات، آنان کسانی اند که مردم را به سوی خودشان می خوانند. انقلاب اسلامی ایران ادعای مهدویت نداشت و ندارد بلکه امام راحل بارها فرمودند ما با این حرکت می خواهیم زمینه رشد و تعالی مردم فراهم آید، ظهور نزدیک تر شود و انقلاب را به دست صاحب اصلی آن بسپاریم - نه این که مردم را به سوی خود برای اهداف شخصی بخواند.

اگر کسی این معنا را برای این روایات نپذیرد و بگوید هر نوع قیام و حکومتی قبل از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف حرام است، می گوییم اگر انقلاب و حکومتی نباشد، بسیاری از دستورهای اجتماعی دین که اجرای آنها به حکومت احتیاج دارد، تعطیل می شود. تا حال هزار و دویست سال از غیبت می گذرد و معلوم هم نیست چند سال دیگر ادامه یابد؛ آیا خداوند قرآن و احکام را که این همه بر اجرای آنها برای تمام مسلمان ها تاکید نموده، باید سال های بسیار طولانی تعطیل کند تا فقط در زمان ظهور انجام شود؟ آیا می توان بر فرض صحت تمام روایات نهی از قیام و حکومت که البته معتبر نیستند، به دلیل چند روایت، قسمت بسیار عظیم اسلام را که صدها آیه و هزاران روایت دارد، تعطیل کرد. بر فرض تعارض نیز ما این روایات نهی از حکومت را کنار می گذاریم و به پیام اصلی دین که اجرای قوانین اسلام است و هزاران دلیل دراد، عمل می کنیم. (منبع)


پ.ن.1: اگر علاقه مند به مطالعه ی بیشتر در این خصوص می باشید، می توانید به این **لینک** از مقاله ای نسبتا جامع در این باره مراجعه کنید.

پ.ن.2: اگر واقعا احادیث به معنای نفی هر گونه دغدغه برای برقراری حکومت اسلامی باشد، مساله ی امام زمان و غیبت و ظهور فشل کننده نمی شود؟ عقیده ی به امام زمان می بایست عقیده ای باشد که آدم را به سمت پویا بودن و فعالیت هر چه بیشتر در عرصه های خداپسندانه تشویق کند. اگر عقیده به ایشان روحیه ی جنب و جوش و تلاش و کوشش اسلامی را از شیعیان بگیرد، این عقیده جز "مخدر" و "مخرب" بودن، فایده ی دیگری هم دارد؟ (لینک: نوشته ی 677 وبلاگ در این باره بود)


ابزار امتیاز دهی



شنبه 15 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 19:20

708. جوابی به یک نامه


کاربر محترمی در یک پیغام خصوصی، محبت کرده است و سوالاتی پرسیده است که فکر می کنم جواب آن ها در فضای عمومی وبلاگ خالی از لطف نباشد. این کاربر نوشته است:

«باسلام و عرض ارادت؛
ضمن تشکر از مطالب آموزنده که در وبلاگتان قرار داده اید چند سئوال دارم. پاسخ به آنها (اگر براتون مقدوره) مزید امتنان خواهد بود.
1-انگیزه محوری شما از ایجاد این وبلاگ چیست؟
2-نظر شما راجع به نظام حکومتی اسلام چیست؟
3-در بخش "در باره من" بنظر میرسد وقتی برگشتید ایران جوانها را غیر از آن که فکر می کردید یافتید. به نظر شما علت این افتراق چیست و چگونه می توان آن را اصلاح کرد؟
با تشکر و احترام»

جواب:

سلام

1. در ایجاد وبلاگ انگیزه های متنوعی وجود داشت و حقیقت امر این هست که با گذر زمان و  تغییر و تحولات درونی بنده و شرایط زندگی، این انگیزه را بالا و پایین کرده است. یکی از انگیزه هایم این بوده است که در هنگام دور بودن از وطن، بتوانم با دوستان و اعضای خانواده ی خود ارتباطم را حفظ کنم و بتوانم از طریق این رسانا، همزمان، با این عزیزان در تماس باشم و تحولات فکری و زندگی ام را با آن ها در میان بگذارم. از طرفی، دوست می داشتم که افکار و اعتقاداتم را به صورت مکتوب داشته باشم، تا در زمان های آینده بتوانم به خاطراتم رجوع کنم و سیر تحولات شخصی ام را مشاهده کنم. در مرحله ای نیز، نوشتن وبلاگ را وظیفه ی خودم دانسته ام. مواردی بوده است که هیچ رقبتی به نوشتن نمی داشتم، ولی اعتقاد داشتم که اگر مساله یا نکته یا حقیقتی به ذهنم می رسد و یا مشاهده ای آموزنده می کنم که می تواند به سمع و نظر دیگران برسد (چه آشنا باشند چه غریبه)، این وظیفه ی من است که این مطالب را نشر و گسترش دهم. در حدیثی می فرماید "ذکات علم نشر آن است". حقیقا احساس می کردم و می کنم که نوشتن مسئولیتم بودن است. شما با یک نگاه در وبلاگ ها و فضای اینترنتی می بینید که بسیاری از وبلاگ ها و فضاها آلوده است به هزل گویی و عشق های مجازی و تهاجم فرهنگی و حرف های بی هدف و مخرب و معاند و گمراه و غیر اسلامی و غیر اخلاقی و غرب زده و روی هم رفته مضر. با توجه به این عرصه،‌ آیا وظیفه ی تک تک ما نیست که فضای آلوده را با نوشته هایمان به سمت پاکی هدایت کنیم؟ هر کس به اندازه وسع و توانایی خودش. (البته این به این معنا نیست که بنده انحرافی ندارم و همه چیز را می دانم. خیر. قطعا انحراف دارم و اکثر حقایق را نمی دانم. ولی حداقل نسبت به آنچه تصور می کنم می فهمم -ولو اندک- و توانایی هایی که خدا به من داده است مسئول هستم.)

2. سوالتان را خوب است دقیق تر بپرسید. منظور شما در سوال در مورد "نظام جمهوری اسلامی ایران" است، یا به طور کلی و فرضی "حکومت اسلامی". ولی در هر صورت، با توجه به سوال کلی شما می توانم در یک جواب کلی بگویم که موافق نظام حکومت اسلامی (و جمهوری اسلامی ایران) هستم. البته در مورد گونه ها و جزئیات آن جای بحث بسیار است که اگر سوال را دقیق تر کنید شاید بتوان جواب دقیق تر هم داد. (در هر صورت، شاید این نوشته های پیشین وبلاگ به درد بخورد: 406407 - 465 - و البته 501 و 502)

3. بله. درست به نظر جناب عالی رسیده است. قبل از این که بعد از حدودا ده سال دوری از ایران به وطن اسلامی برگشتم، تصور می کردم که با جوان ها و مردمی رو به رو خواهم شد که روح و اخلاق اسلامی از آن ها فضای زندگی را معطر می کند. ولی متاسفانه مشاهده کردم که در کنار هر انسان والا مقام و مسلمان و مومن، شاید دهها انسان کج عقیده و افراطی و تفریطی وجود دارد. دقت کنید که افراطی و تفریطی. چون به نظر بنده ی حقیر، همان مقدار که خیلی از بی عقیده ها منحرف اند، خیلی از ظاهرا مسلمان ها منحرفند.

از طرفی، بنده مقصر هستم که تصوری بسیار آرمانی داشتم و از واقعیت های موجود فاصله گرفته بودم.

از طرفی جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک مجموعه مقصر است که نتوانسته است انسان های آرمانی و اسلامی تربیت کند.

از طرفی مردم مقصر هستند که خود را آن گونه که سزاوار مومنین است نساخته اند (و هر کس آخر کار مسئول خودش است. آیه ی شریف می فرماید "یا ایها الذین امنو، علیکم انفسکم...")

و مقصر دیگری که نادیده گرفته می شود: ما - به عنوان جامعه ی مذهبی درون ایران. اگر در محله ی من، شهر من، کشور من، کسی است که از راه خدا منحرف شده است، علاوه بر خود آن شخص و حکومت، من مقصر هستم که نتوانستم زیبایی های زندگی الهی را به او نشان بدهنم. من مقصر هستم که با دلسوزی و لطافت و جذابت امر به معروف و نهی از منکر نکرده ام.

(و البته مقصر دیرینه ی دیگر این داستان، دشمن های بیگانه هستند که برای نابودی جامعه ی اسلامی ما هر تلاشی می کنند. بالاخره میلیون ها دلاری که هر سال برای نابودی این جامعه و این نظام سرمایه گذاری می کنند غیب که نمی شود! {با تشکر از بنت الهدی})

خلاصه، به طور کلی سوالتان بسیار سخت است. ولی امیدوارم با این چند خط توانسته باشم حداقل نظرم را به صورت کلی معین کرده باشم.



پ.ن.1: اگر دوستان بر هر یک از جواب ها نظر یا انتقادی دارند و یا دوست می دارند بحث را ادامه دهند، در قسمت نظرها در خدمتم.

پ.ن.2: از تمام دوستان در این ماه عزیز التماس دعا دارم

پ.ن.3: چون ماه رمضان است، حیف است که رزقی معنوی در این نوشته نداشته باشیم، پس یکی از حدیث هایی که اخیرا خوانده ام و به فکر فرو رفته ام را برایتان نقل می کنم. امیدوارم گوارای وجودتان باشد:

حضرت صادق (ع): "هر کدام از برادرانت که سه بار بر تو خشمگین شد و بدی به تو نگفت او را برای خود ذخیره شمار" تحف العقول، کلمات قصار آن حضرت، شماره 101


ابزار امتیاز دهی


1 2 >>