X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


جمعه 29 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 20:17

728. ختم به سبک کره ای چینی مسیحی


چند روز پیش که در دانشگاه تردد می کردم دیدم چندتا از دانشجوها مشوش هستند. یکیشون رو می شناختم. رفتم جلو  پرسیدم چی شده؟ گفت: الان خبر رسید که یکی از همکلاسی هامون فوت شده.

به دور و بر نگاه کردم بعضی از بچه ها ناراحت بودن. بعضی هاشون شک شده. بعضی هاشون هم که طرف مورد نظر رو نمی شناختن، در حال تردد بودن و توجه خاصی به اوضاع نمی کردن. از یکی از بچه های فرانسوی که اینجا داره درس می خونه سوال کردم: می شناختیش؟ گفت نه. گفتم می دونی چجوری فوت شده؟ به شوخی گفت: "نمی دونم. ولی بعید نیست نمره ی A- گرفته باشه و به همین دلیل خودشو از ساختمون پرت کرده باشه پایین" و بعد توضیح داد که گرچه داره شوخی می کنه ولی بعید نیست این دانشجوهای آسیایی برای نمره ی بد خودشونو بکشن. نمی دونم راست می گفت یا دروغ. فکر کنم الکی پیازداغشو زیاد کرده بود.

خلاصه.

با کمی پرس و جو در روزهای بعدی متوجه شدم که دانشجویی که فوت شده، سال آخر رشته ی بازرگانی بوده. خارجی محسوب می شده اهل کره ی جنوبی بوده. و شب تعطیل با دوستاش رفته مست کردن. بعدش رفتن بالای یک ساختمون 11 طبقه، روی پشت بود. بعد پاش لیز خورده سقوط کرده تا پایین...

قرار بود یک مراسم ختم براش برگزار کنن. من هم اسم نوشتم که برم با اتبوس دانشگاه. بیشتر هدفم از رفتن این بود که ختم رو از نزدیک مشاهده کنم و مسائل اجتماعی رو از نزدیک ببینم و درس بگیرم.

مراسم جالبی بود. ظاهرا رسوم کره ای و مسیحی و شاید مقداری چینی قاطی هم شده بود. شاید غربی هم بود مقداریش. یک دختر ویولون می زد، و یکی دیگه ارگ. چند نفر ظاهرا به زبان کره ای سرودهایی در مدح حضرت مسیح می خوندن. کشیش هم کمی خطبه خوند (به زبان کره ای). دوستاش هم کمی گریه کردن. مادرش هم کمی گریه کرد. ولی اصلا گریه در حدی نبود که آدم بتونه بشنوه. من اون ور سالن بودم و از تکون خوردن شونه های مادرش متوجه شدم که داره گریه می کنه.

مراسم که تموم شد، پدر دختر اومد بین مهمان ها (که حدود 300 نفر بودن) و به هر چنتاشون که می رسید باهاشون دست می داد و بهشون تعظیم می کرد. اونا هم تعظیم می کردن بهش. اومد طرف دانشجوهایی که از دانشگاه اومده بودن. از شانس من، وایساد دقیقا جلوی من و به نیابت از بچه ها، از من تشکر کرد! من هم که اصلا دخترش رو نمی شناختم. ولی خوب سر تکون دادم و گفتم که متاسفم. تجربه ی جالبی بود. 


ابزار امتیاز دهی



سه‌شنبه 26 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 12:02

727. نامه نگاری تخیلی یزدگرد سوم و عمر


چوبین: تا به امروز نه نامه ای از عمر به یزدگرد سوم و نه جواب نامه یزدگرد سوم به عمر یافت شده است...

خیلی وقت است که سایت ها و وبلاگ ها مثل طوطی های کله پوک نامه ای از عمربن خطالب به یزدگرد سوم و همچنین جواب یزدگرد به عمر را انتشار داده اند.
در این نامه ها عمر یک آدم زبان نفهم پررو به نظر می رسد و پادشان ساسانی یک آدم فهمیده و متمدن. اسلام وحشی است و ایران صلح جو. فضای نامه واضح است که نگارنده ی آن  فقط یک هدف داشته است. و هدف او چیزی جز بدنام کردن اسلام و به خروش در آوردن حس میهن پرستی ایرانی علیه اسلام نبوده است.
در اینترنت و وبلاگ ها هم که سیر می کنیم، می بینیم نگارنده ی نامه های خیالی به هدف خودش هم رسیده است. به عنوان مثال سراسر اینترنت پر است از نظرهای این چنینی:


«ای کاش همه مردم ایران می توانستند این دو نامه را بخوانند و خود قضاوت کنند که چه بر سر ما آمد و هم اکنون نیز باید زیر سلطه بازماندگان عمر و ... زندگی کنیم و دم بر نیاریم... من با اجازه مطلب شما را در وبلاگ خودم می گذارم.»


من نمی دانم چرا این ها هنوز یاد نگرفته اند که به جای باور کردن و انتشار دادن و نقل کردن مسائل، اول تحقیق کنند و ببینند که موضوع واقعیت دارد یا خیر. عجیب است. روحیه ی علمی در جامعه ی ما وجود ندارد. روحیه ی علمی یعنی به دنبال سند و اثبات و دلیل بودن، نه این که آدم هر چیزی را بی دلیل بپذیرد. از هر کس سوال می کنید سند این نامه ها کجاست می گویند "در یکی از موزه ها در لندن نگهداری می شود". می پرسی کدام موزه؟ نمی دانند.

پ.ن.1: نظری که برای یکی از این وبلاگ ها گذاشتم را نقل می کنم:
«سلام. این نامه نگاری یک تخیل است و سندیت تاریخی ندارد. متاسف هستم از کسانی که بدون هیچ علمی، مانند طوطی، این مسائل را می شنوند و باور می کنند و در بعضی از موارد بر سر آن با تعصب رگ گردنشان بیرون هم می زند. خنده دار است به خدا. ما ایرانی ها عادت کرده ایم به شایعه پراکنی. واضح است که این نوع مطالب تخیلی از چه جایی می آیند. خیلی بدخواهان هستند که می خواهند بین "ایران" و "اسلام" تشویش ایجاد کنند و متاسفانه بسیاری از افراد بی اطلاع، خواسته یا ناخواسته بلندگوی انتقال این اراجیف می شوند. روز بخیر»


پ.ن.2: سایت ویکیپدیا هم با 17 دلیل در رد این دروغ ها، موضوع رو نقد می کنه. چنتاش رو اینجا نقل می کنم. به عنوان مثال:

*- بیش از ۱۴۰۰ سال از روزگار خلیفه دوم و یزدگرد سوم می‌گذرد، این دو نامه در تألیفات هیچ یک از مورخان و محققان بزرگ قدیم و جدید ایرانی و غیر ایرانی که حوادث مربوط به جنگهای صدر اسلام را گزارش کرده‌اند، نقل نشده است.

*- حکیم ابوالقاسم فردوسی با در دست داشتن بیشتر منابع مکتوب عهدِ خود، اشاره ای به مکاتبات بین عمر و یزدگرد سوّم ندارد و در عوض مکاتبات بین رستم فرخزاد و سعد وقاص را می‌آورد که اهمیتی بس کمتر دارد.

* - مسلمانان بدون استثناء نامه های‌ خود را با بسم الله شروع می‌کردند. نامه ی ادعا شده ی عمر با نام خدا شروع نمی‌شود.

* - در روزگاری که مسلمانان روی قرآن حساسّیت داشتند ــ عمر بن خطاب کوچک‌ترین اشاره‌ای به آن در نامه‌اش نمی‌کند و حتی به ‌رسم آن روزگار در ابتدای نامه به رسالت پیامبر اشاره‌ ندارد و این خلاف قاعده مرسوم است.

* - در نامه عمر به یزدگرد نوشته شده: « الله اکبر را پرستش کن... الله اکبر را خدای خودت بدان» در حالی که الله اکبر که بصورت جمله است مبتدا و خبر، و خدا بزرگتر است به صورت صفت و موصوفی در آمده است. پس عبارت "الله اکبر را پرستش کن" بی معنی است و اینکه عمر، الله اکبر به کسر «الله» را در نظر داشته که صفت و موصوف است، واقعی نیست.

* - نامه محّمد به خسرو پرویز یا هرقل در تاریخ یعقوبی... نشان می‌دهد که در نامه نگاری های آن ‌زمان سابقه نداشته کسی نامه‌اش را اینگونه تمام کند : خلیفه مسلمین، فلانی

* - در ابتدا و پایان نامه به جای اسلام بیاور تاکید شده با من بیعت کن. لفظ بیعت میان همفکران و هم‌کیشان به کار می‌رود و عمر نمی‌تواند کسی را که هنوز اسلام نیاورده، به بیعت فراخواند.

* - ادعا شده نامه عمر بن خطاب به یزدگرد سّوم و پاسخ وی در "موزه لندن" نگهداری می‌شود. موزه لندن که اساساً جهتِ مطالعات لندن شناسی دائر شده، فهرست همه اشیاء و اقلام تاریخی را که نگهداری می‌کند و همچنین تصاویری از آنها را در سایت‌ش در اختیار کاربران قرار داده‌است و هیچ اثر و نشانی از نامه های مزبور در موزه لندن و هیچ موزه دیگری در جهان نیست.


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 21 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 13:15

726. سیستماتیک بودن (3) - تیم فوتبال


از وقتی که آدم اینجا توی تیم فوتبال دانشکده هم حضور پیدا کردم. بیشتر از این که دوست داشته باشم فوتبال بازی کنم، مایل بودم که با این بچه های هنگ کنگی رابطه برقرار کنم و بیشتر با نحوه ی برخورد و زندگیشون آشنا بشم. از این مهمتر، دوست داشتم یک لباس ورزشی که اسمم رو پشتش نوشتن داشته باشم 

هاها

خلاصه، توی این فرایند، مشاهده ی جالبی داشتم که براتون ذکر می کنم.

ما توی تمرین تیم بودیم و بازی می کردیم. بعضی از بازیکن های تیم بازیشون خیلی خوب بود،‌ بعضی ها متوسط، بعضی ها هم ضعیف و حتی خیلی ضعیف. حالا نکته ی جالب اینجاست. در تمام طول بازی، حتی یک دفعه هم ندیدم که بازیکن ها، به همدیگه به خاطر قوی یا ضعیف بودن یار پاس بیشتر یا کمتر بدن. توی ذهنشون یک سیستم شکل گرفته بود: "هر یاری در موقعیت است، به او پاس دهید". اصلا مهم نبود که اون یار کی هست. مهم این بود که اگر در موقعیت درستی در زمین قرار داشت (مثلا فضای خوبی داشت و بازیکن حریف کنارش نبود) پاس رو می دادن.

یکی دو تا بازیکن داشتیم که در دو ساعتی که بازی کردیم تمام توپ هایی که بهشون می رسید رو خراب کردن. تمام تمام. یعنی حتی یک پاس ساده رو هم نمی تونستن کنترل کنن. یه شوت درست هم نمی زد، ولی از اول تا آخر بازی، انگار هیچ کدوم از بازی کن های دیگه براشون مهم نبود که اون طرف درست بازی می کنه یا نه. فقط مهم این بود که از لحاظ سیستم بازی، اون طرف توی موقعیت خوبی قرار داشت، پس بهش پاس می دادن.

من و یکی از بچه های دیگه ی ایرانی داشتیم دیوونه می شدیم از دستشون! واقعا انگار براشون اصلا مهم نبود که یارشون بازیش خوبه یا نه. فقط مسالشون این بود که آیا از لحاظ موقعیت در سیستم، درست هست که توپ بهش داده بشه یا خیر.

شاید به خاطر همینه که فوتبال شرق آسیا انقدر از غرب آسیا جلوتره. ما در درجه ی اول با اتکا به استعدادها و خلاقیت ها و توانایی های فردی بازی می کنیم و دستورات سیستماتیک رو در درجه ی دوم قرار می دیم، این ها با اتکا به سیستم بازی می کنن و خلاقیت ها و توانایی های فردی رو در خدمت به سیستم به کار می برن.


ابزار امتیاز دهی



یکشنبه 17 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 10:18

۷۲۵. شیخ معروف کرخی


به مناسبت میلاد حضرت ثامن الحجج تقدیم می گردد:



رهنمای طریقت علوی، دربان دربار رضوی، جناب معروف کرخی قدّس الله سرّه. کنیه آن جناب ابومحفوظ و نام معروفش همان معروف است. موطن پدری و مولدش کرخ یکی از محلاّت مشهور بغداد است. پدر وی بنابر اختلاف اقوال فیروز یا فیروزان یا علی نام داشته است. پدر و مادر وی نصرانی بوده‌اند، از این رو در طفولیت وی را به معلمی ترسا سپردند. معلم طبق رویه خود وی را به تثلیث خواند و به نام اب و ابن و روح القدوس به وی تسبیح آموخت. وی بر معلّم انکار آورد که نی خدا واحد است. معلم سخت کتکش زد. او از مکتب گریخت ولی به خانه نرفت ومدتها آواره و ناپیدا بود. والدینش از فقدانش متأسف و آرزو می‌کردند معروف برگردد، بر هر دینی می‌خواهد باشد، حتی می‌گفتند اگر برگردد، بر هر دینی باشد ما هم با وی موافقت می‌کنیم. آن جناب پس از آنکه بر دست حضرت علی بن موسی الرّضا (ع) به اسلام مشرّف و تلقین توبه یافت، به خانه پدر برگشت و درب خانه بزد. پدرش پس از ملاقات و استشار از مراجعت وی، گفت: بر چه دینی هستی؟ گفت: بر دین اسلام و پدر و مادرش نیز به اسلام گرویدند.
حضرتش در ابتدا مدتی با شیخ داود طائی مصاحبت داشت و مشغول ریاضت بود تا به افتخار دربانی خانه حضرت رضا (ع) مفتخر آمد و تا آخر عمر قرین این افتخار بود وعاقبت هم سر بر در آستانه مبارک جان داد. به این قسم که در سنه دویست هجری عدّه‌ای از شیعیان خراسان به قصد زیارت و تشرّف حضور حضرت رضا (ع) بر در خانه آن حضرت جمع بودند و پس از اخذ اجازه شرفیابی از کثرت شوق و ولع به حالت هجوم وارد منزل شدند. جناب شیخ معروف که در آن زمان پیرمرد و ضعیف و بر باب خانه ایستاده بود بر اثر فشار و ازدحام جمعیت دچار شکستگی استخوان پهلو گردیده و از آن صدمه به زودی رحلت فرمود. مدفن آن حضرت بغداد است.
تولّد آن جناب ضبط تواریخ نیست ولی رحلت حضرتش سنه دویست یا دویست و چهار هجری ضبط شده است. از مدت حیات نیز ذکری در جائی نشده است. امام و پیشوا و مولای وی حضرت علی بن موسی الرّضا (ع) است.

از شیخ نقل است که فرمود: طلب بهشت بی‌عمل گناه است، و انتظار شفاعت بی‌نگاهداشت سنت نوعی غرور، و امید به رحمت در نافرمانی جهل و حماقت است. و گفت: تصوّف گرفتن حقایق و گفتن دقایق و نومیدی از آنچه در دست خلایق است. و فرمود: زبان از مدح نگاه دارید چنانکه از ذمّ. از وی سؤال کردند که به چه چیز دست یابیم بر طاعت. فرمود: بدانکه حبّ دنیا از دل بیرون کنید که اگر آهنگ چیزی در دل شما پدید آید هر سجده که کنید آن چیز را کنید.
و نیز شمّه‌ای از کرامات آن حضرت آورده می‌شود: در تذکره عطار نیشابوری آورده است که روزی آن جناب با جمعی از صحابه در راهی می‌رفت، به عدّه‌ای از جوانان رسیدند که به لهو و لعب و فسق مشغول بودند. چون اصحاب و شیخ گذشته به لب دجله رسیدند، اصحاب عرض کردند: یا شیخ دعا کن که خدای این فسّاق را غرقه کند تا شومی منقطع شود. فرمود: دستها به دعا بردارید. سپس رو به آسمان کرده، عرض کرد: الهی چنانکه در دنیا عیش آنان خوش کردی در آن جهان هم عیش خوش روزیشان کن. اصحاب متعجب شدند که ما سرّ این دعا ندانستیم. فرمود: تأمل کنید تا سرّ آن دریابید. هم در آن وقت جوانان رباب بشکستند و شراب بریختند و با گریه به محضر شیخ آمده، بر پایش افتاده وتوبه نمودند. شیخ فرمود که دیدید مراد همه بدون غرق حاصل شد.

شیخ سرّی گفت: روز عیدی شیخ معروف را دیدم که هسته خرما بر می‌چیند. گفتم شیخا اینها را چه می‌کنی؟ فرمود: کودکی یتیم دیدم که گریه می‌کرد که یتیمم و چون سایر کودکان جامه نو ندارم. هسته خرما بر می‌چینیم که بفروشم و برایش جوز بخرم که بازی کرده دلش خوش شود، گفتم اجازه ده من این مهم انجام دهم. اجازه داد، من کودک را به خانه بردم و جامه نو پوشاندم و شاد کردم در حال نوری در دل من پیدا شد، و حالم بگردید و بسا سرّ که بر من هویدا گردید.

منبع


پ.ن.۱: کر حالات او در تذکرةالاولیاء شیخ فریدالدین عطار نیشابوری به تفضیل آمده است. این سخنان از معروف کرخی است: «صوفی مهمان خدا در این جهان است و او باید چنان رفتار و سلوک کند که برای مهمان زیبنده است. وی حق دارد خدمت کند، ولی حق ندارد چیزی را بخواهد. عشق موهبت الهی است و تصوف یعنی تلاش برای کشف حقیقت و بی اعتنائی به آنچه غیر حقیقت است».

پ.ن.۲: حالا حال گیری: بسیاری از اهل تاریخ اعتقاد دارند که داستان های شیخ کرخی ساختگی است و حتی در وجود او هم شک کرده اند٬ چه برسد به دربانی امام رضا (ع) و غیره. *لینک

پ.ن۳: شعری در بوستان سعدی *لینک


ابزار امتیاز دهی



سه‌شنبه 12 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 07:03

۷۲۴. سیستماتیک بودن (۲) - کره جنوبی


چند روز پیش دیدم که بچه های ایرانی که در خوابگاه های دانشگاه اینجا (هنگ کنگ) اتاق دارند٬ دور هم نشسته اند و با دلخوری راجع به موضوع چاره اندیشی می کنند. رفتم نزدیکتر و سلام کردم و به مکالمه گوش دادم. یکی گفت: «به خدا این یارو خیلی احمقه. چرا این طوری می کنه آخه؟» دیگری جوابش رو داد: «آره بابا. من که باهاش حرفم شد. بهش گفتم تو دیوانه ای! تو با این کارت داری دیگران رو اذیت می کنی...»

برایم جالب بود بدانم موضوع چیست که این جماعت ایرانی را ناراحت کرده است. گفتند که موضوع از این قرار است که طبق قوانین خوابگاه٬ کسی اجازه ندارد از بیرون دانشگاه برای خوابیدن میهمان بیاورد. البته این قانون به نظر کمی غیر منطقی و اشتباه به نظر می رسه. مخصوصا با توجه به این نکته که برای متاهلین هیچ امکاناتی در نظر نگرفته شده و اون ها اجازه ندارند با همسرهاشون در خوابگاه زندگی کنند.

حالا یکی از بچه های ایرانی متاهل هست و زنش رو آورده که باهاش تو خوابگاه زندگی کنه. و یکی از همسایه ها (که اهل کشور کره جنوبی است) فهمیده و اعتراض کرده که شما چرا دارید کار غیر قانونی می کنید. دوست ایرانی ما جواب داده: «مگه کار ما به تو صدمه ای می زنه؟ اصلا کار ما به شما چه ربطی داره؟»

اون طرف هم گفته: «من توی فرهنگم این طور تربیت شدم که اگر کسی کار غیر قانونی بکنه٬ عذاب وجدان می گیرم. و اگر اون کار غیر قانونی رو اصلاح نکنم٬ از خودم بدم می آد» یعنی در واقع این بنده خدا طوری تربیت شده بود که به هم خوردن نظم سیستم٬ براش معذل جدی بود و این که قوانین رعایت نمی شن ناراحت شده بود. و حالا دوستان ایرانی ما با کلماتی مثل «احمق» و «دیوانه» خطابش می کردن!

متحیر بودم.

چند وقت پیش مقاله ای می خواندم در مورد پیشرفت و رشد کره ی جنوبی و اینکه ما از کره عقب افتاده ایم و فلان و بهمان. نویسنده ی مقاله زمین و زمان رو مقصر دونسته بود. ولی آن قدر عقلش نرسیده بود که به یک مسئله ی جلوی چشممان -که همون فرهنگ سیستماتیک بودن هست- اشاره کنه. این معضل را دست کم نگیرید. کمرمان را می شکند.


لینک های مربوط:
* سیستماتیک بودن (۱)
*سیستماتیک بودن (۲) - کره جنوبی


ابزار امتیاز دهی


1 2 >>