X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


دوشنبه 30 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 13:56

734. مصاحبه ورود - جوان های چینی/هنگ کنگ


آخر هفته ی گذشته، دانش آموزهایی که مایل هستند به دانشگاه علوم و تکنولو‍ژی هنگ کنگ راه پیدا کنند، برای مصاحبه اقدام کردن. این دانش آموزها که تازه دبیرستان رو تموم کردن، قبل از این مرحله در یک امتحان کتبی شرکت کرده بودند. حدود 4000 نفر برای مصاحبه ثبت نام کرده بودن. بعد از امتحان کتبی و مصاحبه شفاهی، حدود 600 نفر به دانشگاه ما راه پیدا می کنند.

خلاصه، اساتید به همراه ما دانشجوهای تحصیلات تکمیلی به عنوان مصاحبه کننده ایفای نقش می کردیم. هر استاد با یک دانشجوی دکتری (و یا فوق) در یک اتاق قرار می گرفتن. داوطلب ها هم به صورت گروه های 5-6 نفری، داخل اتاق می شدن و نیم ساعت ارزیابی می شدن. بعد از نیم ساعت، اتاق رو ترک می کردن و نوبت 5-6 نفر بعد می شد.

به ما گفته بودن که سوال های درسی نپرسیم. فقط سوال هایی که می پرسیدیم مربوط به مسائل روز و مباحث اجتماعی بود. هم می خواستیم سطح انگلیسی دانش آموزها رو ارزیابی کنیم، هم توانایی تفکر و خلاقیت در مسائل مختلف.

مشاهدات جالبی داشتم که اینجا می خوام به یکیش اشاره کنم:

استاد ما سوال کرد که مهم ترین مشکل دنیا چیه الان؟

بعد بچه ها شروع کردن به فکر. اولا جالبه که اینا (اهل چین) اقدام به حرف جدیدی نمی کنن و منتظرن یکی یه چیز بگه، تا اینا دنبالش راه بیافتن و روی اون موضوع بحث کنن. ولی خیلی بعیده چینی ها یه ایده ی خلاق جدید از خودشون بدن. فکر کنم می ترسن که نکنه اشتباه باشه. کلا سیستمشون دنبال رو بودنه. خلاصه یکی از بچه ها معمولا یه نظری می داد، اون وقت همه روی نظر اون نظر می دادن. مثلا اگر یکی می گفت بزرگترین مشکل دنیا اینه که منابع طبیعی داره بیش از حد استفاده می شه، بقیه ی بچه ها یکی یکی یه ربع روی همین منابع طبیعی بحث می کردن و خیلی بعید بود که ناگهان یکی مثلا بگه، "به نظر من یکی دیگه از مشکلات مهم دنیا (علاوه بر کمبود منابع طبیعی) مشکل سلاح های کشتار جمعی هست".

من و استاد هم سعی می کردیم یه کاری کنیم که این ها در مورد مسائل متنوع صحبت کنن و از این عادت چینیشون فاصله بگیرن. خلاصه بحث به جایی رسید که بحث تروریسم و سلاح های کشتار جمعی و اینا مطرح شد. جالب بود که اینها چه قدر از این مسائل دورن و اطلاعاتشون کمه. بعضی هاشون که هیییییچ اطلاعی از هییییچ چی نداشتن. حتی مساله ی هسته ای ایران که انقدر توی دنیا راجع بش بحث میشه، اینجا برای بعضی از بچه ها هیچ اهمیتی نداشت. اکثر بچه ها یه تصور کلی در مورد "اون منطقه" از دنیا داشتن که "نفت" ازش می آد. همین! یکی دوتا از بچه ها هم می گفتن که توی خاورمیانه، کشورهای مختلف (که اسماشون رو هم درست بلد نبودن) بر سر این نفت دعوا و بحث دارن. و آمریکا و کشورهای غربی هم برای دست یابی به این نفت، دلیل تراشی می کنن تا به اون منطقه حمله کنن و تسلط پیدا کنن. عجیب بود برام که این طوری فکر می کنن. اینا اصلا اسم کشورهای خاور میانه رو هم درست بلد نیستن ولی نظر کلیشون این بود که آمریکا و غربی ها می خوان دخالت کنن تا نفت رو بدزدن! نمی دونم چه برداشتی می شه کرد...


ابزار امتیاز دهی



سه‌شنبه 24 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 15:28

733. سگ و گربه آمریکا


حدود 78.2 میلیون سگ خانگی در آمریکا وجود دارد. حدود 86.4 میلیون گربه ی خانگی در آمریکا وجود دارد (منبع). مخارج نگهداری یک سگ خانگی، بیش از هزار دلار در سال است (منبع). مخارج نگهداری یک گربه خانگی بیش از هفتصد دلار در سال است (منبع). پس:


حداقل مخارج سالیانه ی سگ و گربه های آمریکا =

78200000*1000 + 86400000*700 = 138680000000 دلار


یعنی بیش از مجموع در آمد تمام کشورهایی که در نقشه ی زیر به رنگ قرمز نشان داده شده اند:



ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:41

732. نماز عید قربان در هنگ کنگ


ضمن تبریک عید قربان به همه ی دوستان، بد نیست خاطرات مربوط به نماز عید قربان در هنگ کنگ رو براتون بگم. وقتی توی اینترنت به دنبال مکان و زمان برگزاری نماز عید قربان می گشتم، دیدم که در سطح شهر، بیش از 20 تا نماز خونده می شه! با خودم فکر کردم ما واقعا انقدر مسملون توی هنگ کنگ داریم؟ عجیب بود. بعضی از مسجدها در سه وعده نماز می خوندن. مثلا مسجد بزرگ "کولون" ساعت 7:30، 9، و 10، نماز جماعت برگزار می کرد. خلاصه این که، با خودم تصمیم گرفتم برم همون مسجد بزرگ و ساعت 7:30 نماز بخونم.

اولا خواب موندم و ساعت 7:30 تازه بیدار شدم! 

پس مجبور شدم سانس 9 رو انتخاب کنم. ساعت حدودا 8:15 راه افتادم و چند دقیقه مونده بود به 9 رسیدم به اطراف مسجد. همین طور که به مسجد نزدیک می شدم، از توی خیابون متوجه شدم که کلا اوضاع شهر فرق می کنه. اطرافم پر بود از خانم های حجابی و مردهایی که قیافشون می خورد از خاورمیانه و آفریقا و پاکستان و اینا باشن. وقتی رسیدم به نزدیک مسجد دیدم یا حضرت عباااااااس! انقدر نمازگزار زیاده که صف ها از مسجد زده بیرون.

توریست هایی هم که از منطقه رد می شدن، با تعجب و علاقه نگاه می کردن به وضعیت (مسجد بزرگ کولون در یکی از توریست خیز ترین قسمت های شهر قرار گرفته). خلاصه این که، اصلا به نماز ساعت 9 نرسیدم چون جا نبود. مجبور شدم تا ساعت 10 صبر کنم تا بتونم برم داخل برای سانس بعدی.

وقتی داخل مسجد شدم یکی از بچه های دانشگاه (فکر کنم پاکستانیه) رو دیدم. سلام کرد و با تعجب گفت: "تنها ایرانی که اومده تو هستی؟" خجالت کشیدم یه کم. گفتم آره. بغلم کرد و عید رو تبریک گفت. برای ترک ها و پاکستانی ها و غیره، اگر افراد غیر مذهبی هم باشن، روز عید رو تبریک می گن و حتی امکان داره بیان مسجد. یه دختر ترک رو می شناسم اینجا که اصلا حدود اسلامی رو رعایت نمی کنه و غیره. ولی فردای روز عید دیدم توی دانشگاه حجاب سرش کرده بود. ازش پرسیدم که چه خبر؟ گفتش که حس معنوی داره. فردای اون روز هم دیگه حجابشو برداشت دوباره. ولی خوب خلاصه، جالبه که عید برای مسلمون ها خیلی عزیزه، حتی اگر پایبند به قوانین دین هم نباشن، بهش معمولا احترام می ذارن.

خلاصه رفتم داخل و یه جایی برای نشستن انتخاب کردم. خیلی از نمازگزارها با لباسهای مخصوص کشور خودشون (مثل دشداشه) اومده بودن. حتی اونهایی که در روزهای عادی لباس معمولی می پوشن، برای روز عید سنتی شده بودن. قبل از نماز، امام جماعت یه توضیحاتی داد که چه طور خونده می شه نماز (مثل نماز ماها بود فقط این که به جای قنوت، تسبیحات اربعه می گفتن. یعنی نماز خیلی کوتاه تر از مال ما می شد). بعدش نماز خوندیم و خطبه ها به زبان عربی شروع شد. من که چیز زیادی نفهمیدم. ولی آخرش کلمه ی "امیر المومنین" حواسم رو جلب کرد. دقت که کردم دیدم داره دعا می کنه برای تمام امیر المومنین ها -ابوبکر و عمر و عثمان و علی- و بعدش دعا کرد برای حضرت فاطمه و حسن و حسین (سید الشباب الجنه)‌ و بعدش همسران پیغمبر! ترکیب عجیبی بود ولی از یکی از افراد که سوال کردم گفتش این ترکیب دعا در آخر خطبه ها چیز عجیبی نیست و قبلا هم شنیدتش.

این هم یک عکس قدیمی از مسجد کولون:

و در انتهای نوشته، باز هم تبریک فراوان عید قربان، به تمام خوانندگان این وبلاگ.


ابزار امتیاز دهی



شنبه 14 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 08:16

731. اردوی رهبری (2) - ساختن قایق


در یکی از فعالیت های اردوی رهبری قرار شد قایقی بسازیم و با قایقی که خودمان ساختیم به دریا برویم. مکان اردو دقیقا کنار دریا بود (کلا هنگ کنگ کنار دریا است)، و از اتاق هایی که در آن ها مستقر بودیم، تا محلی که قایق ها را می بایست به آب اندازیم، سه دقیقه بیشتر پیاده راه نبود.

خلاصه برای ساخت قایق به هر تیم مقداری بامبو و چند بشکه و طناب دادند. یک قسمت آموزشی هم برقرار کردند و نحوه ی ساختن قایق و گره زدن را به ما آموختند.

نکته ای که می خواهم به آن اشاره کنم این است چیزی است که به کرات دیده ام. اینجا اگر کار و مسئولیت تیمی وجود داشته باشد، تمام چینی ها از دختر و پسر گفته تا پیر و جوان می ریزند و سریع به انجام دادن کار می پردازند. و کمتر دیده می شود که کسی کنار بایستد به امید این که دیگر اعضای گروه کار را انجام خواهند داد. عجیب است. حتی اگر نیاز باشد مثلا قایقی ساخته شود دخترها کنار نمی ایستند و بگویند این کار مردانه است. ولی در عین کاری بودن زن ها، خودشان می فهند که چه کارهایی را باید به مردها بسپارند و چه کارهایی را خودشان انجام دهند.

موقع تمیز کردن هم کسی کنار نمی ایستد. اگر نیاز باشد که یک تیم منطقه را تمیز کند، این طور نیست که چند نفر دست به کار شوند و بقیه سعی کنند از زیر کار در بروند. نه. همه با کمال همکاری به تمیز کردن می پردازند.

این هم عکس ساختن قایق و به آب انداختن آن:

پ.ن.1: چند وقت پیش یک ایمیل برایم آمده بود که فرق ما و شرقی ها را در هنگام برخورد با مشکل مشخص می کرد. نوشته بود:

«هنگامی که یک انسان با یک مشکل سخت که هیچ کس نمی تواند آن را حل کند رو به رو شود، اگر شرقی (چینی/ژاپنی...) باشد می گوید:
"هیچ کس نمی تواند!؟ پس حتما می بایست تلاش کنم تا بتوانم!"
ولی اگر اهل خاور میانه باشد می گوید: "هیچ کس نمی تواند؟ بی خیال بابا. من هم یکی مثل همه"»


ابزار امتیاز دهی



یادآوری:

در چند روز اخیر، صدها بازدید کننده به وبلاگ بنده مراجعه کردند و به دنبال دستورالعمل نماز مخصوص ده روز اول ماه ذی الحجه گشته اند (همان نمازی که نام وبلاگ بنده از آن الهام گرفته است). به همین دلیل برای یادآوری، نحوه ی اجرای این نماز را بار دیگر برایتان نقل می کنم. در مفاتیح الجنان نوشته است:

در هر شب از دهه اول مابین نماز مغرب و عشاء دو رکعت نماز بجا آورد، در هر رکعت پس از حمد سوره توحید و سپس این آیه را بخواند: «و واعدنا موسی ثلثین لیله و اتممناهها بعشر فتمّ میقات ربّه اربعین لیله و قال موسی لأخیه هارون اخلفنی فی قومی و اصلح و لا تتّبع سبیل المفسدین» {اعراف 142} تا شریک ثواب حاجیان گردد، بدون این که از ثواب آنان چیزی کاسته شود. (ترجمه: ما به موسی، سی شب مهلت دادیم و ده شب دیگر بر آن افزودیم و دیدار با خدایش چهل شب کامل گردید. موسی به هارون برادرش گفت: جانشین من در میان قبیله ام باش، آرامش را برقرار ساز و پیروی از راه بدکاران مکن)

از همه ی دوستان التماس دعا دارم. می توانید برای اطلاع بیشتر در مورد نامگذاری وبلاگ به نوشته های 77 (اسفند 87) و 396 (آبان 88) مراجعه فرمایید.


مطلب امروز - فرود:

به احتمال بسیار زیاد اکثر دوستان صحنه ی زیبا و هیجان انگیر فرود هواپیما بدون چرخ جلو توسط کاپیتان هوشنگ شهبازی را دیده اند. همانطور که می دانید حدود یک هفته پیش ایشان به زیبایی هماپیمای معیوب را بدون جراحت هیچ تن از سرنشین ها به زمین نشاندند. من به نوبه ی خودم، از ایشان برای انجام وظیفه ی خود به نحو احسن تشکر می کنم و به ایشان تبریک می گویم.

برای اطلاع بیشتر از حادثه می توانید به *این لینک* و یا *این لینک* مراجعه فرمایید. برای دیدن فیلم فرود هواپیما هم می توانید به *این لینک* مراجعه کنید. اگر می خواهید فیلم فرود را دانلود کنید، از *این لینک* استفاده کنید.

البته ضمن تبریک جانانه به این خلبان با استعداد و عزیز کشورمان، و ضمن تشویق و تقدیر فراوان، نباید دیگر بیش از حد شلوغش کنیم. بعضی از دوستان ایشان را در حد یک قهرمان ملی بالا برده اند که نمی دانم این نوع برخورد درست است یا خیر. ناگفته نماند که نمونه های مشابه این نوع حادثه در گوشه و کنار دنیا دیده می شود. به عنوان مثال *این فیلم* از یک هواپیما خصوصی در آمریکا که نه تنها بدون چرخ جلو، بلکه بدون چرخ جلو و چرخ عقب به زمین می نشیند. (یا *این فیلم* که در اون، یک هواپیمای عظیم بوئینگ 767 بدون هیچ چرخی به زمین می شینه)

حالا گذشته از این حرف ها، بروم سر اصل مطلی که می خواستم برایتان بنویسم. اصل مطلب این است که بعد از دیدن این فیلم و مهارت خلبان عزیزمان، تصمیم گرفتم به سایت های مختلف اینترنتی سر بزنم و نظر ناظران خارجی را در این باره مشاهده کنم. در اینجا برایتان جالب ترین نظر کاربران مختلف اینترنتی درباره این حادثه را برایتان ذکر می کنم. بعضی از نظرها خیلی جالب هستند! (قابل ذکر است که بسیاری از نظرهای کاربران تشویق و تقدیر از خلبان عزیز بود که آن ها را به دلیل کثرت نقل نمی کنم):

* دفعه ی بعد که پرواز کنم، سعی می کنم بیلط ایران ایر خریداری کنم

* باز نشدن چرخ فرود خیلی هم نادر نیست. اگر قرار است یکی از چرخ ها باز نشود، چرخ جلو باز نشود بهتر است. چرخ عقب اهمیت بیشتری دارد هنگام فرود

* بعید نیست بعضی از خبرگزاری ها داستان را عوض کنند و بگویند خلبان یهودی بوده است و مسلمانان تروریست چرخ جلو را دزدیده بودند!

* و سپس او را برای بردن آبروی کشورش، اعدام کردند

* حیف که هیچ ایرانی در این حادثه کشته نشد

* به این خلبان یک شلوار تمیز و یک مدال بدهید!

* فیلم ساختگی است و حقیقت ندارد

* اگر این اتفاق برای یک هواپیما روسی افتاده بود، همه می گفتند هواپیمای روسی آشغال است. ولی الان که برای یک هواپیمای آمریکایی افتاده است، هیچ کس حرفی از خود هواپیما نمی زند

* فکر می کنم این اتفاق هر روز در ایران می افتد

* باید به خلبان یک تشویق نقدی معادل قیمت هواپیما داده شود


ابزار امتیاز دهی


1 2 >>