X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


یکشنبه 25 دی‌ماه سال 1390 ساعت 07:01

746. مرز میان شجاعت و حماقت کجاست؟


امام حسن عسکری - علیه السّلام - فرمود: همانا شجاعت اندازه ای دارد که اگر از آن فراتر رود، موجب هلاکت و ویرانی است. (بحار الانوار، ج 78، ص 377)

یادم می آید از وقتی نوجوان بودم، این نوع مقایسه را زیاد می شنیدم که فاصله ی بین شجاع بودن، و این که آدم خودش را به اشتباه به خطر بیاندازد، فاصله ی کمی است. یعنی فرق این که آدم شهامت داشته باشد و برای هدف و آرمانش دلاوری کند، و این که آدم با بی توجهی و زیاده روی خودش را در معرض زیان و خطر قرار بدهد، خط باریکی است.

البته تعریف های دیگری نیز از کلمه ی "شجاعت" وجود دارد که شاید با آن چه ما به صورت روزمره در مورد شجاعت تصور می کنیم متفاوت است. من در این نوشته بیشتر می خواهم در مورد تعریف روزمره و ساده ی شجاعت سوال کنم (نه تعریف های عرفانی و یا اخلاقی) و می خواهم از شما دوستان گرامی سوال کنم که به نظر شما، مرز میان شجاعت و حماقت را چگونه می توان تشخیص داد؟


برایتان یک مثال شخصی می زنم:


در زندگی من بسیار پیش آمده است که به خاطر دفاع از اسلام مورد فشار قرار گرفته ام. بعضی اوقات این فشارها در حدی بوده است که به بدگویی و دروغ و غیبت و هزار مشکل دیگر منجر شده است و آدم های بدخواه و مریض -فقط به خاطر ابراز عقیده ی من و نه هیچ چیز دیگر- هر طور توانسته اند من را اذیت کرده اند.

خوب، حالا می خواهم وضعیت خودم را با دو وضعیت دیگر مقایسه کنم که امکان دارد با یک برداشته ساده "کمتر" و یا "بیشتر" از من شهامت به خرج داده باشند:

* وضعیت اول: کسانی را می شناسم که تا حدودی عقایدشان مانند من است. حتی شاید در تئوری از من هم بیشتر طرفدار اسلام و جمهوری اسلامی باشند. ولی این افراد هیچ وقت نظرشان را در مکان های غیر خصوصی نمی گویند. در میان دوستان و در فضای امن، خودشان را ابراز می کنند ولی در مکان های که دیگران با آن ها موافق نیستند، هیچ نشانه ای از آن ها نیست و انگار نه انگار به راحتی به زندگی خودشان ادامه می دهند و مورد حمله و فشار قرار نمی گیرند. مثال بارز این نوع رفتار در محیطهای شبکه های اجتماعی است. این ها در این محیط ها هیچ نمی گویند و خودشان را مورد غضب دیگران قرار نمی دهند. ولی کسانی که مثل من نظرشان را ابراز می کنند، مورد حمله و توهین متعدد و متنوع قرار می گیرند (همان طور که می دانید فضاهای شبکه های اجتماعی کم یا زیاد ضد اسلام است).

* وضعیت دوم: کسانی هستند که مورد "فشار" قرار گرفتن به خاطر عقیده، برایشان هیچ است. اینها کسانی هستند که برای وفاداری به عقیده شان، نه تنها فحش ها و اذیت ها را تحمل می کنند، بلکه مورد حمله ی فیزیکی قرار می گیرند. این ها کسانی هستند که دندان هایشان مثل دندان پغمبر شکسته می شود و بعید نیست حتی جانشان را هم بدهند. مثل آن دوست عزیزمان که در راه مراسم عزاداری امام حسین (ع) در سال 88 مورد حمله قرار گرفته بود (لینک) و بسیاری دیگر از عزیزان که به دلیل ایستادگی برای عقیده شان وحشیانه دریده شده اند.


این مثال شخصی من، فقط یک مثال است. هر کس می تواند در زندگی خودش، مواردی را به یاد بیاورد که افراد به دلیل ایستادگی صدمه دیده اند، و یا با سکوت، جلوی صدمه را گرفته اند. امیدوارم خواننده های متن، در جزئیات مثال گیر نکنند و اصل مطلب را مورد بحث قرار دهند.

سوال اصلی من این است که چگونه می توان این مرز را به درستی تشخیص داد؟



پ.ن.1: برای عده ای واقعه ی عاشورا می تواند کلاس درسی باشد برای به تصویر کشیدن شجاعت. ولی جالب است که یزید، ایستادگی امام را مصداق زیاده روی خطاب می کند. این مرز کجاست؟ در جایی صبر و بردباری به روش امام حسن تصمیم درست است، و در جایی ایستادگی به سبک امام حسین صحیح است. تشخیص این مرز بسیار می تواند در زندگی امروز ما راهگشا باشد.

پ.ن.2: اربعین حسینی و همچنین شهادت دانشمند عزیز، مهندس احمدی روشن تبریک و تسلیت باد.


ابزار امتیاز دهی