301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


دوشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 19:48

753. برنامه آسیایی برای شکوفایی مدیران محیط زیست


چند روزی هست که درگیر یک همایش به اسم "برنامه آسیایی برای شکوفایی مدیران محیط زیست" هستم. در حقیقت، نمی توان اسمش را همایش گذاشت. کارگاه (ورکشاپ) هم نیست. یک چیزی میان این چیزهاست که برای دانشجوهای برجسته آسیا برای تربیت مدیرهای آینده ی محیط زیست در نظر گرفته شده است. اسم برنامه به انگلیسی عبارت است از:

Asian Program for Incubation of Environmental Leaders

این برنامه توسط دانشگاه توکیو ژاپن تنظیم شده است و سه دانشگاه دیگر -علم و صنعت هنگ کنگ، سان یات سن چین، و دانشگاه سئول کره جنوبی- در آن مشارکت می کنند.

چند ماه پیش برای شرکت در این برنامه ثبت نام کردم و برای این که انتخاب شوم، مجبور بودم از مصاحبه و رزومه دادن و این چیزها عبور کنم. خدا را شکر آن قسمت گذشت و امشب که در یک هتل در استان "گوانگجو" در جنوب چین هستم، یکی از 5 نماینده ی دانشگاهمان شده ام. کلا از میان چهار دانشگاه مذکور حدود بیست الا سی دانشجو برای شرکت در این برنامه انتخاب شده اند.

در این چند روز که از آغاز برنامه گذشته است، مشاهدات جالبی داشته ام. ترکیب این دانشجوها از کشورهای مختلف آسیای شرقی، محیط خوبی برای بررسی فرهنگ های مختلف مهیا کرده است. شما هم که من را می شناسید! عاشق این موقعیت ها برای درک کردن و‌ آشنا شدن با فرهنگ ها و مردم متفاوت هستم. نکات ارزنده ای دستگیرم شده است که به نظرم از محتوای علمی برنامه (که آن قدرها هم ارزشش بالا نیست) ارزنده تر بوده است.

تا به امشب با تک تک شرکت کننده های برنامه صحبت کرده ام و تلاش کرده ام از این موقعیت برای افزایش آگاهی ام نسبت به آن ها استفاده کنم. نگرش بچه های ژاپنی، کره ای و چینی به بعضی مسائل چه قدر متفاوت است! و در عین حال، چه تشابه های زیادی دارند. نمی دانم چه مقدار از آن چه آموخته ام را می توانم برای شما بازگو کنم - نمی دانم چه قدر وقت یا حوصله خواهم داشت. ولی امیدوارم بتوانم مقداری از آن را با شما به اشتراک بگذارم.

امشب فقط یک خاطره ی کوتاه را برایتان نقل می کنم، ولی در شب های آینده سعی می کنم بیشتر برایتان در این باره بنویسم:

رئیس برنامه (که یک استاد ژاپنی است) به همه اعلام کرد که ساعت 8:30 دم اتوبوس ها حاضر باشند. ساعت 8:35 دقیقه شد. یکی از دانشجوها هنوز نیامده بودد - یعنی دیر کرده بود. رئیس برنامه به راننده گفت: "بدون او می رویم." یاد آن سفرهای دانشجویی در ایران افتادم که وقتی رئیس برنامه می گفت فلان زمان دم اتوبوس ها باشید، تازه نیم ساعت بعد از موعد قرار سر و کله ی بچه ها یکی یکی پیدا می شد! اینجا، در میان دانشجوها (مخصوصا در میان ژاپنی ها) اصلا این اتفاق معنی ندارد. یکی دیگر از روزها بعد از مقدار زیادی کار در طول روز، تازه ده دقیقه بود که ناهار را شروع کرده بودیم. ناگهان دیدم که ژاپنی ها غذاهایشان را نیمه کاره رها کردند و در حال ترک مکان هستند. پرسیدم چرا غذاهایتان را نمی خورید؟ حتی نصف آن را هم که نخوردید. گفتند: استاد گفته است باید 15 دقیقه ی دیگر فلان جا باشیم. از این جا تا آن جا حدود یک ربع راه است. این را گفتند و غذاخوری را با کاسه های پر از غذا رها کردند...



پ.ن.1: این روزها اتفاقات بسیار مهم دیگری هم دارد در زندگی شخصی ام رخ می دهد. تمام تلاشم را کرده ام و می کنم که بتوانم با مردانگی و سرافرازی وظیفه ام را انجام دهم...


ابزار امتیاز دهی