X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


چهارشنبه 17 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 11:37

755. اختر جاوید: عاشق امام خمینی در هنگ کنگ


چند روز پیش با خانم عزیزم رفتیم که برای خانه گوشت حلال بخریم. اولین دفعه ای بود که در هنگ کنگ به اتفاق همسر به دنبال گوشت می رفتیم. همانطور که در نوشته های قبلی گفته ام، در هنگ کنگ، جمعیت مسلمان وجود دارد. ولی اکثر این جمعیت در نقاطی از شهر قرار دارند که با محل سکونت و تحصیل ما فاصله ی زیادی دارد. خلاصه بعد از حدود چهل و پنج دقیقه تردد، رسیدیم به بازار میوه و تره باری که در آن چند قصابی و مرغ فروشی مسلمان هم موجود است.

به یکی از مرغ فروشی ها رجوع کردیم. وقتی خانمم را دید (احتمالا به دلیل چهره ایشان) سوال کرد: ببخشید شما ترک هستید؟ گفتم: نه. ما ایرانی هستیم.

وقتی گفتم "ایرانی" هستیم، با لبخند سوال کرد: جعفری؟

منظورش این بود که آیا شیعه ی جعفری - یا همان شیعه ی دوازده امامی هستیم یا نه. جواب دادم: بله، جعفری هستیم.

گل از گل مرد شکفت.

لبخند تمام صورتش را گرفت. آمد جلو و گفت: من هم جعفری هستم.

از مرد پرسیدم اهل کجایی؟ گفت: پاکستان.

پرسیدم اسمت چیست؟ گفت: اختر جاوید.

گفت: برادر. لطفا بگذار به شما چایی بدهم. ما را به زور نشاند دم مغازه اش و دو چایی برایمان ریخت. فکر می کنم چون همراه خانمم بودم، خودش رفت آن طرفتر نشست که نکند مزاحم ما باشد.

کیف پولش را باز کرد و یک عکس -که معلوم بود از روزنامه بریده شده است- در آورد. عکس امام خمینی بود! با عشق و حرارت فراوان عکس را بوسید و کشید به صورتش. عشق و علاقه از تمام چهره اش می بارید. صلوات فرستاد.

لحظه ی خاصی بود. خانمم هم احساساتی شده بود. صورتش سرخ بود.

اختر کیف پولش را دوباره نشان داد. دو بیت شعر در مورد امام حسین به زبان اردو در آن نوشته شده بود. شعر را برایمان با حرارت خواند. در ورای مرزهای زبان ها و گویش ها، آن را می فهمیدیم...


ابزار امتیاز دهی