X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


یکشنبه 27 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 08:44

761. معلم خصوصی های هنگ کنگ


ما فکر می کردیم وضعیت معلم خصوص های کنکور در ایران تاسف برانگیز است! ما فکر می کریدم، این که بعضی از دوستان و آشنایان، پرداخت جلسه ای صد هزار تومان برای این که یک آدم بیاید و برایشان توضیح واضحات بدهد، غیر منطقی است! ما فکر می کردیم که در ایران، افراد به دلیل اعتماد به نفس خراب و یا هوش و استعداد کم و یا فشار عظیم کنکور و هر درد و بلای دیگر متوسل به این گونه کلاس های خصوصی و نیمه خصوصی می شوند. ما فکر می کردیم این مرض -به این شدت- فقط در ایران است... ولی...

اینجا هنگ کنگ است! چهره های خندان و مصممشان، بیلبوردهای تبلیغاتی، بدنه ی اتوبوس ها، و حتی در بعضی اوقات تبلیغات تلویزیونی را مزین می کنند. این ها "ستاره های" تدریس خصوصی هستند. از زبان انگلیسی گرفته تا شیمی، معلم های خصوصی پول های عظیمی دریافت می کنند تا به بچه ها آموزش بدهند. در این قسمت از دنیا، نمره و کلاس و درس و تحصیلات اهمیت زیادی دارد. از آن جایی که درآمد خانواده ها هم به طوری است که دستشان به دهانشان می رسد، آمار اخیر نشان می دهد که بیش از یک سوم از دانش آموزان هنگ کنگی، خارج از مدرسه، در یک یا چند کلاس کمک آموزشی شرکت می کنند.

معلم ها مثل بازیگرهای سینما هستند. شوخی نیست! بازار تدریس خصوصی در هنگ کنگ گردش مالی سالیانه بیش از 350 میلیون یورو دارد.

در هنگ کنگ در کنار چندین و چند آموزشگاه کوچک و بزرگ، حدود چهار یا پنج شرکت اصلی تدریس خصوصی وجود دارد که در سطح شهر رقابت عظیم دارند. در کنار تبلیغاتی که هر موسسه برای معلم هایش می کند، این معلم ها به صورت مستقل هم در سطح شهر به تبلیغات می پردازند. موهای مرتب، لباس های شیک، عکس های حرفه ای، و لبخندهای حاکی از اعتماد به نفس و جذابیت، همه برای جلب دانش آموزان -یعنی مشتری- است. کار به جایی رسیده است که بعضی از متخصصین جذابیت و جلب مشتری را مهمتر از کیفیت کار معلم می دانند.

دوستان عزیزی که حرص و جوش وضعیت معلم خصوصی های معروف تهران را می خورند نگران نباشند، از ما افراطی تر هم در دنیا وجود دارد.


ابزار امتیاز دهی



یکشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 12:00

760. نیکوکاری در برنامه نود


چند ماه پیش در برنامه ی نود، یک آقایی را نشان دادند که دچار یک حادثه در زمین فوتبال شده بود و به دلیل این حادثه هر دو پایش قلم شده بود و دیگر نمی توانست راه برود. خلاصه برنامه ی نود او را نشان داد. چند ماه گذشت. در آخرین هفته ی سال 90، این آقا را به عنوان مهمان در برنامه ی نود آورده بودند. خدا را شکر، قضیه از این قرار بوده است که بعد از نشان دادن آن گزارش، افراد خیر با این برنامه تماس گرفته بودند و هزینه ها و کارهای درمان این آقا را تقبل کرده بودند. طی این چند ماه، کمک های بسیار زیادی به این آقا شده بود و نهایتا پس از چند عمل جراحی (رایگان) و صد و هشتاد جلسه فیزیوتراپی (رایگان) و صد ساعت استخر (رایگان) و غیره و غیره، توانسته بود سلامتی پاهای خودش را به دست آورد. هنگام شرکت کردن در برنامه، حتی از روی صندلی بلند شد و برای نشان دادن سلامتی پاهایش، کمی در سن راه هم رفت.

آقای فردوسی پور در برنامه چند بار به این موضوع اشاره کرد که هنوز جوانمردی ها و مروت ها در این مرز و بوم زنده هستند. درست می گفت. من شخصا خیلی خوشحال شدم وقتی نیکوکاری مردم را این گونه، بدون شیله پیله و ریا و خودنمایی دیدم. آفرین. خدا را شکر که ایران، جوانمردان زیادی دارد. ایران، نیکوکاران زیادی دارد. ایران، مردم با ایمان زیادی دارد.

می توانید فیلم قسمتی از مصاحبه با این آقا را با کیفیت بالاتر از "یوتوب" ببینید.  لینک دانلود کیفیت پایین هم از اینجا.


پ.ن.1: نمی دانم دقیقا چه احساسی نسبت به عادل فردوسی پور دارم. راستش بجز یک دیدار کوتاه -به دلیل این که استاد درس زبان در دانشگاه پیشین ما بود- دیگر او را از نزدیک نشناخته ام. به نظرم آدم متخصص، جسور، دلسوز، و سالمی می آید. خدا را شکر فکر نمی کنم دچار بعضی از انحراف های رایج در میان افراد مشهور باشد. ولی از طرفی، به نظرم بیش از حد به فوتبال اهمیت می دهد. درست است که ورزش خوبی است و برای سلامتی مفید است، ولی آن قدرها هم چیز مهمی نیست. افراط در هیچ کاری خوب نیست.

پ.ن.2: دچار یک سوال فلسفی شده ام: درست است که رسیدگی به این آقا یک کار بسیار خیر بوده است، ولی از این همه بدبخت و بیچاره در کشورمان، آیا این آقا در اولویت بوده است؟


ابزار امتیاز دهی



دوشنبه 14 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 20:44

759. جزیه (مالیات غیر مسلمانها)


بگذارید اول جزیه را تعریف کنیم: «جزیه به آن مالیاتی گفته می شود که اهل کتاب که در کشور اسلامی زندگی می کنند می پردازند. جهاد بر همه (مسلمانان) واجب است و به هنگام لزوم همگى باید در میدان نبرد در برابر دشمن حاضر شوند، اما چون اقلیت هاى مذهبى که در کشور اسلامی زندگی می کنند از شرکت در جهاد معافند، به جاى آن باید جزیه بپردازند، تا از این طریق در حفظ امنیت کشور اسلامى که در آن آسوده زندگى مى کنند سهمى داشته باشند.»

با این که دریافت مبلغی برای تامین امنیت یک عده، کاری منطقی است و در مکان ها و زمان های دیگر در تاریخ هم دیده می شود، مخالفین اسلام ادعا می کنند که دریافت جزیه، یک نوع "زورگیری" غیر عادلانه بوده است.

برای روشن کردن بیشتر جزئیات مربوط به این حکم، عاقبت به این نتیجه رسیدم که شاید بهترین راه برای تشخیص حقیقت این باشد که به احکام مربوط به این حکم رجوع کنیم. یعنی به دستورات فقهی این نوع مالیات رجوع کنیم و ببینیم آیا این دستورات معقول هستند یا که نیستند. احکام جزیه، برگرفته از سایت آیت الله سید محمد تقی مدرسی، به شرح زیر می باشد:

1 - اهل کتاب در سرزمین‏هاى اسلامى، بر دین خود باقى مى‏مانند به‏شرطى که شرایط ذمّه را که از جمله آنها پرداختن جزیه است بپذیرند.

2 - یهود، مسیحیان و مجوس، اهل کتاب هستند، و اگر گفته شود که‏صفت اهل کتاب، هر کسى را شامل مى‏شود که ایمان به خداوند سبحان‏داشته و به یک کتاب آسمانى منسوب باشد، بهتر خواهد بود.

3 - جزیه تنها از مردان گرفته مى‏شود نه کودکان و زنان و کسانی که کنترلى بر خود ندارند همچون دیوانه و سفیه، و از کسی که بهاى جزیه را نه‏فعلاً و نه بالقوّه، ندارد جزیه گرفته نمى‏شود. (دلیل این حکم این می باشد که افراد ذکر شده به صورت خودبه خود -چه مسلمان باشند چه نباشند- از شرکت در جنگ معاف هستند. به همین دلیل برای معافیت از جنگ و دفاع از کشور اسلامی از آن ها مالیات گرفته نمی شود)

4 - مقدار جزیه، و اینکه بر افراد بطور سرانه وضع شود، و یا بر اموال‏آنان، و روش پرداخت آن، همگى موکول به نظر امام است. (به عنوان مثال امروزه در ایران از اهل کتاب جزیه دریافت نمی شود)

5 - جزیه در منافع مسلمین مصرف مى‏شود.

6 - قبول پرداخت جزیه یکى از شرایط ذمّه است و خود نشانه این است‏که آنان حاکمیت اسلام و احکام عمومى دین را پذیرفته‏اند.

7 - از شرایط دیگر ذمّه این است که آنان با اعلام جنگ بر مسلمانان، امنیّت کشور اسلامى را تهدید نکنند و با دشمنان مسلمانان، وارد توطئه‏نشوند و بر خلاف مفاد قرارداد ذمّه حرکت ننمایند.

8.  اهل ذمّه وارد مسجدالحرام و مسجد النبى‏صلى الله علیه وآله بلکه سایر مساجدنمى‏شوند، و همچنین وارد حرمین شریفین یعنى مکّه و مدینه نمى‏گردند...

... (الی آخر که بقیه ی موارد توصیه است و نه احکام اصلی جزیه)

فکر نمی کنم شرایط و احکام بالا برای یک انسان منصف، به نظر یک حکم ناروا و یا غیرمعقولی بیاید. افسوس که بعضی افراد با پیچاندن واقعیت سعی دارند به هر قیمتی که شده، چهره ای نامعقول از اسلام ایجاد کنند.


پ.ن.1: دوره و زمانه ی عجیبی است. عصر اطلاعات. یعنی زمانه ای که آدم می تواند در یک چشم به هم زدن به کتاب ها و مقالاتی دست رسی پیدا کند که صد سال پیش می بایست برای خواندن آن ها به شهرها و شاید حتی کشورهای دیگر مسافرت کند. شاید بشود این عصر را، به نوعی عصر تبلیغات هم دانست. چرا تبلیغات -چه مثبت چه منفی- به مقدار سرسام آوری تمام فضای زندگی ما را پر کرده اند. در این زمانه، اسلام هم بی نصیب نبوده است. هم توانسته است که پیغام خودش را به گوش کسانی برساند که در گذشته هیچ اطلاعی از این دین نداشته اند، و هم، مورد حمله ی بی سابقه از اقصی نقاط جهان قرار گرفته است. در میان این سیل تبلیغاتی، یکی از جنبه های اسلام که مورد هدف قرار گرفته است، همین دستور دریافت جزیه است.

پ.ن.2: آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه ذکر می کند که اگر مسلمانان در دفاع از اهل کتاب و حمایت از آنها کوتاهى مى کردند یا میزان جزیه را به آنها باز مى گرداندند، و یا اصلاً از آنها مبلغ را نمى گرفتند. ایشان اشاره می کند به یکی از اسناد تاریخی که یک پیمان نامه (در مورد جزیه) به شرح زیر است:

«این نامه اى است از «خالد بن ولید» به «صَلُوبا» فرزند «نسطونا» (بزرگ مسیحیان) و جمعیتش، من با شما پیمان مى بندم بر جزیه و دفاع ، و در برابر آن شما در حمایت ما قرار دارید و ما دام که ما از شما حمایت مى کنیم، حق گرفتن جزیه داریم، و الاّ حقى نخواهیم داشت، این عهدنامه در سال دوازده هجرى در ماه صفر نوشته شد».

برای مطالعه ی بیشتر می توانید مراجعه کنید به *این لینک.

پ.ن.۳: یک کاربر نظر گذاشته بود که متاسفانه اشتباهی‌ پاک شد. من شرمنده هستم، ببخشید. متن نظر به این گونه بود که کاربر گفته بود که این مالیات ظالمانه است و درست نیست. ایشان ذکر کرده بود که به عنوان مثال، آیا به مسلمان‌ها بر نمی‌خورد اگر یک کشور اروپایی‌ به دلیل عقیده آنها از مسلمانها مالیات مخصوص و اضافه بگیرد؟

سوال خوبی‌ هست. و جواب بنده این هست که:

برای درک صحیح از ماجرای این مالیات، باید خودتان را در فضای مربوطه قرار دهید. یعنی‌ در فضایی قرار دهید که امنیت یک چیز پیش پا افتاده نیست و اینطور نیست که همه در امنیت زندگی‌ کنند. به عنوان مثل، در ۱۳ سال اول اسلام در مدینه، به مسلمان‌ها بیش از ۶۰ دفعه حملهٔ نظامی (کوچک و بزرگ) شد. شما خودتان را در این شرایط قرار دهید. امنیت دیگر چیزی نیست که رایگان در اختیار شما باشد. اگر کسی‌ می‌خواهد در سرزمین شما زندگی‌ کند، و سپاه شما امنیت آنها را برقرار کند، منطقی‌ است که مالیات دهد. شما شرایط صلح در اروپا را نباید با شرایط جنگ مقایسه کنید. اگر در همین اروپا جنگ به پا شود (به عنوان مثال جنگ جهانی‌ اول یا دوم) اصلا دشمن را به کشورشان راه نخواهند داد، چه برسد به اینکه از او مالیات بگیرند!

و در آخر یادمان باشد که حتا امروزه، در اروپا و آمریکا "خارجی‌" بودن مساوی با "غیر خارجی‌" بودن نیست. ما به عنوان افراد خارجی‌، شهریهٔ دانشگاهمان حداقل ۲ برابر خود اروپاییها است.

با تشکر


ابزار امتیاز دهی



یکشنبه 6 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 18:05

758. کپی رفتار والدین


از قدیم شنیده ایم که می گویند، بچه ها از رفتارهای والدین خودشان الگو می گیرند. در خودمان هم دیده ایم. آن هایی که پدر و مادران پرخاشگر دارند، معمولا عصبی می شوند (و یا از آن طرف بوم افتاده و افسرده و گوشه گیر می شوند). آن هایی هم که پدر و مادرانی مهربان و دلسوز دارند، طعم عاطفه را بیشتر می چشند و در رفتارشان مهربان تر هستند. ولی گذشته از این ساده سازی کلیشه، می خواهم درمورد پدیده ای بنویسم که برای خود من جالب بوده است.

این روزها، خیلی وقت ها که با همسر معاشرت می کنم، وقتی در راه و رسم و روش زندگی روز مره خودم دقت می کنم، می بینم خیلی مواقع -مستقیم و غیر مستقیم- مانند پدر و یا مادر خودم عمل می کنم. این موضوع تا آن حد واضح است که در بسیار از مواقع در هنگام انجام کاری می گویم "پدرم همیشه این کار را این گونه انجام می دهد..." و یا "مادرم در خانه این گونه بود...". خانم هم همان طور. وقتی کاری می خواهد بکند (از کارهای کوچک گرفته تا تصمیم های جدی تر و بزرگتر) خیلی وقت ها ارجاع می دهد به پدر و مادر عزیزش. منظورم این است که الگو گیری از والدین یک حالت پنهانی و یا فقط در پس زمینه ی ذهن نیست. در زندگی ملموس و روزمره ی ما هم دیده می شود که چه مقدار آن گونه که با ما رفتار شده است و آن گونه در خانه دیده ایم والدینمان رفتار می کنند، خودمان رفتار می کنیم.

تا قبل از ازدواج، تاثیر والدینم را در قسمت های دیگری از زندگی ام می دیدم. ولی از وقتی ازدواج کرده ام، تاثیر آن ها را در رفتارم با همسر هم می بینم (و بالعکس). خدا را شکر.

قدیم ها -قبل از این که خواستگاری بروم- با خان عمویم در این باره صحبت می کردم. یادش به خیر، خدا عمرش دهد. می گفت: "وقتی رفتی خواستگاری، اصلا به دختر نگاه نکن! حواست پرت می شود. ولی به جایش به دقت به مادر دختر توجه کن. اگر مادر را پسندیدی، برای ازدواج با دختر اقدام کن. چون آن دختر هم عاقبت مانند همان مادر خواهد بود. نکند به دختر توجه کنی ها! اشتباه نکنی و تصور کنی که دختر چیز دیگری خواهد شد!" (البته این جملات تلطیف شده ی الفاظی بود که خان عمو استفاده می کرد!)


پ.ن.1: این نوشته با تصحیح و تایید همسر به چاپ رسیده است.

پ.ن.2: در زمینه ی نظر خان عمو، فکر می کنم ایشون بیشتر به مزاح -به صورت  اغراق آمیز- می گفت تا این که منظورش یک دستور کاملا جدی و عملی باشه.


ابزار امتیاز دهی



چهارشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 11:12

757. سروده ایت الله صافی گلپایگانی


صف بسته‌اند خیل ملائک به احترام 

در روضه‌ مقدس گردون مدار دوست

ما را سخن ز بیش و کم و هست و نیست، نیست 

بگزیده‌ایم خط و ره اختیار دوست


لحظه ی سال تحویل در حرم امام رضا علیه السلام


ابزار امتیاز دهی