X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 14:19

۷۷۰. چهره سیاه قمار


سخنرانی‌‌های زیادی میشود کرد، حرف‌های زیادی میشود زد، نصیحت‌ها هم بسیار هستند... ولی‌ شاید در 4 دقیقه نشود به این زیبایی‌ چهره سیاه پدیده‌ای به اسم قمار را روشن کرد.

این شما و این هم کلیپ ترانهٔ تاثیر گذار "فرار کن" با اجرای جس و جوی (این کلیپ در حال حاضر یکی‌ از پر بیننده‌ترین کلیپ‌ها در دنیا می‌باشد):



ترجمه:


نگاهت متفاوت است
من را در آغوش میگیری، ولی‌ گرمایت را احساس نمیکنم
به تو می‌گویم احساسم را
وسط حرفم می‌پری و جمله‌ام را تکمیل میکنی‌
حق همیشه با توست
تو... همان بهانه‌های قابل پیشبینی‌
من... من آنها را قبلاً شنیده ام

پس فرار کن، فرار کن، فرار کن عشق من
از بین ما دو نفر، تو همیشه سریعتر بوده ای
هر چه میخواهی‌ با خودت ببر، ولی‌ زودتر برو
چون ارزش اشک‌های من را نداری
پس مثل همیشه فرار کن، و به پشتت نگاه نکن
تو این کار را کرده ای، و حقیقتاً دیگر برایم مهم نیست
من این صحنه را قبلاً با اندوه فراوان تجربه کرده ام
این دفعه میگویم "نه"

هرچه توانستم دادم، ولی‌ قلبم میان راه مانده است
تو... همان بهانه‌های قابل پیشبینی‌
دیگر کارساز نیستند

پس فرار کن، فرار کن، فرار کن عشق من
از بین ما دو نفر، تو همیشه سریعتر بوده ای
هر چه میخواهی‌ با خودت ببر، ولی‌ زودتر برو
چون ارزش اشک‌های من را نداری
پس مثل همیشه فرار کن، و به پشتت نگاه نکن
تو این کار را کرده ای، و حقیقتاً دیگر برایم مهم نیست
تو... حنایت تو برایم رنگی‌ ندارد
دیگر کارساز نیستند

پس فرار کن، فرار کن، فرار کن عشق من
از بین ما دو نفر، تو همیشه سریعتر بوده ای
هر چه میخواهی‌ با خودت ببر، ولی‌ زودتر برو
چون ارزش اشک‌های من را نداری
آنقدر خداحافظی کرده ایم که انصافا
حتا یک بیت دیگر برای تو زیاده رویست

پس فرار کن، فرار کن، فرار کن عشق من مثل همیشه
ولی‌ این دفعه دنبال تو نمیدوم
تو این کار را کرده ای، و حقیقتاً دیگر برایم مهم نیست
تو این کار را کرده ای، و حقیقتاً دیگر برایم مهم نیست
تو این کار را کرده ای، و در آخر، برایم مهم نیست


پ.ن.۱: آنها که از نزدیک با مشکلات قمار رو به رو بوده‌اند، غم این آهنگ را بهتر متوجه میشوند

پ.ن.۲: غنا بودن یا نبودن آهنگ مسئولیت شخصی‌ شنونده است

پ.ن.۳: لینک دانلود کلیپ **اینجا**. برای دانلود کیفیت بالا کلیپ با ۴۰ ثانیه تصویر طولانی‌ تر **اینجا را کلیک** کنید

پ.ن.۴: مطلب مربوط: ۴۹۵ - زندگی‌ نامه بهترین پاسورباز تاریخ را **از این لینک** بخوانید


ابزار امتیاز دهی




با سلام.

اگر خدا بخواهد، تصمیم گرفته‌ام که از این پس، هر از چند گاهی‌ یک مقاله‌ علمی‌ جالب در علوم اجتماعی و نتیجه‌های آن را با شما دوستان به اشتراک بگذارم. امروز نوبت یک مقاله است که شدت و میزان تاثیرات منفی‌ محتویات کلیپ‌های موسیقی‌ بر جوانان در آمریکا را مورد مطالعه قرار داده است. بیش از دو دهه است که این نوع مطالعات انجام شده‌اند. ولی‌ حتا با توجه به قدمت و تائید صحّت تحقیقات توسط محققین دیگر، امروز در صنعت تولید کلیپ‌های موسیقی‌، تغییری نمی‌بینیم. و هنوز هم این کلیپ‌ها پر از تصاویر مخرب هستند.

نتیجهٔ تکان دهنده نهایی این تحقیق به شرح زیر است:

These data indicate that even modest levels of viewing may result in substantial exposure to glamorized depictions of alcohol and tobacco use and alcohol use coupled with sexuality
"این داده ها نشان می دهد که حتی سطوح متوسطی از مشاهده ممکن است بیننده را در معرض میزان زیادی از تصاویری قرار دهد که استفاده از سیگار و مشروبات را با زرق و برق نشان داده و آن را با تمایلات جنسی‌ همراه می‌کند"

گویا تولید کنندگان کلیپ ها بیش از اینکه به فکر‌ سلامت روان و عملکرد جوانان باشند، به فکر‌ جذابتر کردن تولیدات خود به هر قیمتی هستند. متاسفانه جوانان زیادی (نه فقط در آمریکا بلکه در سرتاسر دنیا - و حتا کشور عزیزمان ایران) همه روزه قربانی این تصاویر میشوند.

شما دوستان میتوانید اصل تحقیق را به زبان انگلیسی‌ **از این لینک** دانلود کنید. لطفا به خاطر داشته باشید که این تحقیق مشمول قانون "copyright" میشود؛ پس لطفا در حد معقول از آن استفاده علمی‌ فرمایید. هر گونه استفادهٔ تجاری یا غیر معقول از این مطالب جایز نیست.


مطلب مرتبط:
*لینک* ۴۵۷ - غنا یعنی چی؟ کدام موسیقی حرام است؟


ابزار امتیاز دهی



یکشنبه 14 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 15:07

768. عکس امام خمینی و اسکناس


برخی از مسئولان به حضرت امام پیشنهاد دادند که آقا اجازه دهند تا عکسشان را روی پول های اسکناس چاپ کنند. آقا فرمودند: خیر! عکس شهدا را چاپ کنید. (منبع)


حضرت امام مهمترین شخصیت چند صد سال اخیر این مملکت است (به قول مجله تایمز یکی از مهم ترین شخصیت های هزار سال اخیر در دنیا است). حضرت امام یک روحانی و عارف والامقام است. حضرت امام حقیقتا حکم یک پدر معنوی و عزیز را برای این مملکت دارد. همه ی این ها صحیح است. ولی سال هاست من این موضوع را درک نمی کنم که چرا فقط چهره ی ایشان بر روی پول های ما است؟ مگر این مملکت شخصیت های مهم دیگر نداشته است؟ حافظ و سعدی و فردوسی و ابن سینا و مولانا و غیره و غیره. موضوع عجیبی است برای من.

امروز که سالگرد رحلت امام خمینی عزیز است، برای باری دیگر این مساله در ذهنم گذر کرد. به نظرم با پر کردن هر جا و مکان با چهره ی مقدس امام، بیشتر از آن که به او و راه او خدمت کرده باشیم، موضوع را لوس کرده ایم و عظمتش را کوچک کرده ایم. به نظر می رسد این کار بیشتر از آن که فایده داشته باشد، ضرر دارد. ما آن قدر امام را در چشم مردم فرو کرده ایم، که بعضی از مردم نادان دیواری کوتاهتر از ایشان برای اهانت های بیجا و بی ادبی هایشان پیدا نمی کنند. باید حکمتمان بیش از این حرف ها باشد. پس فردا که صفرهای جلوی تصویر امام زیاد شد، به جای این که بی لیاقتی ما مورد هدف قرار گیرد، امام را مسئول تورم معرفی خواهند کرد!

پ.ن.1: بنده نگفتم عکس امام "اصلا" روی پول چاپ نشود. بنده میگم که بشود - اتفاقا خوب هم هست که بشود. ولی‌ نه روی "همهٔ" اسکناس ها و هر جا و بی جایی. مثلا می‌شود روی بعضی اسکناس ها عکس امام چاپ شود، روی بقیه‌اش عکس شهدا، یا بزرگان علمی‌ و تاریخی کشور.


ابزار امتیاز دهی



یکشنبه 7 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 16:37

767. حکمت حضرت ایوب


علاقه ی زیادی به حضرت ایوب دارم. اگر یادتان باشد چند سال پیش مطلبی در مورد داستان این حضرت در عهد عتیق نوشته بودم (لینک نوشته 414). چند روز پیش یکی از کاربران وبلاگ من را دوباره یاد این حضرت انداخت و سبب خیر شد. بنده هم دوباره نشستم و قسمتی از فصل این حضرت در کتاب عهد عتیق را مطالعه کردم (لینک دانلود کامل فصل).

هر دفعه قسمتی از این فصل را می خوانم، مطلب جدیدی یاد می گیرم. این دفعه، مفهوم "حکمت" از زبان این حضرت برایم پندآموز بود که با شما دوستان گرامی به اشتراک می گذارم. البته به یاد داشته باشید که کتاب عهد عتیق ترجمه شده است در طول تاریخ تحریفات بسیاری در آن شده است. پس هنگام خواندن متن به محتویات و مفاهیم آن دقت کنید تا این که به هر کلمه ی آن (برخلاف هنگامی که قرآن می خوانید - لینک مطلب 575) توجه خاص کنید.

در این قسمت از کتاب ایوب، تفاوت ظریف میان "حکمت" و "دانش" را با زبانی ساده بیان می کند. در دنیای امروز، ما متداولا یادمان می رود که دانش، تفاوت بنیانی با حکمت دارد:


(28):

مردم می دانند چگونه نقره را از معدن استخراج نمایند، طلا را تصفیه کنند، آهن را از زمین بیرون آورند و مس را از سنگ جدا سازند. آنها می دانند چطور معادن تاریک را روشن کنند و در جستجوی سنگهای معدن تا عمق های تاریک زمین فرو روند.... مردم می دانند چگونه از روی زمین غذا تهیه کنند، درحالیکه در زیر پوست همین زمین، آتش نهفته است... مردم می دانند چطور سنگهای خارا را تکه تکه نموده، کوه ها را از بیخ و بن برآنند، صخره ها را بشکافند و به سنگهای قیمتی دست یابند. آنها حتی سرچشمه رودها را کاوش می کنند وچیزهای مخفی از آن بیرون می آورند.

مردم همه اینها را می دانند، ولی نمی دانند فهم و حکمت را در آجا بیابند. حکمت در بین انسانها پیدا نمی شود و هیچکس ارزش آن را نمی داند. اقیانوسها می گویند: "در اینجا حکمت نیست." و دریاها جواب می دهند: "در اینجا هم نیست." حکمت را با طلا و نقره نمی توان خرید، و نه با طلای خالص و سنگهای قیمتی. حکمت از طلا و الماس بسیار گرانبهاتر است و آن را نمی توان با جواهرات خریداری کرد. مرجان و بلور در برابر حکمت هیچ ارزشی ندارند...

پس حکمت را از کجا می توان به دست آورد؟ در کجا پیدا می شود؟

زیرا از چشمان تمامی افراد بشر پنهان است . حتی از چشمان تیزبین پرندگان هوا نیز مخفی است؛ دنیای مردگان نیز از آن اطلاع ندارد. فقط خدا می داند که حکمت را کجا می توان پیدا کرد؛ زیرا او تمامی زمین را زیر نظر دارد و آنچه را که در زیر آسمان است مشاهده می کند. او باد را به حرکت درمی آورد و حدود اقیانوسها را تعیین می کند. به باران فرمان می دهد که ببارد و مسیر برق آسمان را تعیین می آند.

پس او می داند حکمت کجاست . او آن را آزمایش کرده و تأیید نموده است، و به افراد بشر می گوید: "بدانید که ترس از خداوند، حکمت واقعی، و دوری نمودن از شرارت، فهم حقیقی می باشد."


ابزار امتیاز دهی



سه‌شنبه 2 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 08:51

766. اثر محمود بخشی در جشنواره هنرهای معاصر هنگ کنگ


چند روز پیش همراه خانمم به جشنواره هنرهای معاصر هنگ کنگ رفتیم. این جشنواره، مهمترین جشنواره ی هنری آسیا محسوب می شود که در سطح جهانی هم جایگاه خوبی دارد. ما بلیطهایمان را از طریق دیگری گرفتیم و به همین دلیل برای ورود مبلغ خاصی پرداخت نکردیم، ولی، در حالت عادی بلیط ورود هر کس به محوطه ی جشنواره 250 دلار هنگ کنگ (معادل حدودا 23 یورو یا 50 هزار تومان) می شد. تخفیف دانشجویی در هنگ کنگ هم، معمولا قیمت ها را نصف می کند. گفتنی است که در تبلیغ جشنواره نوشته بودند که بعضی از آثار برای فروش می باشند و گران ترین اثر به نمایش گذاشته شده در جشنواره 8 میلیون دلار هنگ کنگ (یعنی بیش از یک و نیم میلیارد تومن) ارزش دارد.

هنگ کنگی ها برای باری دیگر مدیریت فوق العاده ی خودشان را اجرا کرده بودند. همه چیز جای خودش بود. همه ی علامت ها گویا بودند. حتی با وجود جمعیت زیاد، هیچ صف طولانی در هیچ نقطه تولید نمی شد (حتی در قسمت تحویل کیف و دوربین هم طوری مدیریت شده بود که بیش از 30 ثانیه معطل نمی شدیم). بعضی اوقات با خودم فکر می کنم که اگر روزی به مقامی رسیدم، حتما یک تیم متخصص را به هنگ کنگ اعزام خواهم کرد تا روش های مدیریتی را از این ها آموزش ببینند. خلاصه نظم و ترتیب همه چیز درست بود.

خلاصه، با امید و آرزوی بسیار برای دیدن آثار فاخر وارد نمایشگاه شدیم. ولی اگر از نوشته های قبلی بنده یادتان باشد، می توانید حدس بزنید که بعد از چند دقیقه که از ورودمان گذشت و التهاب و هیجانمان خوابید، بیش از این که از آثار خوشم بیاید، خمیازه ام گرفته بود. (برای مطالعه ی بیشتر می توانید به متنی که در مورد گران ترین اثر هنری تاریخ دنیا نوشتم مراجعه کنید - لینک 630)

اعتراف می کنم که در طول کل روز چند اثر هم دیدیم که واقعا ارزش تحسین داشت. به عنوان مثال یکی از هنرمندان ژاپنی یک صحنه ی کامل از شهر را فقط با استفاده از قطعات پارچه ی شلوار جین تولید کرده بود. بسیار عالی بود این اثر. و چیزی بود که -برخلاف بیشتر اثرهای دیگر جشنواره- من یا یک فرد عادی دیگر هرگز نمی توانستیم تولید کنیم. یکی دیگر از غرفه هایی که نظرم را جلب کرد، آثار هنرمندی بود که با هنرمندی و دقت بسیار ماکت ساختمان تولید کرده بود و بعد، این ماکت ها را به طوری تنظیم کرده بود که گویا در حال غرق شدن در زمین هستند. دور هر اثر هم مقداری آب ریخته بود که واقعا این حس غرق شدن را به آدم می داد.

ولی به طور کلی، اکثر آثار را یک بچه ی هشت ساله هم می توانست تولید کند. به عنوان مثال یک هنرمند از سوئیس، همه ی آثارش متشکل از لامپ هایی بود که در کارتون میوه قرار گرفته بود. آن قدر بیخود بود که حتی هیچ کدام از این هنردوستان مدرن هم در غرفه اش نبود که به آثارش نگاه کند. یکی دیگر از هنرمندان هم در غرفه اش ماشین اسباب بازی در نلبکی قرار داده بود و بر روی میز چیده بود. از طرفی نمی دانم چرا اکثر هنرمندان هم یک گیری روی آلت های تناسلی داشتند. از هر ده اثر، شاید یک اثر ربطی به این قسمت از بدن داشت!

بگذریم، هدف این نوشتار نقد و بررسی آثار هنری نیست.

لازم به ذکر است که در این میان چند اثر هم دیدیم که توسط هنرمندان ایرانی تولید شده بود. یکی از آن ها متعلق به یک هنرمند ایرانی ساکن بلژیک بود و یکی دیگر هم ساکن نیویورک. ولی تنها اثر ایرانی که از یک گالری ایرانی به نمایشگاه معرفی شده بود، اثر محمود بخشی از گالری اعتماد بود. تصمیم گرفته بودم که در مورد این اثر متنی بنویسم، ولی با یک جستجو در فضای مجازی متوجه شدم که خبرگزاری ایسنا قبل از من این کار را کرده است:

"به گزارش خبرنگار بخش هنرهای تجسمی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این چیدمان با عنوان «آرام بخواب» در بخش ASIA ONE جشنواره هنر هنگ کنگ ارائه خواهد شد. چیدمان جدید بخشی در برگیرنده 16 کفن پوشیده با پرچم جمهوری اسلامی ایران است که به شکل هرم در سرای نمایشگاه چیده شده است و هنرمند آن را با آرامگاه کورش در شهر پاسارگاد مقایسه می‌کند. این اثر متاثر از صحنه‌ای است که در طول جنگ‌ها بسیار دیده‌ایم. محمود بخشی که چندی پیش به عنوان برنده‌ی جایزه‌ی نهایی هنر معاصر «جادوی ایران» در گالری ساچی لندن مورد تقدیر قرار گرفت،‌ متولد 1956 در تهران است. آثار او در نمایشگاه و گالری‌های متعددی در داخل و خارج از کشور به نمایش درآمده‌اند." (البته یکی از دوستان گوشزد کرده است که احتمالا ایسنا اشتباه تایپی کرده است و آقای بخشی متولید 1356 می باشد)

خبرگزاری "آرت پرس" هم متن ایسنا را کلمه به کلمه کپی کرده بود و بدون ذکر منبع نام خودش را بر روی خبر زده بود. البته بعد مدتی منبع را در پایین خبر آوردند. (اگر یادتان باشد سایت فوتبال 3 هم چند وقت پیش از وبلاگ بنده بدون ذکر منبع کلمه به کلمه کپی کرده بود - لینک 644)

خلاصه ما خیلی صبر کردیم که بتوانیم خود آقای بخشی را ملاقات کنیم، ولی متاسفانه نتوانستیم. به جای ایشان البته توانستیم یکی از نماینده های گالری اعتماد (شعبه دبی) را ببینیم و همچنین یکی از مسئول گالری در ایران. آدم های مطلع و حرفه ای به نظر می رسیدند. برای آن ها آرزوی موفقیت روز افزون را دارم.

به ما یک کاتالوگ از کارهایشان نشان دادند و همچنین یک کتابچه مخصوص اثر "آرام بخواب" را هدیه کردند. در کتابچه، توضیحات کوتاهی در مورد تاریخ ایران و نطق "کوروش تو آرام بخواب که ما بیداریم" محمدرضا شاه داده بود. و بعد توضیح داده بود که تابوت شهدا را این گونه چیده است تا شبیه مرقد کوروش باشند. نکته ی قابل توجه این است که من با خواندن کتابچه نتوانستم بفهمم که هنرمند محترم چه احساسی نسبت به آن نطق شاه و یا کار شهدا داشته است. یعنی توضیحی نداده بود. فکر نمی کنم با دیدن اثر بینندگان غرفه ی نمایشگاه که از کشورهای مختلف آمده بودند  احساس خاصی نسبت به کوروش، محمدرضا شاه، و یا شهدا پیدا کرده باشند. به نظرم رسید که هنرمند بیشتر روی تشابه بصری چیدمان تابوت ها و مرقد کوروش تاکید کرده است تا چیز دیگری. نمی دانم چرا این کم کاری را در حق شهدا شده بود. شاید هم آن کسی که متن کتابچه اش را ترجمه کرده بود نتوانسته بود حس را به درستی منتقل کند.

در هر صورت جلد کتابچه را می توانید در عکس ببینید. طراحی آن گویا است. با دیدن طرح رو و پشت جلد، بیشتر می توان متوجه شد که چه شباهت های ظریفی در چیدمان تابوت های شهدا در اثر محمود بخشی و مرقد کوروش وجود دارد:


ابزار امتیاز دهی