X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


پنج‌شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 14:14

783. فایل صوتی جلسه - 02


فایل دوم صوتی از جلسه ی ماه رمضان در مورد نگاه ما به دنیا است. بر خلاف کسانی که تاریک الدنیا شده اند ما اعتقاد داریم که دنیا جای خوب و زیبایی است. ولی آن چیزی که به نظر ما نکوهیده است، این است که آدم غرق دنیا بشود و یادش برود که دنیا فقط یک مقدمه است بر اصل زندگی - که همان زندگی پس از مرگ است.


برای دانلود فایل صوتی (حدود یک و شش دهم مگابایت؛ و سه دقیقه و نیم طول) می توانید از **این لینک** استفاده کنید.


ابزار امتیاز دهی



دوشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 01:40

782. رعایت نکردن حقوق دیگران در ایران


سلام دوستان


تشکر از همگی بابت مهمان نوازی شما در این مدتی که ایران بودم. با اجازه ی همگی فردا دوباره از وطن برای ادامه ی تحصیل عازم هستم.


یک خبر دیگر هم این است که طی صحبت هایی با سایت "الف" داشته ام، قرار شده است که همکاری هایم را با ایشان افزایش دهم. به عنوان مثال مقاله ی ستون وسط دیروز این سایت خبری توسط بنده نوشته شده بود. می توانید برای دیدن آن، به **این لینک** مراجعه کنید. متن نوشتار به شرح زیر است:




امروزه رعایت کردن مقررات اجتماعی و حقوق مدنی دیگران یکی از اصول زندگی در کشورهای پیشرفته ی دنیا است. به عنوان مثال در کشورهای اروپای غربی، ایستادن در صف آن قدر عادی است که برای بسیاری از مردم نایستادن در صف مطلبی عجیب به نظر می رسد. در کشورهای پیشرفته ی شرقی مانند ژاپن و کره ی جنوبی هم وضعیت به همین شکل است. رعایت کردن مقررات اجتماعی و اصول مدنی راهکاری برای پیشبرد نظم اجتماعی و توزیع هر چه بهتر امکانات در میان مردم است. وقتی شهروندی حقوق دیگران را رعایت می کند، می تواند خیالش راحت باشد که دیگران هم حقوق او را رعایت خواهند کرد؛ و این، چرخه ی سازنده و مفیدی خواهد بود که تسریع کارها، فراغ بال، و آسودگی خاطر را برای همگی به ارمغان خواهد آورد. 


متاسفانه در ایران، هنوز این نوع اصول جامعه ی مدنی به خوبی جا نیفتاده است و دیده می شود که شهروندان  بعضا هیچ احترامی به حقوق دیگران نمی گذارند. در این حالت آشفته امکان دارد یک یا دو نفر کارشان زودتر راه بیفتد ولی کل مجموعه دچار مشکل شده و منجر به تنش عصبی و اضطراب جمعی می شود. به عنوان مثال دیده می شود که در رانندگی هیچ احترامی برای ایستادن در صف وجود ندارد که رانندگان سعی دارند از هر گوشه و کنار از دیگران "جلو" بزنند. حتی اگر این جلو زدن مستلزم رانندگی در خلاف جهت باشد و یا مجبور باشند در آخرین لحظه از منتهی الیه چپ به منتهی الیه راست بیایند و سر ماشین را دزدانه وارد یک روزنه ی خروجی اتوبان کنند. 


چند روز پیش برای انجام کارهای اداری به وزارت علوم جمهوری اسلامی ایران رفتم و متاسفانه در آن جا نیز این وضع نابسامان را کمابیش مشاهده کردم. متاسفانه مراجعین بخشی که به آن سر زدم –که اغلب دانشجویان تحصیلات تکمیلی بودند- بعضی از اصول اولیه ی جامعه ی مدنی را رعایت نمی کردند. از همه واضح تر، ایستادن در صف بود. شاید ازدحام مراجعه کنندگان موجب این گونه رفتار ناشایست باشد. شاید هم لزوم بالا و پایین رفتن در طبقات اداره و سوال و پاسخ های نصفه و نیمه ی کارکنان موجب این آشفتگی باشد. شاید هم ترکیبی از همه اینها. ولی دلیلش هر چه که باشد، در جای جای جامعه این گونه رفتارهای غیر متمدنانه متداولا مشاهده می شود. 


توقع می رفت که حداقل مکانی مانند وزارت علوم که مملو از افراد تحصیل کرده است، با دیگر مکان های جامعه فرق چشمگیری کند. چرا که همین دانشجویان و دانش آموختگان هستند که فردا قرار است مسئولین کشور شده و یا در صنایع و دانشگاه های ما مشغول به کار شوند. این ها -به نوعی- قرار است فرهنگ سازان آینده ی ما شوند. پس چگونه از عده ای که خود اصول مدنی را رعایت نمی کنند می توان توقع داشت که الگوهای خوبی برای جامعه باشند؟ 


پس از وزارت علوم، به اداره ی گذرنامه رفتم آنجا مشاهده ای کردم که گفتنی است. در این اداره برای نظم بخشیدن به مراجعین، مانند بعضی از بانک ها شماره داده می شد و توقع می رفت که افراد طبق این شماره ها به باجه مراجعه کنند. ولی حتی با وجود شماره ها هم دیده می شد که مردم از تلاشهای گوناگون برای "جلو" زدن و رعایت نکردن حقوق دیگران دریغ نمی کردند. بسیاری از اوقات با بهانه ای مانند "من فقط یک سوال دارم" ده ها نفر را جا گذاشته و احساس "زرنگی" می کردند.   


تکان دهنده ترین مشاهده ی روز برای بنده این بود که خانمی میانسال با یک ظاهر آنچنانی وارد سالن شد و صاف بدون این که اصلا توجه کند که نوبت بنده است و بنده مدتی است در صف ایستاده ام تا به باجه رسیده ام، از کنار دست، نیمی از بدن خود را به جلوی باجه کشید. بنده متحیر مانده بودم که دارد چه می کند. بعد گفت: "بنده ایرانی ام ولی به دلیل زندگی در خارج از کشور پاسپورتم را از ایران نگرفته ام. می شود فلان کار را برای من بکنید..." الی آخر! و به همین سادگی آن همه آدم هایی که در صف ایستاده بودند را بیکار فرض کرده و کار خودش را راه انداخت. 

نکته ی ناراحت کننده این است که بسیاری از همین افراد وقتی به خارج از کشور می روند، اصول مدنی را بسیار بهتر رعایت می کنند. همین فردی که در ایران در صف نمی ایستد و حقوق دیگران را پایمال می کند، وقتی به اروپا می رود این مسائل را بیشتر ملاحظه می کند. همین افرادی که در ایران صف را یک مساله ی بی اهمیت فرض می کنند، به خوبی می دانند که رفتار صحیح اجتماعی چیست. دقت بفرمایید که مشکل ما این نیست که مردم "یاد نگرفته اند" ایستادن در صف کار صحیحی است. مشکل ما این نیست که مردم "نمی دانند" باید حقوق همدیگر را رعایت کنند. مشکل این نیست که مردم ما "نمی فهمند" که قوانین راهنمایی و رانندگی چیست. همه ی این آموزه ها را می دانند. ولی ظاهرا میان دانستن و عمل کردن به این مساله فاصله ی زیادی است. مشکل جدی ما این است که افراد در خودشان انگیزه و رغبتی برای رعایت کردن این مسائل در کشور ندارند. 


امروزه در بعضی از مکان های ایران اگر کسی صف را رعایت کند، کلاهش پس معرکه است و کارش راه نخواهد افتاد. به همین دلیل شاید انگیزه ی رعایت حقوق مدنی دیگران را از دست خواهد داد و احساس خواهد کرد که "مجبور" است این گونه غیر متمدنانه رفتار کند. اگر به تعداد کافی از مردم این مسائل را رعایت کنند، لاجرم نظم برقرار خواهد شد. ولی در این شرایط با یک گل بهار نمی شود و روز از نو روزی از نو. 


حال شاید سوال کلیدی این باشد: چگونه می توان در یک ملتی که در تئوری درست و غلط مدنی را از هم تشخیص می دهند ولی انگیزه ای برای رعایت آن ندارند، رغبت ایجاد کرد تا مسائل مدنی را در کشور خودشان رعایت کنند؟ 


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 16:28

781. فایل صوتی جلسه - 01


سلام دوستان


از همه ی عزیزانی که در جلسه شرکت کردند (چه آن ها که دوستان قدیمی بودند چه آن هایی که برای اولین بار به جمع ما اضافه شده بودند) تشکر می کنم. به نظرم مطالبی بسیار خوبی در جلسه رد و بدل شد؛ من که به شخصه چند نکته ی جدید یاد گرفتم. از مجتمع آموزشی معلم هم به خاطر همکاری و در اختیار گذاشتن سالن تشکر می کنیم.


از طرفی، از آن جا که بعضی کاربران قادر به شرکت در جلسه ی وبلاگ نبودند، تلاش می کنم که قسمت هایی از فایل صوتی را در اختیار عموم قرار بدهم. اولین فایل صوتی جلسه (15 مرداد 1391) در مورد خواستگاه تصمیمات ما هست. امیدوارم مفید باشد برایتان:



برای دانلود می توانید به **این لینک** مراجعه کنید.


ابزار امتیاز دهی



شنبه 14 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 09:57

780. میهمان برنامه شبکه یک


سلام به همگی


ظاهرا قرار است امروز (شنبه 14 مرداد) میهمان برنامه ی شبکه یک قبل از افطار باشم. موضوع صحبت هایمان به طور کلی مسلمانی در خارج از ایران خواهد بود.


همچنین دوستان به خاطر داشته باشند که جلسه وبلاگ فردا (یکشنبه 15 مرداد) برقرار خواهد بود. برای آمادگی بیشتر برای جلسه و مقدمه به آیات مربوط زیر در قرآن توجه فرمایید:

سوره اعراف آیات 11 تا 27

سوره بقره آیات 30 تا 37

سوره حجر آیات 26 تا 42


کسانی که میخواهند بیشتر در مورد جلسه اطلاعات کسب کنند به نوشته 778 مراجعه فرمایند:

لینک: http://301040.blogsky.com/1391/05/05/post-786


به امید دیدار

علیرضا


ابزار امتیاز دهی



چهارشنبه 11 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 19:29

779. رو که نیست، سنگ پاست


تو صف وایسادم.

طرف میاد خودشو به هر زوری که شده میکشه جلوم.

میگم: "ببخشید، من تو صف هستما"

میگه: "آخه من فقط می خوام کپی بگیرم."

تعجب می کنم. چونکه این صف جز برای کپی، برای چیز دیگه ای نیست که. میگم: "خوب من هم میخوام فقط کپی بگیرم"

یه نگاهی بهم می اندازه. حدود ده سال شاید ازم بزرگتر باشه. میگه: "دانشجویی؟"

میگم: "بله با اجازه شما"

میگه: "خوب نه دیگه. اینجا فقط برای افراد هیات علیمه. شما اصلا اینجا نباید باشی."

می دونم داره دروغ می گه. قبلا هم چند دفعه اینجا کپی گرفتم. ولی برای این که بهش بفهمونم غلط می گه، رو می کنم به خانومی که مسئول کپیه و ازش با صدای بلند می پرسم: "ببخشید خانم. اینجا فقط برای افراد هیات علمیه؟"

خانم مسئول تعجب می کنه. شونش رو می اندازه بالا و با صدا بلند میگه: "نه!"

نوبت من میشه. مردک باز هم دستشو دراز می کنه و زودتر از من کاغذش رو می ده به خانم مسئول!!!!!!!

دارم شاخ در می آرم. مگه می شه کسی انقدر پر رو باشه؟

دیگه از حالت ناراحتی، حسم تبدیل می شه به تعجب و حیرت. مگه می شه کسی انقدر...!؟

با تعجب می گم: "آقا من قبل از شما اینجا بودم."

یارو باز هم کم نمی آره و کاغذ خودشو زودتر می ده خانومه ولی لطف می کنه به خانم مسئول میگه: "خانم، کار این آقا رو هم راه بیاندازین!"

دستش درد نکنه واقعا. 


ابزار امتیاز دهی


1 2 >>