X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 20:26

789. جنگ با مقدسات، به بهانه ی آزادی بیان


فیلم اخیر "معصومیت مسلمانان" که در آن به پیامبر اسلام توهین شده است، اولین نمونه از این نوع توهین ها نیست. خشمی که در عموم ملت های مسلمان جهان ایجاد شده است - از افغانستان گرفته تا لیبی- ما را به این وا می دارد که باری دیگر به دقت این نوع مسائل را بررسی کنیم. به جای این که مسلمانان خشمگین را "تندرو" خطاب کنیم، شاید بهتر باشد که سعی بر درک شرایطی داشته باشیم که در آن به بیش از یک میلیارد نفر در جهان توهین شده است. نکات زیر شاید برای فهم بیشتر این گونه موارد به صورت عمومی مفید واقع شوند، چه در مورد نقاشی های اهانت آمیز کاریکاتوریست دانمارکی در چند سال پیش صحبت کنیم؛ چه در مورد فیلمی که امروزه ساخته شده است و چه مواردی که خدای ناکرده در آینده پدیدار شوند. 


1- اسلام به طور کلی منافاتی با آزادی بیان - همراه با حفظ ادب- ندارد. اتفاقا عکس این موضوع به روشنی قابل اثبات است. امروزه در بسیاری از مراکز اسلامی دنیا (مانند حوزه علمیه قم) دانشمندان و روحانیون اسلامی پیرامون سوالات و شبهات مختلف آزادانه بحث، صحبت و گفتگو می کنند. حتی تندترین سوالات و اساسی ترین شک ها هم با لطافت و منطق پاسخ داده می شود. برای درک این موضوع که اسلام مشکلی با آزادی بیان ندارد، کافی است که گردشی سریع در اینترنت کنیم تا تعداد بسیاری کتاب و مقاله و سایت بیابیم که در آن به صورت مسالمت آمیز میان مسلمانان و غیرمسلمانان بحث و گفتگوی آزاد و محترمانه صورت می گیرد.  


2- عشق به حضرت محمد(ص) عشقی است که با هیچ احساس دیگری قابل مقایسه نیست. هر روزه مسلمانان در پنج وعده نمازهای روزانه، حداقل 9 بار به نبوت او شهادت داده و بر او سلام و صلوات می فرستند. در فرهنگ اسلامی، حضرت محمد(ص) آن قدر مورد احترام است که بعید است موردی یافت شود که در آن اسم او فقط به صورت "محمد" بدون آوردن پسوند و پیشوند و سلام و صلوات بر او و خاندان او آورده شود. در اسلام به تصویر کشیدن حضرت محمد(ص) حتی با زیباترین و پاکترین تصاویر هم، قابل قبول نیست؛ چه برسد که تصاویر اهانت آمیزی از او ترسیم شود. 


3- "توهین تعمدی" به پیامبر بسیار متفاوت با زیر سوال بردن منطقی اوست. مسلمانان با منطق مشکلی ندارند، بلکه این اهانت "تعمدی" است که آن ها را عصبانی می کند. حتی اگر یک توهین ناخواسته و یا از روی نادانی صورت بگیرد، بعید است خشم عظیمی در پی داشته باشد. ولی آن عده که به پیامبر توهین کرده اند نه تنها با ابراز ندامت از کار خود طلب بخشش نمی کنند، بلکه مصرانه بر توهین خود پافشاری می کنند. جالب است که مسلمانان نسبت به توبه و عذرخواهی بیگانگان، بیش از عذرخواهی مسلمانانِ کفرگو آسانگیر هستند. یک انسان کافر که آگاهی از حقیقت پیامبر ندارد، آسانتر بخشوده می شود تا یک مرتد مسلمان زاده (مانند سلمان رشدی) که با توجه به آگاهی از فرهنگ اسلام و حقانیت پیامبر دست به توهین می زند. 


4- دیروز در یک سخنرانی خانم کلینتون گفته است که "بحث و اختلاف نظری در این باره نباید وجود داشته باشد که پاسخ صحیح به گفتار لفظی، خشونت نیست". خانم کلینتون متوجه نیست که برای یک مسلمان، توهین تعمدی و مغرضانه به پیامبر بسیار بدتر از کشتن خواهر و برادر و پدر و مادر اوست؛ و این که توهین به پیامبر از خشونت بدتر است. شاید دلیل این کج فهمی، این باشد که او در زندگی و فرهنگ بومی خود هیچ عشقی معادل عشق مسلمانان به پیامبر را لمس نکرده است و به همین دلیل فهم وخامت این گستاخی فراتر از درک اوست. برای بیش از یک میلیارد نفر بر روی کره ی زمین، توهین از روی عمد به پیامبر ربطی به بحث "آزادی بیان" ندارد، بلکه یک جنگ صریح علیه مقدسات آنهاست.



پ.ن.1: یادداشت فوق، به عنوان نوشته ی ردیف اول در سایت الف منتشر شده است: http://alef.ir/vdcdj90fsyt09x6.2a2y.html?166283


ابزار امتیاز دهی



چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 09:54

788. روابط صحیح فرزندان و اولیا


مدتی است به این مطلب فکر می کنم که تعادل صحیح میان پدران و مادران با بچه هایشان کجاست. البته این سوال شاید خیلی کلی باشد و نشود یک راه حل همگانی برای همه ی خانواده ها ارائه داد. هر خانواده ای با توجه به شرایطی که در آن قرار دارد (مانند شرایط اجتماعی، مالی، دینی و غیره) شاید تعادل متفاوتی بین فرزندان و اولیا برقرار کند.


ولی به طور کلی، وقتی به خانواده های اطرافمان نگاه می کنیم متوجه می شویم که با گذر نسل های پی در پی، جایگاه پدران و مادران در حال نزول است. شاید دو نسل پیش غیر ممکن می بود که یک فرزند جوان به پدرش بگویید "زندگی خودم است، به شما چه ربطی دارد با آن چه کار می کنم؟" ولی این گونه جملات در نسل ما -و احتمالا نسل بعد از ما- در گوشه و کنار وجود دارند.


یکی از دلایلی که تصور می کنم در نزول جایگاه والدین تاثیر دارد، فرهنگ عمومی دهکده جهانی و بالاخص رسانه های غربی است. البته وقتی می گویم "رسانه ی غربی" منظورم این نیست که شعار بدهم. بلکه منظورم این است که همانطور که فیلم ها و سریال ها و موسیقی غربی در دنیا گسترش پیدا می کند، فرهنگ غربی را هم بالطبع با خودش با ارمغان می آورد.


نفوذ فرهگ غربی و تاثیر آن بر خانواده مشهود است چرا که در شرق (از خاور دور گرفته تا خاور میانه) احترام و جایگاهی که برای پدران و مادران قائل هستند،‌ بسیار بالاتر از چیزی هست که در غرب (از اروپا گرفته تا آمریکا) وجود دارد. این مطلب را نه از روی تعصب می گویم نه از روی شعار، بلکه مطلبی هست که با سال ها زندگی هم در غرب (هم اروپا و آمریکا) و هم در شرق (هم در خاور دور و خاور نزدیک) به آن رسیده ام. یک حقیقت عینی است.


علاوه و عقل و علم جامعه شناسی و غیره و غیره ما با توجه به مسلمان بودن قطعا منابعی در دست داریم که بتواند به کمک کند تا "صحیح"‌ را از ناصحیح تشخیص دهیم. آن چیزی که از منابع دینی ما برداشت می شود این است که در دین، احترام و نیکی کردن به پدر و مادر در جایگاهی فوق تصور غرب وجود دارد. یعنی در دین اسلام، احترام به پدر و مادر هم ردیف (و یا حداقل عجین با) عبادت خدا آمده است! دقت بفرمایید، این جمله چیزی نیست که بشود به راحتی از کنار آن گذشت. این مطلب هم چیزی نیست که در احادیث آمده باشد که بعضی از افراد بتوانند بر روی آن ان قلت بیاورند. متن صریح قرآن در چند آیه و سوره ی متفاوت است (به عنوان مثال در سوره نساء آیه 36، سوره انعام آیه 151، و سوره اسراء آیه 23 که می فرماید: "پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید") مقاله ای کامل در مورد مقام والدین در اسلام را می توانید در **این لینک** بخوانید.


حال این مقام عظیمی که برای پدر و مادر در نظر گرفته شده است، چه طور می تواند با ساز و کارهای جهان مدرن در یک جا جمع شود؟ ما در قوانین متداول دنیای مدرن داریم که اگر پدر یا مادری فرزند خودش را تنبیه بدنی کند، آن فرزند می تواند تلفن را بردارد، به پلیس زنگ بزند، از پدر و مادرش شکایت کند، و حتی آن ها را به زندان بیاندازد). نگارنده اصلا قصد ندارد کتک زدن فرزندان را ترویج دهد، ولی منظور این است که رویکرد موجود به روابط میان فرزندان و والدین در جوامع شرقی، به طور کلی با رویکردی که در جوامع غربی در این خصوص اعمال می شود فرق می کند.


در دنیای مدرن به افراد آموخته می شود که هر کس مسئول خودش است و کارش فقط به خودش ربط دارد. کسی نمی تواند به کسی بگوید چه کار بکند یا چه کار نکند. این موضوع تا جایی فراگیر است که بسیار متداول می بینیم فرزندان -پس از بزرگ شدن- با اولیای خود رابطه ی خاصی ندارند و شاید سالی یکی دو بار بیشتر همدیگر را نبینند (چون دیگر شاید کاری با هم نداشته باشند). ولی نکته ی جالب شاید این باشد که تمام آمار غربی هم نشان می دهد که هر چه رابطه بین فرزندان و والدین بهتر باشد، تاثیر بهتری بر تربیت بچه (مثلا دوری او از مواد مخدر، بهتر درس خواندن، و غیره) دارد.


در گوشه و کنار جامعه خودمان هم دیده ایم که تعدادی از خانواده های ایرانی برای این که بتوانند خودشان را با شرایط جهان مدرن که هر روز در حال تغییر و تحول است همگام نگه دارند، روابطی همردیف و همسطح با فرزندان خود برقرار می کنند. منظور از روابط همردیف روابطی است که در آن پدر و مادر خود را در سطح جوان خود قرار می دهند. یکی از دوستان ما چند وقت پیش می گفت که پدرش به او پیشنهاد کرده است که با هم سیگار بکشند، تا به او آموزش دهد که سیگار را از دست غریبه نگیرد!‌ و اگر علاقه ای به امتحان این کار دارد همان جا جلوی پدرش برای اولین بار و آخرین بار سیگار بکشد. یا یکی دیگر از آشنایان تعریف می کرد که همواره دوست پسرهایش را به مادرش معرفی می کند، تا او هم در جریان باشد. و مادر به جای این که جلوی دختر را بگیرد، به او می گوید که پسر را به منزل بیاورد و در پیش روی مادر با هم مراوده داشته باشند. او استدلال می کرد که در این حالت اگر پسر بخواهد بیش از حد دست درازی کند، خودش را در مقابل حمایت خانواده ی دختر خواهد دید و با توجه به عواقب گسترده تر اطلاع والدین از این طریق خودش را کنترل خواهد کرد.

نظر شخصی من این است که این گونه روابط مدرن میان اولیا و جوان ها نه تنها مفید نیست، بلکه مخرب هم هست. بعید می دانم که این نوع اولیا فرزندان مناسبی به جامعه تحویل دهند. کما این که آن پسر که پدرش به او پیشنهاد سیگار را داده بود، امروز دیگر برای خودش مرد شده است و البته سیگار هم می کشد. آن دختر و پسر هم امروزه عاشق هم هستند و می خواهند با هم ازدواج کنند، و پدر دختر و پدر پسر که در جریان نبودند به طور کامل مخالف هستند و این خود آشوبی به پا کرده است.


ما به عنوان افرادی مسلمان در شرایط جهانی که روز به روز در حال تغییر و تحول است، می بایست به دنبال یک تعادل و روش های مناسب برای برقراری روابط صحیح با فرزندان آینده ی خود باشیم. می بایست با اندیشه -و نه فقط با شعار- یک تعادل صحیح میان آموزه های دینی و آن چه که جریان غالب دنیا به جوان ها آموزش می دهد داشته باشیم. مشاهدات شخصی بنده در این راستا، به یک نتیجه ی تجربی رسیده است. وقتی می گویم تجربی، منظور این است که نه از روی علم روانشناسی به آن رسیده ام و نه از مطالعات دینی. بلکه مشاهداتم به من آموخته اند که، بهترین راه حل برای ما، این است که با حفظ جایگاه پدر و مادر، با محبت کردن به جوان ها آن ها را پرورش دهیم. یعنی نه آن گونه باشد که فقط بر جایگاه رفیع و تحکمی پدر و مادر پافشاری کنیم که جوان زیر این فشار خورد شود، و نه این که آن قدر حس روشنفکری و جو مدرنیته ما را بگیرد که با فرزندانمان هم سطح شویم. نمی دانم.


مانند همیشه به غیرکامل بودن نظر خودم اعتراف می کنم، و امیدوارم در آینده موضوع برای همه ی ما روشن تر بشود، تا بتوانیم انسان های پاک تر، صالح تر، و بهتری را تربیت کرده و بر روی کره ی زمین مستقر سازیم.


ابزار امتیاز دهی



جمعه 17 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 08:30

787. کتک کاری، بزن بزن، پرچم بالاست


پوسترهای نبرد ورزشکاران در هنگ کنگ.

در حال گذشتن از کنارش بودم که متوجه شدم شاخ معرکه ایرانیه! دقت بفرمایید؛ مصطفی «پرشین موس» عبداللهی... پرچم بالاست.






ابزار امتیاز دهی



دوشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 07:51

786. زندگی موقتی


از خانمم سوال کردم: خونمون رو دوست داری؟


گفت: دوستش دارم، ولی نه اون طور که بهش وابسته باشم.


پرسیدم چرا؟


گفت: شاید چون اینجا موقتی هست و قراره چند وقت دیگه برگردیم ایران.


با لبخند گفتم: خوب کل دنیا موقتیه. فقط فرقش اینه که اینجا یکم موقتی بودنش کمتر از ایرانه. میشه گفت اینجا موقتیه کوتاهه، ایران موقتیه بلند...

ای کاش بتونیم وقتی می ریم ایران هم متوجه باشیم که کل زندگی یک تجربه ی موقتی بیش نیست، همونطور که اینجا به زندگیمون دلبسته نیستیم و متوجه هستیم که همه چیز گذراست.




پ.ن.1: به افتخار کاربر گرامی "هومن" براتون قسمتی از "مرگ آگاهی" شهید آوینی رو می ذارم با صدای خودش. در **این لینک**.


پ.ن.2: تعداد بازدید از وبلاگ (از روز تاسیس تا به امروز) از مرز یک میلیون نفر-بازدید گذشت.


ابزار امتیاز دهی



جمعه 10 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 21:05

785. در هر دقیقه صد نفر می میرند


سلام بچه ها


ببخشید که چند وقت است برایتان کمتر می نویسم. راستش خودم هم می دانم که مطالب وبلاگ هم کمیتش کم شده است، و هم کیفیتش. از این بابت عذرخواهی می کنم. زندگی تا حدودی دارد شلوغتر می شود. از کارهای سنگین تر دوره ی دکتری گرفته تا زن داری (که بسیار هم شیرین است)، همه چیز دست به دست هم داده است که وقت کمتری برای وبلاگ داشته باشم. در هر صورت سعی می کنم که زمانم را تنظیم کنم تا به صورت منظمتر برایتان بنویسم.


دیروز با خانمم در مورد خریدن قبر صحبت می کردم. می دانم رمانتیک ترین حرف های دنیا نیست که بین زن و شوهر رد و بدل بشود (آن ها هم جای خودش)، ولی به این فکر فرو رفته بودم که وقت کم است و آدم باید خودش را سرنوشت انکارناپذیر آماده کند. به قول دعای کمیل "و لا یمکن الفرار من حکومتک..." هیچ ممکن نیست راه فراری پیدا شود...


هر دقیقه حدود 100 نفر روی کره ی زمین می میرند. فکرش را بکنید. یعنی بیش از یک نفر در هر ثانیه به دیدار پروردگار می شتابند. کجاییم؟ حواسمان هست؟ کی باورمان می شود که شوخی نیست؟ امیدوارم زود دیر نشود.


علی (ع) فرمود: "با رسیدن مرگ، آرزو رسوا شود... مرگ درو کننده ی آرزو است... نفسهاى آدمى گامهایى است که به سوى مرگ بر مى ‏دارد... خدا رحمت کند کسى را که پیشى گیرد بر اجل، و نیکو کند عمل خود را براى سراى جاویدان و جایگاه کرامت خویش." (لینک)


ابزار امتیاز دهی


1 2 >>