X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 11:45

811. تد ایکس تهران Tedx Tehran



قرار بود که هفته ی پیش (بعد از 22 بهمن) از ایران به هنگ کنگ برگردم. ولی وقتی متوجه شدم که درخواستم برای شرکت در 2013 Ted x Tehran با موافقت رو به رو شده است، تصمیم گرفتم که بلیطم را عقب بیاندازم و در همایش شرکت کنم. این بلیط عقب انداختن تبعاتی هم برایم داشته است ؛به عنوان مثال استادم سراغم را می گیرد که کجایی؟ و این که کلاس های ترم شروع شده است و من مجبور شده ام که این ترم جز پروژه ی دکترا در هیچ درس دیگری ثبت نام نکنم.


خلاصه، روز مذکور به محل همایش در دانشگاه امیرکبیر رفتیم. به نظر می رسید که برنامه ریزی های اولیه ی کار را خوب انجام داده اند. چهار اسپانسر هم داشتند که مخارج را تامین کند، ولی با این حال، هر شرکت کننده مبلغی هم می بایست هنگام ثبت نام پرداخت می کرد. قبل از این که سخنرانی ها شروع شوند، مسئول همایش بر روی صحنه آمد و چند کلمه صحبت کرد. زحمات زیادی برای برگزاری مراسم کشیده بودند ولی مسائل فنی (مانند صدا و تصویر کلیپ ها مشکلات داشت). در میان صحبت های مسئول همایش چیزی بود که به نظرم کاملا اضافی و ضد فرهنگی بود. ایشان در صحبت هایشان اشاره کرد که روز ولنتاین است و این روز را تبریک گفتند. تاسف برانگیز بود که در محیطی فرهنگی و در میان افرادی فرهیخته اشاره ای به این روز که ربطی به فرهنگ و آیین ما ندارد و کاملا یک فرهنگ وارداتی است بشود.


بعد از مسئول همایش، سخنرانان یکی یکی بر روی صحنه می آمدند و صحبت می کردند. مطالب و محتویات صحبت ها را می شود "متوسط" ارزیابی کرد. بعضی از سخنران ها خوب بودند، بعضی هم هیچ حرف خاصی برای گفتن نداشتند. یکی دو عدد از سخن ران ها که جلسه ی Ted را با تریبون های دیگر اشتباه گرفته بودند و ارائه و صحبت های آن ها هیچ تفاوتی -چه در محتوا و چه در مطالب ارائه شده- با محافل دیگر نمی کرد. از طرفی می بایست انصاف را رعایت کرد و از مسئولین برنامه تشکر کرد که وقت و انرژی بسیاری برای برگزاری مراسم خرج کرده بودند. از طرفی دیگر به نظر می رسد که کیفیت مراسم می توانست بالاتر هم باشد. البته متوسط بودن سخنران ها یک نظر شخصی بنده است. بنده در مقایسه با دیگر سخنرانی هایی که در سایت Ted وجود دارد، و همچنین در مقایسه با Ted x Hong Kong که در آن شرکت داشتم، این ارزیابی را می کنم.


در برنامه ذکر شده بود که هشت سخنران خواهیم داشت، ولی تا آخر روز، نه سخنران بر روی صحنه آمدند. در میان برنامه، بعضی از سخنرانی های سایت Ted برای حضار پخش شد. به نظرم این قسمت از برنامه بیجا بود چرا که هر یک از حضار می توانستند در منزل خودشان این کلیپ ها را ببینند.


ارزیابی مختصر بنده از بعضی از سخنران ها به شرح زیر است. اشاره ای هم به بعضی دیگر از سخنران ها ندارم، چون حرف خاصی نیست که بخواهم در مورد آن ها بزنم:


بهرام عظیمی: به نظرم هماهنگ-ترین سخنرانی روز با استاندارد "تد" سخنرانی آقای عظیمی (خلق کننده ی آثار هنری و کاریکاتوری متعدد، به عنوان مثال داداش سیا و اسی) بود. گرچه محتوای حرف ها بسیار ژرف نبود، ولی شیوه ی ارائه، شوخی های بجا، و ارتباط قوی با مخاطب، این سخنرانی را گیرا می کرد.


روزبه پیروز: سخنرانی بسیار ضعیف در مورد نقش نفت در اقتصاد ایران. این سخنرانی را یک دانشجوی دوره ی لیسانس هم می توانست ارائه کند. این ارزیابی بنده را جدی بگیرید، چرا که خودم در دانشکده ی مهندسی شیمی و نفت تحصیل کرده ام و دقیقا می دانم که چه قدر حرف های این سخنران ابتدایی بود.


نسرین معظمی: گرچه شیوه ی ارائه ی مطلب مانند کلاس درس بود، ولی محتویات صحبت های ایشان به گونه ای من را به وجد آورد که برای تشویقشان از روی صندلی ام بلند شدم. بنده به علت تحصیل دوره ی ارشد در مباحث انرژی و محیط زیست می دانم که چه قدر گزارش ایشان در پیشرفت هایی که در زمینه ی گرفتن سوخت مایع از ریزجلبک ها می کردند اهمیت داشت. شاید با توجه به صحبت های ایشان بتوان گفت ایران رتبه ی اول در جهان را در این زمینه دارد. واقعا هیجان انگیز بود. اگر تحقیقات ایشان به خوبی پیش برود (با توجه به این که خوشبختانه حمایت های بسیار خوبی هم در سطح ملی از تحقیقاتشان می شود)، ایران یک انقلاب و تحول نوین در بحث انرژی خواهد کرد به گونه ای که شاید اقتصاد آینده ی جهان را به صورت جدی تحت تاثیر قرار دهد. این طرح به قدری مهم است که هم اکنون کشور ایران یک جزیره ی کامل در خلیج فارس را در اختیار این گروه تحقیقاتی گذاشته است که یک پیلوت پلنت هزار هکتاری برای کشت این ریزجلبک ها تاسیس کنند. 


علی اکبر صادقی: سخن های ایشان بیشتر شبیه شب شعر بود تا همایش Ted.


امیرحسین زاهدی: کیفیت ارائه ی مطالب سخنرانی بالا نبود ولی همانند صحبت های خانم دکتر معظمی، بشارت از یک تحول تکنولوژیک در زمینه ی انرژی می داد. سخنرانی ایشان در مورد جامدسازی گاز متان بود و ادعا می کردند که ایران توانسته است این کار را به صورتی مقرون به صرفه و پایدار انجام دهد. اگر واقعا تحقیقات ارائه شده دقیق باشد، این تکنولوژی می تواند دنیا را تکان دهد. لازم به ذکر است که هیچ کشور دیگر در دنیا این تکنولوژی را (به این کیفیت) در اختیار ندارد.


روی هم رفته، خوشحال هستم که پروازم را به عقب انداختم. امیدوارم که همایش هایی این چنینی بیشتر در کشورمان برگزار شود. از تیم بچه هایی هم که معلوم بود مخلصانه سختی های بسیار کشیده اند تا بتوانند برنامه را برگزار کنند، صمیمانه تشکر می کنم.


ابزار امتیاز دهی



سه‌شنبه 24 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 10:54

810. جلسه وبلاگ جمعه 27 بهمن 1391


سلام دوستان

تایید شد. برای بار دوم جلسه ای خواهیم داشت.


زمان: ساعت 9:45 الی 11:45 صبح روز جمعه 27 بهمن 1391

مکان: پارک قیطریه، روبه روی فرهنگسرا، کنار مجسمه ی امیرکبیر

موضوع: ادامه ی هر آنچه در قسمت نظرات این نوشته شکل گیرد


پ.ن.1: امسال به نیت ساندیس خوردن به راهپیمایی 22 بهمن رفتم، ولی نمی دانم، شاید دیر رسیده بودم. شاید هم اشتباه رفته بودم، چون هیچی گیرم نیامد!




ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 20:46

809. موعظه بین دو نماز در حرم


بین نماز ظهر و عصر در حرم امام رضا بودیم. نماز ظهر که تمام شد، یک حاج آقا (روحانی عمامه سفید) میکروفن را دستش گرفت و شروع به صحبت کرد. حدودا 60 الا 90 ثانیه صحبت کرد. صحن پر از آدم بود. شاید یکی دو هزار نفر می شدیم که گوشمان به حرف های این آقا بود.


خودم را لحظه ای گذاشتم جای او.


اگر شما یک میکروفن دستتان باشد و حدودا دو هزار نفر گوش به حرف شما در حرم امام رضا نشسته باشند، چه حرفی می زنید؟ این مسئولیت سنگین را چگونه ادا می کردید؟


کمی باید به مستمعین هم فکر کرد که چه کسانی در حال گوش دادن به حرف ها هستند. خلاصه، شما حرف اخلاقی می زدید؟ توضیح مسائل اعتقادی مانند توحید یا معاد و غیره می دادید؟ یک مساله شرعی را توضیح می دادید؟ یا چیز دیگر؟




پ.ن.1: جلسه ی امروز خیلی خوب بود. دست همگی درد نکند. مایل هستید دوباره جلسه بگذاریم؟ من ماکزیمم تا یک هفته ی دیگر ایران هستم. اگر قرار باشد جلسه بگذاریم، جمعه صبح تا قبل از ظهر محتمل تر خواهد بود که دوستان به کارهای دیگرشان هم برسند.


پ.ن.2: "... شما باید پاسخگو باشید که آیا سخن گفتن از مذاکره همزمان با ادامه فشار و تهدید ‌اصولاً معنایی دارد؟ ... مذاکره برای اثبات حسن نیت است، شما از سر سوءنیت دهها کار انجام می دهید و بعد به زبان می گویید مذاکره! آیا ملت ایران می تواند باور کند که شما حسن نیت دارید؟ ...  شما به قول خودتان تحریم های فلج کننده می گذارید تا ملت را فلج کنید آیا این نشان دهنده حسن نیت است یا سوء نیت؟ ... من دیپلمات نیستم، انقلابیم به همین علت صریح، صادقانه و قاطعانه حرف می زنم: پیشنهاد مذاکره وقتی معنا دارد که طرف حسن نیت خود را نشان دهد... ما با هر کشوری که علیه ایران توطئه نداشته است مذاکره و ارتباط داشته ایم و این مسئله را در خدمت منافع ملی می دانیم."


ابزار امتیاز دهی



یکشنبه 15 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 12:33

808. جلسه وبلاگ پنجشنبه 19 بهمن 1391


سلام دوستان


با اجازی شما ما چند روز رفته بودیم حرم امام رضا و نائب الزیاره هم بودیم. دیشب برگشتیم. خیلی خوب بود. انشالله همه ی دوستانی که مدتی است این سفر روحانی را نداشته اند، به زودی بتوانند به مشهد بروند. در حرم به طور اتفاقی چندین و چند نفر آشنا هم دیدم. از حاج آقا قاسمیان گرفته (لینک) تا نویسنده ی وبلاگ بادبادک آبی (لینک). ولی یبگذارید اول یک خاطره ی کوچک از سفر نقل کنم که برای خودم جالب بود:


در صحن جمهوری بعد از نماز ظهر و عصر نشسته بودم. مشاهده کردم که یک خانواده ی بسیار عادی -احتمالا از یکی از شهرهای کوچک یکی از شهرستان ها- در حال حرکت به سمت در خروجی بودند. خانواده چهار نفره بود. پدر و مادر و یک فرزند دختر و فرزند پسر که هر کدام از بچه ها شاید ده یا دوازده سال بیشتر سن نداشتند. ظاهرا برای خروج از حرم عجله هم داشتند و سریع راه می رفتند. در همین حال از کنار یک سطل آشغال رد شدند و پدر خانواده تلاش کرد که یک دستمال کاغذی در آب باندازد. ولی به دلیل سرعت حرکت، دستمال به لبه ی سطل برخورد کرد و بیرون افتاد. وقتی دستمال بیرون افتاد دیگر خانواده چند متری بود که از آن فاصله گرفته بود. کمی ناراحت شدم که آشغال روی زمین حرم ریخته است. در همین فکر بودم که دیدم مادر خانواده برگشت و پشت سر را نگاه کرد و آشغال را روی زمین دید. حرکت خودش را عوض کرد و به سمت دستمال کاغذی برگشت. دستمال را برداشت، داخل سطل انداخت، و دوباره به سمت در خروجی حرکت کرد. این صحنه برای من حائز اهمیت بود و چند سوال در ذهن من ایجاد کرد.


(1) اول این که "این صحنه ی تمیز نگه داشتن حرم فقط یک مثال کوچک است از هزاران حادثه و فعل نیک دیگر که هر روزه در حرم رضوی اتفاق می افتد. این چه نیروی مبارکی است که این گونه در افراد تعهد برای انجام کار نیک ایجاد می کند؟"


(2) و دوم این که "چگونه می توان این تعهد برای کار نیک را به تمام سطح شهر تعمیم داد؟ یعنی این نیروی بالقوه که انسان ها را به سمت تعهد و کار نیک سوق می دهد، چگونه می شود به فراتر از حرم نفوذ کند؟ چون بعید می دانم اگر صحنه ای مشابه در سطح خیابان های شهر اتفاق می افتاد، آن خانم بر می گشت که آشغال را از روی زمین جمع کند. "



پ.ن.1: به امید خدا جلسه وبلاگ مانند دفعات قبل دوباره برقرار خواهد شد.

مکان جلسه: پارک قیطریه، رو به روی فرهنگ سرا، کنار مجسمه ی امیرکبیر. اگر ماشین ندارید برای رسیدن به پارک می توانید از چند راه استفاده کنید:

(1) شاید آسان ترین راه استفاده از مترو باشد. می توانید ایستگاه قیطریه پیاده شوید و تاکسی ها مستقیم شما را به پارک خواهند آورد.

(2) یک راه دیگر این است که از تجریش ماشین های چیذر را سوار شوید. آن ها هم از کنار پارک عبور خواهند کرد.

(3) راه سوم از این است که از اتوبان صدر تشریف بیارید و سر قیطریه پیاده شوید و به سمت شما کمی پیاده روی کنید.

می توانید نقشه ی دقیق مکان پارک را (از این لینک) ببینید.

زمان جلسه: پنجشنبه ی همین هفته از ساعت 3:30 الی 5:30 می باشد.

موضوع جلسه: ادامه بحث هایی خواهد بود که در قسمت نظرات همین نوشته پدیدار شوند!

شرکت برای عموم آزاد است.


پ.ن.2: این (لینک) هم یک مطلب بسیار ساده است که به دلم نشست.


ابزار امتیاز دهی



شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 00:23

807. همه می خواهند خاص باشند


کسی را می شناسم که ریشش را بلند می کند و تسبیح به دست می گیرد و طوری با آدم حرف می زند که انگار دو برابر سن حقیقی اش عمر کرده است... کسی را می شناسم که وقتی از دوران دانشجویی اش می گوید، آن طور حرف می زند که انگار باهوش ترین انسان روی زمین بوده است... کسی را می شناسم که با موضع گیری های متفاوتش و ساز مخالف زدن، خودش را از دیگران متمایز می کند... کسی را می شناسم که فکر می کند هنرمند است. رنگ را بر روی بوم می پاشد و عاشق این است که به آثارش توجه شود... کسی را می شناسم که هر خاطره ای پیشش تعریف کنی، سریعا وسط حرفت خواهد پرید و خاطره ای از خودش تعریف خواهد کرد که در همان زمینه، از خاطره ی تو "خاص تر" باشد...


مورینیو به یک شکل، قلع نوعی به شکلی دیگر، رویانیان هم به روش خودش؛ همه می خواهند خاص باشند. در هر کوی و برزنی دیده می شود. همه می خواهند استثنایی باشند. همه می خواهند متفاوت و متمایز باشند. لزومی ندارد در یک چیز مثبت "خاص" باشند. حتی حاضرند در یک چیز منفی خاص باشند. فلانی از همه خاص تر تقلب می کند یا فلانی از همه در بی حیایی جلوتر است. 

رادیو و تلویزیون هم همواره در تلاشند "یک اجرای متفاوت" یا "یک سریال متفاوت" یا... ایجاد کنند. روزی ده دفعه می شنوم که هر کس و ناکسی و هر چیز و ناچیزی "متفاوت" است.


چرا این طور است؟


آیا برای ما رعب آور و ناراحت کننده است که یک آدم عادی باشیم مانند این همه میلیون آدم عادی که قبل از ما آمده اند و بعد از ما هم خواهند آمد - و به همین دلیل همواره تلاش می کنیم خودمان را خاص تصور کنیم؟ آیا بی اهمیتی تکِ تکِ ما، ما را به سمتی سوق می دهد که برای خودمان اهمیت تراشی کنیم؟


و یا...


آیا ما اصل را گم کرده ایم و در صدد هستیم با "خاص" بودن، آن حفره ی عمیق "بی خدایی" در خودمان را با مطالبی دیگر پر کنیم؟ تصور نمی کنم مردان خدا هرگز خواسته باشند که خاص باشند. کسی که خود را در برابر عظمت خدا ناچیز ببیند، آیا دیگر دنبال "خاص" بودن خواهد بود؟


تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را

تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را

ز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم

نه نهانم نه بدیدم چه کنم کون و مکان را

ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم

چو تو را صید و شکارم چه کنم تیر و کمان را

ز تو هر ذره جهانی ز تو هر قطره چو جانی

چو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان را

(مولوی - غزل شماره 162، دیوان شمس)


ابزار امتیاز دهی