X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 14:56

861. دو کشته در طوفان دیشب


دوستان احتمالا می دانند که الان در انگلیس هستم و چند ماهی این جا خواهم بود. همانطور که احتمالا در اخبار دیده اید یک طوفان عجیب و غریب چند روزی است که انگلستان را مورد هدف قرار گرفته است. دیشب دیگر خیلی شدت طوفان زیاد شده بود. امروز صبح که از خواب بیدار شدیم آمدیم و اخبار را نگاه کردیم. اخبار می گفت که طوفان دو نفر کشته داده است. ولی نکته ای که برای من جالب بود این بود که اخبار فقط به گفتن این که دو نفر کشته شدند بسنده نکرد بلکه برای هر یک از این دو نفر، مقداری توضیح داد که حادثه چگونه رخ داده است. به نظرم خیلی خوب بود که به کشته ها به چشم فقط "آمار" نگاه نمی کردند بلکه یک توضیحی می دادند که دقیقا چه شده است. یکی از کشته ها در ماشین خودش در لندن نشسته بوده است که باد قسمتی از یک ساختمان را کنده است و بر روی ماشین او در خیابان فرود آورده است. یکی دیگر هم در یک کشتی توریستی بوده است که موج عظیمی به کشتی برخورد کرده است و شیشه ی اتاق او را کشته است و قطعاتی به او برخورد کرده است. ما هم دیشب تا صبح صدای زوزه ی باد و باران را می شنیدیم ولی اصلا فکر نمی کردیم اوضاع انقدر جدی باشد. اخبار می گفت در همین استان ما (کمبریج شایر) دیشب سقف یک خانه فرو ریخته است!


پ.ن.1: ناگفته نماند همینهایی که کشته های خودشان را تک تک سرشماری کرده و توضیح می دهند، اگر روستایی را در افغانستان بمباران کنند و ده ها تن را بکشند، هیچ توضیحی درموردش نمی دهند.

برچسب‌ها: انگلستان، اخبار


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 01:30

860. بخوان آقای بدیعزاده


یک مادربزرگ مهربان را تصور کنید. یک مادر بزرگ مثل خیلی از مادر بزرگهای دیگر. مهربانِ مهربان. سادات. نورانی. مایه ی عشق و امید خانواده.


حالا تصور کنید که این مادربزرگ مریض است. حالش خوب نیست. اکثر اوقات فقط می شود از پشت شیشه او را ملاقات کرد. همه ی نوه نتیجه ها و خانواده پشت آن شیشه برایش بال بال می زنند.


و بعد تصور کنید که در این روزهای حساس، کشور را می بایست برای وظایف دیگرِ خود ترک کنید. هر لحظه به این فکر می کنید که ایران چه خبر است؟ هر روز زنگ می زنید و احوال آن مادربزرگ عزیز را می پرسید.


شب که می شود یادِ آن آواز می افتی که مادربزرگ همیشه می خواند. همان آوازی که دقیقا مثل خودِ بدیعزاده اجرا می کرد؛ آن قدر شبیه که فرق صدایش با صدای بدیعزاده را نمی شد تشخیص داد.


آواز را پخش می کنی و صدای خواننده که می گوید:

"شد خزان گلشن آشنایی / باز ھم آتش به جان زد جدایی"


بخوان آقای بدیعزاده! بخوان که حسابی دلمان پر است.

"دلم از غم خونین است / روش رفتن این است"


http://www.youtube.com/watch?v=x7PZeL3MpIs


پ.ن.: مادربزرگ مهربان ما را دعا کنید


برچسب‌ها: خصوصی، عاشقانه، شعر


ابزار امتیاز دهی



دوشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 11:09

859. متن خیر مقدم امام در فرودگاه 12 بهمن 1357


متن خیر مقدم بازگشت امام خمینى به ایران که در فرودگاه مهرآباد توسط یکی از دانشجویان قرائت شد(به قلم استاد مطهرى):


بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ انَّ الْباطِلَ کانَ زَهوقاً . فَانَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبونَ

اى روح خدا و اى ابراهیم بت شکن اسلام و اى بنده پاکباز حق و اى جان عزیز ملت ایران!

به عرض برسانم که:
رواق منظر چشم من آشیانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست‏

ملت ایران چه چیزى از جان عزیزتر دارد که نثار مقدم فرخنده رهبر فداکار و روشن بینش نماید، و چه ثنایى بالاتر از این سراغ دارد که او را بنده پاکباز حق بخواند.

اى بنده پاکباز خدا!
اى مسلمان محمدى! اى شیعه صادق!
اى آیت خدا!

ملت ایران در شخصیت شما و از تجربه زندگى شما بالاخص در شانزده سال اخیر زعامت امت که به شما سپرده شد مصداق عینى وعده خدا به رزمندگان و پویندگان راهش را مشاهده مى‏کند که اگر به یارى خدا بشتابید به یارى شما مى‏شتابد و شما را ثابت قدم نگاه مى‏دارد، و هر کسى از آنِ خدا باشد خدا از آن اوست.

هجرت شما از وطن عزیز در 14 سال پیش تحت فشار و اجبار سمبلهاى استبداد و استعمار، یادآور هجرت جدّ مکرمتان رسول خدا صلى الله علیه و آله و یاران بزرگوار اوست که به گناه خواستارى جامعه توحیدى از شهر و دیار خود رانده شدند
الَّذینَ اخْرِجوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ الّا انْ یَقولوا رَبُّنَا اللَّهُ
و بازگشت امروزتان یادآور فتح مبین و عظیم مکه است که سمبلهاى زر و زور و بتهاى فلزى و گوشتى یکى پس از دیگرى از مقرّ حکمرانى به زیر آورده شدند و حکومت خدایى جایگزین حکومت طاغوتى گردید.
لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ انْ شاءَ اللَّهُ امِنینَ .

ملت ایران، جان بر کف در انتظار فرمان رهبر عظیم‏الشأن خویش است و تا برقرارى جامعه توحیدى، جامعه‏اى که در آن، انسان از قید بندگى انسان آزاد باشد و بهره‏کشى انسان از انسان ملغى‏ گردد و از ناهمواریها و نابرابریهاى مصنوعى اثرى نماند و بتهاى سیاسى، اقتصادى و اجتماعى یکسره سرنگون گردند و مساوات، برابرى و برادرى به معنى واقعى کلمه برقرار شود و آثار استبداد 2500 ساله و استعمار 400 ساله محو گردد و در یک کلمه، بندگى از آن خدا و حکومت، حکومت الهى باشد، از پاى نخواهد نشست.

جاى چندین هزار شهید، شهیدان 15 ساله اخیر که حرکت انقلاب مقدس اسلامى ما را با خون خود سرعت بخشیدند، خالى است که بازگشت مظفرانه رهبر خود و شکوفه‏ هاى به ثمر رسیده نهال انقلاب را به چشم خود ببینند. 
اگر امروز در میان ما نیستند ارواح پاکشان ناظر و شاهد خواهد بود.

وَ السَّلامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى الْارْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُه.
برقرار باد جامعه توحیدى و جمهورى اسلامى به رهبرى امام خمینى.


منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی به نقل از کتاب سیرى در زندگى استاد مطهرى، انتشارات صدرا، چاپ چهارم 1376، ص  129
با تشکر از وبلاگ محمد باقر حصاری 

برچسب‌ها: ایران، سیاست، تاریخ


ابزار امتیاز دهی



شنبه 5 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 00:23

858. تصمیم مهم: مشارکت دوستان


سلام به همگی و تشکر مخصوص از دوستانی که به جلسه آمدند و چشم ما را روشن کردند.

از دیدن همه ی شما خوشحال شدم. بحث های خوبی انجام شد، و از همه چیز مهم تر برای من، دیدن شما دوستانِ پاک و بی آلایش بود. امروز در میان صحبت ها، یک موضوع خاص مطرح شد که من خیلی از آن استقبال می کنم:


خانم "روزگاران" به درستی از من انتقاد کردند که چرا مطالب وبلاگم هم از لحاظ کمی هم از لحاظ کیفی افت کرده است؟ ایشان گفتند که با توجه به مخاطبانِ خوبی که وبلاگ دارد، حیف است که این گونه ضعیف عمل کرده ام. بنده هم انتقاد را پذیرا بودم و اعتراف کردم که به نظر خودم هم، کمکاری کرده ام. ولی به دلیل شلوغ بودن سرم و کارهای دیگر کمی ناگزیر از این ماجرا بوده ام.

خلاصه، برای حل این ماجرا یک نتیجه ی انقلابی پیدا کردیم که من به شدت از آن استقبال می کنم! به این نتیجه رسیدیم که دوستان هم در نوشتن مطالب وبلاگ کمک کنند. به این صورت که بنده در کنار این که خودم مطلب می نویسم، مطالب دیگر دوستان را هم در وبلاگ منتشر کنم. یعنی در کنار نویسنده بودن، یک حالت سردبیری هم داشته باشم که تمام خوانندگان وبلاگ بتوانند مطالب خودشان را به من ارسال کنند و در صورت صلاحدید با ذکر نام آن ها در وبلاگ به چاپ برسانیم.

با انتخاب این شگرد هم تلاش می کنیم از لحاظ کمی مطالب وبلاگ را افزایش دهیم، هم از لحاظ کیفی از تنوع و کیفیت بهتری برخوردار باشد. خودم از به عنوان سردبیر تلاش می کنم که مطالب قوی تر را بیشتر منتشر کنیم و مطالب ضعیف تر را مورد ویرایش (با توافق نویسنده) قرار دهیم.


پس اگر موافق هستید، یک یا علی بگویید و مطالب خودتان را یا توسط ایمیل یا توسط پیام خصوصی در وبلاگ برایم ارسال کنید:

alibazargan@hotmail.com


برای این که جدیّت خودم را در این ماجرا ثابت کنم، همین جا اعلام می کنم که مطلب بعدی وبلاگ می بایست توسط یکی از دوستان نوشته شود (!) و تا کسی مطلبی برایم ارسال نکند، از آپ کردن وبلاگ معذورم!

برچسب‌ها: وبلاگ، جلسه


ابزار امتیاز دهی