X
تبلیغات
نماشا
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


پنج‌شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 01:30

860. بخوان آقای بدیعزاده


یک مادربزرگ مهربان را تصور کنید. یک مادر بزرگ مثل خیلی از مادر بزرگهای دیگر. مهربانِ مهربان. سادات. نورانی. مایه ی عشق و امید خانواده.


حالا تصور کنید که این مادربزرگ مریض است. حالش خوب نیست. اکثر اوقات فقط می شود از پشت شیشه او را ملاقات کرد. همه ی نوه نتیجه ها و خانواده پشت آن شیشه برایش بال بال می زنند.


و بعد تصور کنید که در این روزهای حساس، کشور را می بایست برای وظایف دیگرِ خود ترک کنید. هر لحظه به این فکر می کنید که ایران چه خبر است؟ هر روز زنگ می زنید و احوال آن مادربزرگ عزیز را می پرسید.


شب که می شود یادِ آن آواز می افتی که مادربزرگ همیشه می خواند. همان آوازی که دقیقا مثل خودِ بدیعزاده اجرا می کرد؛ آن قدر شبیه که فرق صدایش با صدای بدیعزاده را نمی شد تشخیص داد.


آواز را پخش می کنی و صدای خواننده که می گوید:

"شد خزان گلشن آشنایی / باز ھم آتش به جان زد جدایی"


بخوان آقای بدیعزاده! بخوان که حسابی دلمان پر است.

"دلم از غم خونین است / روش رفتن این است"


http://www.youtube.com/watch?v=x7PZeL3MpIs


پ.ن.: مادربزرگ مهربان ما را دعا کنید


برچسب‌ها: خصوصی، عاشقانه، شعر


ابزار امتیاز دهی