X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


جمعه 9 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 12:04

863. خواب مادربزرگ


چند شب پیش خواب مامان اشرف را دیدم:


همه ی خانواده دور هم جمع بودیم. چهره ی کسی را در خواب یادم نیست جز خود مامان اشرف که رو به روی من نشسته بود. صحبت می کرد و می خندید و شاد بود. از صورتش نور می تابید. نورش به گونه ای بود که صورتش را روشن می کرد ولی این طور نبود که چشم را اذیت کند. مانند این که زیر پوستش چراغی خفیف باشد که صورت را روشن کند. مشاهده ی هیجان انگیزم در خواب این بود که همین طور که مامان اشرف حرف می زد، چین و چروک های صورتش برطرف می شد. قشنگ می دیدم که یکی یکی چین و چروک ها از بین می رود و او در حال جوان شدن است. هیجان و تعجبم را به مامان اشرف گفتم. مامان اشرف هم خندید و جواب داد: ”آره دیگه، اینجا این طوریه!“ خیلی هیجان انگیز بود. همین طور حرف می زد و می خندید و جوان می شد. آخرهای خوابم دیگر فکر می کنم صورتش مثل چهل سالگی اش شده بود.

یک ظرف نارنگی هم در مهمانی بود که ما بچه ها و جوان تر ها از آن می خوردیم. مامان اشرف نگاهی به ما کرد و گفت: ”ننه همه اش را نخورید! دو تاش را هم بذارید برای محمود“. انگار از آن دنیا هم مواظب همه ی بر و بچه ها و نوه هایش است.

برچسب‌ها: خصوصی


ابزار امتیاز دهی