X
تبلیغات
نماشا
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


چهارشنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 20:07

869. دوچرخه دزدی


همانطور که می دانید، استفاده از دوچرخه در اکثر کشورهای اروپایی یک امر کاملا عادی است و بسیاری از مردم برای حمل و نقل از دوچرخه استفاده می کنند. مثلا یکی از استادهای خود ما امروز با دوچرخه آمده بود و هنگامی که دوچرخه اش را به میله های جلوی دانشکده می بست خوش و بش کردیم. درست است که اینجا یکی از پرپرستیژترین موسسات علمی دنیا است، ولی به جرات می گویم که هیچ کدام از دانشجوها و یا اساتید دانشگاه کمبریج دوچرخه سواری را عار نمی دانند. خلاصه، دوچرخه سوار اینجا زیاد است. در عین حال، اینجا دزدیده شدن دوچرخه ی آدم هم چیز عجیبی نیست. معمولا هر کس دوچرخه دارد یک قفل خوب هم برایش می خرد که هر جا رفت آن را ببندد.


چند روز پیش با همسر گرامی رفته بودیم مرکز شهر برای خرید. از شانس ما، یک جشنواره در سطح کل شهر در حال برگزاری بود و خیابان ها شلوغ بودند. پلیس هم در خیابان ها پرسه می زد که نظم جشنواره را برقرار کند. (جشنواره در واقع یک رویداد علمی عمومی بود که طی آن همه ی دانشکده ها درهای خودشان را به مردم عادی شهر باز کرده بودند و افراد با خانواده هایشان برای دیدن جزئیات درون دانشگاه می آمدند. خیلی از افراد با کودکان آمده بودند و دانشکده ها هم از آن ها استقبال کرده و سعی می کردند آن ها را به علم علاقه مند کنند). جزئیات جشنواره بماند برای بعد.


همسر گرامی با من به دانشکده آمد و دوچرخه هایمان را کنار هم جلوی دانشکده به میله بستیم. بعد از من جدا شد و به سمت یکی از مغازه ها رفت. من هم به داخل دانشکده رفتم و قرار شد وقتی آزمایش هایم تمام شد، او را در نزدیکی مغازه ببینم. خلاصه آزمایش های من به اتمام رسید. از دانشکده بیرون آمدم و قفل دوچرخه ها را باز کردم. مغازه ای که قرار بود همسر را در آن ببینم مقداری فاصله داشت، پس مجبور شدم هر طور شده هر دو دوچرخه را تا در آن مغازه ببرم. کمی سخت بود ولی با یک دست هر کدام را گرفتم و آرام آرام به سمت مغازه حرکت کردم. چند قدمی بیشتر نرفته بودم که یک پلیس آمد و جلوی من را گرفت و گفت: «ببخشد! هر دو دوچرخه مال شما هستند؟». سریع متوجه شده ام که فکر می کند در حال دزدیدن دوچرخه هستم! شاید اگر از دید او به قضیه نگاه کنیم، با خودش فکر می کرده است که چرا من همزان در حال هدایت دو دوچرخه هستم؟

گفتم: «نه!»

کمی جا خورد.

ادامه دادم: «این یکی مال من است و آن یکی مال همسرم»

پرسید: «همسرت کجاست؟»

گفتم: «رفته است مغازه. من دارم دوچرخه را به سمت مغازه می برم تا به او تحویل دهم»

گفت: «ببخشید. اگر می شود به من نشان دهید که شما می توانید قفل هر دو دوچرخه را باز کنید. اگر توانستید هر دو قفل را باز کنید...» فهمیدم که می خواهد مطمئن شود هر دو دوچرخه مال خودم است.

من هم خندیدم و گفتم: «بلی حتما». قفل را یک دور باز و بسته کردم که به او نشان دهم کلید هر دو را دارم.

او هم لبخندی زد و گفت:‌ «واقعا عذر می خواهم. بفرمایید»


تا به حال شده است پلیس از شما عذرخواهی کند؟

برچسب‌ها: انگلستان، خاطره، فرهنگ، اروپا، دانشجو، سفر، کنفرانس


ابزار امتیاز دهی