X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


سه‌شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 16:00

874. گنجینه آمودریا / ترجمه متن استوانه منشور کوروش


هر ایرانی حتما در زندگی اش حداقل یک بار اسم این منشور کوروش را شنیده است. همان منشوری که محمدرضا شاه به عنوان قطعه ی مرکزی جشن های 2500 ساله اش انتخاب کرده بود. همانی که شبیه یک استوانه ی افقی است و روی آن حکاکی شده است. بعضی می گویند اولین منشور حقوق بشر است و این حرف ها.


جای شما خالی چند روز پیش فرصتی شد که همراه دوستان و خانواده که موزه ی بریتانیا در لندن برویم و این قطعه که حدود 150 سال پیش کشف شده است را از نزدیکی ببینیم. اولین چیزی که به ذهن آدم می رسد این است که چرا این همه قطعه از تاریخ ما دست این انگلیسی هاست؟ (منشور کوروش توسط هرمزد رسام که فردی آسوری بود کشف شد و به انگلستان انتقال یافت). البته موزه ی بریتانیا فقط این طور نیست. موزه های مهم دیگر دنیا هم همین گونه اند. وقتی برای اولین بار به موزه ی لوور هم رفتم، همین حس را داشتم. چرا این همه قطعه ی مهم تاریخ ما دست این فرانسوی هاست؟



خلاصه موزه را گشتیم و گشتیم تا آخر توانستیم این منشور را در یک سالن طبقه ی سوم پیدا کنیم. جالب این که در کنار همین منشور (کمی آن طرف تر)‌ چند قطعه از یک گنج طلایی ایرانی است که تبلیغات موزه بیشتر به سمت آن ها است. من اصلا اسم این گنج که به فارسی «گنج آمودریا» یا «گنجینه جیحون» نامیده شده است را هم تا به حال نشنیده بودم. ولی موزه آن قدر برای این گنجینه تبلیغ کرده است و عکس هایش را به در و دیوار زده است که بیشتر کسانی که وارد سالن می شوند دنبال دیدن آن قطعات طلایی هستند تا این منشور. ظاهرا از نظر مدیران موزه بریتانیا آن قطعات ارزش تاریخی بیشتری از این منشور دارند. ما که بیشتر تحت تاثیر فضا و جو ایران بوده ایم، بیشتر علاقه داشتیم این منشور را ببینیم. آدم کمی به فکر فرو می رود. نکند واقعا این منشور آن قدرها که در ایران می گویند مهم نیست؟


نکته ی جالب دیگر این است که موزه ی بریتانیا یک لیست از 100 قطعه ی مهم که در آن وجود دارد ارائه داده است. و متاسفانه اسم این منشور در بین آن 100 قطعه هم یافت نمی شود. گنجینه ی آمودریا نه تنها در آن لیست 100 قطعه قرار دارد، بلکه دم در موزه نوشته است که اگر فقط یک ساعت بیشتر وقت ندارید که در موزه بگذرانید، دیدن گنجینه ی آمودریا را از دست ندهید (یعنی اگر وقت دارید فقط چند قسمت محدود را ببینید، بهتر است یکی از آن ها این گنجینه باشد).


خلاصه، ما به سرغ منشور رفتیم و آن را دیدیم. اندازه اش خیلی بزرگ نیست (به عنوان مثال از یک بتری نوشابه خانواده کوچک تر است). ولی واقعا جالب است که یک قطعه توانسته باشد هزاران سال دوام بیاورد. حیرت آور است. میلیون ها بشر آمده اند و رفته اند و از خود یادگاری هایی این چنینی به جا گذاشته اند. دنیا در حال گذر است و همان طور که پیشینیان آمدند و رفتند، ما هم روزی خواهیم رفت. دیدن این گونه قطعات آدم را غرق در فکر می کند. به گذشته فکر می کند و آینده. انسان از کجا آمده است و به کجا می رود؟


در زیر منشور توضیحاتی در مورد آن نوشته بود و قسمتی از متن را ترجمه کرده بود. با خودم فکر کردم، چه عجیب است که در ایران انقدر راجع به این منشور صحبت می شود، ولی تعداد بسیار کمی از مردم هستند که می دانند اصلا روی آن چه چیز نوشته شده است! پس تصمیم گرفتم که وقتی فرصت پیدا کردم، ترجمه ی متن روی منشور را برای دوستان نقل کنم، تا شما هم بتوانید بیشتر و بهتر با آن فضای تاریخی ارتباط برقرار کنید. این شما و این هم ترجمه ی متن منشور کوروش (منبع) به همراه تصویر استخراج شده ی متن:



خط 1. «کورش» (در متن بابلی : «کو - رَ - آش»)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابـِل»(با - بی - لیم)، شاه «سـومـر»(شو- مـِ - ری) و «اَکـَّد»(اَ‌ک - کـَ - دی - ای)، ...

خط 2. ... همه جهان.

خط 3. ... مرد ناشایستی به فرمانروایی کشورش رسیده بود.

خط 4. او آیین‌های کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی به جای آن گذاشت.

خط 5. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه»(اِ- سَگ - ایلَـه) برای شهر «اور»(او - ریم) و دیگر شهرها ساخت.

خط 6. او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود ... هر روز کارهایی ناپسند می‌کرد، خشونت و بدکرداری.

خط 7. او کارهای ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌کرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش «مَـردوک»(اَمَـر - اوتو) خدای بزرگ روی برگرداند.

خط 8 او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوه‌ای ساکنان شهر را آزار می‌داد. او با کارهای خشن خود مردم را نابود می‌کرد ... همه مردم را.

خط 9. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنلیل / ایـلـّیل» خدای بزرگ (= مردوک) ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند.

خط 10. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همه باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانه شان رو به ویرانی می‌رفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به «بابـِل» بازگردند.

خط 11. ساکنان سرزمین «سومِـر» و «اَکـَّد» مانند مردگان شده بودند. مردوک به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.

خط 12. مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او نام «کورش» پادشاه «اَنـْشان»(اَن - شـَ - اَن) را برخواند. از او به نام پادشاه جهان یاد کرد.

خط 13. او تمام سرزمین «گوتی»(کو - تی - ای) را به فرمانبرداری کورش درآورد. همچنین همه مردمان «ماد»(اوم - مـان مَـن - دَه) را. کـورش با هر «سیاه سر» (منظور همه انـسان‌ها) دادگرانه رفتار کرد.

خط 14. کورش با راستی و عدالت کشور را اداره می‌کرد. مردوک، خدای بزرگ، با شادی از کردار نیک و اندیشه نیکِ این پشتیبان مردم خرسند بود.

خط 15. او کورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی داشت.

خط 16. لشکر پر شمار او که همچون آب رودخانه‌ای شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ افزارها در کنار او ره می‌سپردند.

خط 17. مردوک مقدر کرد تا کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نـَبـونـید»(نـَ - بو - نـَ- اید) شاه را به دست کورش سپرد.

خط 18. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَکـَّد و همه فرمانروایان محلی فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند.

خط 19. مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.

خط 20.منم «کورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکـَّد، شاه چهار گوشه جهان.

خط 21. پسر «کمبوجیه»(کـَ- اَم - بو - زی - یَه)، شاه بزرگ، شاه «اَنـْشان»، نـوه «کـورش»(کـورش یکم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیره «چیش پیش» (شی - ایش - بی - ایش)، شاه بزرگ، شاه اَنشان.

خط 22. از دودمانی کـه همیشه شاه بوده‌اند و فرمانروایی اش را «بـِل / بعل» (بـِ - لو) (خداوند / = مردوک) و «نـَبـو»(نـَ بو) گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛

خط 23. همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوک دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

خط 24. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

خط 25. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد ... من برای صلح کوشیدم. نـَبونید، مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود.

خط 26. من برده داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.

خط 27. او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من،

خط 28. برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوک همه شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشسته اند؛

خط 29. و همه پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین»(دریای مدیترانه تا دریای فارس)، همه مردم سرزمین‌های دوردست، همه پادشاهان «آموری»(اَ - مور - ری - ای)، همه چادرنشینان،

خط 30. مـرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از ... تا «آشـور» (اَش - شور) و «شوش» (شو - شَن)

خط 31. من شهرهای «آگادِه»(اَ - گـَ - دِه)، «اِشنونا»(اِش - نو - نَک)، «زَمبان»(زَ - اَم - بـَ - اَن)، «مِتورنو»(مـِ - تور - نو)، «دیر»(دِ - ایر)، سرزمین «گوتیان» و شهرهای کهن آن سوی «دجله»(ای - دیک - لَت) که ویران شده بود را از نو ساختم.

خط 32. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم.

خط 33. هم چنین پیکره خدایان سومر و اَکـَّد را که نـَبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی،

خط 34. به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود که دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین شان بازگرداندم،

خط 35. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیک خواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: «به کورش شاه، پادشاهی که تو را گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.»

خط 36. بی گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم. (صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم) ...

خط 37. … غاز، دو اردک، ده کبوتر. برای غازها، اردک‌ها و کبوتران…

خط 38. ... باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور-اِنلیل»(ایم - گور - اِن - لیل) را استوار گردانیدم ...

خط 39.... دیوار آجری خندق شهر را،

خط 40 ... که هیچ یک از شاهان پیشین با بردگان ِبه بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛

خط 41. ... به انجام رسانیدم.

خط 42. دروازه‌هایی بزرگ برای آن‌ها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روکشی از مفرغ...

خط 43. ... کتیبه‌ای از پادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال»(آش - شور - با - نی - اَپ - لی)

خط 44. ...

خط 45. ... برای همیشه!

برچسب‌ها: ایران، تاریخ، انگلستان، سفر


ابزار امتیاز دهی



شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 18:41

873. مشروبات الکلی و زورگویی فیفا


هنگام به دست آوردن حق میزبانی، کشورها با فیفا قراردادی به عنوان «تضمین» امضا می کنند که شرایط فیفا برای بهتر برگزار کردن مسابقات را بپذیرند. این قرارداد معمولا حاوی تضمین هایی مانند ایجاد زیرساخت های لازم، بقراری امنیت، قوانین مالیاتی، تسهیل دریافت ویزا توسط مسافران و غیره است. همانطور که می دانیم کشور برزیل حق میزبانی جام جهانی را به دست آورده و خود را آماده ی برگزاری این رویداد می کند. گرفتن حقِ میزبانی توسط هر کشور، دست آورد بزرگی برای آن کشور است و جام جهانی میلیادها دلار به درآمد ناخالص ملی می افزاید. ولی مسیر آمادگی کشور برای میزبانی مسابقات همیشه هموار نیست. به عنوان مثال، در میان مسائلی که بین فیفا و مقامات کشور برزیل تنش ایجاد کرده است می توان به آماده نبودن استادیوم ها و نگرانی پیرامون حمل و نقل تماشاچی ها اشاره کرد. ولی از میان مسائل مختلف، مسائله ی تنش برانگیز «مشروبات الکلی» هم بسیار جالب است.

 

مشکل از این جا شروع شد که قانون فدرال شماره n.10.671/2013 در برزیل هر گونه خرید و فروش مشروبات الکلی در استادیوم های ورزشی را قدغن کرده است. تحقیقات علمی فراگیر همواره بر ضررهای انکارناپذیر مشوربات الکلی بر سلامت فرد و جامعه تاکید کرده اند. بیش از 60 مرض مختلف به صورت مستقیم به مصرف مشروبات الکلی نسبت داده شده اند و حدود 4 درصد از مرگ میر در سطح جهان به دلیل استفاده از مشروبات الکلی است (1 و 2). همچنین استفاده از مشروبات الکلی فراگیری بیماری های آمیزشی را افزایش داده (3) و بهره‌وری کارمندان را کاهش می دهد (4). دولت برزیل هم با الهام گیری از این تحقیقات با وضع قوانین مختلف در صدد کنترل مصرف مشروبات الکلی بوده است.

 

ولی از طرفی دیگر فیفا تاکید دارد که مصرف مشروبات الکلی از جام جهانی انفکاک ناپذیر است.  حتی با توجه به تحقیق سازمان بهداشت جهانی که نشان می دهد حدود نیمی از درگیری های خشونت آمیز با مصرف مشروبات الکلی رابطه دارند، فیفا از موضع خود کوتاه نیامده است (5). سوال مهم این است چرا در دنیایی که ادعا می شود علم و عقل حرف اول و آخر را می زند این گونه در برابر تحقیقات علمی موضع گرفته می شود؟ از طرف دیگر فیفا در سایت رسمی خود می نویسد: «اطمینان از اینکه بازی فوتبال نشان دهنده بالاترین ارزش های جامعه است برای فیفا ضروری است» (6). حال باید دم خروس را باور کرد یا قسم حضرت عباس را؟ فیفا ادعا می کند که ارزش های جامعه در اولویت قرار دارند ولی تمام قد جلوی قوانینِ جلوگیری از تاثیرات مخرب مشروبات الکلی می ایستد. دلیل چیست؟ متاسفانه جواب این سوال کمابیش ساده است.

 

وقتی شرکت های غول آسای آبجو بزرگترین حامیان و اسپانسرهای مالی جام جهانی هستند، واضح است که فیفا برای از دست ندادن آنها حاضر است هر کاری بکند. تنها شرکت آبجوی Budweiser حدود 30 میلیون دلار به فیفا کمک مالی کرده است (7). وقتی حرف پول می شود، علم کیلو چند است؟ این است دنیای اقتصادِ آزاد. قصه را کوتاه کرده و بیش از این توضیح نمی دهم. در نهایت، قانون 12.663/2012 معروف به «قانون جام جهانی» در پارلمان برزیل بررسی شد و کنگره ی این کشور نیز در برابر فشارهای فیفا کوتاه آمده و مجوز فروش مشروبات الکلی در استادیوم ها را نهایی کرد. متاسفانه در دنیای سرمایه داری، ساده انگاری است که تصور کنیم علم حرف اول و آخر را می زند.


پ.ن.1: به نقل از روزنامه ایران ورزشی: یک گروه آلمانی حامی سلامت از فیفا و دولت برزیل به خاطر رفع ممنوعیت فروش مشروبات الکلی در استادیوم‌های جام جهانی انتقاد کرد. رافائل گراسمان مدیر مرکز اعتیاد آلمان (DHS) گفت: «این یک رسوایی امنیتی، سیاسی و بهداشتی است. منافع اقتصادی نباید بر همه چیز ترجیح داده شود. ما می‌خواهیم فیفا به قوانین کشور دموکراتیکی مانند برزیل احترام بگذارد.»

 


منابع

 

(1)Robin Room, Thomas Babor, Jürgen Rehm, Alcohol and public health, The Lancet, Volume 365, Issue 9458, 5–11 February 2005, Pages 519-530, ISSN 0140-6736, http://dx.doi.org/10.1016/S0140-6736(05)17870-2

(2)Jürgen Rehm, Colin Mathers, Svetlana Popova, Montarat Thavorncharoensap, Yot Teerawattananon, Jayadeep Patra, Global burden of disease and injury and economic cost attributable to alcohol use and alcohol-use disorders, The Lancet, Volume 373, Issue 9682, 27 June–3 July 2009, Pages 2223-2233, ISSN 0140-6736, http://dx.doi.org/10.1016/S0140-6736(09)60746-7

(3)Robert Cook, Duncan Clark, Is There an Association Between Alcohol Consumption and Sexually Transmitted Diseases? A Systematic Review, Sexually Transmitted Diseases, Volume 32, Issue 3, March 2005, pages 156-164

(4)Sally Casswell, Thaksaphon Thamarangsi, Reducing harm from alcohol: call to action, The Lancet, Volume 373, Issue 9682, 27 June–3 July 2009, Pages 2247-2257, ISSN 0140-6736, http://dx.doi.org/10.1016/S0140-6736(09)60745-5

(5)http://new.paho.org/hq/dmdocuments/2009/A&PH.pdf

(6)http://www.fifa.com/aboutfifa/socialresponsibility/about.html

(7)http://l2b.thelawyer.com/home/insight/changing-brazils-constitution-for-the-world-cup/3020589.article

 

برچسب‌ها: سیاست، اخبار، ورزش، اقتصاد


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 8 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 07:48

872. دلایل اعدام (فواید، منطق، دفاع از حکم)


1. مقدمه

مدتی است که در دنیا حمله ی گسترده ای به سمت «حکم اعدام» در حال رخ دادن است. بسیار دیده ایم که افراد مختلف حکم اعدام را با عبارت هایی مانند «غیز انسانی»، «خشن» و یا «وحشیانه»  توصیف کرده و خواستار حذف قانون اعدام شده اند. مخالفت با حکم اعدام در فضای دانشگاهی از شدت بیشتری برخوردار است. مخالفت با قانون اعدام (چه داخل و چه خارج از ایران) بحثِ روز است. البته در بعضی از کشورهایی که این حکم را به طور کلی حذف کرده اند، این گونه بحث ها کمتر دیده می شود. به طور کلی، قبل از جنگ جهانی اول، اکثر کشورهای دنیا مدافع حکم اعدام بودند. ولی در چند دهه ی اخیر با تبلیغات و فعالیت گسترده مخالفین این حکم، تعداد اکثر کشورها قانون اعدام را به طور کلی حذف کرده و یا به شدت محدود کرده اند.

از آن جا که این روزها متداولا دلایل مخالفت با حکم اعدام در فضای مجازی بازگو می شود، بر خلاف مُد روز، لازم دانستم مطلبی اندر فواید و دلایل اجرای این حکم بنویسم تا خوانندگان گرامی با این روی سکه هم آشنا شوند. برای این که نوشتار بنده کمی فضای علمی هم بگیرد و این گونه نباشد که فقط عقاید شخصی این جانب باشد، اکثر آن را مبنی بر مقاله ی «دلایل مخالفت با مخالفین حکم اعدام» نوشته ی پروفسور چد فلندرز از دانشگاه سنت لوییس قرار داده ام. نسخه ی زبان انگلیسی مقاله ی ایشان را می توانید از این لینک دانلود کنید. البته پرواضح است که بند 2.6 ربطی به مقاله ی مذکور ندارد.


2. دلایل فلسفی و منطقی برای دفاع از حکم اعدام


2.1 بازدارندگی

یکی از متداول ترین دلایلی که برای دفاع از حکم اعدام مطرح می شود این است که با اعدام کردنِ کسانی که افعال بسیاری بدی انجام داده اند، می توان از گرایش دیگران به آن افعال جلوگیری کرد. به عنوان مثال اگر قاتلان را اعدام کنیم، با توجه به ترسی که در جامعه ایجاد می شود، تعداد کسانی که در آینده قتل خواهند کرد کاهش پیدا می کند. البته مطالعات گسترده ی آماری در این باره قابلیت بازدارندگی حکم اعدام را به طور قطعی ثابت نمی کند و مقاله های ضد و نقیض در این باره زیاد دیده می شود. از طرفی عده ای می گویند که اعدام هیچ اثر بازدارنده ای ندارند، و از طرفی دیگر پژوهش هایی وجود دارد که نشان می دهد اعدام هر قاتل، از 18 قتل در آینده (توسط قاتل های دیگر) جلوگیری می کند. شاید بتوان گفت امکان دارد در بعضی شرایط حکم اعدام اثر بازدارندگی زیادی داشته باشد، ولی در شرایط دیگری این اثر دیده نمی شود.

با توجه به این نکات، عده ای از مدافعات حکم اعدام بر این باورند که اگر اعدام بتواند از رویدادن حتی یک جرم در آینده جلوگیری کند، ارزشمند خواهد بود. به عبارتی، لازم نیست اعدام تمام جرم و جنایت در آینده را از بین ببرد، بلکه اگر بتواند فقط برای بعضی موراد اثر بازدارندگی داشته باشد، ارزش خود به عنوان یک حکم «بازدارنده» را ثابت کرده است.

It seems at least plausible to think that people would be deterred by the threat of death. At least some people would... But even if it is one or two, the deterrence argument works on its own terms: it prevents either an equal or greater harm than the harm it causes

نکته ی مهم دیگر این است که بازدارندگی فقط یکی از دلایل دفاع از حکم اعدام است. بسیاری از مخالفین حکم اعدام تصور می کنند که اگر نشان دهند اعدام اثر بازدارندگی ندارد، دیگر دلیلی برای حمایت از این حکم نیست. این تصوری غلط است.


2.2 کیفر

یکی از مهم ترین دلایل حکم اعدام که این روزه به آن کمتر توجه می شود «کیفر عمل»‌ است. به قول فیلسوف معروف امانوئل کانت: «او که قتل می کند، می بایست بمیرد». یک جان در برابر یک جان. منطقش بسیار ساده است، ولی شاید به دلیل همین سادگی است که برای بسیاری از مردم دلچسب بوده و می توان آن را فهمید. برای این گونه فلاسفه، نیاز به پیچیدگی در بحث اعدام وجود ندارد. به قول ما ایرانی ها، «هر کس خربزه می خورد باید پای لرزش هم بنشیند». در این نوع منطق، اعدام کردن شخص خاطی برای اثر بازدارندگی مجازات نیست؛ بلکه برای این است که کیفر شدن نتیجه ی منطقی عمل خاطی است.

کانت و هگل حتی فراتر هم می روند و می گویند: در بعضی از موارد اگر خاطی اعدام نشود، به شرف او توهین شده است. یعنی جانِ خاطی به اندازه ای ارزش نداشته است که به عنوان کیفر از او گرفته شود.

Kant thought that respect for the dignity of an offender who committed murder required that we put him to death, anything less would be to treat him as less than an autonomous end-in-himself


2.3 از بین بردن امکان تکرار جرم

 تاریخ نشان می دهد که بسیار از مجرمینی که اعدام نشده اند (و پس از طی دورانی از زندان آزاد شده و یا فرار می کنند) دوباره مرتکب جرم های وحشتناک می شوند. به عنوان مثال می تواند به مردی در آمریکا اشاره کرد که در سال 1973 به دلیل ارتکاب قتل به زندان محکوم شد. ولی او توانست 15 سال بعد از زندان فرار کند و در فرایند این فرار یک زن به نام گلادیس نوپواسکی را با جاقو بکشد و 4 دلار از او بدزدد. یک مورد وحشتناک تر مربوط به مردی به نام کنی مکداف است که پس از کشتن دو پسر و تجاوز به یک دختر 16 ساله، محکوم به اعدام شد. ولی به دلیل قوانین ایالت این حکم به «حبس ابد» تغییر پیدا کرد.  حدود بیست سال بعد، به دلیل شلوغی زندان ها مکداف توانست حکم حبس ابد را نیز تقلیل دهد و نهایتا او آزاد شد! او پس از آزادی طی چهار سال توانست 9 دختر جوان دیگر را مورد تجاوز و قتل قرار دهد تا این که نهایتا در سال 1993 دستگیر شده و حکم اعدام بر او اجرا شد. اگر مکداف در همان وحله ی اول اعدام شده بود، حداقل از این 9 قتل جلوگیری می شد.


2.4 ندامت و توبه

یکی از دلایل کلاسیک مجازات کردن مجرم این است که او اظهار ندامت کرده و از کار زشت خود بازگردد. به همین دلیل است که زندان به عنوان «ندامتگاه» شناخته می شود. استدلال عده ای این است که اگر آزادی یک مجرم برای مدتی از او گرفته شود او به اشتباه خود پی خواهد برد، نادم خواهد شد، و دوباره حق زیستن در اجتماع را به دست خواهد آورد. پس مخالفین اعدام می گویند که اگر کسی اعدام شود، دیگر فرصتی برای ندامت نخواهد داشت. پس اعدام یک حکم برگشت ناپذیر است که به خاطی حقِ اصلاح خود را نمی دهد.

ولی این گونه استدلال علیه اعدام صحیح نیست. چه کسی گفته است که یک خاطی که محکوم به اعدام است نادم نمی شود؟‌ اتفاقا موارد بسیاری بوده است که افرادی که منتظر اجرای حکم اعدام خود بوده اند، اظهار ندامت کرده و از عمل زشت خود توبه کرده، و حکم اعدام را پذیرفته اند. چه بسا حکم اعدام حتی تاثیر تقویت کننده ی این حس ندامت را داشته باشد. در واقع حکم اعدام نه تنها از ندامت جلوگیری نمی کند، بلکه امکان دارد آن را محتمل نیز بکند.

Even a secularist can and should acknowledge the good of moral reform, of a person recognizing and repenting of his wrongs, prior to that person’s execution.


2.5 احترام به قربانی

مجازات یک خاطی، نوعی احترام برای قربانی است. حتی اگر هیچ اثر بازدارندگی در جامعه نداشته باشد، اعدام کردن خاطی به بازماندگان تسلی خاطر داده و نوعی ارز ادب به رنجی است که قربانی کشیده است. به قول فیلسوف معروف انگلیسی جان استوارت میل: گرفتن جانِ یک مجرم (قاتل) نه تنها بی احترامی به «جان انسان» نیست، بلکه احترام و ارج نهادن به «جان انسان» (قربانی)‌ است.

Does not executing those who commit child rape show respect for the victims of child rape, even if it might not deter other rapists?

به قول داین رابرتسون:

Personally, I think abolitionists have a lot of gall claiming that they are motivated to oppose the death penalty by their "reverence for human life" when the only people they are interested in preserving are those who display the least of it... the very least reverence for human life.


2.6 حق حیات دست خدا است

پرواضح است که این دفاع از حکم اعدام اقتباس شده از نوشتارهای علمی نبوده و زاده ذهن نگارنده است. این استدلال متفاوت با استدلال های دیگری است که در این نوشتار برای دفاع از حکم اعدام ارائه شده است. در جهانبینی بنده:

انسان متعلق به هیچ جیز نیست. نه مالش، نه ملکش، نه جانش. هیچ. و همه چیز متعلق به خداست. انسان ها هر چه دارند به لطف خدا دارند و در واقع همه چیز (من جمله جانِ ما) در دست ما به صورت موقتی عاریه داده شده است. این خداست که تعیین می کند چه کسی حق زندگی دارد. حال، جرم هایی وجود دارند که این حق را از انسان می گیرند. به عنوان مثال آن که در زمینِ خدا «فساد» می کند، دیگر از نظر خدا این حق را ندارد که زنده بماند. دیگر این عاریه می بایست از او پس گرفته شود. آیه ی 33 سوره مائده می گوید:
«حقیقتاً غیر از این نیست کسانی که با خدا و پیامبر او به جنگ و محاربه فی الارض برمی‌خیزند و می‌کوشند که در روی زمین فساد ایجاد نموده، از جامعه و بندگان خدا سلب امنیت و آرامش کنند، جزای آنان کشتن یا به دار آویختن یا بریدن دست و پایشان و یا تبعید است و این مجازات‌ها نشان رسوایی و مهر ذلت و خواری بر پیشانی آنان در دنیا است و در آخرت نیز عذاب بزرگی در انتظارشان می‌باشد» (برای توضیح بیشتر پیرامون این آیه می توانید به این لینک مراجعه کنید).

آن که در جان را داده است، حق دارد آن را بگیرد. قاتل، تجاوزگر، و زناکار و غیره دیگر لیاقت این هدیه (جان) را ندارند؛ پس قاضی می تواند با تکیه بر حکم خدا، جان وی را پس بگیرد.


3. ایرادهای وارد شده به حکم اعدام

ایرادهای متداولی که به حکم اعدام گرفته می شود. در این قسمت فقط دو عدد از این ایرادها بررسی شده و جواب داده می شود.


3.1 احتمال خطای قاضی

مخالفین حکم اعدام می گویند که این مجازات یک مجازات برگشت ناپذیر است. اگر قاضی خطا کند و یا هیات منصفه نتوانند درست تشخیص دهند، آن وقت یک انسان بی گناه محکوم به اعدام شده و جان خود را از دست می دهد. به همین دلیل می بایست از حکم هایی مانند حبس ابد (و یا حکم های دیگر) استفاده کرد که اگر در آینده معلوم شد فرد مورد مواخذه بی گناه بوده است، حداقل بتوان او را به زندگی بازگرداند و خسارتی که به او وارد شده است جبران شود.

جواب به این گونه ایراد:

خطای قاضی یک ریسک است که بسیار کمتر از ریسک های دیگری است که در جامعه پذیرفته شده است. به عنوان مثال، هر موقع که شما از خیابان رد می شوید این امکان وجود دارد که یک راننده خطا کند و شما را زیر کرده و بکشد. آیا احتمال خطای راننده های دیگر دلیل کافی برای قدقن کردن رانندگی به طور کلی می شود؟ وقتی یک کارگر خانه ی شما را سیمکشی و یا گازکشی می کند احتمال بسیار کمی وجود دارد که این سیستم شبانه خراب شود و عده ای انسان بیگناه در اثر گازگرفتگی یا آتش سوزی کشته شوند. آیا این ریسک کافی است برای این که ما دیگر گاز یا برق در خانه هایمان استفاده نکنیم؟ معلوم است که نه! پذیرفتن ریسک در مقابله با فوایدی که یک عمل برای جامعه دارد، یک کارِ منطقی است.

به قول یک گزارش مجلس سنای آمریکا در مقابله با این استدلال:

All that can be expected of... [human authorities] is that they take every reasonable precaution against the danger of error... If errors are... made, this is the necessary price that must be paid within a society which is made up of human beings. 

علاوه بر این، موارد بسیاری وجود دارد که هیچ شکی در خاطی بودن فرد دستگیر شده وجود ندارد. به عنوان مثال بعضی از قاتلان اعتراف کرده و با افتخار از کشتن و تجاوز به قربانیان خود سخن می گویند. و یا در مواردی دیگر شاهدان عینی ماجرا آن قدر زیاد بوده اند که دیگر جایی برای شک باقی نمی ماند. مخالفین حکم اعدام برای این گونه موارد دیگر نمی توانند احتمال خطای قاضی را مطرح کنند.


3.2 اعدام قاتل، چه فرقی با قتل اولیه می کند؟

مخالفین حکم اعدام می گویند که بر فرض اگر یک قاتل را اعدام کنیم، ما چه فرقی با او می کنیم؟ او یک انسان را کشته است و ما هم با کشتن او داریم مرتکب همان جرم می شویم! جایز نیست کاری به زشتی کشتن یک انسان را تکرار کنیم و اگر این گونه باشد ما هم به پستی قاتل هستیم.

جواب به این گونه ایراد:

این ایراد بیش از این که ارزش منطقی داشته باشد، یک ایراد شاعرانه است. همه می دانیم که رانندگی با سرعت بیش از حد مجاز یک جرم است. حال اگر یک فرد در حال گریز از پلیس بیش از حد مجاز سرعت بگیرد، پلیس نباید به اندازه ی او (و حتی بیشتر از او) سرعت بگیرد تا او را دستگیر کند؟ این یک اشتباه است که فرض کنیم چون دو عمل در ظاهر شبیه هم هستند، از لحاظ اخلاقی و فلسفی نیز برابراند. آیا می شود گفت آمیزش جنسی با همسر همانند تجاوز است؟ قطعا این طور نیست. گرچه در هر دو عمل آمیزش صورت گرفته، ولی با توجه به شرایط روشن می شود که ماهیت این دو کار با هم تفاوت های بسیار دارند. قتل و اعدام و هم این گونه اند؛ گرچه در هر دو عمل کشتن انجام می شود، ولی ماهیت این دو عمل بسیار متفاوت است.  قتل و اعدام در ظاهر شبیه هم هستند، ولی در باطن فرسنگ ها با هم فاصله دارند. قتل، کشتن یک انسان بی گناه به صورت غیر قانونی و متخاصمانه است. در صورتی که اعدام کشتن یک انسان گناه کار و با رعایت قانون و حقوق اجتماعی است. این کجا و آن کجا؟


4. جمع بندی

این روزها در گوشه و کنار و محافل مختلف زیاد شنیده می شود که عده ای از دوستان در برابر حکم اعلام موضعگیری می کنند. این نوشتار سعی بر آن داشت که نشان دهد دلایل منطقی و فلسفی محکمی در آن روی سکه (دفاع از حکم اعدام) وجود دارد که نباید نادیده گرفته شوند.

برچسب‌ها: فرهنگ، قانون، اسلام، عقل


ابزار امتیاز دهی



یکشنبه 4 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 03:34

871. اعدام متهم اختلاس 3000 میلیاردی


امروز در خبرها اطلاع رسانی شد که متهم پرونده ی اختلاس اعدام شده است. وقتی این خبر را خواندم مطمئن بودم که موج هایی به پا خواهد شد. دسته ای خوشحال خواهند بود که کشور توانسته است یک دانه درشت را متهم کند و حقش را بگذارد کف دستش. این دسته افراد خوش بینی هستند که دوست دارند همه چیز را مثبت ببینند و به سیستم قضایی کشور امیدوارند. عده ای دیگر هم ادعا خواهند کرد که این حکم درست نبوده است و کاسه ای زیر نیم کاسه است و غیره. این ها کسانی هستند که عینک سیاه به چشم زده اند و حتی اگر ماست هم ببینند خواهند گفت سیاه است! البته ما می دانیم که بدخواهان همواره سعی خواهند کرد که هر گونه دست آورد مثبت برای کشور را سیاه جلوه دهند -به عنوان مثال می توانید به مطلب مهمی که در مورد انتخاب آقای روحانی نوشتم مراجعه کنید (لینک). ولی خوش بینی بیش از حد هم چیز خوبی نیست.


من نه متهمان این پرونده را می شناختم، نه فرایند محکوم کردن و مجازات ایشان را دنبال می کردم. هیچ اطلاعی نسبت به این ماجرا ندارم. پس منطقی است که از دادن حکم در مورد گناهکار بودن یا بی گناه بودن ایشان صرف نظر کنم. این کار من نیست، کار دادگاه است. من شغلم چیز دیگری است و بیشتر وقتم را در آزمایشگاه های دانشگاه می گذارنم. من آن قدر جزئیات پرونده را زیر و رو نکرده ام که بتوانم نظر قطعی بدهم. پس طبق روال عادی هر دانشمند، نظر دادن در مورد پدیده ای که آن را بررسی نکرده ام را مجاز نمی دانم. آدم می تواند یک نظر اولیه ی ضعیف شکل دهد، ولی نظر «قطعی» دادن کار بسیار سختی است. به نظرم دوستانی که له یا علیه این موضوع نظر «قطعی» می دهند دو دسته هستند:


1. آن هایی که ساعت ها وقت گذاشته اند و تمام جزئیات پرونده را زیر و رو کرده اند و پس از ساعت ها دقت به تمام مسائل، توانسته اند یک نظر قطعی شکل دهند.

2. افرادی که بدون داشتن اطلاعات کافی یکی دو چیز شنیده اند و دیده اند و «الله بختکی» نظر می دهند.


آن دسته ی اول، چه له چه علیه این ماجرا موضع گرفته باشند، من چاکر همه ی آن ها هستم. چون حداقل به نظر من صلاحیت نظر دادن را دارند. من به عنوان فرد دانشگاهی، بیش از این که به نتیجه ی بحث علاقه داشته باشم، به فرایندی علاقه دارم که افراد برای شکل دادن نظر خودشان طی می کنند. اگر شما تحقیق کرده باشید، وقت گذاشته باشید، به اطلاعات سری دسترسی پیدا کرده باشد و غیره، هر نظری بدهید برای من محترم است. من به عنوان کسی که زندگی اش بر علم تجربی چرخیده است، به شما احترام می گذارم که یک فرایند عقلانی را طی کرده اید. این که می گویند «نظر هر کس محترم است» فقط مخصوص این دسته از افراد است -چه با آن ها موافق باشم چه مخالف.


ولی اگر شما از کسانی هستید که دو کانال برنامه دیده اید و مثلا نشسته اید پای یک میز گرد در بی بی سی (یا هر کانال دیگری) و حالا که دو کلام در این مورد شنیده اید تصور می کنید علامه دهرید و تمام جزئیات را می دانید و نظر قطعی می دهید، این از دیدِ من، کاملا بچگانه و مردود است. در  فضای مجازی که می گردم، چقدر زیاد هستند کسانی که همینطور الله بختکی نظر می دهند. بر اساس هیچ و پوچ نظرشان را شکل می گیرد و به یکی دو مطلبی (که اصلا معلوم نیست راست است یا دروغ) که دوستانشان در فیسبوک منتشر می کنند راضی می شوند. چه باید کرد با این دسته از مردم؟


مهم ترین جمله این نوشتار این است: ناگفته نماند که عده ی کثیری از دسته ی دوم، تصور می کنند متعلق به دسته ی اول هستند؛ و اتفاقا بسیاری از اعضای دسته ی اول (بر خلاف دسته ی دوم) از دادن نظر قطعی اجتناب می کنند. آن ها آگاهانی هستند که می دانند هنوز مطالبی است که نمی دانند، و به همین دلیل زبانشان را بدون کنترل رها نمی کنند.

برچسب‌ها: ایران، سیاست، فرهنگ


ابزار امتیاز دهی