X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


دوشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:35

826. به کی رای نمی دهم


در حال حاضر، مطمئن هستم به این افراد رای نخواهم داد:

1. قالیباف

2. روحانی

3. جلیلی

4. حداد عادل

5. غرضی


گزینه های باقی مانده عبارتند از:

6. رضایی

7. ولایتی

8. عارف

9. دادن رای باطله


اگر هیچ کدام از گزینه های 6 الی 8 نتوانند نظرم را جلب نکنند، به گزینه ی 9 به صورت جدی فکر خواهم کرد.


شما چطور؟



پ.ن.1: سالروز وفات پیر فرزانه ی انقلاب را تسلیت می گویم.


ابزار امتیاز دهی



یکشنبه 5 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:30

825. رابطه سنتی یا مدرن؟ نیاز جنسی، عاطفی، و ازدواج


کاربری به نام "صدف" در نظری نوشت:

"اینکه پشت سر هم با هرکسی که آشنا شدم ازم درخواست {رابطه جنسی} داشته و من مجبور شدم با همشون ظرف 1 هفته باهاش به هم بزنم خسته شدم .من دلم نمی خواد سنتی ازدواج کم ولی اینطوری هم همه موقعیتام و دارم از دست میدم و احساس میکنم به خاطر طرز فکرم ممکن تنها بمونم."

نظر این کاربر، انگیزه ای شد برای نوشتن متن زیر:


این مشکل چیزی نیست که فقط منحصر به ایران باشد. چیزی است که خیلی از جوان ها -نه فقط ایران- بلکه خیلی از کشورهای در حال توصعه گرفتار آن هستند. شاید برایتان جالب باشد که بدانید در مدت زندگی ام در چین و همچنین در طی سفرها به اندونزی و مالزی و بسیاری از کشورهای مشابه، برزخِ میان ارزش های سنتی جامعه و استانداردهای غالب دنیای غربی را دیده ام. دختر و پسرهای چینی و هندی و قطری و مصری و خیلی از کشورهای دیگر هم به نوعی همین مشکلات را دارند. اصل مشکل را شاید بشود این طور توضیح داد:


جامعه ی بشری، با گذشت چندین قرن، و با انجام آزمون و خطاهای بسیار و با الهام گرفتن از آموزش های بزرگان و پیامبران، یک سری ارزش ها و استانداردهایی به وجود آورده است. این استانداردها -به دلیل وجود شرایط متفاوت- در تمام جامعه ها با هم کمی فرق می کنند؛ ولی، در اکثر وقت ها اصول آن ها یکی است. به عنوان مثال تقریبا تمام دین های دنیا با رابطه ی جنسی قبل از ازدواج سرسختانه مبارزه کرده اند. (اگر یادتان باشد سه سال پیش برای توضیح و شرح مبارزه ی دین های مختلف با رابطه ی جنسی خارج از ازدواج در خبرگزاری الف یک مطلب نوشتم به نام "رابطه ی جنسی خارج از ازدواج" لینک.)


خلاصه، این اصول اخلاقی و استانداردهای ارزشی جامعه در کشورهای ما نهادینه شده اند. ولی امروزه ما در حال دریافت سیگنال های ضد و نقیض هستیم. از یک سو، گذشته و ارزش های جامعه به ما راه و روش هایی را پیشنهاد می کنند، و از سوی دیگر، دنیای مدرن و فیلم و سریال و موسیقی و اخبار دنیای غرب چیز دیگری را نشان می دهد.  با فراگیر شدن وسایل ارتباط جمعی، بلندگوها در دست جامعه هایی است که در آن ها ازدواج به صورت سنتی در حال فروپاشی است و روابط جنسی در آن ها به گونه ای دیگر در حال تعریف شدن است. به عبارتی، درست است که همه ی ادیان گفته اند و می گویند رابطه جنسی خارج از ازدواج ممنوع است. ولی دنیای مدرن، رابطه جنسی را یک امر دنیایی و غیر دینی و سکولار می داند.


بگذارید این طور بگویم، جامعه های ما، در همان موقعیتی قرار دارد که آمریکا در سال های مابین 1920 تا 1930 قرار داشت. این دوره آمریکایی های سنتی و ارزشی فریاد برآورده بودند که روابط آزادانه میان جوان ها در حال سست کردن پایه های ازدواج است. تاریخ نشان داده است که اتفاقا درست هم حدث زده بودند. در دنیای مدرن رابطه های جنسی نوین، نرخ ازدواج را کاهش داده است و طلاق یک اتفاق عادی شده است. غربی ها حدود صد سال است که در حال گذر از این تضاد هستند و در حال تعریف استانداردهای جدید برای "عشق" و "ازدواج" و "رابطه جنسی". ولی استانداردهایی که آن ها پس از گذر این زمان تعریف کرده اند (و در حال تعریف هستند) به وضوح با ارزش ها و استانداردهای کنونی ما در تضاد است. جوان های ایرانی و چینی و مصری و اندونزیایی و غیره، از یک طرف استانداردها و ارزش ها و آموزش ها دینی خودشان را دارند، و از سوی دیگر توسط استانداردهای جدید جهان غرب بمباران می شوند.


حال، جامعه های ما چند گزینه برای انتخاب دارند:


1. تن دادن به استانداردهای جهان غرب:

این گزینه به این معنا است که ما با شتاب بیشتر ارزش ها و استانداردهای جامعه های خودمان را کنار بزنیم و استانداردهایی که جهان غرب به وجود آورده است (و در حال به وجود آوردن است) را به به صورت وارداتی در جامعه ی خودمان بسط دهیم. فایده ی ظاهری این روش این است که ما به سوی همرنگی با جهان اطرافمان می رویم و مصداق شعر قدیمی "خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو" می شویم. ولی از طرفی ضرر این روش را هم نباید نادیده گرفت. ضرر این روش این است که با دور ریختن ارزش های خودمان، مجبوریم هر چه "صحیح" می دانیم را هم دور بریزیم. ولی سوال این است آیا اصلا وضعیت دنیای مدن غربی چیزی است که بخواهیم ما هم مانند آن شویم؟ آیا مایل هستیم به جایی برسیم که مانند انگلستان حدودا از هر 200 دختر دبیرستانی یکی از آن ها با فرزند دوست پسرش حامله باشد (لینک


2. پافشاری بر استانداردهای قدیمی:

این گزینه به این معنا است که ارزش ها و استانداردهای قدیمی به صورت کامل حفظ شوند و هر چه با آن ها سازگار نبود دور ریخته شود. این گزینه نکات مثبتی دارد. اول این که ما به ارزش ها و استانداردهای گذشته ایمان داریم و قرن ها است که جواب پس داده اند. این ارزش ها برای ما آشناتر هستند و تضادی هم با باورهای ما ندارند. مشکلات این گزینه هم این است که اولا لاجرم با دنیای اطرافمان اصطکاک ایجاد خواهیم کرد. و دوما، امکان دارد در برابر فراگیری فرهنگ نوین، شکست خورده و چون خودمان را برای آن آماده نکرده ایم، به صورت کامل در آن ادغام شویم. آیا می شود به صورت کامل در برابر تغییر مقاوت کرد؟


3. ایجاد تعادل میان ارزش های قدیمی و شرایط جدید:

این گزینه راه سومی است میان دو گزینه ی پیشین و به این معنا است که سعی کنیم تعادلی ایجاد کنیم میان ارزش های قدیمی، ولی با استفاده از استانداردهای جدید. یعنی ما اصول قدیمی را نگه داریم، ولی تا حدودی فشارهای فرهنگ نوین جهان غرب را بپذیریم و روش پایبندی به اصول اخلاقی خودمان را با شرایط به وجود آمده هماهنگ کنیم. فایده ی این روش این است که هم می توانیم دین و ارزش های خودمان را حفظ کنیم، و هم دگرگونی ها و تغییرهای جهان را نادیده نگرفته ایم. البته شاید گزینش این روش از روی ناچاری باشد. یعنی به این معنا که چون بر مقاوت کامل در برابر فرهنگ نوین دنیا ناتوانیم، و همچنین تغییر یک امر طبیعی است، پس مجبور شویم تا آنجا که می توانیم میان گزینه اول و دوم تعادل ایجاد کنیم. حال سوال این است که آیا اصلا می شود میان این دو پدیده تعادل ایجاد کرد؟ آیا می شود هم خدا را داشت هم خرما را؟


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 15:27

824. نظرسنجی انتخاباتی


سلام بر همه ی دوستان. مدتی است که در وبلاگ نظرسنجی برقرار نکردیم، و الان که تب و تاب انتخابات داغ است، شاید جالب باشد که یک نظرسنجی انجام بدهیم. البته یک ماه مانده است تا روز رای گیری و خیلی چیزها تا آن روز ممکن است عوض شود، ولی فعلا یک نظرسنجی اولیه برگزار می کنیم، و بعد، شاید یکی دیگر هم برگزار کردیم. سوال نظرسنجی ساده است: شما در انتخابات 92 به چه کسی رای می دهید؟



پ.ن.1:

تشکر از همه ی دوستان عزیزی که در نظر سنجی شرکت کرده اند و می کنند.

به افتخار همه ی دوستان، مطلبی در همین باره نوشتم که در صفحه ی اصلی خبرگزاری الف منتشر شده است:

http://www.alef.ir/vdch6qnzz23n6md.tft2.html?187581


ابزار امتیاز دهی



شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 05:56

822. هفت خطای مغز ما (6) - سوگیری توافق کاذب


این نوشته، از سری نوشته های "هفت خطای مغز ما" است که در آن به اشتباهات ادراکی/شناختی مغز انسان می پردازیم. قبل خواندن متن مهم است که تفاوت بین "محاسبات منطقی" و "اشتباهات شناختی" را مشخص کنیم. ذهن انسان بسیار در محاسبات منطقی قوی و سریع است تا آن جا که می تواند 10 به توان 6 فرایند در دقیقه انجام دهد (لینک). ولی همین دستگاه قوی، در بسیاری از موقعیت های اجتماعی دچار خطاهای عجیب ادراکی می شود که تصمیم گیری را دچار انحراف می کند. در واقع وقتی ادراک ما با واقع منطبق نباشد می گوئیم دچار خطای ادراک شده ایم و مغز ما یک ارزیابی و تصمیم گیری اشتباه داشته است.



خطای ادراکی/شناختی ششم: سوگیری توافق کاذب (False consensus bias)


هفت روز هفته، بیست و چهار ساعت در روز، ما در ذهن خودمان گیر کرده ایم. ما انسان ها -به حکم انسان بودن- تمام عمرمان زیستن جز در یک ذهن را تجربه نمی کنیم. زیستن در یک ذهن بر ما این اثر را می گذارد که تصور کنیم ذهن دیگران هم مانند ذهن ما عمل می کند. ولی لزوما این طور نیست.


به این خطای ادراکی، سوگیری توافق کاذب گفته می شود؛ به دلیل این سوگیری کاذب ما تصور می کنیم که دیگران هم مثل ما فکر می کنند، و علاوه بر آن، دیگران با نظرات ما موافق هستند. در این خطای ادراکی ما بیش از حد خودمان را "معمولی" فرض می کنیم و با عبارت هایی مانند "هر انسانی این طور فکر می کند" یا "این که واضح است" به خود می قبولانیم که فهم ما از یک موضوع هماهنگ با فهم دیگران است. این خطا مغز ما را به سمتی هدایت می کند که فرض کنیم در خصوص یک بحث "توافق نظر" وجود دارد، در صورتی که امکان دارد اصلا این توافق میان افراد به وجود نیامده باشد.


گاهی اوقات دیده شده است که گروهی در اقلیت هستند و یا عقایدشان بسیار متفاوت با توده ی مردم است، ولیکن اعضای این گروه با خود تصور می کنند که دیگران نیز با آن ها هم عقیده هستند؛ و در واقع محبوبیت خودشان را بیش از حد تخمین می زنند. در این صورت برای اعضای آن گروه اقلیت سوگیری توافق کاذب اتفاق افتاده است. حتی اگر برای آن ها مشخص بشود که در اقلیت هستند استدلال خواهند کرد که: "دیگران نمی فهمند"!


مثال های بسیار جالبی برای این خطا مطرح شده است که این جا مجال جز برای یکی از آن ها نیست. به عنوان مثال تحقیقات نشان داده است که متداولا جوانانی که کارهای ناپسند اجتماعی انجام می دهند (مانند سیگران کشیدن، استفاده از مشروبات الکلی، استفاده از مواد مخدر و غیره) دچار سوگیری توافق کاذب شده، و تصور می کنند دیگر جوانان هم این کارها را شایسته و یا جایز می دانند. این در حالی است که امکان دارد اکثریت قاطع با این کارها مخالف باشند.



پ.ن.1: البته من یک تصحیح بکنم، این سوگیری فقط شامل این نمی شود که آدم تصور کند در اکثریت هست؛ در این سوگیری انسان به غلط تصور می کند که دیگران بیشتر از آن چه واقعا حقیقت دارد با او همفکر و هم عقیده هستند.

مثلا فرض کنید ما شاگردان یک کلاس هستیم که 40 نفر دانشجو دارد. مثلا اگر از من سوال شود "چند نفر در این کلاس با تو هم عقیده هستند؟" من جواب خواهم داد 12، در صورتی واقعا چیزی حدود 6 نفر با من هم عقیده و هم فکر هستند.

(منظورم این است که لزومی ندارد من تصور کنم که در اکثریت هستم؛ هر تصوری که داشته باشم در مورد موافقین خودم، با توجه به این خطای ادراکی، احتمالا بیش از واقعیت است).


ابزار امتیاز دهی



یکشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 13:48

821. هفت خطای مغز ما (5) - اثر ارابه موسیقی


این نوشته، از سری نوشته های "هفت خطای مغز ما" است که در آن به اشتباهات ادراکی/شناختی مغز انسان می پردازیم. قبل خواندن متن مهم است که تفاوت بین "محاسبات منطقی" و "اشتباهات شناختی" را مشخص کنیم. ذهن انسان بسیار در محاسبات منطقی قوی و سریع است تا آن جا که می تواند 10 به توان 6 فرایند در دقیقه انجام دهد (لینک). ولی همین دستگاه قوی، در بسیاری از موقعیت های اجتماعی دچار خطاهای عجیب ادراکی می شود که تصمیم گیری را دچار انحراف می کند. در واقع وقتی ادراک ما با واقع منطبق نباشد می گوئیم دچار خطای ادراک شده ایم و مغز ما یک ارزیابی و تصمیم گیری اشتباه داشته است.



خطای ادراکی/شناختی پنجم: اثر ارابه موسیقی (bandwagon effect)


ما انسان ها دوست داریم که در طرف برنده باشیم. به طور کلی آدمیان هنگامی که متوجه شوند (یا به آنان القا شود) که مردمان بسیار دیگری به اندیشه‌ای معتقدند، احتمال اینکه بدون اندیشه آن را بپذیرند، بسیار افزایش می‌یابد. به این اثر، اثر ارابه موسیقی گویند. این اکثریت لزومی ندارد تعداد زیادی از انسان ها باشند. حتی اگر تصور کنیم اثر همکلاسی ها ما از یک چیز خوششان می آید یا از چیز دیگری بدشان بیاید، ما هم کم کم به آن سمت سوگیری خواهیم کرد.


نکته ی مهم این است که لزومی ندارد اکثر مردم به چیزی گرایش پیدا کنند تا بر ما اثر ارابه موسقی گذاشته شود. بلکه کافی است ما تصور کنیم (یا به ما القا شود) که اکثر مردم به چیزی گرایش دارند.


این پدیده به صورت بسیار روشن در انتخابات دیده می شود. تحقیقات نشان می دهد که اگر یک کاندیدا بتواند به جامعه القا کند که او رای خواهد آورد و در انتخابات پیروز خواهد شد، مردم حتی اگر به طور کامل با او مفاق نباشند، برای این که در گروه برنده قرار گیرند به او رای خواهند داد.


در دنیای فشن و مُد نیز اثر ارابه موسقی بیداد می کند. خیلی وقت ها مُدها احمقانه و بی دلیل هستند ولی بسیار دیده شده‌است که مردم تنها وقتی یک نوع لباس برایشان محبوب است که برای مردمان زیادی آن لباس محبوب شده باشد.


علاقه به موسقی های فراگیر، کتاب های فراگیر، فیلم های فراگیر، و غیره نیز از این قاعده مستثنی نیستند. تصمیمات ما انسان ها در بسیاری از موارد بر پایه ی عقل و منطق نیست. بسیار ممکن است که برویم یک لپتاپ یا گوشی تلفن همراه به خصوص به قیمت گزاف بخریم، فقط به خاطر این که حس می کنیم اکثریت آن را می پسندند. مطالعات علمی در این باب بسیار زیاد است. به عنوان مثال در اینجا به یک مقاله در مورد این پدیده در خرید اینترنتی اشاره می کنم (لینک) که نشان می دهد نظر کاربرهای دیگر سایت بر روی خرید ما تاثیر می گذارد.


ابزار امتیاز دهی


1 2 3 4 5 ... 126 >>