X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


جمعه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 12:24

947. رانت اطلاعاتی یعنی چه؟


یادتان می آید چند سال پیش ناگهان قیمت دلار سه برابر شد؟ خوب، در آن زمان مقالات و نوشتارهای زیادی بیرون آمد که هر یک در مورد دلیل ها، تبعات، و دیگر مسائل مربوط به این اتفاق صحبت می کرد. اتفاق کوچکی هم نبود. چطور می شود که یک شبه، ارزش پول یک کشور یک سوم شود؟ ظاهرا اتفاقی که افتاد این بود که یک شبه به ریال اجازه داده شد که از قیمت غیر واقعی (که به صورت مصنوعی اعمال شده بود) فاصله بگیرد و به قیمت حقیقی خودش نزدیک شود. این تصمیم، تصمیم بزرگی بود. دیر یا زود می بایست این اتفاق می افتاد. ولی بحث من، در مورد چرایی این اتفاق نیست، بلکه در مورد چگونگی آن است.


یادم می آید که در آن روزها یک مقاله از وال استریت ژورنال می خواندم که با آب و تاب داستان یک خانمی را بازگو می کرد که وقتی از این خبر آگاه شده است، دچار شوک عصبی شده و بعد از آن از حال رفته است. زیرا سرمایه و دارایی او یک شبه دود شده است. چقدر زیاد بودند افرادی که به دلیل این اتفاق دیگر نتوانستند از زیر قرض بیرون بیایند. نمی دانم در جراید چیزی آمده است یا نه، ولی بعید نمی دانم افرادی به دلیل فشارهای وارده خودکشی هم کرده باشند (اگر کسی در این باره لینک یا خبری دارد، می تواند در قسمت نظرات به اشتراک بگذارد).


چند روز پیش، با دوستی مکالمه ای داشتم که من را به فکر فرو برد و انگیزه نوشتن این مطلب شد. او می گفت: "حدود سه روز قبل از اینکه قیمت دلار سه برابر شود، ما از طریق آشناهایمان مطلع شدیم که قرار است این اتفاق بیافتد. البته حاج آقا (پدرش) اعتقاد داشت که اگر در آن شرایط دلار بخرد از لحاظ شرعی جایز نیست و باید مثل بقیه مردم که اطلاع ندارند عمل کند. ولی در هر صورت ما مطلع بودیم. ولی دیگران چطور؟"


گرچه در گذشته هم عبارت "رانت اطلاعتی" را شنیده بودم، ولی هرگز معنی آن را به این شکل درک نکرده بودم. شاید بتوان گفت در این مکالمه، برای من روشن شد که این عبارت دقیقا به چه معنا است و چه تبعاتی دارد. از بی عدالتی حالم به هم می خورد.



پ.ن.1: جالب است که این نوع معاملات در بازار بورس غیر قانونی است (insider trading). معامله بر اساس اطلاعات مهم و غیرعلنی ممنوع است زیرا در شرایطی که دیگر سرمایه‌گذاران به آن اطلاعات دسترسی ندارند، معامله منصفانه نیست.


پ.ن.2: مثال های دیگر: رانت اطلاعاتی در خرید زمین های یک منطقه. وارد کردن جنسی خاص. دست گذاشتن روی یک پروژه و مصوب کردن آن و...


پ.ن.3: یک تقدیر هم باید از حاج آقا (پدر دوستم) بکنم که حتی در آن شرایط بحرانی، فکر حرام و حلال بودن اقدامات خودش را می کرده است.

برچسب‌ها: ایران، اقتصاد، اسلام


ابزار امتیاز دهی



شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1395 ساعت 11:28

946. دفع افسد به فاسد


یادم می آید اولین باری که با این عبارت آشنا شدم برایم خیلی جالب بود" دفع افسد به فاسد". پدرم آن را به من یاد داد. این دستور یک نوع از دستور کلی "اهم و مهم" کردن مسائل است. بگذارید اول یک تعریف مختصر داشته باشیم. فاسد یعنی چیزی که تباه و ضایع و بد است و  افسد یعنی آنچه فاسدتر و تباه تر و بدتر است، معنی "دفع افسد به فاسد" این می شود که اگر شما در موقعیتی قرار گرفتی که بین دو انتخاب بد و بدتر گیر کردی، درست این است که انتخاب بد را بکنی (و بدتر را دفع کنی).


تارنمای اسلام کوئست در مورد این که در انتخاب چه چیزی بر چه چیزی اولویت دارد می نویسد: "مجتهدان اسلامی در علم اصول درباره موارد تزاحم و مصادیق آن بحث های گسترده‎ای را مطرح کرده‎‎اند، که برخی از معیارها و مصادیق تشخیص اولویت حکم در موارد تزاحم به قرار زیر است:

الف. حکمی که مربوط به کیان اسلام و عزت و اقتدار مسلمین است، در باب تزاحم، بر احکام دیگر اولویت دارد. بعنوان مثال؛ برنامه امیرمؤمنان، على (ع) بعد از پیامبر(ص)، مصداق همین معنا بود. امام (ع) بر سر دو راهى قرار گرفته بود، یا باید حکومت را که حقّ مسلّم اوست و براى تداوم اسلام و مصالح مسلمانان بسیار کار ساز است رها سازد، و یا اصل اسلام به خطر بیفتد، در این شرایط امام سفارش رسول اکرم (ص) را عمل کرد و برای حفظ اسلام و وحدت مسلمین، از حکومت کناره گیری کرد و خانه نشینی را برگزید.

 ب. حکمی که مربوط به جان و ناموس انسان‌ها است، در مقایسه با حکمی که مربوط به اموال مسلمانان است، اولویت و اهمیت دارد.

 ج: آن چه مربوط به حقوق افراد است در مقایسه با آن چه مربوط به حقوق افراد نیست، اهمیت دارد.

 د: آن چه در یک فعل عبادی رکن به شمار می‌رود، بر آن چه رکن نیست اولویت دارد. مثلا اگر به خاطر تنگی وقت و مانند آن، میان خواندن قرائت و انجام دادن رکوع تزاحم رخ دهد، باید رکوع را انجام داد، و از خواندن قرائت صرف نظر کرد."


ما در جامعه ی خودمان در بسیاری از مواقع دفع افسد به فاسد می کنیم. چند نمونه که در حال حاضر به ذهنم می رسد:

1. ترویج موسیقی لغو و بی محتوا داخلی (فاسد) برای مقابله با موسیقی های لغو تر و بی محتوا تر (افسد).

2. ترویج دنبال کردن رقابت های فوتبال اروپایی که امری بی فایده است (فاسد) برای مقابله با گرایش جوانان به هزار و یک برنامه ناشایست و اعتیاد و ... (افسد).

3. ساختن سریال های تلویزیونی بدون محتوای متعالی و پندآموز (فاسد) برای مقابله با ماهواره و برنامه های ناشایست غیر اسلامی و... (افسد).


اگر به اجتماع و زندگی خود نگاه کنیم، خواهیم دید که مساله ی "دفع افسد به فاسد" بسیار فراگیر است. حال سوال های بسیاری زیادی به وجود می آید. آیا واقعا راه بهتری (نه فاسد نه افسد)  وجود ندارد؟ چه کسی در مرز بین فاسد و افسد تصمیم گیری می کند؟ و...  این بحث می تواند ادامه داشته باشد...

برچسب‌ها: اسلام، فرهنگ، ایران


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 1 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 10:41

941. کدام آمریکایی با ایران کنار می آید؟


تحلیل اخیر سایت "ووکس" از بحث آمریکایی ها در مورد ایران بسیار خواندنی است.


در این تحلیل، مکس فیشر می نویسد که هیاهوی داخل آمریکا در مورد ایران هرگز در درجه ی اول راجع به سلاح هسته ای نبوده است! بحث و جدل های آمریکایی در مورد ایران دلایل عمیق تری دارد و سلاح هسته ای فقط نمود بیرونی آن دلایل است. به همین دلیل حتی با برطرف شدن مساله هسته ای، جدل ها باقی خواهد ماند و فقط نمود خارجی آن تغییر خواهد کرد.


نویسنده جدل در مورد ایران را به سه مساله ی ریشه ای تقسیم می کند:

1. واقعگرا بودن یا تمامیت خواه بودن
2. دیپلمات بودن یا نظامی بودن
3. طرفدار نظم کنونی دیکتاتورهای خاورمیانه بودن یا نبودن


نظر فیشر این است که آمریکایی هایی که واقعگرا و دیپلمات بوده، طرفدار دیکتاتورهای منطقه نیستند، و متوجه هستند که ایران قدرتی در حال رشد است، طرفدار برطرف کردن مشکل ها با ایران هستند.
ولی آمریکایی هایی که تمامیت خواه و نظامی بوده، و طرفدار نظم کنونی دیکتاتورهای خاورمیانه هستند، به هیچ عنوان با ایران کنار نمی آیند و به هر بهانه ای می خواهند با آن درگیر شوند.


منبع: http://www.vox.com/2016/1/20/10794186/iran-debate

برچسب‌ها: اخبار، آمریکا، غرب، ایران


ابزار امتیاز دهی



سه‌شنبه 17 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 09:07

936. نامه نگاری در ایران


دیروز در حال تنظیم یک نامه به یک سازمان بودم. وقتی رئیسم در شرکت متن نامه را دید با خنده گفت: "معلوم است ایران بزرگ نشده ای!" بعد نامه را بین همکاران دست به دست کردند و همه با لبخند (البته لبخند مثبت) تایید کردند که این متن را قطعا کسی نوشته است که با تکلف های نمایشی در ایران سر و کار نداشته است.


آیا تا به حال با خود فکر کرده اید که چرا این گونه است؟ چند وقتی است که در این کشور عزیز وارد فضای کاری شده ام و کمابیش با نامه نگاری اداری در این مملکت آشنا گشته ام. به نظرم در این موضوع نامه نگاری رازهای اجتماعی و فرهنگی نهفته است که شاید به چشم اکثر مردم نیاید. سوال اصلی این است: چرا متن نامه اداری می بایست این مقدار تشریفاتِ تهی داشته باشد؟ چرا می بایست از عبارت های آن چنانی استفاده کرد؛ عبارت هایی که در نگارش یا صحبت های روزمره هیچ اثری از آن ها نیست؟


به نظر من، این نوع نگارش، بازتابی از کلاف سر در گم و وضعیت پر تکلف مستولی بر جامعه است. نکته ی ظریفی است، دقت بفرمایید. یک جامعه ی غیر "صاف و ساده" است که منجر به این نوع نگارش می شود. گویی اگر متن نامه را مستقیم و بی تکلف بنویسی، محکوم خواهی شد به بیسوادی! و برای این که سواد و شعور خودت را به رخ بکشی، می بایست متن را غیر صمیمی و تشریفاتی کنی.


نهایتا رئیس خوبم در بازنگارش نامه به من کمک کرد تا نامه ام در سازمان مربوطه مورد تمسخر قرار نگیرد، ولی جمله ی آخری که به آن اضافه کرد نمونه ی خوبی است از این تکلف و تشریفاتِ نمایشی: "پیشاپیش از بذل توجه و عنایت آن مقام محترم کمال تشکر و امتنان را دارد". اگر به نامه نگاری های اساتید برجسته و شرکت های بزرگ دنیا با بنده نگاهی بیاندازید، هیچ اثری از این نوع جملات نخواهید دید.

برچسب‌ها: ایران، فرهنگ


ابزار امتیاز دهی



جمعه 22 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 17:23

935. فراتر از حقوق


در این نوشتار سعی می کنم با ذکر یک خاطره یکی از دردهای کشورهای جهان سوم را توضیح دهم:


یکی از همکاران ما در شرکت در ایران، چندی پیش یک جراحی کوچک داشت. پس از انجام موفق جراحی در یکی از بهترین بیمارستان های خصوصی تهران، به سر کار برگشت. در میان صبحت هایی که در دفتر می کردیم گفت: چند روز بعد از جراحی به دفتر دکتر رفتم. خیلی از او ممنون بودم که کارش را خوب انجام داده است. از او تشکر کردم و یک میلیون تومان (علاوه بر مخارج بیمارستان) مستقیما به خودِ او هدیه دادم. خیلی خوشم آمد که قبل از عمل این پول اضافی را درخواست نکرده بود! با کمال میل این پول را به او پرداخت کردم، نوش جانش! در این میان، همکاران دیگر هم با او هم نوا شدند که دست دکتر درد نکند، ولی من متعجب و ناراحت برای آن ها خاطره ای به شرح زیر تعریف کردم:


یکی از آشنایان ما، در دانشگاهی در آلمان پذیرش دانشجویی گرفته بود. دانشگاهِ مذکور تعدادی خوابگاه داشت، ولی تعداد اتاق ها کمتر از تعداد دانشجوها بود. و طبق قوانین، وقتی اتاق ها پر می شد، مسئولیت محل اسکان دانشجوهایی که اتاق به آن ها نرسیده بود با خود دانشجوها بود و دانشگاه دیگر در این باره مسئولیتی نمی داشت. این آشنای ما، یکی از آن دانشجوهای بد شانس بود که به او اتاق نرسیده بود. او به دانشگاه رفته بود و شرایط سخت خودش را توضیح داده بود و اینکه برایش دشوار است در کشور غریب خارج از دانشگاه اتاق اجاره کند. مسئول مربوطه ی دانشگاه هم گفته بود که تلاشش را می کند تا برای او اتاق پیدا کند. خلاصه مسئول مربوطه طی تلاش های بسیار و پرس و جو نهایتا توانست برای آشنای ما در خوابگاه دانشگاه یک اتاق خالی کند. پس از این خبر خوب، آشنای ما به آن اتاق اسباب کشی کرد و مستقر شد. چند روز بعد، برای قدردانی از مسئول مربوطه، به دفتر او رفت و برای او هدیه ای برد. اینجاست که داستان جالب می شود؛ آن مسئول مربوط به شدت از دست دوست ما عصبانی می شود که منظورش از این کار چیست؟ می گوید: "من فقط وظیفه ی خودم را انجام داده ام. هر کاری کرده ام، برای این است که شغل من بوده است. برای انجام دادن وظیفه ام و شغلم، حقوق می گیرم. این هدیه دیگر چیست؟! هر چه زودتر از اتاق من برو بیرون!" این آشنای ما هم دست پاچه می شود و تلاش می کند توضیح دهد که منظوری نداشته است و فقط به عنوان قدردانی برای او هدیه آورده است. می گوید: "در کشور ما برای قدردانی از کسانی که برای ما زحمت می کشند و کاری انجام می دهند، هدیه ای در نظر می گیریم". ولی آن مسئول نمی پذیرد و دوباره این نکته را تکرار می کند که هر کاری کرده است وظیفه اش بوده است و در برابر این وظیفه حقوق دریافت می کند. دیگر هدیه مفهومی ندارد.


و بعد توضیح دادم که چقدر جامعه ی ما بدبخت است که افراد برای انجام وظیفه ی خودشان، توقع دارند فراتر از حقوقشان چیزی دریافت کنند. این موضوع آن قدر فراگیر است که شاید اصلا به چشم کسانی که در سیستم ایران بزرگ شده باشند نیاید. شاید تعجب کنند و بگویند، این که عیب ندارد که هدیه بدهیم! ولی اگر دقت کنید خواهید دید که همین فرهنگ غلط (ایجاد توقع فراتر از حقوق) است که مسائلی مثل رشوه را در جامعه رواج می دهد. یعنی یا طرف مقابل از روی اختیار مبلغی فراتر از حقوقتان به شما می دهد، و یا اینکه به زور آن مبلغ را از او می گیرید! در بسیاری از ارگان های خارجی، اگر هدیه ارزشی بیشتر از یک حد داشته باشد (مثلا بیشتر از 50 دلار ارزش داشته باشد) قانونا باید رد شود و اصلا حق پذیرش آن وجود ندارد. حتی در دانشگاه، اگر برای استاد خودت هدیه ای گران بخری، او قانونا حق ندارد بپذیرد. آن هدیه ای که برای شما عادی است، برای من حیرت آور و غیر قابل قبول است. تا وقتی فراتر از حقوق به افراد "هدیه" می دهید، توقع های عجیب و غریب در جامعه باقی خواهد ماند. از طرفی جامعه آن قدر مریض است که اگر این "هدیه" را ندهی، به هزار و یک چیز دیگر (مانند خسیس بودن) متهم می شوی. مانند شیرینی ندادنِ من در روز عروسی به کسی که دست گل عروس را پیچیده بود (و مبلغی را که طی کرده بودیم تمام و کمال دریافت کرد)، که آن داستان بماند برای روزی دیگر...

برچسب‌ها: ایران، خاطره


ابزار امتیاز دهی


<< 1 2 3 4 5 ... 8 >>