X
تبلیغات
رایتل

301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


دوشنبه 3 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 06:58

954. صحبت در محضر رهبر


سلام دوستان


چند هفته پیش از بنیاد ملی نخبگان با من تماس گرفتند و گفتند: «قرار است جمعی از نخبگان به دیدار رهبر بروند. از میان این هزار نفر، قرار است چند نفر انگشت شمار سخنرانی کنند. آیا شما مایل هستی صحبت کنی!؟»


گذشت و یکی دو هفته بعدش رفتیم و با رئیس بنیاد ملی نخبگان حرف‌هایمان را زدیم و نماینده بیت هم آمد و ما را دید و نهایتا همه چیز آماده شد. از ما سوال کردند که چه می‌خواهیم بگوییم، ولی دست‌مان را باز گذاشتند و حرفی به ما تحمیل نکردند.


روزِ دیدار از چند لایه امنیتی که ما را می‌گشتند عبور کردیم. تلفن همراه، فلش‌مموری، دسته‌کلید و... را گرفتند. حتی کاغذهایی که متن صحبتم را در آن نوشته بودم گرفتند، از دستگاه عبور دادند و فتوکپی آن را تحویلم دادند! که مبادا کاغذی که به رهبری نزدیک می شود سمی یا آلوده به ماده یا باکتری خاصی باشد. خداوکیلی سیستم امنیتی‌شان خیلی باحال بود. خلاصه ما را از یک درِ خاص به سمت حسینیه بردند به طوری که دقیقا از همان جلو -نزدیک محل استقرار رهبری- وارد شدیم و در صف اول نشستیم. خیلی حس عجیبی بود. هیجان داشتم. بعد از چند دقیقه کوتاه رهبری وارد شدند و همه ایستادیم. حسینیه در حالت خاصی بود. ملت شعار می‌دادند و درود می‌فرستادند. من که کلا شوک بودم. مثل این دیوانه‌ها فقط نگاه می‌کردم و لبخند می‌زدم. کارِ دیگری ازم بر نمی‌آمد. تا به حال رهبری را  این طور ندیده بودم. به نظر مانند یک پدر بزرگ می‌آمد. یک پیرمرد ساده.


نشستیم و نوبت منتخب نخبه‌ها شد که یکی یکی بالا بروند و حرف بزنند. همین طور که نوبت من نزدیک‌تر می‌شد تازه داشتم متوجه می‌شدم که عجب مسئولیت سنگینی روی دوشم هست. کاغذهایم را برداشتم و دوباره از نو نوشتم که می‌خواهم چه بگویم! همان جا! جلوی منبر رهبر!


خلاصه نوبت من شد و رفتم بالا. صحبت را این طور شروع کردم: "سلام حاج آقا! من یک متن نوشته ام ولی اگر اجازه دهید همین طوری خودمانی صحبت کنم." در حسینیه همهمه شد (یکی زیر لب گفت: چرا این طور حرف می زند؟ حاج آقا یعنی چه!؟) ولی رهبری اجازه دادند راحت باشم. گفتم "خوب، بسم الله الرحمن الرحیم..." همین جا جلوی من را گرفتند و گفتند: "بسم الله الرحمن الرحیم که خوب ندارد!" حسینیه رفت روی هوا! صحبت را ادامه دادم و طی حرف‌هایم همه می‌خندیدند. از مردم گرفته تا خودِ رهبر.


صحبتم که تمام شد رفتم جلو و کمی خصوصی با رهبر صحبت کردم و مطالبی را که به عنوان "اصلاح الگوی سربازی اجباری" نوشته بودم، خدمت ایشان تحویل دادم. ایشان از خانواده‌ام سوال کرد و گفت: "حرف‌هایی که زدی خوب بود ولی راه حل جزئی ندادی! راه حل‌هایت کلی بود." من هم گفتم: "وقت کم بود. راه حل‌ها هم وجود دارد. این شماره تلفن و آدرس ایمیل من! اگر بگویید تماس بگیرند در خدمتم!" در آخر هم، گفتم: "به من یادگاری چه می‌دهید؟" ایشان هم گفت: "هر چه که بخواهی می‌دهم". ذهنم قفل شد! توقع این جواب را نداشتم. گفتم: "اگر لطف کنید چفیه". جمله‌ام تمام نشده بود که ناگهان از پشت پرده محافظینی که به حرف‌هایمان گوش می‌دادند بیرون آمدند و چفیه ایشان را برداشتند (که خودِ من از روی گردن بر ندارم) و به من دادند و یک چفیه جدید روی دوش ایشان جایزگین کردند.


سریع‌ترین پنج شش دقیقه عمر من به این شکل گذشت!


هنوز هم یک حالت عجیبی دارم. انگار همه‌اش خواب و خیال بوده است.


همان شب صدا و سیما حرف هایمان را پخش کرد. البته در زمانِ خیلی بد و از شبکه 4. سر و تهش را هم سانسور کرده بود و چند نکته  را بریده بود؛ مثلا آن جایی که من در مورد سربازی گفتم "راه های بهتری وجود دارد که هم امنیت کشور حفظ شود، و هم بچه مردم به بیگاری گرفته نشود" کلا حذف شده است. یا آن جایی که پدیده "کوچ" را توضیح داده‌ام و برایش مثال زده‌ام که برای زندگی بهتر در گذشته عشایر و چوپان‌ها هم کوچ می‌کردند. یا به طور کلی جاهایی که رهبر و حضار می خندیدند را بریده‌اند طوری که انگار فقط من دارم به حرف‌های خودم می‌خندم!


در هر صورت، متشکرم که از 6 دقیقه، 4 دقیقه‌اش را پخش کردند و کلیات بحثم در فیلم زیر موجود است:


برچسب‌ها: ایران، اخبار، خصوصی، فرهنگ، رهبری، خاطره، سیاست، دانشجو


ابزار امتیاز دهی



جمعه 9 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 15:04

953. تارنمای شخصی


خبر خوبی که وعده ی آن را داده بودم آماده شده است :)

از دوستان دعوت می کنم که به سایت جدید بنده یک سر بزنند. اگر مایل هستید، می توانید دروسی که تدریس می کنم را به صورت آنلاین به همراه صوت مشاهده کنید و در واقع به صورت غیر مستقیم در کلاس های ما شرکت کنید. نظرات و پیشنهادات و انتقادات شما را پذیرا هستم.

www.environ.ir

برچسب‌ها: خصوصی، دانشجو


ابزار امتیاز دهی



سه‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 00:03

952. شغل جدید به عنوان هیات علمی


سلام دوستان

از همگی عذر می خواهم که چند وقتی است نتوانستم آن طور که باید و شاید در وبلاگ فعالیت کنم. دلایل مختلفی دارد. یکی از دلایل مهم این است که به عنوان هیات علمی دانشکده عمران دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی (گروه محیط زیست) شروع به فعالیت کرده ام. آماده کردن درس ها خیلی وقت می گیرد. مخصوصا اگر مثل ما خیلی برایت مهم باشد که حتما محتویات درس خوب و مفید باشد و بچه ها به شدت حال کنند با درس!

انشالله تا یکی دو هفته دیگر یک سایتِ جدید را به شما معرفی خواهم کرد.

به امید دیدار

ع.ب.

برچسب‌ها: خصوصی


ابزار امتیاز دهی



جمعه 4 دی‌ماه سال 1394 ساعت 11:36

938. قسمتی از یک نامه


<<...روزی شاگردی به پیش استاد حکیمش آمد و گفت: عاشق دختری شده ام و می خواهم با وی ازدواج کنم. ولی کمی دو دل هستم که آیا ازدواج تصمیم درستی است؟ استاد جواب داد: چه ازدواج بکنی چه نکنی -در هر صورت- پشیمان خواهی شد." چقدر این داستانِ کوتاه جالب است. من را یاد آن آیه از قرآن می اندازد که می گوید "بی تردید ما انسان را در رنج و مشقت آفریده ایم" (سوره بلد آیه 4). تفسیر المیزان درباره این آیه می فرماید: "رنج و مشقت از هر سو و در تمامی شئون حیات بر انسان احاطه دارد، و این معنا بر هیچ خردمندی پوشیده نیست که انسان  در پی به دست آوردن هیچ نعمتی بر نمی آید مگر آن که خالص آن را می خواهد، خالص از هر نقمت و دردسر، و خالص در خوبی و پاکیزگی. ولی هیچ نعمتی را به دست نمی آورد مگر آمیخته با ناملایماتی که عیش او را منقص می دارد." این است خاصیت حیات ما در این کره ی خاکی...>>

برچسب‌ها: خصوصی، اسلام، زن


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 26 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 15:53

937. کانال تلگرام


سلام دوستان،

پس از راه اندازی گروه "سخنان پندآموز" در تلگرام که با موفقیت به کار خودش ادامه می دهد، یک کانال در تلگرام نیز ایجاد کرده ام که خودم مستقیما مطالبی که به نظرم جالب است را در آن قرار می دهم. اگر مایل هستید مشترک این کانال بشوید، می توانید از این لینک استفاده کنید:

https://telegram.me/drbazargan

با تشکر

علیرضا

پ.ن.1: من باب اطلاع دوستان، بنده خیلی با این که کانال لقب "دکتر" داشته باشد موافق نبودم. ولی پس از کمی فکر و مشورت دلیل گذاشتن لقب این است که اگر مشترکین کانال تعدادشان زیاد شد و از دایره ی آشناهای من فراتر رفت، در مورد صاحب کانال و سطح تحصیلات او آگاهی داشته باشند. دلیل خاص دیگری ندارد.

برچسب‌ها: خصوصی، فرهنگ، اخبار


ابزار امتیاز دهی


1 2 3 4 5 >>