301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


پنج‌شنبه 11 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 09:30

914. سوز و گداز در نیایش


حضرت سعدی می گوید:


دعا کن به شب چون گدایان به سوز

اگر می‌کنی پادشاهی به روز


ما دیشب توفیق این را داشتیم که با دوستان عزیزی برای افطار هم سفره بشویم. در میان جمع، خانمی بود، که گرچه خودش نمی دانست، ولی آتش ارزشمندی در دل داشت. اگر شما ظاهر او را ببینید، متوجه نمی شوید که در دل چه شوری دارد، و فقط با صحبت و درد و دل است که متوجه می شوید در پسِ این ظاهرِ، دغدغه های متعالی خوابیده است.


در این نوشتار می خواهم نیایش پرشور ابتدای مثنوی فرهاد و شیرین را به افتخار ایشان نقل کنم. ببینید وحشی بافقی چه غوغایی کرده است:


الهی سینه ای ده آتش افروز

در آن سینه، دلی و آن دل همه سوز

هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست

دل افسرده غیر از آب و گل نیست

دلم پر شعله گردان سینه پر دود

زبانم کن به گفتن آتش آلود

کرامت کن درونی درد پرورد

دلی دروی درون درد و برون درد

به سوزی ده کلامم را روایی

کز آن گرمی کند آتش گدایی

دلم را داغ عشقی بر جبین نه

زبانم را بیان آتشین ده

سخن کز سوز دل تابی ندارد

چکد گر آب از او آبی ندارد

دلی افسرده دارم سخت بی نور 

چراغی زو به غایت روشنی دور

بده گرمی دل افسرده ام را

فروزان کن چراغ مرده ام را

ندارد راه فکرم روشنایی

ز لطفت پرتوی دارم گدایی

اگر لطف تو نبود پرتو انداز

کجا فکر و کجا گنجینه راز

ز گنج راز در هر کنج سینه

نهاده خازن تو صد دفینه

ولی لطف تو گر نبود به صد رنج

پشیزی کس نیابد زان همه گنج

چو در هر کنج صد گنجینه داری

نمی خواهم که نومیدم گذاری

به راه این امید پیچ در پیچ

مرا لطف تو می باید دگر هیچ


 اگر عزیزان در ماه رمضان سوزِ دل به دست آوردند، که به نظر من بزرگ ترین توشه ی انسان است، لطفا ما را هم از یاد نبرند. من خودم زخم خورده ی این ماجرا ام! یعنی کسی که سوزِ دل داشته است و با ندانم کاری ها و گناه های مکرر، آن را از دست داده است. دریغا که آن گوهر از دست رفته دیگر بر نمی گردد. اگر سوزِ دل دارید، قدر آن را بدانید.

برچسب‌ها: شعر، رمضان، عبادت


ابزار امتیاز دهی



جمعه 29 خرداد‌ماه سال 1394 ساعت 10:12

913. جینیستم (آئین جین)، روزه، و سالِخانا


چند سال پیش در هنگ کنگ، در کافی شاپ دانشگاه نشسته بودم که مرد سیه چرده ای را دیدم که به نظر می رسید گم شده است. به او نزدیک شدم، سلام کردم، و پرسیدم که آیا به کمک نیاز دارد؟ او هم جواب داد که به دانشگاه آمده است و دارد تحقیق می کند که آیا این دانشگاه فضای مناسبی دارد، که دخترش از سال بعد به اینجا بیاید، یا خیر. گفتم اگر سوالی دارد من تا جایی که بتوانم به او کمک خواهم کرد و جوابش را خواهم داد. گفت که از هند آمده است، فقط برای ارزیابی دانشگاه، چون به نظر او مهم است که دخترش کجا می رود و در چه فضایی قرار می گیرد و با چه کسی نشست و برخاست می کند و... خلاصه با هم خیلی صحبت کردیم و از من بسیار متشکر بود که وقت گذاشتم و به سوال هایش با دقت جواب دادم.


در حین صحبت هایمان، بحث به اینجا رسید که او یک جینیست هست (یعنی از آیین جین پیروی می کند). من که تا به آن روز با هیچ جینیست به صورت حضوری رو در رو نشده بودم، از این فرصت طلایی استفاده کردم تا سوالاتی در مورد دینش از او بکنم و بیشتر در مورد این آیین اطلاعات کسب کنم. این یک موقعیت بسیار نادر بود، چون در کل دنیا، تعداد جین ها کمتر از 5 میلیون نفر است. یعنی کمتر از 1 درصد از مردمان این کره ی خاکی از این آیین پیروی می کنند، و من این فرصت را به دست آورده بودم که با یکی از آن ها به صورت دوستانه صحبت کنم و سوال هایم را بپرسم.


ویکی پدیا می نویسد: "آیین جین (जैन)، یکی از مذاهب نشأت گرفته در هند در قرون ۵ تا ۷ قبل از میلاد می‌باشد. آیین جین هدفش را فراهم کردن مسیری به سمت پاکسازی روحانی و رستگاری معرفی می‌کند که بر اساس اعتقادات این آیین این پاکسازی از طریق زندگی بر پایه سنت اهیمسا (پرهیز از آزار هرگونه جاندار) قابل دستیابی است. آیین جین تنها آیینی است که در آن از راهبه تا مردم عادی همه باید گیاه‌خوار باشند و از خوردن جانداران پرهیز کنند. حتی برخی از آنان از خوردن سیب‌زمینی و بسیاری از گیاهان زمینی خودداری می‌کنند، چراکه باور دارند روی سیب‌زمینی میکروارگانیسم‌هایی غیر قابل دیدن، وجود دارند که با خوردن سیب‌زمینی آن‌ها نیز از بین می‌روند." بعضی از جینیست های خاص، حتی از درخت میوه نمی کنند، و اعتقاد دارند که میوه باید خودش از درخت بیافتد تا حق داشته باشند آن را بخورند! و میوه کندن از درخت را نوعی آزار به درخت می دانند.


از آن رو که وارد ماه مبارک رمضان شده ایم، خالی از لطف نیست که در مورد روزه داری در آیین جین هم بنویسم. از آن جا که این دین بسیار به "کنترل بر خود" اهمیت می دهد، در جای جایِ آن اثری از روزه دیده می شود. در این دین بیش از 20 نوع روزه وجود دارد که می توانید لیست تفصیلی آن را از این لینک (به زبان انگلیسی) مشاهده کنید. به نظر من، جالب ترین روزه در این دین، سالِخانا (سالِخارا، یا به عبارتی سانثارا) است. این کلمه به معنای به معنای خودکشی از طریق روزه گرفتن در دین جینیسم می‌باشد. پارسایان این آئین، بهترین مرگ را، مرگ در اثر پرهیز کامل از آب و غذا می‌دانند. هر ساله حدود 240 نفر از آن‌ها داوطلبانه راه روزه را در پیش می‌گیرند تا بدین طریق، به زندگی خود پایانی نیک بخشند. به دلیل طول کشیدن انجام عمل سانثارا، فرد وقت زیادی دارد تا درباره زندگی خود بیندیشد. فرد زمانی دست به انجام چنین عملی می‌زند که به تمامی اهدافش در زندگی رسیده باشد. هدف زندگی در جینیسم در واقع تطهیر کردن کارما‌های قدیمی و جلوگیری از به وجود آمدن کارمای جدید است. رسم مشابهی با نام پرایوپاوسا در هندوئیسم وجود دارد. برای اطلاعات بیشتر می توانید به این لینک (به زبان انگلیسی) مراجعه فرمایید.


در اواخر صحبت هایم با آن آقا از من سوال کرد: خورشید غروب کرده است؟ گفتم فکر کنم بلی، چه طور مگه؟ گفت: چون من هرگز از غروب تا طلوع چیزی نمی خورم و هر وقت خورشید در آسمان نباشد روزه هستم.


پ.ن.1: از همه عزیزانی که در جلسه وبلاگ شرکت کردند تشکر می کنم. به نظرم جلسه ی خوبی بود. از بچه های "آرمان مدیا" هم تشکر می کنم که وقت گذاشتند و به صورت خصوصی فیلمشان را برای ما اکران کردند. از کاربر "همت" هم واقعا عذرخواهی می کنم که با دهان روزه، یک ساعت بعد از افطار رسید به زن و بچه اش!


پ.ن.2: حلول ماه مبارک رمضان را به همه ی عزیزان تبریک می گم. من واقعا به این حدیث از حضرت محمد (ص) اعتقاد دارم که می فرماید: لَوْ یَعْلَمُ الْعَبْدُ مَا فِی رَمَضَانَ لَوَدَّ أَنْ یَکُونَ رَمَضَانُ السَّنَة. یعنی اگر بنده «خدا» مى‏ دانست که در ماه رمضان چیست [چه برکتى وجود دارد] دوست مى ‏داشت که تمام سال، رمضان باشد. (بحار الانوار(ط-بیروت) ج 93، ص 346، ح 12)

برچسب‌ها: خاطره، عبادت، فرهنگ، رمضان


ابزار امتیاز دهی



چهارشنبه 16 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:23

838. خداحافظ ماه رمضان


به روزهای پایانی ماه رمضان رسیده ایم. معمولا در این روزها حس عجیبی دارم. احساس می کنم که در حال از دست دادن یک عزیز هستم. مثلا این که دوست آدم بر روی تخت بیمارستان باشد و آخرین نفس هایش را می کشد. از دست آدم هم هیچ کاری جز دعا بر نیاید! می دانی که دیر یا زود می رود و تو می مانی و پشیمانی هایت. چرا وقتی پیشت بود با او بیشتر مهربانی نکردی؟ چرا بیشتر با او وقت نگذراندی؟ چرا به جای این که به او توجه کنی پی کارهای بیهوده و کشتن وقت بودی؟ 


حس عجیبی است. در سالهایی که جوان تر بودم، حسم قوی تر بود. الان که گناه هایم افزایش پیدا کرده است کمی سنگ دل تر شده ام. ولی خدا را شکر، هنوز دلم برای از دست دادن ماه مبارک می سوزد. هنوز دلم تنگ می شود برایش و آرزو می کنم که ای کاش آخرین روز هر چه دیرتر غروب کند. ای کاش بیشتر پیش ما بماند. تنها چیزی که دلم را آرام می کند این است که روز بعد را خودِ خدا عید اعلام کرده است. خودش گویی نوعی تسلی است.


پناه می برم به خدا که مبادا روزی مانند کسانی شوم که دوست دارند هر چه زودتر ماه رمضان تمام شود. گویی دوست دارند هر چه زودتر دوستشان نفس آخر را بکشد و بمیرد، تا دیگر مجبور نباشند سختی های به بیمارستان آمدن و عیادت کردن را به دوش بکشند. خدا همه ی ما را ببخشد و بیامرزد انشالله. ماه رمضان که تمام شود، روزشماری می کنم تا عرفه از راه برسد و دوباره دوستی قدیمی را ملاقات کنم. من را هم دعا کنید.


برچسب‌ها: رمضان، اسلام


ابزار امتیاز دهی



دوشنبه 7 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 14:29

836. دعای جوشن کبیر دانشجویان هنگ کنگ


ما اینجا نه انجمن داریم، نه بودجه داریم، نه گروه داریم، نه هیچی. ولی عشق داریم، ایمان داریم، و دوستان با صفا داریم. همین می شود که به صورت خود-جوش شب احیا گرد هم آمدیم و توی دفتر یکی از بچه ها، روی زیراندازهایی که انداخته بودیم، قرآن و دعا خواندیم. برنامه هم که تمام شد، بچه ها به سمت خوابگاه رفتند و سریع هر کسی هر چیزی داشت مخلصانه و بی ریا آورد سر سفره تا دست جمعی سحری بخوریم. عجب شبی بود. ساده و با صفا و از همه مهم تر، با نیت های پاک و دلهایی پر از اخلاص.


این هم نوایی کوتاه از دعایی که با هم خواندیم:



التماس دعا از همگی در این شب ها.

برچسب‌ها: هنگ کنگ، اسلام، دعا، رمضان، دانشجو


ابزار امتیاز دهی