301040 وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...

و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب تمام شد... اعراف142


چهارشنبه 18 شهریور‌ماه سال 1394 ساعت 21:28

922. جایزه دادن به خلاف کارها


همانطور که دوستان می دانند، خدا لطف کرده است و بنده توانسته ام سال ها خارج از کشور درس بخوانم. الان هم که خدمت شما هستم، "کاغذ پاره ای" از یکی از دانشگاه های مطرح دنیا به عنوان مدرک دکتری در دست دارم که انشالله بتوانم توسط آن هم به دیگران خدمت کنم، هم ثمره ی سال ها تلاشم را ببینم، و هم پدر و مادرم از من راضی باشند. امروز رفته بودم یکی از ادارات کشور عزیز که کارهایم را پیگیری کنم و همچنین در مورد خدمت اجباری سربازی سوال کنم. یکی از افراد وقتی متوجه شد اکثر عمرم را در ایران نبوده ام پرسید: "چرا سربازی ات را نمی خری؟"! گفتم مگر می شود؟ گفت: "بلی که می شود! بیا از این خانم (نماینده نظام وظیفه در آن اداره) سوال کن." سوال کردم که آیا می توانم یا خیر؟ گفت: "اگر به صورت غیر قانونی از کشور خارج شده ای و تا به حال غیبت داشته ای، می توانی سربازی را بخری؛ ولی اگر همه کارهایت قانونی و درست بوده است، نمی توانی سربازی را بخری!" شما را به خدا یک لحظه فکر کنید که چقدر این جواب احمقانه است! واقعا کلمه ای جز احمقانه به ذهن نمی رسد! آن فردی که تخلف و تقلب کرده است می تواند سربازی را بخرد، ولی من که همه کارهایم درست بوده است و قانون این کشور را رعایت کرده ام، مجبورم دو سال از عمرم را در سربازی هدر کنم. خیلی عجیب است. قانون خرید سربازی به صورتی تنظیم شده است که خلاف کاران برای تخلفی که کرده اند نه تنها مجازات نمی شوند، بلکه از نعمت و جایزه خرید سربازی هم برخوردار می شوند. هر چه فکر می کنم می بینم در هیچ طنز تلخی در سینما هم همچین تناقض عجیبی را ندیده ام!

برچسب‌ها: ایران، قانون


ابزار امتیاز دهی



چهارشنبه 31 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 23:10

917. مصرف سرانه مشروبات الکلی در ایران


امروز در خبرگزاری فرارو مطلبی را خواندم که در آن معاون وزیر بهداشت آمار تکان دهنده ای را بیان کرده بود. او بیان کرده است که سالانه 420 میلیون لیتر الکل در کشور مصرف می شود! با توجه به جمعیت 80 میلیون نفری، این می شود بیش از 5 لیتر در سال به ازای هر نفر! حالا خدا می داند معاون عزیز این آمار را کجا گیر آورده است و منبع حرف ها کجاست، ولی یک لحظه اگر به این عدد فکر کنیم، متوجه می شویم که واقعا چقدر زیاد است. شما دقت کنید که خانواده ی ما و بسیاری از خانواده های مذهبی اصلا لب به زهرماری نمی زنند، یعنی این 420 میلیون لیتر سرشکن می شود بین عرق خورها.



آمار در این کشور حساب و کتاب ندارد. هر کسی از یک جایی یک عدد می کشد بیرون و به عنوان آمار نقل می کند. واقعا جای تاسف است که دروس علوم انسانی و مسائلی مانند آمار و اقتصاد و مدیریت در کشور ما به عنوان دروس درجه سوم (پس از مهندسی و پزشکی) هستند. وقتی به این دروس بها داده نمی شود، خوب همین می شود دیگر! حرف های غیرقابل استناد و اعدادِ عجیب و قریب و بی سر و ته! ناگفته هم نماند که رسانه های ما (مثلا همین خبرگزاری های اینترنتی) از جمله آماتورترین رسانه هایی هستند که در دنیا دیده ام. نه توضیحی در مورد آمار ذکر شده می دهند، نه معاون وزیر را سوال پیچ می کنند که این آمار را از کجا آورده است. اخبارهای بی سر و ته نقل می کنند و گویا چیزی به عنوان روزنامه نگاری تحقیق (investigative journalism) کلا نادر است! به جای این که من این مطلب را بنویسم، همان به اصطلاح "خبرگزاری" باید در این آمار کنکاش کند!


برای  راستی آزمایی آمار، سری زدم به سازمان بهداشت جهانی  (WHO) و توانستم آمار مصرف الکل در کشورهای مختلف را از این سازمان به دست بیاورم. طبق آمارِ سازمان بهداشت جهانی، مصرف سرانه الکل در ایران 1 لیتر به ازای هر نفر است (لینک آمار). لازم به ذکر هست که سازمان بهداشت جهانی آمار قاچاق و مصرفِ غیر رسمی را هم در نظر گرفته و عددی که ذکر کرده است (1 لیتر در روز) با احتساب همه ی جوانب است. البته باید دقت کرد که آمار WHO بر حسبِ الکل خاصل بیان شده است. یعنی چی؟ یعنی این که اگر مثلا کسی 10 لیتر شراب خورده است که 30 درصد از آن الکل است، فقط 3 لیتر در آمار محسوب شده است. به عبارت دیگر، آمارِ WHO برای این که بتواند مشروبات الکلی مختلف با درجه خلوص مختلف را با هم مقایسه کند، همه را بر حسبِ الکل خالصی که در آن ها استفاده شده است سنجیده است. شاید به همین دلیل است که آمار WHO انقدر کمتر از آمار معاون وزیر است.


خوب، از بحثِ درستی یا غلطی آمار معاون وزیر که بگذریم، خوب است که مقداری هم در مورد آمار سازمان بهداشت جهانی صحبت کنیم. به لیست همه ی کشورها که نگاه بیاندازید مسائل جالبی را می بینید. مثلا اینکه استفاده از مشروبات الکلی در بعضی از کشورهای آفریقا اصلا کم نیست. یا اینکه ایتالیا (که بعضی از مرغوب ترین شراب ها را تولید می کند) کمتر از کشورهای همسایه خودش مثل اتریش یا آلمان مشروب مصرف می کند (شاید چون مردم ایتالیا مذهبی ترند؟). کشورهای شرق اروپا هم که در مصرفِ الکل از همه ی دنیا مثل میگ میگ جلو زده اند. جالب است که در همان گزارش سازمان بهداشت جهانی که آمارِ مصرف الکل در آن ذکر شده است، چندین صفحه به مضرات و مشکلاتی که الکل در دنیا به بار می آورد اختصاص داده شده است. اصلا فکر کرده اید چرا سازمان بهداشت جهانی آمار مشروب می دهد؟ خوب دلیلش این است که مشروب یک کالای غیر بهداشتی است و به همین دلیل این سازمان مایل است که میزان مصرف آن را مطالعه کند.


آمارِ ایران هم در کنار آمار کشورهای دیگر مفهوم پیدا می کنه. طبق این آمار، مصرف الکل در ایران حدود یک دوازدهم فرانسه، یک ششم ایتالیا ، یک چهارم امارات، نصف ترکیه، و چندین برابر پاکستان و عربستان است. نتیجه گیری که من از این آمار می کنم این است: مصرف مشروب در ایران بسیار بالاتر از کشورهای اسلامی دیگری است که در آن ها مشروب غیر قانونی است. یعنی مصرف زیر زمینی و قاچاق و غیر شرعی زهرماری از کشورهای مشابه خیلی بیشتره. ولی وقتی آمارِ سرانه ایران را با کشورهای اسلامی دیگر مقایسه می کنیم که در آن ها مشروب غیر قانونی نیست (مثل امارات و ترکیه و آذربایجان)، متوجه می شویم که مصرف در ایران کمتر از این نوع کشورهاست. به عبارت دیگر، غیر قانونی بودنِ مشروبات در ایران تا حدودی موثر واقع شده است و جلوی استفاده همگانی از مشروبات را گرفته است، ولیکن به نظر می رسد مردم ایران استعداد زیادی به مصرف زهرماری دارند! یعنی اگر همین قوانین هم برداشته شود و الکل به صورت عمومی در اختیار رستوران ها و مراکز دیگر قرار بگیرد، می شود طبق آمار حدس زد که مصرف مشروب در ایران از ترکیه و کشورهای مشابه دیگر بالا بزند! این مردم شناگرهای ماهری هستند، فقط آب کم می بینند! خدا همه را هدایت کند و کلّ دنیا را از شر مشروب رهایی بخشد ان شاءالله.

برچسب‌ها: اسلام، ایران، اخبار، رسانه، قانون


ابزار امتیاز دهی



شنبه 4 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 09:12

898. بدعتی به نام چک ضمانت هنگام استخدام


در هیچ کدام از کشورهای جهان اول که در آن ها زندگی کرده ام، با پدیده ای این چنینی رو به رو نشده ام: دریافت چک ضمانت هنگام استخدام! ولی در این چند هفته که ایران بوده ام از دوستان مختلفی که در شرکت های خصوصی ایران کار می کنند شنیده ام که بعضی از شکرت ها این بدعت را شرط استخدام کرده اند. یعنی مثلا می گویند در هنگام امضای قرارداد برای شروع همکاری، کارمند می بایست مبلغی مانند 10 میلیون تومان چک یا سفته به شرکت بدهد. شرکت این طور توجیه می کند که این برای ضمانت است که مبادا در آینده این کارمند ضربه ای به شرکت وارد کند. در واقع یک نوع امنیت برای شرکت است که اگر در آینده این کارمند دست از پا خطا کرد، بتواند با این چک یا سفته او را جریمه کند.


اولین سوالی که پیش می آید این است که مگر مملکت قانون ندارد!؟ اگر آن کارمند ضربه ای قابل توجه به شرکت وارد بکند، مگر قانون کشور برای پیگیری این مساله کافی نیست که شرکت ها خود را ملزم به این می دانند که یک "گرو" علیه کارمندان خود در دست داشته باشند؟ شاید جواب این سوال این باشد که گرچه مملکت قانون دارد، ولی طی کردن فرایند قانونی دشوار است و شرکت ها نمی خواهند خود را به زحمت شکایت و شکایت کشی بیاندازند. آن ها خیلی راحت تر هستند یک گرو نقد در دست داشته باشند.


سوال دوم این است که اگر این چک یا سفته را به عنوان "ضمانت" دریافت می کنند، چرا به کارمندان اجازه نمی دهند که بر روی چک بنویسند این چک، چکِ ضمانت است؟! شرکت ها تاکید دارند که باید چک یا سفته بدون هیچ توضیحی یا پشت نویس خاصی در اختیار شرکت قرار گیرد. یعنی این کارمند بدبخت حتی حق ندارد بر روی این چک بنویسد که برای چه آن را در اختیار شرکت گذاشته است! در عمل این چک یا سفته یک "آتو" در دست آن شرکت است که هر موقع دلش خواست کارمند را توسط آن تهدید کند. البته من به شرکت ها بدبین نیستم و نمی گویم هر شرکتی چک دریافت می کند برنامه ریزی کرده است تا توسط آن چک کارمندان خود را تهدید کند، ولی حرف من این است که در عمل، با توجه به شرایط، اگر شرکت بخواهد دستش برای آزار و اذیت کارمند باز است.


سوال آخر این است که با توجه به نکات منفی ذکر شده، چرا کارمندان می پذیرند زیر بار همچین ذلتی بروند!؟ متاسفانه شاید جواب این سوال واضح باشد: آن قدر شرایط بازار کار بد است که شرکت ها هر طور دوست داشته باشند شرایط استخدام را تنظیم می کنند. هر کارمندی هم که معترض باشد و راضی نباشد زیر بار این ذلت برود، به راحتی کنار گذاشته می شود و ده ها نفر در صف هستند که حاضرند با پذیرش ذلت جای او را بگیرند. ناگفته نماند که پای درد و دل های شرکت ها هم باید نشست که کارمندان ناشایست چه بلاها سر آن ها آورده اند.


از وقتی که با پدیده ی دریافت چک و سفته توسط شرکت های خصوصی در ایران آشنا شده ام، ناراحت ام. چندی پیش برادرم برای مصاحبه ی کاری به یک شرکت خصوصی رفته بود. آن ها هم گفته بودند که او را به شرط دادن یک چک به مبلغ 25 میلیون تومان استخدام می کنند. برادرم که اکثر عمرش را در خارج از ایران زندگی کرده است به من زنگ زد تا در مورد این موضوع از من سوال کند. من هم نکات فوق را برایش گفتم. او هم مثل من بسیار از این ذلت متعجب شده بود و استیصال خودش را در یک جمله بیان کرد:
I hate this country

گرچه این واکنش آنی و در شرایط خشم بود، ولی کاملا حس او را درک می کردم. کسی که با روحیه آزادگی زندگی کرده باشد، با این نوع برخورد سرخورده می شود.


در این مدت کوتاه مساله ی چک ضمانت کمابیش در فکرم بوده است. هفته ی گذشته فکرهایم را جمع و جور کردم و تصمیم گرفتم برای مدیر عامل یکی از شرکت های خوب این مرز و بوم نامه ای بنویسم. نامه ای که نوشتم به مسائل مختلفی می پرداخت که خارج از بحث فعلی است. به همین دلیل فقط قسمت مربوط به "چک ضمانت" را برای شما دوستان نقل می کنم. برای حفظ احترام این شرکت محترم، اسم آن را از این  نوشتار حذف می کنم. همچنین تاکید دارم که این شرکت بسیار اخلاقی است و با گرفتن چک هرگز کارمندان خودش را مورد تهدید بی جا و یا اذیت و آزار قرار نداده است. ولی در هر صورت، روحِ دریافت چک از کارمندان به نظر این جانب غلط است و به همین دلیل به آن پرداختم:


"... با پدیده ای رو به رو شده ام که به جرات می گویم فرسنگ ها با روحیه ی جهان اول و حرفه ای گری در تضاد است: و آن عبارت است از چک تضمین گرفتن هنگام استخدام. گرچه این اپیدمی در بسیاری از شرکت های ایرانی رواج دارد ولی چقدر عالی است اگر شرکت شما در انهدام این سنت ناپسند پیشقدم شود. البته دریافت کردن چک تضمین می تواند یک قانون داخلی شرکت باشد و هر شرکت حق دارد قوانین داخلی خود را تعیین کند. ولی اگر به کُنه این رسم دقت کنیم متوجه می شویم نوعی ذلت است که بر کارمند تحمیل می شود. به نظر من دریافت این چک نوعی درخواست از کارمند است که آزادگی خود را بفروشد و حاکی از یک نوع بدبینی به نیروی انسانی است... راه صحیح این نیست که با گرفتن دست آویز کارمند ها را "مجبور" به ماندن کنید. بلکه راه صحیح و انسانی این است که آن ها را راضی نگه داشته و با آن ها به گونه ای رفتار کنید که آن ها رابطه ای عاطفی و سالم با شرکت برقرار کرده و احساس درونی تعلق کنند. شما که با کشورهای پیشرفته دنیا ارتباطات زیادی دارید حتما می دانید که گرفتن چک به صورت "گرو" چقدر به دور از انتظار و به دور از کرامت انسانی است. در هر صورت، با توجه به کیفیت بالای فضای شرکت و شخصیت عالی مدیران و کارمندان این شرکت، بنده توقع والاتری از این مجموعه دارم"


به امید روزی که ما کارمندها آن قدر برای خودمان ارزش قائل باشیم که شرکت هایی که دریافت چک ضمانت را الزامی می کنند با موقعیتی رو به رو شوند که هیچ کس حاضر نباشد برای آن ها کار کند.

برچسب‌ها: ایران، فرهنگ، قانون


ابزار امتیاز دهی



پنج‌شنبه 8 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 07:48

872. دلایل اعدام (فواید، منطق، دفاع از حکم)


1. مقدمه

مدتی است که در دنیا حمله ی گسترده ای به سمت «حکم اعدام» در حال رخ دادن است. بسیار دیده ایم که افراد مختلف حکم اعدام را با عبارت هایی مانند «غیز انسانی»، «خشن» و یا «وحشیانه»  توصیف کرده و خواستار حذف قانون اعدام شده اند. مخالفت با حکم اعدام در فضای دانشگاهی از شدت بیشتری برخوردار است. مخالفت با قانون اعدام (چه داخل و چه خارج از ایران) بحثِ روز است. البته در بعضی از کشورهایی که این حکم را به طور کلی حذف کرده اند، این گونه بحث ها کمتر دیده می شود. به طور کلی، قبل از جنگ جهانی اول، اکثر کشورهای دنیا مدافع حکم اعدام بودند. ولی در چند دهه ی اخیر با تبلیغات و فعالیت گسترده مخالفین این حکم، تعداد اکثر کشورها قانون اعدام را به طور کلی حذف کرده و یا به شدت محدود کرده اند.

از آن جا که این روزها متداولا دلایل مخالفت با حکم اعدام در فضای مجازی بازگو می شود، بر خلاف مُد روز، لازم دانستم مطلبی اندر فواید و دلایل اجرای این حکم بنویسم تا خوانندگان گرامی با این روی سکه هم آشنا شوند. برای این که نوشتار بنده کمی فضای علمی هم بگیرد و این گونه نباشد که فقط عقاید شخصی این جانب باشد، اکثر آن را مبنی بر مقاله ی «دلایل مخالفت با مخالفین حکم اعدام» نوشته ی پروفسور چد فلندرز از دانشگاه سنت لوییس قرار داده ام. نسخه ی زبان انگلیسی مقاله ی ایشان را می توانید از این لینک دانلود کنید. البته پرواضح است که بند 2.6 ربطی به مقاله ی مذکور ندارد.


2. دلایل فلسفی و منطقی برای دفاع از حکم اعدام


2.1 بازدارندگی

یکی از متداول ترین دلایلی که برای دفاع از حکم اعدام مطرح می شود این است که با اعدام کردنِ کسانی که افعال بسیاری بدی انجام داده اند، می توان از گرایش دیگران به آن افعال جلوگیری کرد. به عنوان مثال اگر قاتلان را اعدام کنیم، با توجه به ترسی که در جامعه ایجاد می شود، تعداد کسانی که در آینده قتل خواهند کرد کاهش پیدا می کند. البته مطالعات گسترده ی آماری در این باره قابلیت بازدارندگی حکم اعدام را به طور قطعی ثابت نمی کند و مقاله های ضد و نقیض در این باره زیاد دیده می شود. از طرفی عده ای می گویند که اعدام هیچ اثر بازدارنده ای ندارند، و از طرفی دیگر پژوهش هایی وجود دارد که نشان می دهد اعدام هر قاتل، از 18 قتل در آینده (توسط قاتل های دیگر) جلوگیری می کند. شاید بتوان گفت امکان دارد در بعضی شرایط حکم اعدام اثر بازدارندگی زیادی داشته باشد، ولی در شرایط دیگری این اثر دیده نمی شود.

با توجه به این نکات، عده ای از مدافعات حکم اعدام بر این باورند که اگر اعدام بتواند از رویدادن حتی یک جرم در آینده جلوگیری کند، ارزشمند خواهد بود. به عبارتی، لازم نیست اعدام تمام جرم و جنایت در آینده را از بین ببرد، بلکه اگر بتواند فقط برای بعضی موراد اثر بازدارندگی داشته باشد، ارزش خود به عنوان یک حکم «بازدارنده» را ثابت کرده است.

It seems at least plausible to think that people would be deterred by the threat of death. At least some people would... But even if it is one or two, the deterrence argument works on its own terms: it prevents either an equal or greater harm than the harm it causes

نکته ی مهم دیگر این است که بازدارندگی فقط یکی از دلایل دفاع از حکم اعدام است. بسیاری از مخالفین حکم اعدام تصور می کنند که اگر نشان دهند اعدام اثر بازدارندگی ندارد، دیگر دلیلی برای حمایت از این حکم نیست. این تصوری غلط است.


2.2 کیفر

یکی از مهم ترین دلایل حکم اعدام که این روزه به آن کمتر توجه می شود «کیفر عمل»‌ است. به قول فیلسوف معروف امانوئل کانت: «او که قتل می کند، می بایست بمیرد». یک جان در برابر یک جان. منطقش بسیار ساده است، ولی شاید به دلیل همین سادگی است که برای بسیاری از مردم دلچسب بوده و می توان آن را فهمید. برای این گونه فلاسفه، نیاز به پیچیدگی در بحث اعدام وجود ندارد. به قول ما ایرانی ها، «هر کس خربزه می خورد باید پای لرزش هم بنشیند». در این نوع منطق، اعدام کردن شخص خاطی برای اثر بازدارندگی مجازات نیست؛ بلکه برای این است که کیفر شدن نتیجه ی منطقی عمل خاطی است.

کانت و هگل حتی فراتر هم می روند و می گویند: در بعضی از موارد اگر خاطی اعدام نشود، به شرف او توهین شده است. یعنی جانِ خاطی به اندازه ای ارزش نداشته است که به عنوان کیفر از او گرفته شود.

Kant thought that respect for the dignity of an offender who committed murder required that we put him to death, anything less would be to treat him as less than an autonomous end-in-himself


2.3 از بین بردن امکان تکرار جرم

 تاریخ نشان می دهد که بسیار از مجرمینی که اعدام نشده اند (و پس از طی دورانی از زندان آزاد شده و یا فرار می کنند) دوباره مرتکب جرم های وحشتناک می شوند. به عنوان مثال می تواند به مردی در آمریکا اشاره کرد که در سال 1973 به دلیل ارتکاب قتل به زندان محکوم شد. ولی او توانست 15 سال بعد از زندان فرار کند و در فرایند این فرار یک زن به نام گلادیس نوپواسکی را با جاقو بکشد و 4 دلار از او بدزدد. یک مورد وحشتناک تر مربوط به مردی به نام کنی مکداف است که پس از کشتن دو پسر و تجاوز به یک دختر 16 ساله، محکوم به اعدام شد. ولی به دلیل قوانین ایالت این حکم به «حبس ابد» تغییر پیدا کرد.  حدود بیست سال بعد، به دلیل شلوغی زندان ها مکداف توانست حکم حبس ابد را نیز تقلیل دهد و نهایتا او آزاد شد! او پس از آزادی طی چهار سال توانست 9 دختر جوان دیگر را مورد تجاوز و قتل قرار دهد تا این که نهایتا در سال 1993 دستگیر شده و حکم اعدام بر او اجرا شد. اگر مکداف در همان وحله ی اول اعدام شده بود، حداقل از این 9 قتل جلوگیری می شد.


2.4 ندامت و توبه

یکی از دلایل کلاسیک مجازات کردن مجرم این است که او اظهار ندامت کرده و از کار زشت خود بازگردد. به همین دلیل است که زندان به عنوان «ندامتگاه» شناخته می شود. استدلال عده ای این است که اگر آزادی یک مجرم برای مدتی از او گرفته شود او به اشتباه خود پی خواهد برد، نادم خواهد شد، و دوباره حق زیستن در اجتماع را به دست خواهد آورد. پس مخالفین اعدام می گویند که اگر کسی اعدام شود، دیگر فرصتی برای ندامت نخواهد داشت. پس اعدام یک حکم برگشت ناپذیر است که به خاطی حقِ اصلاح خود را نمی دهد.

ولی این گونه استدلال علیه اعدام صحیح نیست. چه کسی گفته است که یک خاطی که محکوم به اعدام است نادم نمی شود؟‌ اتفاقا موارد بسیاری بوده است که افرادی که منتظر اجرای حکم اعدام خود بوده اند، اظهار ندامت کرده و از عمل زشت خود توبه کرده، و حکم اعدام را پذیرفته اند. چه بسا حکم اعدام حتی تاثیر تقویت کننده ی این حس ندامت را داشته باشد. در واقع حکم اعدام نه تنها از ندامت جلوگیری نمی کند، بلکه امکان دارد آن را محتمل نیز بکند.

Even a secularist can and should acknowledge the good of moral reform, of a person recognizing and repenting of his wrongs, prior to that person’s execution.


2.5 احترام به قربانی

مجازات یک خاطی، نوعی احترام برای قربانی است. حتی اگر هیچ اثر بازدارندگی در جامعه نداشته باشد، اعدام کردن خاطی به بازماندگان تسلی خاطر داده و نوعی ارز ادب به رنجی است که قربانی کشیده است. به قول فیلسوف معروف انگلیسی جان استوارت میل: گرفتن جانِ یک مجرم (قاتل) نه تنها بی احترامی به «جان انسان» نیست، بلکه احترام و ارج نهادن به «جان انسان» (قربانی)‌ است.

Does not executing those who commit child rape show respect for the victims of child rape, even if it might not deter other rapists?

به قول داین رابرتسون:

Personally, I think abolitionists have a lot of gall claiming that they are motivated to oppose the death penalty by their "reverence for human life" when the only people they are interested in preserving are those who display the least of it... the very least reverence for human life.


2.6 حق حیات دست خدا است

پرواضح است که این دفاع از حکم اعدام اقتباس شده از نوشتارهای علمی نبوده و زاده ذهن نگارنده است. این استدلال متفاوت با استدلال های دیگری است که در این نوشتار برای دفاع از حکم اعدام ارائه شده است. در جهانبینی بنده:

انسان متعلق به هیچ جیز نیست. نه مالش، نه ملکش، نه جانش. هیچ. و همه چیز متعلق به خداست. انسان ها هر چه دارند به لطف خدا دارند و در واقع همه چیز (من جمله جانِ ما) در دست ما به صورت موقتی عاریه داده شده است. این خداست که تعیین می کند چه کسی حق زندگی دارد. حال، جرم هایی وجود دارند که این حق را از انسان می گیرند. به عنوان مثال آن که در زمینِ خدا «فساد» می کند، دیگر از نظر خدا این حق را ندارد که زنده بماند. دیگر این عاریه می بایست از او پس گرفته شود. آیه ی 33 سوره مائده می گوید:
«حقیقتاً غیر از این نیست کسانی که با خدا و پیامبر او به جنگ و محاربه فی الارض برمی‌خیزند و می‌کوشند که در روی زمین فساد ایجاد نموده، از جامعه و بندگان خدا سلب امنیت و آرامش کنند، جزای آنان کشتن یا به دار آویختن یا بریدن دست و پایشان و یا تبعید است و این مجازات‌ها نشان رسوایی و مهر ذلت و خواری بر پیشانی آنان در دنیا است و در آخرت نیز عذاب بزرگی در انتظارشان می‌باشد» (برای توضیح بیشتر پیرامون این آیه می توانید به این لینک مراجعه کنید).

آن که در جان را داده است، حق دارد آن را بگیرد. قاتل، تجاوزگر، و زناکار و غیره دیگر لیاقت این هدیه (جان) را ندارند؛ پس قاضی می تواند با تکیه بر حکم خدا، جان وی را پس بگیرد.


3. ایرادهای وارد شده به حکم اعدام

ایرادهای متداولی که به حکم اعدام گرفته می شود. در این قسمت فقط دو عدد از این ایرادها بررسی شده و جواب داده می شود.


3.1 احتمال خطای قاضی

مخالفین حکم اعدام می گویند که این مجازات یک مجازات برگشت ناپذیر است. اگر قاضی خطا کند و یا هیات منصفه نتوانند درست تشخیص دهند، آن وقت یک انسان بی گناه محکوم به اعدام شده و جان خود را از دست می دهد. به همین دلیل می بایست از حکم هایی مانند حبس ابد (و یا حکم های دیگر) استفاده کرد که اگر در آینده معلوم شد فرد مورد مواخذه بی گناه بوده است، حداقل بتوان او را به زندگی بازگرداند و خسارتی که به او وارد شده است جبران شود.

جواب به این گونه ایراد:

خطای قاضی یک ریسک است که بسیار کمتر از ریسک های دیگری است که در جامعه پذیرفته شده است. به عنوان مثال، هر موقع که شما از خیابان رد می شوید این امکان وجود دارد که یک راننده خطا کند و شما را زیر کرده و بکشد. آیا احتمال خطای راننده های دیگر دلیل کافی برای قدقن کردن رانندگی به طور کلی می شود؟ وقتی یک کارگر خانه ی شما را سیمکشی و یا گازکشی می کند احتمال بسیار کمی وجود دارد که این سیستم شبانه خراب شود و عده ای انسان بیگناه در اثر گازگرفتگی یا آتش سوزی کشته شوند. آیا این ریسک کافی است برای این که ما دیگر گاز یا برق در خانه هایمان استفاده نکنیم؟ معلوم است که نه! پذیرفتن ریسک در مقابله با فوایدی که یک عمل برای جامعه دارد، یک کارِ منطقی است.

به قول یک گزارش مجلس سنای آمریکا در مقابله با این استدلال:

All that can be expected of... [human authorities] is that they take every reasonable precaution against the danger of error... If errors are... made, this is the necessary price that must be paid within a society which is made up of human beings. 

علاوه بر این، موارد بسیاری وجود دارد که هیچ شکی در خاطی بودن فرد دستگیر شده وجود ندارد. به عنوان مثال بعضی از قاتلان اعتراف کرده و با افتخار از کشتن و تجاوز به قربانیان خود سخن می گویند. و یا در مواردی دیگر شاهدان عینی ماجرا آن قدر زیاد بوده اند که دیگر جایی برای شک باقی نمی ماند. مخالفین حکم اعدام برای این گونه موارد دیگر نمی توانند احتمال خطای قاضی را مطرح کنند.


3.2 اعدام قاتل، چه فرقی با قتل اولیه می کند؟

مخالفین حکم اعدام می گویند که بر فرض اگر یک قاتل را اعدام کنیم، ما چه فرقی با او می کنیم؟ او یک انسان را کشته است و ما هم با کشتن او داریم مرتکب همان جرم می شویم! جایز نیست کاری به زشتی کشتن یک انسان را تکرار کنیم و اگر این گونه باشد ما هم به پستی قاتل هستیم.

جواب به این گونه ایراد:

این ایراد بیش از این که ارزش منطقی داشته باشد، یک ایراد شاعرانه است. همه می دانیم که رانندگی با سرعت بیش از حد مجاز یک جرم است. حال اگر یک فرد در حال گریز از پلیس بیش از حد مجاز سرعت بگیرد، پلیس نباید به اندازه ی او (و حتی بیشتر از او) سرعت بگیرد تا او را دستگیر کند؟ این یک اشتباه است که فرض کنیم چون دو عمل در ظاهر شبیه هم هستند، از لحاظ اخلاقی و فلسفی نیز برابراند. آیا می شود گفت آمیزش جنسی با همسر همانند تجاوز است؟ قطعا این طور نیست. گرچه در هر دو عمل آمیزش صورت گرفته، ولی با توجه به شرایط روشن می شود که ماهیت این دو کار با هم تفاوت های بسیار دارند. قتل و اعدام و هم این گونه اند؛ گرچه در هر دو عمل کشتن انجام می شود، ولی ماهیت این دو عمل بسیار متفاوت است.  قتل و اعدام در ظاهر شبیه هم هستند، ولی در باطن فرسنگ ها با هم فاصله دارند. قتل، کشتن یک انسان بی گناه به صورت غیر قانونی و متخاصمانه است. در صورتی که اعدام کشتن یک انسان گناه کار و با رعایت قانون و حقوق اجتماعی است. این کجا و آن کجا؟


4. جمع بندی

این روزها در گوشه و کنار و محافل مختلف زیاد شنیده می شود که عده ای از دوستان در برابر حکم اعلام موضعگیری می کنند. این نوشتار سعی بر آن داشت که نشان دهد دلایل منطقی و فلسفی محکمی در آن روی سکه (دفاع از حکم اعدام) وجود دارد که نباید نادیده گرفته شوند.

برچسب‌ها: فرهنگ، قانون، اسلام، عقل


ابزار امتیاز دهی



جمعه 8 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 18:02

842. مسؤولین در فیسبوک


در حال حاضر که دولت تدبیر و امید سرِ کار آمده است، تعدادی از وزرا (مانند آقای ظریف و آقای اسحاق جهانگیری) در فیسبوک فعالیت دارند و توانسته اند از این طریق با بسیاری از کاربرهای ایرانی (مخصوصا آن ها که خارج از کشور هستند) رابطه ی حسنه ای برقرار کنند و مبانی نگرشِ دولتمردان ایرانی را به اشتراک بگذارند. ما بسیار خوشحال هستیم که موضع حقِ جمهوری اسلامی ایران به گوش عده ای بیشتری برسد ولی در همین حین، این سوال پیش می آید که چطور به این سایت دسترسی دارند؟


مگر آن ها در ایران زندگی نمی کنند؟ آیا دسترسی آن ها به این سایت، به این معنی است که فیلترها را علنا دور زده اند؟ البته هر چه جستجو کردم نتوانستم قانونِ صریحی علیه استفاده از فیلترشکن در ایران پیدا کنم که موثق باشد. ظاهرا خلاء قانون وجود دارد. بعضی از سایت های خبری نوشته اند که خرید و فروش فیلترشکن غیر قانونی است ولی استفاده از آن نه. بعضی دیگر نوشته اند که قانونِ روشنی وجود ندارد. بعضی دیگر نوشته اند که آمار نشان می دهد که بیش از نیمی از کاربران اینترنت در ایران دسترسی به سایت های فیلتر شده دارند. 


در هر صورت، وقتی مسئولین مملکت هم از این دیوار عبور می کنند، دیگر وجودِ آن کمی بی معنی نمی شود؟ حالا شاید بشود برای وزیر امور خارجه (که قرار است با ایرانیان خارج از کشور رابطه داشته باشد توجیهی ایجاد کرد، ولی گیر مسئولین چطور؟) آیا ما قبول کرده ایم که فیسبوک محلی برای دسترسی همه ی ایرانیان است یا خیر؟ چطور می شود توقع داشت وقتی بزرگانِ ما -بدون تصریح قانون- به سایت های فیلترشده دسترسی دارند، مردمِ عادی از فیلتر شکن استفاده نکنند و به سایت های غیر مفید سر نزنند؟ 



پ.ن.1: دفتر تارنمای رهبری نیز در فیسبوک یک صفحه دارد. شاید با این توجیه که از این طریق می شود با طرفدارهای بین المللی ارتباط بقرار کرد و حرفِ حق را به گوش عده ی بیشتری رساند. نمی دانم.

برچسب‌ها: ایران، فرهنگ، قانون، رهبری


ابزار امتیاز دهی